واقعیت غیرقابل انکار، این است که همه تلاش‌های سیاسی رضا پهلوی و مشاوران و مبلغان و رسانه‌هایشان از اهداف و سیاست‌های دولت نسل‌کش اسرائیل به نخست وزیری نتان‌یاهو‌(بی‌بی) و ترامپیسم‌(عمو ترامپ) در آمریکا و هم‌چنین در اروپا، از گرایشات به غایت راست و فاشیستی تبعیت می‌کند. به همین دلایل، اگر در فردای ایران، یک جامعه آزاد و برابر و عادلانه برقرار شود بی‌تردید رضا پهلوی و مشاورانش و دست‌اندرکاران رسانه‌های وابسته به آن به دلیل همکاری و هم‌صداشدن با جنگ‌طلبان در حمله به ایران و غزه و لبنان در کنار آدم‌کشان جمهوری اسلامی محاکمه و افشا شوند تا حتی مردم عوام نیز بدانند که این‌ها مستقیم و غیرمستقیم در ویرانی جامعه ایران چه نقش‌های مخربی داشتند! و اگر هم بر فرض محال رضا پهلوی به قدرت برسد در بهترین حالت سیاست‌های دیکتاتوری رضاخان میرپنج و پسرش را با معیارهای کنونی قاشیستی احیا خواهند کردند. به‌عبارت دیگر، هم‌چنان تولید دیکتاتوری و فاجعه‌آفرینی حاکمان یک قرن اخیر ایران!

همسر رضا پهلوی، «یاسمین پهلوی»، امروز نقش اشرف پهلوی دیروزی را به‌عهده دارد. یعنی سازمان‌دهی چماق‌داران و شعبان بی‌مخ‌های جوان و امروزی. اگر دیروز اشرف پهلوی در حکومت برادرش محمدرضا پهلوی کریم‌پور شیرازی روزنامه‌نگار را در زندان آتش زدند و به تماشای سوختن او نشستند و لیوان‌های شراب‌شان سر کشیدند امروز یاسمین پهلوی شعار «مرگ بر سه فاسد ملا چپ مجاهد» را راه انداخته و شب و روز تبلیغ و تهدید می‌کنند اگر ما به قدرت برسیم همه پنجاه و هفتی‌ها را اعدام خواهیم کرد چر که در انقلاب 1357 علیه حکومت محمدرضا پهلوی مبارزه کرده و آن حکومت را سرنگون کرده‌اند.

اشرف پهلوی فرمان به آتش‌کشیدن کریمپور شیرازی را صادر کرد. امیرمختار کریم‌پور شیرازی روزنامه‌نگار و شاعر بود و از یاران دکتر محمد مصدق و از هواداران ملی شدن نفت ایران بود. او که در شعر «شورش» تخلص می‌کرد، روزنامه‌ای به همین نام منتشر می‌کرد.

پس از کودتای ۲۸ مرداد مدتی مخفی بود، سرانجام در مهر سال ۱۳۳۲ دستگیر و در روز چهارشنبه سوری ۲۴ اسفند ۱۳۳۲، به دستور اشرف پهلوی در زندان لشگر ۲ زرهی در پادگان قصر تهران پیکرش را به نفت آغشته وزنده‌ زنده سوزاندند. کریم‌پور شیرازی در همان حال که آتش سراسر بدنش را فرا گرفته بود، فریاد می‌زد: «زنده باد دکتر محمد مصدق، پیشوای نهضت ملی ایران! پیروز باد مبارزه قهرمانانه ملت ایران! مرگ بر دیکتاتوری و دستگاه فاسد پهلوی!» کریم‌پور شیرازی روز بعد، در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۳۲ در بیمارستان ارتش درگذشت.

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به «تاج‌الشعرا»، شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت، سردبیر روزنامه طوفان  و هم‌چنین نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود که به دستور رضاشاه در زندان کشته شد.

محمد فرخی یزدی به دست یک آمپول‌زن که پزشکی را تجربی آموخت و به جلاد شهربانی شهرت یافت در سال ۱۳۱۸ است. ماموریت پزشک احمدی در بهداری زندان قصر طبق دستور محرمانه رضا شاه مستبد، حذف فیزیکی مخالفان حکومت بود. او به این منظور سرتیپ رکن‌الدین مختاری معروف به سرپاس مختاری رییس شهربانی، حسین نیرومند رییس زندان قصر، سرهنگ سید مصطفی راسخ قائم مقام رییس زندان، فتح‌الله بهزادی پزشکیار وقت بیمارستان زندان موقت شهربانی و چند مامور علی‌رتبه دیگر شهربانی را مامور انجام این کار کرد و او در ابتدای شروع کارش در بهداری زندان قصر وَردست پزشک هاشمی شد.

زندانیان کمونیست و یا حزب توده، برخی سران نهضت مشروطه، سیاست‌مداران و ادبای منتقد حتی رفیق گرمابه و گلستان رضا شاه ظالم یعنی عبدالحسین تیمورتاش از جمله افرادی بودند که آمپول هوای پزشک احمدی به تن‌شان وارد شد. کمونیست‌های زندان قصر پزشک احمدی را «موش»، «ابله» و «دهن‌بین» صدا می‌زدند.

بنا به اظهار دادستان محاکمه عمال شهربانی، فرخی در بیمارستان زندان، به وسیله تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی کشته شد، اگرچه گواهی رییس زندان حاکی از فوت فرخی بر اثر ابتلا به ملاریا و نفرست است. مدفن فرخی نامعلوم بوده، ولی احتمالا در گورستان مسگرآباد به‌طور ناشناس دفن شده است.

این دو نمونه و نحوه کشتن این دو شاعر و روزنامه‌نگار، یکی از حکومت پدر و دیگری در حکومت پسر، به روشنی ماهیت حکومت‌های فاشیستی و ضدانسانی پهلوی‌ها را به نمایش می‌کند و اکنون اگر نوه رضا خان میرپنج و پسر محمدرضا به قدرت برسد احتمالا چنین سیاست‌هایی با بی‌رحمی بیش‌تری ادامه خواهد داد و بی‌خود نیست که از همین حالا، به همه خط و نشان می‌کشند تا به زعم خود با رعب و وحشت، گرایشات سیاسی دیگر را مرعوب سازند.

 

روی‌آوری رضا پهلوی و طرفدارانش به سیاست‌های تهدیدآمیز و ترور و ساواک و گارد جاویدان دوران پدرش محمدرضا پهلوی، حتی تعداد بی‌شماری از نزدیکان و مشاوران سابق رضا پهلوی نه تنها از او دور شده‌اند، بلکه به‌طور علنی در رسانه‌ها علیه او نیز سخن می‌گویند. نمونه‌اش امیر طاهری، سلطنت‌طلب قدیمی و از استادان سیاسی خود رضا پهلوی.

به این ترتیب، کسانی که امروز به‌عنوان مشاور و سخنگو و غیره اطراف بارگاه رضا پهلوی حلقه زده‌اند اکثرا از چماقداران سابق جمهوری اسلامی، توابین آموزش‌دیده و حرفه‌ای زیردست لاجوردی این جلاد معروف و مخوف زندان اوین تا کسانی که آموزش‌دیده سازمان‌های پلیس مخفی اسرائیلی «موساد» و آمریکایی سازمان «سیا» و یا فرستادگان جمهوری اسلامی ایران هستند. در این‌جا لازم نیست من در این موارد بیش‌تر توضیح بدهم چرا که هرکسی علاقمند باشند با کمی سیر در شبکه‌های اجتماعی و یک روز گوش کردم به اخبار و گزارشات و تحلیل‌گران رسانه‌هایی چون «من‌و‌تو» و «انترنشنال» با دفت گوش بدهند بلافاصله حقاق برایشان روسن می‌گردد و درک می‌کند که در تحولات امروز جهان رضا پهلوی و طرفدارانش در تجمعات گاهی هفته‌ای چند بار خود در مقابل سفارت‌خانه‌ها و کنسولگری‌های امریکا و اسرائیل از عمو ترامپ  و بی‌بی خود تشکر می‌کنند که به ایران حمله کرده‌اند و امروز که طرفین آتش‌بس اعلام کرده‌اند باز رضا پهلوی و طرفدارانش با تجمع در مقابل سفارت‌خانه‌ها و کنسولگری‌های آمریکا و اسرائیل، باز هم با فریاد و زاری و خفت از ترامپ و نتان‌یاهو می‌خواهند به جنگ با جمهوری اسلامی، تا سرنگون آن ادامه دهند و اگر هم ایران هم ویران شود مهم نیست!!!

 

 

با این مقدمه، در ادامه بحث از جمله به تحلیل‌ها و تحقیقات برخی رسانه‌های خارجی در رابطه با فعالیت‌های رضا پهلوی در کشورهای اروپایی را اشاره می‌کنم. تحلیل‌هایی که نویسندگان آن‌ها با فاکت‌های زنده نشان می‌دهند که «چگونه رضا پهلوی، وارث آخرین شاه ایران، در حال ایجاد شبکه خود در فرانسه است.»

لوکاس مینیسینی، در این‌باره می‌نویسد:

«وارث آخرین سلسله سلطنتی ایران که از سال ۱۹۷۹ در تبعید به سر می‌برد و پس از آغاز حملات هوایی اسرائیل و آمریکا به تهران در پاریس مستقر شده است، در انتظار سقوط جمهوری اسلامی، اقدامات خود را انجام می‌دهد. او که به راست محافظه‌کار آمریکایی نزدیک است، با حمایت وکلا و متخصصان ارتباطات وفادار به آرمان خود، در حال توسعه شبکه خود در محافل قدرت پایتخت است.‌(هفته‌نامه M متعلق به لوموند

۱۸ مارس ۲۰۲۶)

از پایتخت فرانسه، پسر ارشد آخرین شاه ایران، محمدرضا پهلوی، که توسط انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ سرنگون شد، اعلامیه‌های پیروزی متعددی را به زبان‌های انگلیسی و فارسی در حساب‌های رسانه‌های اجتماعی خود منتشر می‌کند. این وارث سلطنت استبدادی که پنجاه و چهار سال بر کشور حکومت کرد، در ۱۱ مارس در شبکه X، جایی که بیش از دو میلیون دنبال‌کننده دارد، اعلام کرد: «ما اکنون در مرحله تعیین‌کننده مبارزه نهایی خود هستیم.» رضا پهلوی، ۶۵ ساله، ساکن ایالات متحده، در اواسط فوریه برای اقامتی که انتظار می‌رفت حدود دو هفته طول بکشد، به فرانسه، جایی که مادرش، ملکه سابق فرح پهلوی، نیز در آن زندگی می‌کند، رسید. پس از شروع حملات هوایی اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی در ۲۸ فوریه، او ترجیح داد به جای هشت ساعت اختلاف زمانی آمریکای شمالی، در پاریس، با اختلاف زمانی دو ساعت و نیم با تهران، بماند و این به او اجازه می‌دهد «به بهترین شکل اوضاع را در محل دنبال کند.» رضا پهلوی که دفتر کار ندارد، از آپارتمان‌های «هواداران» یا اتاق‌های هتل‌های پاریس کار می‌کند. یکی از اعضای تیم او که مایل به ناشناس ماندن است، توضیح می‌دهد: «اما ما تمام تلاش خود را می‌کنیم تا در اسرع وقت به ایران برگردیم.»

یک تیم کوچک

امروزه، استراتژی او برای بازیابی قدرت تا حدی از فرانسه و شبکه‌ای که در آن‌جا توسعه داده است، سازماندهی می‌شود. الکساندر فاطمی، یک سرمایه‌دار فرانسوی با تجربه در کویت، از اواخر سال ۲۰۲۲ به‌عنوان مشاور دیپلماتیک او خدمت کرده است، پس از جنبش زن، زندگی، آزادی که پس از مرگ مهسا امینی در ۱۶ سپتامبر آغاز شد.

این تاجر چهل ساله ساکن پاریس، وارث سلطنت ایران را در تمام سفرهایش با یک تیم کوچک متشکل از مشاوران آمریکایی مانند کامران خوانساری نیا، نایب رییس اتحادیه ملی دموکراسی در ایران؛ سعید قاسمی‌نژاد، عضو بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، یک اندیشکده نومحافظه‌کار؛ و امیر اعتمادی، زندانی سیاسی سابق، همراهی می‌کند. الکساندر فاطمی فعالیت خود را در ایران از سال ۲۰۱۰ آغاز کرد و یک پلتفرم آموزشی آنلاین برای حمایت از حدود شصت دانشجوی دانشگاه تهران که پس از شرکت در اعتراضات ضد رژیم در سال ۲۰۰۹ اخراج شده بودند، ایجاد کرد. امروز، این برادرزاده‌ی بزرگ محمد مصدق، نخست‌وزیر سابق ایران‌(۱۹۵۱-۱۹۵۳)، از طرف مادر، و حسین فاطمی، وزیر امور خارجه‌ وقت، از طرف پدر، بی‌وقفه برای ساختن جایگزینی برای رژیم ایران تلاش می‌کند.

مصاحبه با رسانه‌هایی که به‌عنوان راست‌گرا یا راست افراطی شناخته می‌شوند.

این تمایل به ایجاد جایگاه در میان اپوزیسیون ایرانی، که در تبعید و عمیقا دچار تفرقه است، توسط نوه‌ پادشاه در مصاحبه‌های متعدد در آلمان، انگلستان و فرانسه مورد تاکید قرار گرفته است. در جریان تظاهرات بزرگ ژانویه علیه جمهوری اسلامی، که به طرز وحشیانه‌ای توسط رژیم سرکوب شد و منجر به کشته‌شدن چندین هزار نفر شد، گروه‌هایی از معترضان که تخمین تعداد آن‌ها غیرممکن است، خواستار بازگشت رضا پهلوی شدند.

کم‌تر از یک ماه بعد، الکساندر فاطمی، ژان باپتیست دوات را از آژانس ارتباطات JIN استخدام کرد. این مشاور سابق برونو روتایو‌(۲۰۲۴-۲۰۲۵)، عضو حزب جمهوری‌خواهان، مسئول نظارت بر رسانه‌ها است که از طریق تلفن توضیح داد  از شبکه خود برای ترتیب دادن مصاحبه‌ها در یک «محیط نهادی»، خارج از تقسیم‌بندی‌های سیاسی فرانسه، استفاده می‌کند. رضا پهلوی، که در ماه فوریه در کنفرانس اقدام سیاسی محافظه‌کاران، گردهمایی بزرگ محافظه‌کاران آمریکایی، در کنار چهره‌های برجسته راست افراطی بین‌المللی حضور یافت، به راست افراطی آمریکایی نزدیک است. و در آخرین مصاحبه‌های خود، را رهبر اپوزیسیون در درجه اول به رسانه‌هایی که با راست یا راست افراطی شناخته می‌شوند، مانند کانال CNews، مجله Le Figaro و Le Point، داده است. در ۱۶ فوریه، ژان باپتیست دوآ حتی جایگاهی در برنامه خبری ساعت ۸ شب TF1 که بیش از ۴ میلیون بیننده آن را تماشا می‌کردند، برای خود دست و پا کرد، جایی که او خود را به‌عنوان یک چهره وحدت‌بخش مورد حمایت «میلیون‌ها» ایرانی معرفی کرد. وارث ایرانی از اوایل سال ۲۰۲۳، زمانی که تجمعات در حمایت از جنبش «زن، زندگی، آزادی» در پایتخت رو به افزایش بود، دوباره با آشنایان پاریسی خود ارتباط برقرار کرد. در این زمان، نواده شاه، که مرتباً به پاریس سفر می‌کرد، از قبل جاه‌طلبی‌های خود را برای ایرانی عاری از جمهوری اسلامی مطرح می‌کرد.. در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵، در بحبوحه «جنگ دوازده روزه» بین اسرائیل و ایران، رضا پهلوی، در حالی که مستقیما رو به دوربین صحبت می‌کرد، از شهروندان ایرانی خواست تا آن را سرنگون کنند. او در میان جمعیت حاضر در «مزون دو لا شیمی»، مکانی در منطقه هفتم پاریس، مکانی محبوب برای تجمعات سیاسی فرانسه، که با استفاده از بودجه شخصی مشاور دیپلماتیکش، الکساندر فاطمی، برای این مناسبت اجاره شده بود، سخنرانی کرد.

اطرافیان او معتقدند که او فقط از پول خود و نزدیکانش برای تامین مالی فعالیت‌هایش در فرانسه استفاده می‌کند. به گفته یک دیپلمات سابق که به دلایل امنیتی مایل به ناشناس ماندن است، وارث ایرانی «همیشه می‌خواسته فرانسه در قلب رویکرد او باشد.»

در مجلس ملی پذیرفته شد

در ماه‌های اخیر، رضا پهلوی جلسات متعددی با چهره‌های سیاسی فرانسه برگزار کرده است. در فوریه ۲۰۲۵، پسر ارشد شاه در مجلس ملی توسط گروهی از نمایندگان مجلس که به دور ونسان ژانبرون، نماینده حزب جمهوری‌خواهان از وال-دو-مارن، و کنستانس لو گریپ، نماینده ماکرونیست از او-دو-سن، جمع شده بودند، مورد استقبال قرار گرفت. لو گریپ امروز تعریف می‌کند، مشتاق بود درباره «این چهره سیاسی نوظهور» بیشتر بداند.

این جلسه توسط مونا جعفریان، بنیان‌گذار انجمن «فم آزادی» که با ایده‌های «بهار جمهوری‌خواهان»، جنبشی که از سکولاریسم «جنگ‌طلبانه» حمایت می‌کند، همسو است، سازماندهی شد. این فعال سیاسی که از حامیان پرشور رضا پهلوی در رسانه‌های فرانسه است، پیش از این تلاش کرده بود تا ملاقاتی بین برونو روتایو، رئیس حزب جمهوری‌خواهان، زمانی که وزیر کشور بود، و «شاهزاده»، همان‌طور که در حساب رسانه‌های اجتماعی سازمانش به او اشاره می‌شود، ترتیب دهد. به دلیل تداخل زمانی، این ملاقات در نهایت انجام نشد. همزمان با شدت گرفتن سرکوب اعتراضات ضد رژیم در ایران در ماه ژانویه، برونو فوکس، نماینده مجلس از حزب مودم و رییس کمیته امور خارجه مجلس ملی، تصمیم گرفت با تیم رضا پهلوی که قبلا یک بار در سال ۱۹۸۶ به عنوان روزنامه‌نگار با آنها ملاقات کرده بود، تماس بگیرد. در ۲۲ ژانویه، در یک کنفرانس ویدیویی، وارث سلطنت به فوکس اطمینان داد که در صورت سقوط جمهوری اسلامی، به دنبال رهبری کشور نیست، بلکه می‌خواهد آن را به سمت «دموکراسی» هدایت کند. پس از انتخابات شهرداری‌ها، برونو فوکس امیدوار است میزبان میزگردی با گروه‌های مختلف اپوزیسیون ایرانی باشد.

همچنین هفت وکیل فرانسوی-ایرانی از گروه«وکیلان» مجموعه‌ای از جلسات با اعضای مجلس را برنامه‌ریزی کرده‌اند. این گروه که پس از «جنگ دوازده روزه» در ژوئن ۲۰۲۵ تشکیل شد و خود را به عنوان «تیم حقوقی» آینده رضا پهلوی می‌بیند، شامل فیلیپ آزوائو، وکیل حقوق عمومی، لادن دیریکس، رییس کانون وکلای آنژه، و سهند صابر، وکیل جنایی و عضو سابق تیم او که به گفته خودش «از همراهان شاهزاده» شده است، می‌شود. این وکیل ۴۱ ساله توضیح می‌دهد: «ما قبل از ارائه نتایج بحث‌هایمان به رضا پهلوی، با چهره‌های بانفوذ تماس می‌گیریم.»

در ۹ مارس، در مجلس ملی، او و همکارش فیلیپ آزوائو با کنستانس لو گریپ ملاقات کردند که گفتگوی خود را در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی به اشتراک گذاشت. دو عضو وکیلان با احتیاط بیش‌تری با آیدا هادی‌زاده، نماینده سوسیالیست مجلس والدواز و رییس گروه دوستی فرانسه و ایران، که رضا پهلوی را در مصاحبه‌ای با روزنامه فیگارو در 10 فوریه یک «واقعیت سیاسی» توصیف کرده بود، صحبت کردند. این دو وکیل به مقام منتخب تأکید کردند که «اعتماد» به رضا پهلوی در رهبری یک گذار دموکراتیک در ایران ضروری است، بدون اینکه جزئیات بیشتری در مورد چگونگی دستیابی به این امر ارائه دهند. آیدا هادی‌زاده در تماس تلفنی توضیح داد: «در پایان مکالمه ما، من واقعاً قانع نشدم و آنها هم همینطور.»

کمیته «عدالت انتقالی»

طبق گزارش‌ها، این وکلا هم‌چنین به سیاست‌مدار سوسیالیست ایده برگزاری جلسه‌ای بین وارث سلطنت ایران و یائل براون-پیوه، رییس مجلس ملی، یا حتی با ژان نوئل بارو، وزیر امور خارجه، را پیشنهاد دادند، به این امید که در نهایت به امانوئل مکرون نزدیک شوند. تاکنون، بدون موفقیت. در داخل دولت فرانسه، رضا پهلوی تاکنون تنها در ۱۴ فوریه، در جریان کنفرانس امنیتی مونیخ، با بنجامن حداد، وزیر نماینده فرانسه در امور اروپا، ملاقات کرده است. در آن‌جا با ولودیمیر زلنسکی، رییس جمهور اوکراین، دیدار کرد. با وجود این مشکلات، رضا پهلوی و تیم فرانسوی‌اش در حال تشدید اقدامات خود هستند. روز دوشنبه، ۱۶ مارس، در پاریس، او از تاسیس کمیته‌ای برای «عدالت انتقالی» خبر داد که هدف آن تلاش برای بازگرداندن حاکمیت قانون پس از سقوط جمهوری اسلامی است و ریاست آن را وکیل، شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳، بر عهده دارد. این در حالی است که بمباران‌های اسرائیل و آمریکا در ایران ادامه دارد، بدون این‌که رژیم هیچ نشانه‌ای از تضعیف نشان دهد.

 

دعوت از رضا پهلوی به بروکسل

یورواکتیو – ۳ مارس ۲۰۲۶

ادی واکس / نیکولتا یونتا

Euractiv.com

شما در حال خواندن «راپورتور» در روز سه‌شنبه ۳ مارس هستید. این ادی واکس است به‌همراه نیکولتا یونتا در بروکسل.

خط رسمی در بروکسل -و در جاهای دیگر- این است که تنها مردم ایران می‌توانند درباره آینده خود تصمیم بگیرند. با این حال، در حالی که ایالات متحده و اسرائیل برای تغییر رژیم فشار می‌آورند، اروپایی‌ها با این پرسش روبه‌رو هستند: چه کسی را باید برای پر کردن خلاء پیش رو حمایت کنند؟

کمیته امور خارجه پارلمان اروپا، فهرستی از چهره‌های اپوزیسیون ایران تهیه کرده است تا برای سخنرانی در یک نشست آتی دعوت شوند؛ راپورتور‌(اسم بولتن یورواکتیو که روزانه منتشر می‌شود-م)  می‌تواند این موضوع را فاش کند. این فهرست هشت‌نفره -‌که هنوز نیازمند تأیید داخلی است‌- شامل رضا پهلوی، فرزند تبعیدی آخرین شاه ایران نیز می‌شود. پهلوی روابطی با دولت آمریکا برقرار کرده و به‌نظر می‌رسد از حمایت‌هایی در داخل ایران برخوردار است، جایی که معترضان در جریان سرکوب‌های شدید، نام او را شعار داده‌اند.

دعوت به سخنرانی در پارلمان اروپا بدیهی است که بلیت یک‌طرفه برای رسیدن به قدرت در تهران نیست – به‌ویژه در شرایطی که دونالد ترامپ ظاهراً برنامه‌های خاص خود را برای رهبری آینده ایران دارد.

با این حال، این فهرست تصویری از افرادی ارائه می‌دهد که سیاست‌مداران در سراسر اتحادیه اروپا آن‌ها را معتبر می‌دانند – و نیز کسانی را که بی‌اهمیت یا حتی بدتر تلقی می‌کنند. دفتر روبرتا متسولا و سرویس اقدام خارجی اروپا درباره این فهرست مورد مشورت قرار گرفته‌اند اما اظهارنظری نکرده‌اند، طبق ایمیلی که راپورتور مشاهده کرده است. قرار است گروه‌های سیاسی روز چهارشنبه‌ (۴ مارس‌)  این دعوت‌ها را تایید کنند.

این‌که پهلوی در صدر فهرست قرار دارد، تعجب‌آور نیست. او خود را به‌عنوان جایگزینی سکولار و دموکراتیک برای رژیم ملایان معرفی کرده و در تظاهرات گسترده امسال در سراسر اروپا -‌از بروکسل تا مونیخ‌- به چهره‌ای محبوب در میان بخشی از دیاسپورای ایرانی تبدیل شده است.

سباستین تینکینن، نماینده فنلاندی گروه ECR که برای دعوت از پهلوی تلاش کرده، گفت: «او این انتخاب را به مردم خواهد داد که تصمیم بگیرند شکل حکومت جدید ایران چه خواهد بود.»

تینکینن معتقد است که پهلوی این دعوت را خواهد پذیرفت. او گفت: «در دیدها بودن و به‌رسمیت‌شناسی بین‌المللی چیزهایی است که رضا پهلوی به آن نیاز دارد.»

حذف برخی نام‌ها نیز قابل توجه است. شورای ملی مقاومت ایرانNCRI))، که با نام سازمان مجاهدین خلق (MEK)‌نیز شناخته می‌شود -‌و در ابتدا سازمانی اسلام‌گرا-مارکسیستی بوده‌- علی‌رغم لابی‌گری گسترده با نمایندگان پارلمان اروپا، در این فهرست قرار نگرفته است؛ موضوعی که ما در این‌جا مستند کرده‌ایم…

در بروکسل، افرادی مانند پتراس آوشتره‌ویچیوس از گروه Renew و میلان زور از حزب مردم اروپا (EPP)‌در حال تلاش هستند تا به NCRI نیز جایگاهی در این روند داده شود. از دیگر افراد این فهرست می‌توان به شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، و حزب کومه‌له کردستان ایران -‌که آن هم در ابتدا گروهی مارکسیستی بوده‌- اشاره کرد.

هانا نویمان، نماینده آلمانی حزب سبز و کارشناس باسابقه ایران، به راپورتور گفت: «برای موفقیت یک گذار، باید همه در آن مشارکت داشته باشند. این یک نمایندگی متوازن از جامعه مدنی و اپوزیسیون در دیاسپوراست.»

او در عین حال هشدار داد: «اما فراموش نکنیم که افراد زیادی در داخل ایران و حتی در زندان اوین هستند که متاسفانه در حال حاضر نمی‌توانند در چنین بحثی شرکت کنند.»

طبق ایمیل مذکور در یک اقدام نمادین، یک صندلی نهم در این نشست خالی گذاشته خواهد شد که «نماینده کسانی در ایران» هستند خواهد بود؟

 

رابطه ایران و آمریکا و نقش رضا پهلوی

می دانیم که آقای رضا پهلوی با محافل دست راستی در امریکا، بخصوص با برخی مقامات و محافل حزب جمهوری‌خواه و لابی‌های یهودی وابسته به دولت اسرائیل، روابط بسیار نزدیک و تاریخی دارد؛ روابطی که میراث خدمات تاریخی پدر تاجدار ایشان به آن‌هاست و سابقه تاریخی آن نیز به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ باز می‌گردد.

به نظر می‌رسد رضا پهلوی، پس از آن‌همه تحقیری که خاندانش از مردم ایران دید، از تاریخ و انقلاب 1357 مردم ایران، درس می‌گرفت و منافع مردم کشور ایران را در همه حال به‌جای مصالح جناح‌های دست‌راستی در آمریکا و اروپا به ویژه اسرائیل، مقدم می‌شمرد. اما متاسفانه ایشان در طول این  47 سال از هر ارتباطی مالی، سیاسی و تبلیغی که با محافل هیات حاکمه در آمریکا و اسرائیل و دولت‌های دیگر داشت استفاده کرد تا مبادا منافع خود  و جایگاه خود را حفظ کند نه منافع مردم ایران.

رضا پهلوی هیچ گاه، مطلقا هیچ گاه، منافع عمومی مردم ایران را حتی در جنگ ویرانگر اخیز نیز در نظر نگرفت و همواره به‌سوی کسانی دست دراز کرد که منافع‌شان در تشدید خصومت و جنگ و کودتا است. تلاش و آرزوی رضا پهلوی و حامیانش، همواره در زمینه منافع خودشان بوده است نه مردم ایران و آزادی این مردم.

تلویزیون‌ها و شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان، عملا جولانگاه هواداران سلطنت شده است و نوشته‌ها و گفته‌ها و تصاویری که علیه دیگر نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی منتشر می‌کنند چنان رکیک، خشن و خون‌آلود است که در گفتار و کردار هیچ یک از نیروهای سیاسی کشور دیده نمی‌شود. در فعالیت سیاسی هواداران ایشان در این میدان، چیزی جز تهدید به نیست و نابود‌کردن مخالفان و منتقدان سلطنت دیده نمی‌شود. حرکات و شعارهای نیروهای میدانی طرفدار رضا پهلوی، مکرر نشان می‌دهد که آن‌ها در رویای بازگردانیدن استبداد رضا شاهی و محمد رضا شاهی هستند و دیگر هیچ. آن‌هم با جنگ ویرانگر آمریکا و اسرائیل علیه مردم ایران کشتار و نابودی زیرساخت‌ها این کشور!

شایان ذکر است وقتی در آستانه انقلاب بهمن هواداران آیت‌الله خمینی بی‌مهابا در شهرها فریاد حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله سر می‌دادند، اکنون طرفداران رضا پهلوی هم حزب فقط شاه‌اله و رهبر فقط رضا سر می‌دهند.

 

جنگ دولت‌های آمریکایی و اسرائیلی علیه ایران

در جنگ دوازده‌روزه‌ای که از ۱۳ ژوئن سال گذشته و ژانویه و فوریه امسال میان اسرائیل، ایران و ایالات متحده درگرفت، هزاران نفر در ایران کشته شدند. مدارس، بیماستان‌ها، پل‌ها، منابع آب و برق، و صنایع بزرگ و زیرساخت‌ها مهم کشور ویران شدند. حدود 13 هزار خانه مسکونی آسیب دید و جامعه ایران از نظر اقتصادی، دهه‌ها به عقب برگشت.  این درگیری‌ها موجب گریز موقت میلیون‌ها تن فقط  از ساکنان تهران شد و بذر وحشت را در سراسر کشور پاشید. پس از این جنگ، سلطنت‌طلب‌های طرفدار رضا پهلوی، آشکارا از حمله اسرائیل  وآمریکا به ایران حمایت کردند و آن را فرصتی برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی و احیای سلطنت دانستند.

نفوذ سلطنت‌طلبان، که بیش‌ترشان در آمریکای شمالی و اروپا مستقرند، این اواخر افزایش یافته اصلی‌ترین دلیل آن نیز قدرت شبکه‌های ماهواره ای فارسی زبان است. آن‌ها از طریق این شبکه‌ها توانسته‌اند روایت نوستالژیک بیمارگونه جمعی خود از پادشاهی‌خواهی را تقویت کنند، مردم را به یاد دوران پیش از انقلاب بیندازند و موضع هواداری از اسرائیل را نیز پررنگ‌تر سازند. این شبکه‌ها با ساخت و پرداخت این روایت‌ها، هویت‌ها و برداشت‌ها، تحریف‌ها و دروغ‌ها، آن را به صورت ابزاری قدرتمند برای یک جنگ روانی و اطلاعاتی بزرگ‌تر راه انداخته‌اند.

شبکه‌های تلویزیونی «من و تو» و «ایران اینترنشنال»، دوشبکه فارسی زبان مستقر در لندن و اسرائیل و آمریکا هستند که امکان بازخوانی کامل تاریخ معاصر ایران را با القاء تخیلی تجدیدنظرطلبانه ایجاد کرده و به تطهیر چهره‌هایی و نهادهای مخفی هم‌چون ساواک و پرویز ثابتی می‌پردازند که در حکومت گذشته، مسئولیت سنگین‌ترین سرکوب‌ها را بر عهده داشتند.

هزینه مالی این شبکه‌ها از سوی محافلی از اروپا، ایالات متحده، لابی‌های یهودی-آمریکایی، سرمایه‌داران، به ویژه دولت اسرائیل و… تامین می‌شود.

اگر در ایران، برنامه‌های تلویزیونی در انحصار سازمان «صدا و سیمای جمهوری اسلامی» است، در خارج کشور نیز غیره از رسانه‌های وابسته به سلطنت‌زلبان، رسانه‌های فارسی‌زبان هم‌چون بی‌بی‌سی، صدای آمرکا، رادیو فرداد و … نیز پیام‌های رضا پهلوی و تظاهرات‌ها هواداران او را با آب و تاب پخش می‌کنند در حالی که هیچ پیام و اطلاعیه و آکسیون سازمان‌ ها و احزاب دیگر را، مطلقا پخش نمی‌کنند.

در سال ۲۰۱۰ شبکه‌ «من و تو» که نزدیک به محافل سلطنت‌طلب است شروع به کار کرد. این شبکه که در ابتدا تکیه‌اش بر تولید برنامه‌های سرگرم‌کننده فرهنگی برای عامه مردم بود، به پخش فیلم، سریال، و برنامه‌های متنوع بدون آگهی‌های تبلیغاتی پرداخت و بر جذابیت خود افزود. اما، به ویژه برنامه‌های مستند «من و تو» بود که دست به یک جنگ بزرگ یادمانی زد و به نشان دادن سلطنت پهلوی به‌عنوان دوره‌ای از پیشرفت و افتخار ملی پرداخت. در روایت‌های این شبکه، جایی برای سخن گفتن از دستگاه سرکوب، شکنجه و اعدام مخالفان یا فقر و بینوایی در حلبی‌آبادهای آن دوره تقریبا وجود نداشت، در حالی که زندگی تجملی نخبگان به نمایش گذاشته می‌شد.

نقطه اوج این بازنویسی تاریخ در سال ۲۰۲۴، زمانی رخ داد که «من و تو» به مصاحبه با پرویز ثابتی، مقام بلندپایه پیشین «ساواک» پرداخت. در این مصاحبه ۷ ساعته، او در برابر عموم مردم به توجیه و تمجید سیاست‌های خود پرداخت، بدون آن که کسی بتواند حرف‌هایش را رد و نفی و یا حتی نقد کند.

همچنین، این شبکه توانست بر تلویزیون حکومتی و هم‌چنین دیگر شبکه‌های ماهواره‌ای، با ارائه برنامه‌هایی مثل «شهروند- خبرنگار» برتری یابد. این برنامه، ظاهرا عبارت از تدوین و پخش ویدیوهایی است که ایرانیان داخل کشور برای شبکه می‌فرستند که نشان‌دهنده شکست‌های نهادهای حکومت، گسترش فقر و سرکوب روزمره است.

 

جنبش زن، زندگی، آزادی و جنگ روایت‌ها

سلطنت‌طلب‌ها از جنبش «زن، زندگی، آزادی» به‌عنوان سکویی بی‌سابقه برای پیش‌برد اهداف خود بهره بردند. این جنبش که در سپتامبر ۲۰۲۲ ، پس از مرگ ژینا مهسا امینی، یک دختر کرد اهل سقز، براثر خشونت‌های اِعمال شده توسط گشت ارشاد آغاز شد، در تداوم مبارزات زنان آزادی‌خواه و چپ کرد بود و ریشه و مبنیع اصلی شعار «ژن، ژیان، ئآزادی» به مبارزات مردم کرد ترکیه و روژآوا‌(کردستان سوریه) برمی‌گردد.

اعتراضات خیلی سریع از سطح مبارزان و مخالفان فراتر رفت و به سراسر جامعه گسترش یافت و گروه های اجتماعی تا آن زمان پراکنده را در کنار هم قرار داد. جوانان طبقات متوسط و مرفه شهری، شهروندان به فقر کشیده شده براثر بحران اقتصادی و تحریم‌ها، مردم تحت ستم ملیت‌های مختلف سراسر ایران و به حاشیه رانده شدگان و ساکنان طغیانگر حومه شهرها، دانشجوان دانشگاه‌ها و خیل عظیم جوانان بیکار هم به این جنبش پیوستند.

اما در خارج کشور، شبکه‌های سلطنت‌طلب به تدریج کوشیدند با تغییر شعار اصلی «زن، زندگی، آزادی» به شعار مردسالارانه «مرد، میهن، آبادی» با حمل تصاویر بزرگ رضا پهلوی، رهبری جنبش را به دست گیرند، درحالی که در آغاز و ادامه این جنبش هیچ پیوند ساختاری و سیاسی با آن نداشتند. طنز تلخ تاریخ، در این بود که پدر بزرگ مهسا‌(ژینا) امینی، توسط نظام شاهنشاهی پهلوی اعدام شده بود.

در زمینه‌ای از قطع بخشی از اینترنت و سانسور شبکه‌های اجتماعی توسط مقامات حکومت اسلامی، شبکه‌های ماهواره ای مانند «من و تو» و «ایران اینترنشنال» خط رابطی بین داخل و خارج از کشور بدل شدند. به موازات این تحولات، «اتحاد برای دموکراسی و آزادی در ایران» در سال ۲۰۲۳ در ایالات متحده به ابتکار یک گروه حامی حقوق بشر و عده‌ای از چهره‌های رسانه‌ای یا سیاسی تشکیل شد که از جمله آن‌ها می‌توان از گلشیفته فراهانی، بازیگر، مسیح علی‌نژاد، روزنامه نگار و شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل‌(در سال ۲۰۰۳) و نیز رضا پهلوی و هم‌چنین عبدالله مهتدی نام برد. رضا پهلوی کوشید چهره‌ای جدید از سلطنت‌طلبان در ائتلاف ارائه داده و آن را تقویت کند. اما تناقض‌ها و تنش‌هایی که به وجود آمدند، همراه با موانع داخلی، منجر به درهم شکسته‌شدن سریع این کمیته و موقعیت رهبری رضا پهلوی شد. پس از فروپاشی همه افراد کمیته مهسا، به جان هم افتادند و سلطنت‌طلب‌ها هم جمعی به جان اعضای دیگر این کمیته افتادند.

در حاشیه این روند، نوعی پویایی استعماری نو شکل گرفت. نمونه بارز این امر، دعوت از فرح پهلوی و نوه‌اش «نور» در ۲۵ نوامبر ۲۰۲۲ به سنای فرانسه توسط سناتور جمهوری‌خواه برونو ریتایو است که در آن زمان، رییس گروه ارتباط مسیحی‌ها و اقلیت‌های خاورمیانه بود. این دعوت برای برگزاری یک کنفرانس درباره «زن، زندگی، آزادی! – ایران، شورش یا انقلاب؟» صورت گرفت. برگزاری این کنفرانس، به گونه‌ای آشکارا ادعای سلطنت‌طلب‌ها برای نمایندگی اپوزیسیون را مشروعیت بخشید. این درحالی است که در ایران، هنگامی که در خیابان یکی از شعارهای مشهور تظاهرات: «مرگ بر ستم‌گر، چه شاه باشد چه رهبر» تکرار می‌شود آشکارا با این تجسم موافق نیست. پیام‌های این شبکه‌های ماهواره‌ای، غالبا حرکتی به جلو پدید نمی‌آورد.

در برابر این جنگ روایت ها، مسئله تامین مالی شبکه‌های ماهواره‌ای امری اساسی است. درحالی که وضع شبکه «من و تو» در این باره مبهم و غیرشفاف است، روزنامه گاردین در سال ۲۰۱۸، افشاء کرد که «ایران اینترنشنال» توسط یک بازرگان ثروتمند عربستان سعودیِ نزدیک به محمد بن سلمان (MBS)‌تامین مالی می‌شود. به علاوه، همین شبکه «ایران اینترنشنال» بود که مدارک پزشکی متناقض با روایت رسمی حکومت درباره مرگ مهسا امینی را منتشر کرد. بنابر نوشته رسانه لندنی «امواج-مدیا» برپایه اظهارات روزنامه اسرائیلی «معاریو» در ۱۱ ژوئیه‌ ۲۰۲۴، گروه هکرهایی که این مدارک را به ایران اینترنشنال انتقال دادند، در ارتباط با دستگاه‌های اطلاعاتی اسرائیل بودند. با آن که این افشاگری‌ها از منظر سرکوب در ایران اساسی است، با این همه نباید فراموش کرد که در جهت منافع دولت‌های مخاصم است و نشان‌دهنده اتحاد رشدیابنده بین خانواده پهلوی و اسرائیل در بستر تشدید تنش‌های منطقه‌ای می‌باشد.

 

رضا پهلوی و نابودی فلسطین

رضا پهلوی که با استفاده از شعار نمادین «زن، زندگی، آزادی» در موضع مدافع حقوق مردم قرار گرفته بود، در آوریل ۲۰۲۳ همراه با همسرش سفری به اسرائیل انجام داد که درحد دیدار یک مقام حکومتی بود. او در آن‌جا با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر، اسحاق هرتزوگ، رییس جمهوری و جیلا گاملیل، وزیر اطلاعات دیدار کرد. این سفر، چند ماه پیش از حملات اسرائیل به غزه پس از ۷ اکتبر، با بیش از ۵۰ هزار تلفات آن، برای تنظیم راهبرد بین راست افراطی اسرائیل و تقویت مشروعیت رسانه‌ای آن انجام شد.

با این کار، او خواهان تداوم سنت احترام به یهودیان از زمان کوروش بزرگ، بنیان‌گذار امپراتوری ایران که تا زمان سلطنت پدرش محمدرضا پهلوی برقرار بود، شد و به عکس جمهوری اسلامی را نافی و ناقض صهیونیسم دانست و بر دوستی خانواده خود با یهودی‌ها تاکید کرد. این خوانش، روایتی ساده شده از تاریخ است.

با آن که اتحاد بین ایران و اسرائیل در دوران پادشاهی امری شناخته شده است و ایران از سال‌های دهه ۱۹۵۰ حکومت اسرائیل را به رسمیت شناخت، اما مواضع شاه در قبال اسرائیل متغیر و چندگانه بود. او در سال ۱۹۴۷ به برنامه تقسیم فلسطین رای مخالف داد، از اشغالگری پس از جنگ ۱۹۶۷ انتقاد کرد و از قطعن‌امه سازمان ملل متحد در سال ۱۹۷۵، که صهیونیسم را همسان نژادپرستی دانسته بود، حمایت کرد. در سال ۱۹۷۶، او از «لابی یهودی»، که بر رسانه‌ها و مسائل مالی کنترل دارد سخن گفت و حتی به مرز یهود‌ستیزی نزدیک شد.

سابقه حمایت بی‌قید و شرط پسر محمدرضا شاه از اسرائیل به سال ۱۹۸۲ بازمی‌گردد. پس از مرگ محمدرضا پهلوی آخرین شاه ایران در سال ۱۹۸۰، رضا پهلوی در قاهره مدعی تاج و تخت ایران شد. دوسال بعد، دستگاه اطلاعاتی اسرائیل کوشید با یک کودتا او را در ایران مستقر کند. این طرح درپی درخواست رضا پهلوی از یعقوب نیمرودی شکل گرفت که افسر موسادی بود که در ایجاد «ساواک»، سازمان امنیت نظام پادشاهی مشارکت داشت و بنا بود که ۸۰۰ میلیون دلار‌(حدود ۶۸۰ میلیون یورو) تجهیزات نظامی با حمایت آریل شارون، وزیر دفاع وقت اسرائیل، به آن تخصیص یابد. این برنامه تحقق نیافت و رضا پهلوی به ملک خود در ویرجینیای آمریکا، که دور از صحنه نبرد بود، عقب نشست. از آن پس، رضا پهلوی ضمن حفظ نزدیکی خود با محافل تندرو جمهوری‌خواه، بارها از اسرائیل حمایت کرده است. در دوره‌ ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ و راهبرد «فشار حداکثری» درباره حکومت ایران، او در مصاحبه‌ای با نشریه نیویورک پست در ۱۱ مه ۲۰۲۵، تاکید کرد که تحریم‌های شدید اقتصادی «چیزی است که ایرانی‌ها می‌خواهند» و باز هم شعار «عظمت را به ایران بازگردانیم» را تکرار کرد.

«من و تو» و «ایران اینترنشنال» به صورت پایگاه‌های قدرتمندی برای گفتمان ضدفلسطینی درآمده‌اند. درحالی که غزه صحنه کشتارها شده بود، هواداران رضا پهلوی در کنار راست افراطی اسرائیل در ایالات متحده و اروپا تظاهرات کرده و عکس‌های رضا پهلوی و پرچم سلطنت‌طلب‌ها را در هوا تکان می‌دهند. لابی‌هایی مانند «اتحاد ملی برای دموکراسی در ایران»، که در سال ۲۰۰۳ در لس آنجلس تشکیل شد، ایرانی- آمریکایی‌های منتقد اسرائیل را هدف قرار می‌دادند. به این ترتیب، رضا پهلوی با استفاده از درگیری و نارضایتی‌های مردمی در ایران و تحت لوای مبارزه برای سقوط حکومت اسلامی تا حد حمایت از حمله نظامی اسرائیل در ماه ژوئن سال گذشته و ژانویه و فوریه و آوریل امسال هم پیش رفته است.

در چنین فضایی از جنگ روانی، شبکه‌های «من و تو» و «ایران اینترنشنال»، شدیدا از این گفتمان حمایت می‌کنند. آن‌ها هم‌چنین به صورت پایگاه‌های قدرتمندی از یک گفتمان ضدفلسطینی درآمده و در ذهن شمار زیادی از ایرانی‌ها این تصور را جا انداخته‌اند که غزه و لبنان، از طریق حماس و حزب‌الله، پول کشور را «دزدیده‌اند.»

سلطنت‌طلبان و در راس آن‌ها شخص رضا پهلوی با قرارگرفتن در کنار ترامپ و نتانیاهو، به شکلی متناقض به اصول‌گرایان حکومت ایران شبیه شده و به همان شکل با هواداران دموکراسی برخورد و نسبت به افغانستانی‌ها یا به حاشیه راندن مردم پیرامونی رفتاری تمرکزگرا دارند.

 

 

«دفترچه دوران اضطرار» رضا پهلوی

انتشار دفترچه دوران اضطرار بعد از کنفرانس مونیخ ۲، تداوم و تکمیل‌کننده آن بود. این دفترچه در اساس، برای دوره بعد از سقوط جمهوری اسلامی تهیه شده است. آن‌چه در این دفترچه غایب است، راهبرد چگونگی گذار از جمهوری اسلامی است. تنها اشاره شده است که «در شرایطی که ایران در وضعیت انقلابی است و جمهوری اسلامی تلاش های واپسین خود به ملت ایران است، شاهزاده رضا پهلوی در جایگاه رهبر خیزش ملی و با هدف مدیریت گذار مبادرت به تشکیل دو نهاد می کند.»

کنفرانس مونیخ ۲ و انتشار دفترچه ای با عنوان «دفترچه دوران اضطراری» توسط «اتحاد ملی برای دموکراسی در ایران»،  نشان‌دهنده خیز سلطنت طلبان برای احیای سلطنت مطلقه پهلوی، البته با معیارهای کنونی سرمایه‌داری است.

مونیخ ۲ گرچه با عنوان دهن‌پرکن «همکاری ملی» برگزار شده بود، ولی از «همکاری ملی» خبری نبود. صرفا نمایش سلطنت‌طلبان با «رضا پهلوی» به عنوان «شاه» آینده ایران بود. در این کنفرانس، هیچ خبری از نمایندگان گرایشات چپ و جمهوری خواه، اتنیکی و کنشگران سیاسی مستقل، خبر نبود. جا زدن چند نفر توده‌ای قدیمی به عنوان چپ و یا زندانی سیاسی سابق، خودفریبی و یا فریبی بیش نبود. آن ها، در این جلسه نسبت به سلطنت و رضا پهلوی اعلام وفاداری کردند و برخی نیز پرچم ساواک را نیز بالا بردند. مطالبی در تخریب چپ و نیروهای جمهوری خواه ایراد کردند به‌طوری که در میان دعوت کنندگان و سخنرانان، حتی یک نفر مخالف و منتقد وجود نداشت. هر چه بود نمایشات چندش‌آور دست‌بوسی و چاپلوسی برای رضا پهلوی بود. حتی برخی چهره های شاخص مشروطه طلب که از آموزگاران سیاسی رضا پهلوی و گارد قدیم سلطنت به حساب می آمدند نیز به این کنفرانس دعوت نشده بودند. اطرافیان جدید رضا پهلوی که از فرشگردی ها با گرایش راست افراطی تشکیل شده اند و دست‌اندرکار این نشست بودند، چهره‌های قدیم سلطنت‌طلب را حذف کرده اند.

پخش سرود شاهنشاهی، تکرار مداوم شعار جاوید شاه، سجده کردن کردن یکی از شرکت‌کنندگان و گفتارهای چاپلوسانه و ستایش گرانه سخنرانان، در واقع جز اعلام بیعت با رضا پهلوی، معنی و مفهوم سیاسی و اجتماعی دیگری نداشت. مونیخ ۲ تکرار گردهمایی های  دوره محمدرضا شاه، پخش سرود شاهنشاهی، سردادن شعار جاوید شاه و سرخم کردن در برابر او بود.

ذوب شدگان در ولایت سلطنت در تظاهرات روز قبل از کنفرانس، شعار یاسمین پهلوی را تکرار کردند: مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد. این شعار به معنی آن است که اگر سلطنت طلبان به قدرت برسند، همانند جمهوری اسلامی و محمدرضاشاه چوبه های دار را برپا خواهند کرد و زندان ها را از مخالفین پر خواهند نمود.

مونیخ ۲ بار دیگر نشان داد که سلطنت طلبان شیفته کسب قدرت سیاسی و به تخت نشاندن رضا پهلوی به هر بهایی هستند.

در شرایطی که رژیم جمهوری‌اسلامی به‌دلیل بحران‌های عمیق و چاره‌ناپذیر، با فرسایش جدی پایگاه مردمی و کارآمدی روبه‌روست، بحث درباره فردای قدرت سیاسی در ایران به ضرورتی انکارناپذیر برای همه جنبش‌های تحول خواه داخلی ایران و همه نیروهای اپوزیسیون تبدیل شده است. در این میان، رضا پهلوی با انتشار «دفترچه دوران اضطرار» کوشیده است خود را به‌عنوان سکاندار دوران گذار پس از سقوط جمهوری اسلامی معرفی کند. اما پرسش اساسی این است: آیا این دفترچه نقشه‌راهی به‌سوی آزادی و برابری است، یا طرحی برای بازتولید تمرکز قدرت در لباسی نوین؟

پیش از هر چیز، باید یادآور شد آن‌چه رضا پهلوی و دیگر نیروهای بورژوایی اپوزیسیون، در قالب برنامه‌های اقتصادی و با بیانی محتاطانه مطرح می‌کنند، در بهترین حالت و در مضمون و محتوای طبقاتی، چیزی فراتر از نسخه‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، یعنی همان سیاست‌های نئولیبرالی، فراتر نمی‌رود؛ سیاست‌هایی که کارنامه آن‌ها در بسیاری از کشورهای موسوم به «در حال توسعه» با پیامدهای گسترده اجتماعی و اقتصادی همراه بوده است. با این حال، این سند مدعی است که اولویت خود را بر استقرار «دموکراسی» در دوران گذار نهاده است. اما آیا چنین ادعایی پایاه و اساس دارد و یا، ادعایی بی‌پایه است؟ به خصوص قدرت در مدل پیشنهادی «دفترچه دوران اضطرار»، به یک فرد سپرده می‌شود که سازوکار کنترل آن روشن نیست!

عالی‌ترین ویژگی این دفترچه، تمرکزگرایی افراطی آن است. بر اساس بندهای مختلف، «رهبر خیزش ملی» در راس همه امور قرار می‌گیرد؛ از تایید نهایی انتصابات دولت گرفته تا ابتکار تشکیل نهادهای جدید به بهانه شرایط گذار. این ساختار نه‌تنها اصل تفکیک قوا را نادیده می‌گیرد، بلکه عملا قدرت عظیمی را در دست یک فرد متمرکز می‌کند. در این مدل، رهبر جایگاه خود را نه از آرای مستقیم مردم، بلکه از جایگاهی می‌گیرد که به‌صورت خودخوانده و از پیش تعریف و تعیین شده است.

«دفترچه دوران اضطرار» در حالی مدعی اداره ایران فرداست که در ارکان تصمیم‌گیری و مدیریتی آن، نشانی روشن از نقش‌آفرینی زنان دیده نمی‌شود. این در حالی است که خیزش «زن، زندگی، آزادی» به‌وضوح نشان داد که زنان نه‌تنها پیشاهنگ مبارزه، بلکه از معماران اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، امنیتی و دیپلماسی اصلی آینده ایران هستند. هر طرحی برای آینده که زنان را به حاشیه براند، در ذات خود با «دموکراسی و برابری» ناسازگار است.

یکی از شاخص‌های اصلی دموکراسی مردمی، دموکراسی مستقیم نه نیابتی و حضور فعال جامعه مدنی، تشکل‌های کارگری، احزاب سیاسی  و رسانه‌های آزاد در فرایند تصمیم‌گیری است. با این حال، در این دفترچه جایگاه این نهادها مبهم یا غایب است. تشکل‌های کارگری کجا هستند؟ مجامع عمومی محلی در محله‌ها چه نقشی دارند؟ شوراهای زنان، دانشجویان و ملیت‌های مختلف ایران چرا در ساختار پیشنهادی دیده نمی‌شوند؟ چرا مردمی که برای آزادی هزینه داده‌اند، در ترسیم آینده کشور خود نقش تعیین‌کننده‌ای ندارند؟

از دیگر نقاط تاریک این سند، نادیده گرفتن واقعیت ملیت‌ها و زبان‌های مختلف ایران است. منطق حاکم بر آن، بازتولید نگاه مرکزگراست؛ نگاهی که یک روایت خاص از هویت ایرانی را به‌عنوان هویت مسلط تثبیت می‌کند. در این چارچوب، دیگر ملیت‌های ساکن ایران، کرد، بلوچ، آذری، عرب، ترکمن، لر، گیلک و دیگران، نه به‌عنوان شرکای برابر در یک قرارداد اجتماعی جدید، بلکه به‌مثابه اقلیت‌هایی دیده می‌شوند که باید قواعد تعیین‌شده از مرکز را بپذیرند. چنین رویکردی یادآور سیاست‌هایی است که چه در دوره پهلوی و چه در جمهوری اسلامی، به اشکال مختلف به بازتولید ستم ملی در حوزه زبان، فرهنگ و حق تعیین سرنوشت انجامیده است.

اشاره‌های کلی به حقوق بشر، در غیاب سازوکارهای اجرایی و نهادهای مستقل نظارتی، بیش از آن‌که تضمین‌کننده باشند، جنبه شعاری دارند. تجربه معاصر ایران مملو از وعده‌های حقوق بشری تحقق ‌نیافته است. بدون دستگاه قضایی مستقل، رسانه‌های آزاد، شوراهای کارگری مستقل و سازمان‌های حقوق بشری غیرحکومتی و مردم نهاد، چنین وعده‌ها ضمانت اجرایی نخواهند داشت.

واقعیت آن است که حتی حقوق بشر ادعایی، بدون قدرت سازمان‌یافته مردم برای دفاع از آن، همواره در معرض تعلیق و بازپس‌گیری است. حقوق کارگران بدون شوراهای مستقل کارگری، حقوق زنان بدون تشکل‌های مستقل زنان و آزادی بیان بدون رسانه‌های آزاد، مفاهیمی تهی خواهند بود.

در بخش مربوط به نهادهای امنیتی-نظامی، دفترچه پیشنهاد «ادغام کارشناسان» سپاه و دیگر نهادهای سرکوبگر در ساختار جدید را مطرح می‌کند. اما این افراد حامل فرهنگ سازمانی، شبکه‌های قدرت و وفاداری‌های ایدئولوژیک ساختار پیشین‌اند. ادغام بدون پاسخ‌گویی، شفافیت و سازوکارهای عدالت انتقالی، می‌تواند به بازتولید همان شبکه‌های قدرت در پوششی تازه بینجامد.

شاید مهم‌ترین ضعف سند، فقدان استراتژی روشن برای چگونگی سرنگونی کلیت جمهوری اسلامی باشد. اتکای ضمنی به فشار خارجی یا فروپاشی خودبه‌خودی، نشان می‌دهد که پیوند ارگانیکی با جنبش‌های اجتماعی درون کشور شکل نگرفته است. در این چارچوب، مردم نه به‌عنوان نیروی محرک تغییر، بلکه بیش‌تر به‌مثابه مخاطبانی منفعل تصویر می‌شوند که در پایان مسیر، تصمیمات از پیش طراحی‌شده را تایید می‌کنند.

آن‌چه جامعه ایران بدان نیاز دارد، نه دخالت دولت‌های خارجی با جنگ و ویران‌گری و شبه‌برنامه‌ای با محوریت یک فرد، بلکه برنامه‌ای جامع و متکی بر اراده آگاهانه اکثریت مردم است؛ مردمی که در سازمان‌ها و تشکل‌های مدنی خود متشکل شده و قادر باشند قدرت خویش را از قوه به فعل درآورند. پیمانی اجتماعی که در آن قدرت در سطوح مختلف توزیع شود، حقوق کودکان، حقوق کار، برابری کامل زنان و حقوق برابر ملیت‌های ساکن ایران و هم‌چنین لغو اعدام و سانسور و برچیده شدن زندانی‌های سیاسی به‌رسمیت شناخته شود. در غیر این صورت، «دوران اضطرار» و «دوران گذار» می‌تواند به ابزاری برای تداوم وضعیت استثنایی و بازگشت استبداد در شکلی جدید بدل شود.

تصور نویسندگان این دفترچه، این است که وضعیت انقلابی بر ایران حاکم است، مردم انقلاب می کنند، کشته می دهند و جمهوری اسلامی را سرنگون می‌کنند و منتظر ورود هواپیمایی رضا پهلوی به تهران می‌شوند و با دیگر تاریخ و چگونگی ورود خمینی در انقلاب 1357 به ایران را تکرار می‌کنند. با این تفاوت تاریخی که در انقلاب 1357 حکومت محمدرضا شاه پدر سرنگون شد و این بار با سرنگونی جمهوری اسلامی پسر او رضا پهلوی، بار دیگر تخت سلطنت را احیا می‌کند! به زبان ساده، مردمی که با بهای بسیار سنگینی جمهوری جهل و جنایت و ترور و اعدام را سرنگون کرده‌اند دو دستی حکومت را به رضا پهلوی و حامیانش تقدیم می‌کنند و گوش به فرمان او می‌ایستند. مهم‌تر از آن، به ادعای رضا پهلوی مردمی که در دی ماه ده‌هزار کشته دادند اما نتوانستند حکومت را سرنگون کنند. پس به دخالت نیروی خارجی نیاز دارند تا حکومت را سرنگون کنند. این بار ترامپ و نتان‌یاهو وعده‌ داده‌اند به کمک مردم ایران بیایند از 50 روز پیش با حملات سهمگین و ویران‌گر موشک‌ها و جنگنده‌ها و سایر سلاح‌های مخرب، این وعده خود را عملی کرده‌اند. آن ها، به دولت‌های جنگ‌طلب و جنایت‌کار ترامپ و نتانیاهو امید بسته اند و منتظرند که آن دو دولت، جمهوری اسلامی را براندازند و رضا پهلوی را همانند چلبی عراق به قدرت برسانند. حتی، امروز رضا پهلوی و سلطنت طلبان، شدیدا ناراحت هستند که چرا ترامپ آتش بس داد و نگذاشت که ارتش آمریکا و اسرائیل به بمباران‌های ایران ادامه دهد تا جمهوری اسلامی ایران سرنگون شود و رضا پهلوی به تهران ببرند و تاج و تخت را به او اعطا نمایند!

به این ترتیب، رضا پهلوی بعد از افت و خیزهای بسیار، سرانجام در جایگاه راست افراطی قرار گرفت و با همسرش یاسمین پهلوی هم‌صدا و فرشگردی‌ها همراه شد. بنابراین، فعلا در کشمکش های درونی سلطنت طلبان، یاسمین پهلوی پیروز شد. همان‌طور که اشاره شد شعار «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد» برای اولین بار از زبان او بیرون آمد و بعد از آن به یکی از شعارهای اصلی سلطنت طلبان تبدیل شد.

جالب‌تر آن است که دفترچه اجازه برقراری حکومت نظامی در دوران گذار را به‌روشنی پیش‌بینی می‌کند. این بند با واژه‌هایی مانند «حفظ نظم» و «ضرورت امنیتی» تزئین شده، اما معنای عملی آن این است که دولت موقت می‌تواند در هر زمان آزادی تجمع، بیان، رسانه و فعالیت سیاسی را محدود کند و حکومت نظامی برقرار نماید. این همان ابزار دو حکومت پهلوی و هم‌چنین جمهوری اسلامی، برای کنترل بحران و بقای حکومت است که حالا در قالبی «قانونی» و با امضای دولت موقت اجرا خواهد شد. چنین بندی در هر سند گذار دموکراتیک باید خط قرمز باشد، نه ابزار پیش‌فرض. آزادی‌های پایه در لحظه گذار، مهم‌ترین تضمین برای جلوگیری از تثبیت دیکتاتوری اقتدارگرایی‌اند، و حذف یا تعلیق آن‌ها عملا راه را برای سرکوب همه مخالفان سیاسی باز می‌کند.

در یکی از بخش‌های این سند آمده است: «نیروهای مسلح و امنیتی، در صورت پذیرش نظم جدید و ترک وفاداری به نظام سابق، می‌توانند به خدمت کشور ادامه دهند.» به زبان ساده و بی‌پرده، این بند به‌معنای دعوت رسمی از همان پاسداران، بسیجی‌ها، نظامی‌ها، بازجویان و شکنجه‌گران اوین و غیره  و عوامل وزارت اطلاعات تنظیم شده است. در کل این سند، هیچ فصل مستقلی درباره حقوق مردم تحت ستم و زبانی و ملی وجود ندارد. حتی یک بند صریح در دفاع از زبان مادری یا حق تعیین سرنوشت نیز در این سند گنجانده نشده است.

این‌ها شاه‌کلید برنامه‌هایی هستند که رضا پهلوی و جریان راست افراطی برای بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی، مدنظر دارند. اما تارخ تغییر کرده است و اکنون جامعه ایران 47 سال با حکومت سلطنتی پهلوی فاصله دارد. جامعه ایران 47 سال، تغییر کرده است و اکنون اکثریت مردم ایران حاضر نیستند مدیریت جامعه خود را به یک حزب سیاسی بدهند تا چه برسد به یک فرد بی‌در و غم و صرفا جاه‌طلب!

 

 

افشاگری موسسه کانادایی «سیتیزن لب» و روزنامه هاآرتص اسرائیلی

سال گذشته میلادی، موسسه کانادایی «سیتیزن لب» و روزنامه هاآرتص اسرائیلی فاش کردند دولت اسرائیل پشت‌ پرده کمپین‌های سلطنت‌طلبان ایرانی در فضای مجازی قرار دارد و موساد از طریق هوش مصنوعی و اکانت‌های جعلی، کارزارهای سلطنت‌طلبان و هواداران رضا پهلوی را پوشش می‌دهد.

روزنامه هاآرتص و موسسه کاناداییCitizen Lab، در گزارش تحقیقی مشترکی که اخیرا منتشر شده، پرده از یک عملیات گسترده دیجیتال به زبان فارسی برداشته‌اند که توسط اسرائیل هدایت و با پول مالیات‌دهندگان تامین مالی شده است. این کمپین که با استفاده از هوش مصنوعی و حساب‌های جعلی در شبکه‌های اجتماعی مانند ایکس و اینستاگرام، تصویر ربع پهلوی را ترویج می‌کند، نه‌تنها مهر تاییدی بر روابط عمیق او با اسرائیل می‌زند، بلکه هدف اصلی این پروژه را آشکار می‌کند: تفرقه‌انداز بین مردم معترض آزادی‌خواه ایران بر علیه جمهوری اسلامی.

اما این افشاگری تنها تایید آن‌چه از پیش برای بسیاری روشن بود، نیست، بلکه لایه‌های پنهان یک توطئه ژئوپلیتیک را برملا می‌کند که خاندان منحوس پهلوی و جریان سلطنت‌طلب را به ابزاری برای اجرای سیاست‌های تل‌آویو در قبال ایران تبدیل کرده است. از دیدارهای رسمی با مقامات دولت اسرائیل تا حمایت علنی سلطنت‌طلبان و رسانه‌های آن‌ها از دولت نتان‌یاهو در تجمعات و فراخوان‌های هماهنگ با حملات اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه، همه نشان‌دهنده یک پروژه ضدانقلابی و ضدمردمی ایران علیه جمهوری اسلامی است. حالا اما هاآرتص، به‌‌عنوان یک رسانه اسرائیلی، این حقیقت را با جزئیات افشا کرده و ثابت می‌کند جوسازی‌های مجازی سلطنت‌طلبان، از هشتگ‌های پرزرق‌وبرق تا ویدئوهای پربازدید، چیزی جز یک عملیات ساختگی اسرائیلی به نفع رضا پهلوی نیست.

آوریل ۲۰۲۳، پهلوی نخستین سفر رسمی خود به اسرائیل را انجام داد؛ سفری که با میزبانی گیلا گملیل، وزیر وقت اطلاعات سابق‌‌(و وزیر فعلی علوم دولت اسرائیل) و دیدار با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر و اسحاق هرتزوگ، رییس‌ جمهور اسرائیل همراه بود. گملیل که به‌‌عنوان «نقطه تماس» دولت اسرائیل با رضا پهلوی عمل می‌کند.

مارس ۲۰۲۵، گملیل محرمانه در یک پایتخت اروپایی با پهلوی و مادرش، فرح دیبا ملاقات کرد و این جلسه را «نگاهی به روز پس از سقوط حکومت ایران» نامید. این دیدار که ۲ هفته مخفی ماند، نشان‌دهنده عمق هماهنگی میان پهلوی و مقامات اسرائیلی است. علاوه بر این، گملیل سپتامبر ۲۰۲۳ با گروهی از روزنامه‌نگاران و فعالان ایرانی طرفدار پهلوی، از جمله مدیران رسانه‌های وابسته مانند اینترنشنال، در لندن دیدار داشت. این دیدارها که اغلب با محوریت تبلیغ پهلوی برگزار می‌شد، بخشی از استراتژی اسرائیل برای نفوذ در رسانه‌های فارسی‌زبان و تقویت جریان سلطنت‌طلب است.

سلطنت‌طلبان این روابط را پنهان نکرده‌اند. در تجمعات خود در کشورهای مختلفی غربی، پرچم اسرائیل در کنار پرچم شیر‌و‌خورشید سلطنتی برافراشته شده با حمایت آشکار از اسرائیل درهم آمیخته شده است. این حمایت‌ها به‌ویژه پس از سفر سال ۲۰۲۳ پهلوی، شدت گرفت و او را به‌‌عنوان «متحد کلیدی» تل‌آویو در پروژه براندازی جمهوری اسلامی معرفی کرد. اما این اتحاد در جنگ ۱۲ بین اسرائیل و ایران، به اوج رسید. این جنگ که با حملات هوایی اسرائیل به خاک ایران آغاز شد، توسط نتانیاهو فرصتی برای «تغییر رژیم» خوانده شد. در حالی که اکثر چهره‌های اپوزیسیون ایرانی از نیروهای چپ و مجاهدین تا جمهوری‌خواه این حملات را محکوم کردند یا لااقل برخی سکوت اختیار کردند، تنها رضا پهلوی آشکارا از آن حمایت کرد. او در بیانیه‌ای، ادعا کرد این جنگ ایران نیست و هم‌زبان با نتان‌یاهو از مردم خواست به خیابان‌ها بریزند تا جمهوری اسلامی را سرنگون کنند؛ فراخوانی که مستقیما با اهداف جنگی دولت اسرائیل همخوانی داشت. اما حتی گروه ضعیفی نیز به این فراخوان جواب ندادند و هیچ تجمعی با فراخوان آن‌ها شکل نگرفت.

رضا پهلوی، حتی پا را فراتر گذاشت و مدعی شد مردم ایران، حتی از بمرارن زندان اوین «از بمباران‌ها استقبال کرده‌اند»! این موضع‌گیری که بی‌توجه به جان‌باختن صدها غیرنظامی بود، عملا پهلوی را در برابر مردم ایران و در کنار متجاوز به خاک «وطن»‌شان قرار داد. رضا پهلوی و حامیانش، همواره خود را «وطن‌پرست» می‌نامند و با بی‌شرمی، نیروهایی که مخالف جنگ و دخالت خارجی در امور داخلی ایران هستند را «وطن‌فروش» خطاب می‌کنند!

گزارش مشترک رسانه اسرائیلی هاآرتص و موسسهCitizen Lab ، این تصویر را کامل می‌کند؛ گزارشی که از سوی هاآرتص منتشر شد، نشان می‌دهد اسرائیل، از طریق یک نهاد خصوصی با حمایت دولتی، کمپین گسترده‌ای را برای ترویج رضا پهلوی و احیای سلطنت هدایت می‌کند. این کمپین که از زمان سفر سال ۲۰۲۳ پهلوی شدت گرفته، از صدها حساب جعلی در پلتفرم‌هایی مانند ایکس و اینستاگرام استفاده می‌کند که به‌‌عنوان شهروندان ایرانی ظاهر می‌شوند. حساب‌هایی که بسیاری از آن‌ها در سال ۲۰۲۲ و ژوئن ۲۰۲۵‌(جنگ ۱۲ روزه) ایجاد شده‌اند و پیام‌های حمایت از پهلوی را با هشتگ‌هایی مانند #KingRezaPahlavi  پخش می‌کنند. هم‌چنین ابزارهای هوش مصنوعی برای تولید محتوا، از جمله ویدئوهای دیپ‌فیک نیز در این کمپین به کار گرفته شده‌اند. برای مثال، هاآرتص به ویدئویی اشاره می‌کند که ساخته هوش مصنوعی است و با عنوان «سال آینده در تهران آزاد» که نتانیاهو، گملیل و پهلوی را در خیابان‌های تهران نشان می‌دهد منتشر شد و بیش از ۶۰۰ هزار بازدید جعلی کسب کرد. هاآرتص اشاره می‌کند Citizen Lab همم‌چنین شبکه‌ای جداگانه با بیش از ۵۰ حساب جعلی را کشف کرده که با حمله اسرائیل به زندان اوین در جریان جنگ ۱۲ روزه، هماهنگ بود: این حساب‌ها، پیش از گزارش‌های رسمی ایران، «انفجارها» را گزارش دادند و ویدئویی جعلی از انفجار پخش کردند که بعدتر توسط نیویورک‌تایمز ساختگی تشخیص داده شد. این عملیات که Citizen Lab آن را «Prison Break» می‌نامد، با اقدامات نظامی اسرائیل علیه ایران هم‌زمان بود و نشان‌دهنده دسترسی اپراتورها به اطلاعات محرمانه پیش از حمله است. Citizen Lab نتیجه‌گیری می‌کند این کارزار هدف ایجاد آشوبی را دنبال می‌کرد که می‌توانست به ایجاد بی‌ثباتی در ایران کمک کند.

طبق اذعان هاآرتص، این کمپین‌ها هم‌چنین پست‌های گملیل، وزیر علوم از حزب لیکود نتانیاهو در شبکه‌های اجتماعی را تقویت می‌کنند. برای مثال، ویدئویی ساخته‌شده توسط هوش مصنوعی در آگوست ۲۰۲۵ که گملیل را تبلیغ می‌کرد، صدها هزار بازدید داشت.Citizen Lab  این عملیات‌ها و عملیات‌های دیگر را به دولت اسرائیل و پیمانکارانش نسبت داده و تاکید می‌کند: «بدون اطلاع قبلی از برنامه‌های ارتش اسرائیل، چنین هماهنگی‌هایی ممکن نبود.»

بنابر گزارش هاآرتص، این شبکه هم‌چنین از کانال‌های تلگرامی جعلی برای تحریک اعتراضات در ایران استفاده می‌کرد؛ با تمرکز بر مسائل واقعی مانند بحران آب و ناکارآمدی زیرساخت‌ها.

 

این فرصتی «بی‌سابقه برای سرنگونی رژیم» است

«شاهزاده رضا پهلوی، ولیعهد سابق ایران، در گفت‌و‌گو با شبکه یک تلویزیون بی‌بی‌سی گفت پس از حملات اسرائیل، جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین موقعیت است و این فرصتی «بی‌سابقه برای سرنگونی رژیم» است.»

آقای پهلوی به لورا کونزبرگ، مجری برنامه سیاسی یک‌شنبه‌های کانال یک تلویزیون بی‌بی‌سی، گفت با توجه به «تضعیف ساختار قدرت و به‌ویژه حذف مهره‌های کلیدی رژیم» موازنه حکومت و مردم تغییر کرده و «زمان اقدام» فرا رسیده است.

او در این گفت‌و‌گوی اختصاصی به بی‌بی‌سی گفت: «دقیقا نمی‌دانم واژه درست چیست، اما نوعی انرژی دوباره در مردم به‌وجود آمده است، به این معنی که شاید با توجه به این‌که رژیم ضعیف وضعیف‌تر شده است، به‌ویژه پس از بین رفتن برخی از مهره‌های اصلی، حالا فرصتی به وجود آمده باشد.»

«این وضعیت شرایط را برای مردم متعادل‌تر می‌کند. در نتیجه معتقدم وقتی با جنبش نافرمانی مدنی بدون خشونت در برابر یک رژیم بسیار خشن روبه‌رو هستیم، در نهایت شرایط باید به نفع مردم تغییر کند. به‌نظرم مردم الان این را حس می‌کنند و در نتیجه موج جدیدی از امید و انرژی به‌وجود آمده است.»

خانم کونزبرگ از آقای پهلوی پرسید چه‌طور به این نتیجه رسیده است که حملات اسرائیل واقعا باعث افزایش مخالفت‌ در ایران شده‌ است؟

او در پاسخ گفت: «مردم ایران می‌دانند و دنیا هم باید بداند که ریشه اصلی این مشکل، خود رژیم و ماهیت آن است. تنها راه‌ حل منطقی که هم به نفع مردم ایران خواهد بود و هم به نفع جهان آزاد، این است که این رژیم دیگر وجود نداشته باشد. من از ابتدا این نکته را مطرح کرده‌ام که راه‌حل نهایی، تغییر رژیم است.»

«حالا ما فرصت این کار را داریم چون رژیم در ضعیف‌ترین وضعیتش قرار دارد. فرصتی به وجود آمده است که می‌توانیم از آن استفاده کنیم و امیدواریم کشورمان را آزاد کنیم. جهان هم بالاخره می‌تواند نفس راحتی بکشد چون دیگر لازم نیست از تهدیدهای هسته‌ای، تروریسم، افراط‌گرایی و مسائلی شبیه به این بترسد.»

خانم کونزبرگ از ولیعهد سابق ایران پرسید با توجه به این که شماری از ایرانیان و به‌طور مشخص حکومت، حملات اسرائیل را «حمله‌ای بدون توجیه یک کشور خارجی» می‌دانند، چرا عقیده دارد که مردم به‌جای اسرائیل، علیه حکومت جمهوری اسلامی تحریک خواهند شد؟

آقای پهلوی پاسخ داد: «به‌نظرم مردم ایران دیده‌اند که جهان تاکنون بیش از حد صبور بوده و حتی در قالب مذاکرات بارها به این رژیم فرصت داده است تا رفتار منطقی داشته باشد. آن‌ها دیده‌اند که علی خامنه‌ای به دلیل لج‌بازی‌هایش مسئول وضعیت کنونی است. ایران نباید به این نقطه می‌رسید. اما مسئولیت نهایی بر عهده کیست؟ علی خامنه‌ای.»

«این جنگ اوست، نه مردم ایران. پس در نهایت، هر موردی که رژیم را تضعیف کند و آن را بیشتر به عقب براند، موضوعی است که مردم به دلایل واضح از آن استقبال می‌کنند. چون موجب می‌شود طنابی که گلوی آن‌ها را می‌فشارد، کمی شل شود. این موضوع مثبت است، نه منفی.»

خانم کونزبرگ پرسید آیا واقعا بمباران اسرائیل و کشته‌شدن غیرنظامیان ایرانی را یک اتفاق مثبت می‌داند؟

او گفت که به اعتقاد او هدف حملات اسرائیل نه «آسیب رساندن به غیرنظامیان ایرانی» بلکه «در اصل خنثی کردن تهدیدهای رژیم» است و در حالی که «رژیم به‌طرز بی‌سابقه‌ای تضعیف شده است و به‌سوی فروپاشی می‌رود، مردم ایران فرصت دارند خود را آزاد کنند، البته به شرطی که این‌بار جهان بی‌تفاوت نباشد.»

خانم کونزبرگ از او پرسید نقش شما چیست با توجه به این که «خانواده شما روزی زمام امور ایران را در دست داشت. آیا هدف شما بازگشت به قدرت و رهبری ایران است؟ آیا این یک فرصت سیاسی برای شماست؟»

او پاسخ داد: «نقش خودم را قبلا تعریف کرده‌ام و در ۴۴ سال گذشته بارها به‌ صراحت گفته‌ام که هدفم چیست. هدف من این است که ایران از شر این رژیم مذهبی رها شود و مردم بتوانند آزادانه سرنوشت خود را از طریق صندوق رای در فرآیندی دموکراتیک تعیین کنند؛ فرآیندی پارلمانی که به ملت ایران تمام گزینه‌ها را پس از سقوط رژیم ارائه دهد تا خودشان انتخاب کنند.»

«نقش من در این میان بسیار مهم است، برای ایجاد بیش‌ترین اتحاد ممکن تا بتوانیم با هم در مسیر رسیدن به این هدف همکاری کنیم و از همه کسانی که اکنون به ما پیوسته‌اند، استقبال کنیم.»

«از داخل کشور، به‌ویژه از سمت نظامی‌ها با من تماس گرفته می‌شود و به‌نظرم این یک تحول بسیار مهم است.»‌(منبع: بی‌بی‌سی – 25 خرداد 1404- 15 ژوئن 2025)

 

گفت‌وگوی نمایندگان رضا پهلوی با مقام اسرائیلی درباره ایرانِ پس از جمهوری اسلامی

۱۱ شهریور ۱۴۰۴

در ادامه تلاش‌ها برای ترسیم آینده ایران پس از جمهوری اسلامی، «هیاتی از پژوهشگران ایرانیِ در تبعید به نمایندگی از شاهزاده رضا پهلوی با رییس‌جمهوری و وزیر علم و فناوری اسرائیل دیدار و درباره امکان توافقاتی مشابه توافق ابراهیم میان ایران و اسرائیل گفت‌وگو کردند.»

 

تصویر منتشر شده توسط گیلا گملیل وزیر دولت اسرائیل

 

در حاشیه کنفرانس بین‌المللی «چشم‌انداز فراتر از ۲۰۲۵»، هیاتی از کارشناسان ایرانیِ مقیم خارج، به نمایندگی از شاهزاده رضا پهلوی، با اسحاق هرتزوگ، رییس‌جمهوری اسرائیل و گیلا گملیل، وزیر علم و فناوری این کشور دیدار کردند. به گفته مقامات اسرائیلی، محور اصلی این دیدار بررسی چشم‌انداز منطقه‌ای بدون حضور جمهوری اسلامی و امکان برقراری روابط جدید میان ملت ایران و اسرائیل بود.

گیلا گملیل در پیامی در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «چشم‌انداز منطقه‌ای بدون جمهوری اسلامی، چشم‌اندازی است که ما و مردم ایران در آن مشترکیم، و امروز این چشم‌انداز بیش از هر زمان دیگری نزدیک شده است.» او هم‌چنین از طرح ایده‌هایی برای استقرار پایه‌های توافق ابراهیم با ایران سخن گفت؛ توافقی که پیش‌تر روابط دیپلماتیک و اقتصادی اسرائیل با چند کشور عربی را رقم زد.

رضا پهلوی نیز با انتشار پیامی از میزبانی این دیدار توسط مقامات ارشد اسرائیلی قدردانی کرد. او نوشت: «در زمانی که مردم ایران از بحران شدید آب، کمبود برق و فروپاشی اقتصادی رنج می‌برند، هیات کارشناسان مرا پذیرفتند.» او هم‌چنین این سفر را بخشی از پروژه‌ای با عنوان «شکوفایی ایران» توصیف کرد؛ ابتکاری که به گفته او هدف آن طراحی نقشه راهی برای آزادسازی تمام ظرفیت‌های ملت ایران در دوران پساجمهوری اسلامی است.

جزئیات بیش‌تری از مفاد دقیق گفت‌وگوها و یا قراردادهایی که نمایندگان رضا پهلوی با دولت اسرائیل بسته‌اند، منتشر نشده، اما به‌نظر می‌رسد این دیدار بخشی از تلاش‌های هماهنگ برای تعریف روابط رضا پهلوی با دولت اسرائیل و تحولات ایران باشد.

 

گزارش تحقیقی نیویورک‌تایمز

بر اساس گزارش تحقیقی نیویورک‌تایمز که در تاریخ ۷ آوریل ۲۰۲۶ منتشر کرده، در یک جلسه فوق‌محرمانه در اتاق موقعیت کاخ سفید در تاریخ ۱۱ فوریه، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، شخصا طرحی را برای تغییر حکومت در ایران به دونالد ترامپ، رییس‌جمهور وقت آمریکا ارائه کرد.

در این جلسه که دیوید بارنیا، رییس موساد نیز به صورت ویدئوکنفرانسی حضور داشت، از رضا پهلوی به‌عنوان یکی از گزینه‌های رهبری یک حکومت سکولار نام برده شد.

تیم اسرائیل در این جلسه یک ساعته، سناریویی را ترسیم کرد که در آن حملات نظامی می‌تواند به سرنگونی حکومت ایران منجر شود. در نقطه اوج این ارائه، ویدئویی پخش شد که شامل مونتاژ چهره رهبران بالقوه آینده ایران بود و نام رضا پهلوی به‌عنوان یکی از این چهره‌ها به‌طور مشخص ذکر شد.

بازتاب این طرح در میان مقامات آمریکایی، البته منفی بود. جان رتکلیف، رییس سیا، سناریوی تغییر حکومت را مضحک توصیف کرد و مارکو روبیو، وزیر خارجه نیز این ارزیابی را تایید کرده و گفته مزخرف است.

با وجود این مخالفت‌های صریح و تمسخر طرح از سوی بالاترین مقامات امنیتی خود، ترامپ به غریزه خود عمل کرد و ارزیابی تیمش را نادیده گرفت و در نهایت با بخش نظامی طرح نتانیاهو موافقت کرد.

این گزارش عملا نشان از ارتباط سازمانی جریان سلطنت‌طلب با سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل می‌دهد و معرفی رضا پهلوی به‌عنوان مهره جایگزین توسط نتانیاهو و رییس موساد در جلسه رسمی کاخ سفید، نشان‌دهنده سطح بالایی از هماهنگی و برنامه‌ریزی مشترک است.

 

آمار کشته‌ها و ویرانی‌های جنگ 40 روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران

جامعه آسیب‌دیده و زخمی ما از 47 سال حاکمیت غیرانسانی جمهوری اسلامی و جنگ این حکومت ارتجاعی علیه اکثریت مردم ایران، در فاصله کوتاه ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵، روزهایی را پشت‌سر گذاشت که وزنش فراتر از تقویم بود. جنگ تنها چهل روز طول کشید، اما در این مدت کوتاه، پایتخت ضربه‌ای خورد که آثارش هنوز در ساختمان‌ها، پرونده‌های فنی و حافظه مردم زنده است. شهر هرچند از جنگ‌های طولانی در امان ماند، اما شدت حملات و گستردگی نقاط آسیب‌دیده، تهران را در همین فاصله کوتاه به میدان آسیب‌پذیری تبدیل کرد؛ میدان‌گاهی که در آن خانه‌ها، نه نماد آرامش، بلکه خطوط اول بحران شدند.

بر پایه گزارش‌ها، تنها در تهران ۳۹ هزار و ۵۸۵ واحد مسکونی در طول همان چهل روز دچار آسیب شدند؛ رقمی که نشان می‌دهد شدت ضربات واردشده با جنگ‌های طولانی‌مدت برابری می‌کرد و تمرکز آن بر بافت‌های مسکونی، چهره پایتخت را در مدت زمانی بسیار کوتاه دگرگون ساخت. این آمار در حقیقت نقشه پنهانی از لحظاتی است که هر نقطه تهران به هدفی بالقوه بدل شد.

سخنگوی دولت از برآورد ۲۷۰ میلیارد تومانی خسارت به ایران در پی تجاوز آمریکا و اسرائیل خبر داد. فاطمه مهاجرانی در گفت‌و‌گو با رسانه روسی «ریانووستی» عنوان کرد: «یکی از موضوعاتی که تیم مذاکره‌کننده ما در حال پیگیری است و در گفت‌وگوهای اسلام‌آباد نیز دنبال شد موضوع غرامت‌های جنگی است.»

وی ادامه داد: «آسیب‌ها معمولا در چند لایه باید بررسی شوند‌، خسارات ایران از حملات آمریکا و اسرائیل فعلا حدود ۲۷۰ میلیارد دلار برآورد شده است.»

عباس مسجدی رییس سازمان پزشکی قانونی کشور، گفت: در طول جنگ سه هزار و 375 شهید توسط سازمان پزشکی قانونی کشور با روش‌های علمی و تخصصی شناسایی و تعیین هویت شد که از این تعداد دو هزار و 875 نفر از شهدا، مرد و 496 نفر زن بودند. رییس سازمان پزشکی قانونی کشور با بیان این‌که طبیعتا تابعیت اکثر شهدای جنگ ایرانی بوده، اظهار داشت: «در بین شهدا افرادی با تابعیت کشورهای افغانستان، سوریه، ترکیه، پاکستان، چین، عراق و لبنان نیز وجود دارد.»

وی در خصوص استان‌های دارای بیش‌ترین تعداد شهدا در جنگ نیز گفت: «بر اساس آمارهای سازمان پزشکی قانونی کشور در این جنگ بیش‌ترین تعداد شهدا به ترتیب مربوط به استان های تهران، هرمزگان و اصفهان بوده است.»

در چهل روز جنگ، اعداد به سوگ‌نامه بدل شدند، ۲۵۷ زن، ۲۲۰ کودک، ۲۴۱ دانش‌آموز و ۵۶ معلم که از تقویم زندگی حذف شدند؛ ۱۰ مجتمع پتروشیمی که با انفجارشان آسمان را سیاه کردند و اقتصاد را زخمی؛ ۷۶۳ مدرسه و ۳۲۲ مرکز درمانی که زیر آوار دفن شدند؛ ۲۲ هزار مغازه و ۱۱۷ هزار ساختمان که چراغ‌شان برای همیشه خاموش شد. ۵۵ کتابخانه و ۱۲۰ اثر تاریخی که در سکوت فروریختند. به مراکز دانشگاهی هم حمله شد هم‌چون دانشگاه بهشتی و شریف، این اعداد، نه آمار، که سندی از زندگی‌های ناتمام‌اند و زخم‌های عمیق جنگ بر پیکر جامعه ایران!

روز بیست‌ویکم فروردین ۱۴۰۵، چهل روز از آغاز جنگی گذشته که در نهم اسفند ۱۴۰۴ شروع شد و در نوزدهم فروردین با آتش‌بسی شکننده متوقف شد؛ آتش‌بسی که هنوز هیچ تضمینی برای دوام آن وجود ندارد.

چهل روز در مقیاس تاریخ، زمان زیادی نیست. اما برای جامعه‌ای که هر روز آن با صدای انفجار، اضطراب، خبر مرگ و فروپاشی زیرساخت‌ها گذشته است، چهل روز می‌تواند به اندازه چند دهه اثر بگذارد. آمارهایی که از این دوره منتشر شده‌اند، تنها مجموعه‌ای از اعداد نیستند؛ هر عدد در دل خود یک زندگی، یک خانواده، یک خیابان و یک آینده را حمل می‌کند.

در میان آمارهای این جنگ، عدد ۲۵۷ شاید در نگاه اول تنها یک عدد باشد؛ اما در واقع ۲۵۷ خانه است که ستون عاطفی و مدیریتی خود را از دست داده‌اند. زنانی که بسیاری از آن‌ها مادر، همسر یا محور اصلی شبکه‌های مراقبتی خانواده بودند، در حملات موشکی، هوایی و پهپادی کشته شدند. در بسیاری از خانه‌ها، مرگ یک زن تنها به معنای از دست رفتن یک فرد نیست؛ به معنای فروپاشی یک نظم روزمره است: غذایی که دیگر پخته نمی‌شود، کودکی که دیگر کسی موهایش را نمی‌بافد، سالمندی که مراقبش نیست.

در کوتاه‌مدت، مرگ گسترده زنان غیرنظامی یک بحران اجتماعی فوری ایجاد می‌کند. خانواده‌هایی که به‌طور ناگهانی بدون مادر یا همسر باقی می‌مانند با شوک روانی، بی‌ثباتی اقتصادی و ازهم‌گسیختگی عاطفی مواجه می‌شوند. بسیاری از این خانواده‌ها وارد چرخه‌ای از سوگ پیچیده می‌شوند که می‌تواند به افسردگی، اضطراب مزمن و فروپاشی روابط خانوادگی منجر شود.

در بلندمدت، فقدان زنان در ساختار خانواده‌ها پیامدهای اجتماعی عمیقی دارد. تحقیقات پس از جنگ در بوسنی، سوریه و عراق نشان داده است که مرگ مادران در جنگ با افزایش فقر خانوار، ترک تحصیل کودکان و آسیب‌های اجتماعی رابطه مستقیم دارد. در بسیاری از موارد، کودکان ناچار به ورود زودهنگام به بازار کار می‌شوند.

هیچ عددی در آمار جنگ به اندازه شمار کودکان کشته‌شده تکان‌دهنده نیست. در این چهل روز، ۲۲۰ کودک جان خود را از دست داده‌اند؛ کودکانی که برخی از آن‌ها حتی هنوز مدرسه را تجربه نکرده بودند.

مرگ کودکان در جنگ تنها یک تراژدی انسانی نیست؛ یک شوک روانی جمعی است. جامعه‌ای که به‌طور مداوم خبر مرگ کودکان را می‌شنود، با احساس عمیقی از ناامنی و بی‌پناهی روبه‌رو می‌شود. خانواده‌هایی که فرزندان خود را از دست داده‌اند، با نوعی سوگ مواجه‌اند که در روان‌شناسی به آن «سوگ غیرقابل ترمیم» گفته می‌شود.

در کوتاه‌مدت، چنین رویدادهایی موجی از اختلالات روانی در میان کودکان بازمانده ایجاد می‌کند. کودکانی که شاهد مرگ دوستان یا همکلاسی‌های خود بوده‌اند، در معرض اختلال استرس پس از سانحه، کابوس‌های شبانه و اختلالات رفتاری قرار می‌گیرند.

در بلندمدت، مرگ کودکان به معنای از دست رفتن بخشی از سرمایه انسانی کشور است. هر کودک از دست‌رفته، بخشی از نیروی انسانی آینده است که می‌توانست در اقتصاد، علم یا فرهنگ جامعه نقش ایفا کند. جنگ‌هایی که کودکان زیادی را قربانی می‌کنند، معمولاً در دهه‌های بعد با بحران‌های جمعیتی و نیروی کار روبه‌رو می‌شوند.

بر اساس کنوانسیون حقوق کودک و اصول حقوق بشردوستانه بین‌المللی، کودکان باید از بالاترین سطح حمایت در زمان جنگ برخوردار باشند. تلفات گسترده کودکان نشان‌دهنده آسیب جدی به این اصل بنیادین است.

از منظر حقوق بشردوستانه بین‌المللی، اصل «تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی» که در کنوانسیون‌های ژنو و پروتکل‌های الحاقی آن‌ها تصریح شده، حمله به غیرنظامیان را ممنوع می‌داند. مرگ گسترده زنان غیرنظامی نشان‌دهنده شکاف جدی در رعایت این اصل بنیادین است.

در این جنگ، ۲۴۱ دانش‌آموز و ده‌ها معلم جان خود را از دست داده‌اند. کلاس‌هایی که تا چند هفته پیش پر از صدای خواندن درس و خنده‌های کودکانه بودند، اکنون در بسیاری از شهرها یا ویران شده‌اند یا خالی مانده‌اند.

در کوتاه‌مدت، مرگ دانش‌آموزان و معلمان ضربه شدیدی به نظام آموزشی وارد می‌کند. مدرسه نه فقط محل آموزش، بلکه فضای امنیت روانی کودکان است. با تخریب مدارس و از دست رفتن معلمان، این فضای امنیتی از بین می‌رود.

در بلندمدت، جنگ‌ها معمولا باعث ایجاد «نسل گم‌شده آموزشی» می‌شوند. کودکانی که چند سال از آموزش محروم می‌شوند، اغلب هرگز نمی‌توانند شکاف تحصیلی خود را جبران کنند. چنین نسلی در آینده با فرصت‌های شغلی محدودتر و درآمد پایین‌تر مواجه خواهد شد.

ویران شدن ۷۶۳ مدرسه در مدت چهل روز، تنها یک خسارت ساختمانی نیست؛ این عدد به معنای مختل شدن آموزش صدها هزار دانش‌آموز است. در کوتاه‌مدت، تخریب مدارس موجب توقف آموزش حضوری و بی‌ثباتی آموزشی می‌شود. بسیاری از خانواده‌ها در شرایط جنگی توان دسترسی به آموزش جایگزین را ندارند.

در بلندمدت، بازسازی نظام آموزشی پس از جنگ سال‌ها زمان می‌برد. تجربه کشورهای جنگ‌زده نشان می‌دهد که بازگشت کامل نظام آموزشی به شرایط عادی گاهی بیش از یک دهه طول می‌کشد.

در این چهل روز، ۱۱۷ نفر از کادر درمان مجروح شدند، ۲۴ نفر جان باختند و ۴۶ آمبولانس آسیب دید. این آمار نشان می‌دهد که حتی شبکه امداد و درمان نیز از تبعات جنگ در امان نمانده است.

در کوتاه‌مدت، آسیب به کادر درمانی باعث کاهش ظرفیت پاسخ‌گویی سیستم سلامت می‌شود؛ درست در زمانی که نیاز به خدمات پزشکی به شدت افزایش یافته است. اما در بلندمدت، فرسایش نیروی انسانی نظام سلامت می‌تواند به بحران پایدار در خدمات درمانی منجر شود. بسیاری از کشورهایی که تجربه جنگ دارند، سال‌ها با کمبود پزشک و پرستار مواجه بوده‌اند.

طبق کنوانسیون‌های ژنو، کادر پزشکی و وسایل امدادی از حمایت ویژه برخوردارند و هدف قرار دادن آنها نقض صریح حقوق بشردوستانه بین‌المللی محسوب می‌شود.

ویرانی صدها مرکز درمانی به معنای فروپاشی شبکه سلامت در بسیاری از مناطق است. بیمارستان‌ها و درمانگاه‌ها در زمان جنگ به خطوط مقدم نجات جان انسان‌ها تبدیل می‌شوند. تخریب آن‌ها نه تنها جان مجروحان جنگی بلکه بیماران عادی را نیز تهدید می‌کند.

در بلندمدت، بازسازی زیرساخت‌های درمانی نیازمند سرمایه‌گذاری عظیم و زمان طولانی است. بسیاری از کشورها پس از جنگ سال‌ها برای بازگرداندن ظرفیت درمانی خود تلاش کرده‌اند.

انستیتو پاستور ایران یکی از مهم‌ترین مراکز تحقیقاتی در حوزه بیماری‌های عفونی است. حمله به چنین مرکزی تنها تخریب یک ساختمان نیست؛ اختلال در شبکه‌ای از تحقیقات علمی و پزشکی است که به سلامت میلیون‌ها نفر مربوط می‌شود.

در کوتاه‌مدت، پروژه‌های تحقیقاتی، آزمایشگاه‌های تشخیص بیماری و برنامه‌های پایش اپیدمی‌ها دچار وقفه می‌شوند. در بلندمدت، چنین حملاتی می‌تواند باعث مهاجرت پژوهش‌گران و تضعیف زیرساخت علمی کشور شود.

حمله به دانشگاه ها هیچ معنایی در روند جنگ نداشت جز نبرد با دانش یک جامعه که در این مدت با حمله به مراکز دانشگاهی چون دانشگاه بهشتی و شریف در تهران شکل گرفت.

کتابخانه‌ها حافظه مکتوب یک جامعه‌اند. آسیب دیدن ۵۵ کتابخانه و نابودی کامل دو کتابخانه، به‌معنای از دست رفتن بخشی از سرمایه فرهنگی کشور است. در کوتاه‌مدت، دسترسی دانشجویان و پژوهش‌گران به منابع علمی مختل می‌شود. در بلندمدت، نابودی نسخه‌های خطی و اسناد تاریخی می‌تواند خسارتی جبران‌ناپذیر برای میراث فرهنگی باشد.

آثار تاریخی تنها متعلق به یک کشور نیستند؛ بخشی از میراث مشترک بشریت‌اند. آسیب دیدن بیش از ۱۲۰ اثر تاریخی در جریان جنگ، ضربه‌ای به حافظه تاریخی منطقه است.

کنوانسیون لاهه ۱۹۵۴ درباره حفاظت از اموال فرهنگی در زمان مخاصمات مسلحانه تاکید می‌کند که آثار تاریخی باید از حملات نظامی مصون باشند.

حمله به مجتمع‌های پتروشیمی از ماهشهر و عسلویه تا تبریز، یکی از مهم‌ترین ضربه‌ها به ساختار اقتصادی ایران است. این مجتمع‌ها ستون اصلی زنجیره تولید صنایع پایین‌دستی و صادرات غیرنفتی کشور محسوب می‌شوند.

در کوتاه‌مدت، آسیب به این مجتمع‌ها باعث کاهش تولید، اختلال در صادرات و افزایش فشار بر بازار ارز می‌شود. در بلندمدت، تخریب زیرساخت‌های پتروشیمی می‌تواند سرمایه‌گذاری صنعتی را برای سال‌ها مختل کند و موجب کاهش رشد اقتصادی شود.

از منظر زیست‌محیطی نیز انفجار و آتش‌سوزی در چنین تأسیساتی می‌تواند باعث انتشار مواد سمی و آلودگی گسترده هوا و آب شود؛ مسئله‌ای که ممکن است توجه نهادهایی مانند UNEP و WHO را به خود جلب کند.

راه‌آهن، یکی از شریان‌های حیاتی اقتصاد است. تخریب خطوط ریلی و پل‌هایی مثلا در مسیر تبریز، زنجان و کرج باعث اختلال جدی در حمل‌ونقل کالا و مسافر شده است. در کوتاه‌مدت، این مسئله موجب افزایش هزینه حمل‌ونقل و اختلال در زنجیره تأمین کالاها می‌شود. در بلندمدت، بازسازی چنین زیرساخت‌هایی نیازمند سال‌ها سرمایه‌گذاری است.

ویرانی ۲۲ هزار مغازه به‌معنای از دست رفتن هزاران کسب‌وکار کوچک است؛ همان بخش از اقتصاد که زندگی روزمره شهرها را می‌چرخاند. در کوتاه‌مدت، این تخریب‌ها موجی از بیکاری ایجاد می‌کند. بسیاری از صاحبان کسب‌وکار سرمایه زندگی خود را از دست داده‌اند. در بلندمدت، نابودی اقتصاد خرد می‌تواند به گسترش فقر شهری و افزایش نابرابری اجتماعی منجر شود.

آسیب دیدن بیش از ۱۱۷ هزار ساختمان غیرنظامی به معنای یک بحران گسترده مسکن است. بسیاری از خانواده‌ها خانه‌های خود را از دست داده‌اند و مجبور به مهاجرت داخلی شده‌اند. در بلندمدت، بازسازی چنین حجمی از تخریب ممکن است سال‌ها طول بکشد و فشار سنگینی بر اقتصاد کشور وارد کند.

در میان آمارهای انسانی جنگ، کم‌تر از سرنوشت حیوانات شهری سخن گفته می‌شود. انفجارها، آتش‌سوزی‌ها و تخریب محیط شهری باعث مرگ یا پراکندگی گسترده گربه‌ها، پرندگان و دیگر حیوانات شده است.

جنگ اکوسیستم شهری را نیز مختل می‌کند. نابودی زیستگاه‌ها و منابع غذایی حیوانات می‌تواند به تغییرات گسترده در تعادل زیستی شهرها منجر شود.

در پایان این چهل روز، آن‌چه باقی مانده فقط ساختمان‌های ویران یا آمار تلفات نیست. چیزی عمیق‌تر نیز آسیب دیده است و آن  احساس امنیت جمعی است.

جامعه‌ای که سال‌ها با بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، سرکوب و اعدام دست‌وپنجه نرم می‌کرد، اکنون تجربه‌ای از جنگ را نیز به حافظه خود افزوده است. حتی اگر آتش‌بس ادامه یابد، بازسازی روانی، اقتصادی و اجتماعی این جامعه فرآیندی طولانی خواهد بود.جنگ ممکن است در تقویم‌ها تنها چهل روز طول کشیده باشد، اما اثرات آن می‌تواند برای یک نسل باقی بماند.

اعداد بالا، اگرچه در کنار هم تنها چند خط آمار به‌نظر می‌رسند، اما در واقع نقشه‌ای از یک جامعه زخمی‌اند، هزاران خانه بی‌مادر، صدها کلاس درس که صندلی‌های خالی دارند، بیمارستان‌هایی که دیگر نمی‌توانند بیماران‌شان را بپذیرند و شهری که در آن هر آمار، داستان ناتمام یک زندگی است. چهل روز زمان کوتاهی است؛ اما وقتی چنین اعدادی از دل آن بیرون می‌آید، می‌تواند اثراتی بر جای بگذارد که سال‌ها و شاید نسل‌ها باقی بماند.

و اما باید در پایان باید تاکید داشت که در این چهل روز، ایران فقط صحنه انفجار و آوار نبود؛ صحنه ایستادن نیز بود. در شهری که صدای جنگنده می‌آمد، نانواها صبح زود تنور را روشن کردند، پرستاران با وجود خستگی شیفت‌های طولانی را ترک نکردند، معلمانی که مدرسه‌شان ویران شده بود در خانه‌ها و پناهگاه‌ها برای کودکان درس گفتند، و مادرانی که هر شب با صدای دور یا نزدیک انفجار می‌خوابیدند، صبح دوباره زندگی را از سر گرفتند. میلیون‌ها غیرنظامی در میان ترس  و اخبار مرگ، شهرهای خود را ترک نکردند؛ ماندند، کار کردند، فرزندان‌شان را در آغوش گرفتند و تلاش کردند ریتم شکننده زندگی را حفظ کنند. شاید مهم‌ترین روایت این چهل روز همین باشد: جامعه‌ای که جنگ را نمی‌خواست، اما در دل آن، با شجاعتی خاموش و روزمره زندگی را ادامه داد.

آیا این آمار و ارقام جان‌باختگان و ویرانی‌ها، چه معنی و مفهومی برای رضا پهلوی و مشاورانش دارد؟ یا به‌نظر آن‌ها، زمان به سرعت می‌گذرد و مردم نیز گذشته و حمایت رضا پهلوی و طرفدارانش از ترامپ و نتان‌یاهو را فراموش می‌کنند؟!

 

جمع‌بندی

رضا پهلوی، در یک نشست مطبوعاتی در پاسخ به سئوال کسری ناجی، خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی، که پرسید «خیلی از مردم در داخل و خارج ایران از شما حمایت نمی‌کنند. چرا نتوانستید همه این افراد را زیر یک چتر بیاورید؟ چرا نتوانستید صدای همه مردم ایران باشید؟ چرا دولت‌های غربی از شما حمایت نمی‌کنند؟»، ادعا کرد: «این حرف درست نیست. آیا شما اسم کسی دیگر غیر از من را در ایران شنیدید؟ واقعیت این است که اسم من را صدا می‌زدند. اسم من روی دیوارها نوشته شده. من را انتخاب کردند که رهبر این جنبش باشم. البته من نمی‌گویم که نماینده صد‌در‌صد مردم هستم. مسلما خیلی‌ها هستند که به این چهار اصلی که گفتم پایبند نیستند؛ شاید تجزیه‌طلبان را داشته باشید، شاید اصلاح‌طلبان طرفدار حکومت را داشته باشید یا سازمان مجاهدین‌ را داشته باشید، معلوم است که آن‌ها دوستان من نیستند، معلوم است که من نماینده آن‌ها نیستم برای این‌که آن‌ها این چهار اصلی را که گفتم قبول ندارند. اما همه آن‌هایی که به این چهار اصل اعتقاد دارند، ما در کنارشان هستیم.»

رضا پهلوی در باره دلیل حمایتش از حمله نظامی خارجی گفت: «این حکومت به شکل مسالمت‌آمیز کنار نمی‌رود.»

رضا پهلوی، هم‌چنین در نشستی درباره ایران در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ حضور یافت که که مجری آن کریستین امانپور بود.

رضا پهلوی درباره احتمال اقدام نظامی دونالد ترامپ برای حمایت از معترضان گفت: رییس‌جمهور آمریکا ابتدا باید دنیا را قانع کند که تمام راه‌های دیپلماسی را رفته است.

کریسیتین امانپور در ادامه از رضا پهلوی سئوال کرد: «می‌خواهم از شما درباره حرف‌هایتان بپرسم که گفتید ۵۰ هزار از نیروهای امنیتی ریزش کرده‌اند و زمان فراخوان به مردم گفتید به خیابان‌ها بیایند و گفتید تنها نیستید. اما مردم تنها ماندند و سلاخی شدند.»

رضا پهلوی در جواب گفت: «خیلی عناصر در داخل حکومت به دستور سرکوب اعتنا نکردند و اعدام شدند.»

در ادامه این جلسه نازنین بنیادی، از بنیاد عبدالرحمان برومند، از با اشاره به خشم مردم در نتیجه کشتار بی‌سابقه معترضان از پهلوی پرسید «شما که بارها تعهدتان را به دمکراسی نشان‌ داده‌اید، برای این‌که این خشم مردم به انتقام و بی‌عدالتی منجر نشود و به آشتی ملی برسیم چه برنامه‌ای دارید؟»

رضا پهلوی در جواب گفت: «ابزار دموکراسی به تنهایی موثر نیست. حتی بهترین قانون اساسی را هم داشته باشیم، اگر فرهنگ ما تکثرگرایی و مدنیت را مبنا قرار ندهد، وقتی تسویه حساب‌ها و انتقام را کنار نگذاریم، فایده ندارد. ما باید به دنبال آشتی ملی باشیم و من بارها برای این کار فراخوان داده‌ام.»

در ادامه این جلسه کریستین امانپور، به رضا پهلوی گفت: «خیلی از طرفداران شما هیچ‌گونه شکیبایی درباره دیگران ندارند و به دیگران تهمت می‌زنند که همدست جمهوری اسلامی هستند. برای نمونه نرگس محمدی. مایل هستید درباره نحوه رفتار طرفداران‌تان چیزی بگویید؟»

رضا پهلوی به او گفت: «من همیشه مخالف خشونت و ارعاب سیاسی بوده‌ام. یکی از خواسته‌های ما این است که همه زندانیان سیاسی آزاد شوند از جمله نرگس محمدی. همه ما برای رسیدن به ایران دمکراتیک هدف مشترک داریم. شاید در آینده ایران، نرگس محمدی بخواهد رییس جمهور یا نخست‌وزیر باشد. اشکالی ندارد. با همه تکثری که وجود دارد همه ما هدف مشترک داریم. رژیم ایران پشت بخشی از این تفرقه است.»‌(منبع: بی‌بی‌سی فارسی – ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ – ۱۴ فوریه ۲۰۲۶)

رضا پهلوی در این 47 سال زندگی در آمریکا و با دریافت حمایت‌های مالی، سیاسی و تبلیغی از محافل دولت‌های مختلف به ویژه از دولت اسرائیل، هم‌چنان از ایجاد یک سازمان و تشکیلات کارآمد که بتواند نیروها و کادرهای ضرور برای تبدیل شدن به آلترناتیو را سازماندهی و پرورش دهد ناتوان مانده و کوچک‌ترین تاثیری در این راستا نداشته است. هیچ سازمان حداقلی، متشکل از نخبگانی که بتوانند بعد از «گذار از جمهوری اسلامی» مهار امور کشور را به دست گیرند در دور و بر او گرد نیامده‌اند. این که بخشی از جامعه ناراضی و به ستوه آمده و در مقام مقایسه وضعیت حکومت حاضر با حکومت پهلوی، آن‌ها را بر این‌ها ترجیح می‌دهند یک واقعیت است. اما وجود یک چنین جمعیت پراکنده و ناسازمان یافته‌ای به هیچ تعبیر نه برای برداشتن یک حکومت کفایت می‌کند که از عهده حفظ یک پارچگی کشور بر آید، و نه تشکیلاتی دارد برای اداره امور کشور و نه درایت سیاسی و جهت‌گیری مستقلی دارد.

تورهای رضا پهلوی در اروپا و دیدار با برخی نمانیدگان پارلمانی احزاب راست افراطی و نژادپرست از جمله اخیار دیدار او با نمایندگان حزب دموکرات مسحی و دوموکرات‌های سوئد‌(دو حزب مذهبی و نژادپرست پارلمان سوئد که که اخیرا مشغول بده و بستان سیاسی با همدیگر هستند)  و در آن سوی، جمعیت‌های مشتاق به‌عنوان «کینگ رضا پهلوی» خطاب می‌شود، تلاش‌هایی‌ست تا او را به‌عنوان رهبر واحد کل اپوزیسیون معرفی کنند.

همه این دیدارها و رفتارها، محیطی بسیار مسموم و تفرقه‌انگیز را در دنیای اپوزیسیون ایرانی ایجاد کرده است. در نتیجه، در گام نخست خود پهلوی، آن اعتبار سیاسی ضعیفی که داشت در داخل و خارج از ایران از دست داده است. چرا که پهلوی خود را با حمایت از جنگ ترامپ و نتان‌یاهو علیه ایران و مشاوران افراطی راست‌گرا که هر تصمیم او را شکل داده و راهنمایی می‌کنند، بی‌اعتبار شده است. رضا پهلوی، به‌طور مستقیم مسئول قدرت بخشیدن به گروه‌های راست افراطی و نژادپرست است.

رضا پهلوی، دارای مسئولیت سیاسی و شریک جنگ و کشتار و حتی عامل عامل کشتار مردم معترض در دی ماه است. رضا پهلوی، می‌خواست با حمایت ترامپ و نتان‌‌یاهو و جنگ و کشتار مردم به قدرت برسد. اعتراضات دی‌ماه مردم ایران و بهای سنگینی که با کشتار هزاران نفر از عزران خود پرداختند برای او، یک پله و امکان سیاسی برای رسیدن به قدرت بود. رضا پهلوی فکر می‌کرد با حمایت دولت‌های آمریکا و اسرائیل، با دروغ‌پردازی، جعل واقعیت‌های جامعه ایران و بزرگ‌نمایی رسانه‌ای و قول‌هایی که به ویژه مقامات دولت اسرائیل و هم‌چنین اطرافیانش و مرتبطین با اطلاعات سپاه و فرماندهان به او داده بودند، بر این تصور بود قدرت سیاسی را خواهد گرفت. اما حساب نمی‌کرد جمهوری اسلامی، این چنین مقاومت کند. به‌علاوه او، بارو نمی‌کرد که ترامپ و هیات حاکمه آمریکا از او حمایت نکنند. شاید رضا پهلوی از سوی سپاه پاسداران و همان فرماندهانی که با او مرتبط بودند و اطراف او شبکه ساختند و هم‌چنین از طرف ترامپ، بی‌اعتبار شد. رضا پهلوی در بازی قدرت در بالا باخت و همه وعده‌های داده شده به او، پوشالی و کاغذی از آب در آمدند.‌ ‌جمهوری اسلامی با ریختن خون مردم و قتل‌عامی بی‌سابقه، رضا پهلوی را در دریایی از خون مردم فرو برد. مردمی که سرنگونی جمهوری اسلامی و آزادی می‌خواستند نه کشتار و جنگ خارجی. در سناریوی رضا پهلوی، ده‌ها هزار نیروی سپاه و ارتش و همان فرماندهانی که با او در ارتباط بودند سر کارش گذاشتند. با کارت او بازی کردند. اما دولت آمریکا، دنبال پروژه و حمایت از او ‌نرفت. اما دولت اسرائیل، هم‌چنان به دنبال سناریوهای سیاه خود است. حتی پروژه سلطنت‌طلبان در حمله به اپوزیسیون چپ و آزادی‌خواه و سرنگونی‌طلب و مردم کرد و شعار مرگ بر این و آن شکست خورد. پروژه دول خارجی شکست خورد. رویای بازگشت سلطنت به ایران، شکست خورد. الان برای بار دیگر، ثابت شد که هیچ پروژه سیاسی که جنبش‌های اجتماعی، فعالین مدنی، رهبران زن و مرد و پیر و جوان کارگری و سایر جنبش‌ها، روشنفکران و هنرمندان مترقی و پیشرو، و نمایندگان تکثر جامعه را با خود نداشته باشد، محکوم به شکست است. به خصوص ده‌هاست که دوران سلطنت در ایران سپری شده است.

امروز خوشبختانه در جامعه ایران، جنبش‌های سیاسی-اجتماعی قدرتمند و روزافزون جنبش های مدنی و مطالباتی در جای جای کشور هست. این جنبش‌ها، طی دهه‌های گذشته به تدریج در ارتباط با یک دیگر قرار گرفته‌اند و امروز صدای مردم زجر‌دیده و ستم‌دیده و استثمارگر در سراسر کشور، پژواک همدلی پیدا کرده‌اند. نهادهای اجتماعی و فرهنگی مختلف امروز به مراتب بیش از گذشته به حمایت از یک دیگر برمی‌خیزند و این بسیار امید بخش است.

امروز جنبش کارگری در تمام بخش‌های مزدبگیران از کارخانه‌های تا ادارات و مدارس و بیمارستان‌ها و غیره، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش روشنفکران مانند کانون نویسندگان ایران، جنبش بیکاران، جنبش بازنشستگان، جنبش جوانان، جنبش مردم تحت ستم مناطق مختلف ایران از کردستان تا بلوچستان، از خوزستان تا آذربایجان، از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب کشور، جنبش محیط زیست، جنبش داخواهی به پیشگامی مادارن جان‌باختگان سراسر کشور و زندانیان سیاسی از 54 زندان ایران با شعار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» و…

تاریخ چهل و هفت سال اخیر و حتی پیش از آن، نشان داده است که «تشکیلات سراسری»، «آلترناتیو حکومت» یا «رهبری سیاسی هماهنگ» اگر ممکن بود در خارج کشور ساخته شود، تا کنون ساخته شده بود. یک رهبری سیاسی توانمند و معتبر فقط در داخل کشور و در تنیدگی با تار و پود جنبش‌های سیاسی، اجتماعی، مدنی و مبارزات روزمره و هدفمند مردم آزادی‌خواه و حق‌طلب شکل می‌گیرد و به‌نظر من شکل‌گیری چنین رهبری، ابدا در خارج کشور شانسی ندارد. به خصوص آن سازمان‌ها و گرایشات سیاسی هم‌چون شاه‌الهی‌ها که در جامعه ایران پایگاه چندانی نداشتند و اگر هم داشتند با حمایت رسمی و علنی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نه تنها این پایگاه ضعیف را نیز از دست دادند بلکه مورد نفرت اکثریت مردم ضدجنگ و آزادی‌خواه ایران نیز قرار گرفتند.

برای هدایت هر نوع تحول سیاسی در خارج کشور، ضرورت دارد که آن احزاب و سازمان‌های سیاسی و شخصیت‌های معتبری که در ایران همه شناخته‌شده هستند و حضور دارند و نزدیکی سیاسی به همدیگر دارند به رایزنی بنشینند و برای یافتن راه برون‌رفت از وضع موجود به ائتلافی برسند تا بتوانند، هم در حمایت از مبارزه جنبش‌های مردم ایران کوشا باشند و هم بتوانند افکار عمومی مترقی مردم کشورهای مختلف جهان، جنبش‌های اجتماعی هم‌چون جنبش کارگری، جنبش زنان، احزاب سیاسی مترقی، نهادهای روشنفکری و… را به حمایت از مبارزات مردم ایران جلب کنند و حمایت و همبستگی آن‌ها را داشته باشند. البته ضرورت دارد دروغ‌گویی و جنگ‌طلبی گروه‌ها و محافل سلطنت‌طلب اطراف رضا پهلوی را نیز خنثی کنند!

بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

جمعه بیست و هشتم فروردین 1405-هفدهم آوریل 2026