یوری ماواشف

ا. م. شیری– اکنون طالبان افغانستان به تکه استخوان در گلوی جنوب جهانی تبدیل شده است که نه می‌توان بلعید و نه، می‌توان بیرون انداخت.

بین آمریکا و جریان طالبان در طول بیست سال اشغال افغانستان، حتی یک بار هم درگیری مسلحانه روی نداد. در تمام این مدت آمریکایی‌ها مشغول آموزش نیروهای طالبان و مذاکره با آن‌ها بودند که مهمترین دستاورد آن امضای توافقنامۀ دوحه در قطر  در تاریخ ٢٩ فوریۀ سال ٢٠٢٠ بود.

پس از امضای این توافقنامه، آمریکا با بجا گذاشتن سلاح و تجهیزات جنگی به ارزش میلیاردها دلار، افغانستان را بدست جریان طالبان- نیروی نیابتی مورد اعتماد خود سپرد و خود در دهۀ اول شهریور سال ١۴٠٠ از آن‌جا بطور کامل خارج شد. خروج آمریکا از افغانستان اساساً  دو دلیل داشت: نخست، در افغانستان حاکمیت مورد اعتماد خود- جریان طالبان را منصوب کرده است؛ دوم، بمنظور ایجاد کانون‌های درگیری و تشنج در مناطق دیگر جهان.

شروع جنگ ناتو به فرماندهی آمریکا با روسیه در قلمرو اوکراین در اسفند سال ١۴٠٠، حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به باریکۀ غزه تحت عنوان عوامفریبانۀ «طوفان الاقصی» در مهر ماه ١۴٠١، نقاط آغازین این کانون‌های آتش بودند که در ادامه به سقوط دولت قانونی سوریه بدست تروریست‌های غربی- عبری- عربی  در آذر ماه  ١۴٠٣ و حملات تروریستی آمریکا و اسرائیل در ماه‌های خرداد، دی و اسفند ١۴٠۴ به میهن ما انجامید.

با این اوصاف، بنظرم اکنون وظیفۀ ما میهن‌دوستان ایران این است که کلاه خودمان را محکم بگیریم تا «طوفان خشم حماسی» آمریکا و اسرائیل از سرمان نگیرد و مواظب باشیم جریان مشابه طالبان- اصلاح‌طلبان بطور کامل قدرت سیاسی کشور را تصرف نکنند.

*-*-*

مردم عادی مدت‌هاست افغانستان را «دشت وحشی» می‌داند. با این تفاوت که در «جنبش ماخنوویسم» افغانستان، بازیگران و شخصیت‌های دیگری حضور دارند. به جای ماخنوویست‌ها، طالبان ایفای نقش می‌کنند که معلوم نیست با قاچاق مواد مخدر و راهزنی مبارزه می‌کنند یا خود عامل به وجود آمدن و گسترش آن‌ها هستند. پیش‌داوری‌های ساده‌انگارانۀ دیگری نیز وجود دارد که رسانه‌ها آن‌ها را پدید آورده‌اند: یا «طالبان» با مداخله‌گران غربی که قصد دارند این سرزمین از نظر راهبردی مهم برای منطقه و جهان را ببلعند، مبارزه می‌کند، یا اینکه با مخالفان و دیگر گروه‌های قومی- مذهبی سرکش که زیر بار طالبان نمی‌روند، در حال تسویه‌حساب است (جنبش ماخنوویسم- یک جنبش آنارشیستی-دهقانی در جنوب شرقی اوکراین در طول جنگ داخلی (۱۹۱۸–۱۹۲۱) به رهبری نستور ماخنو بود).

همان‌طور که می‌دانیم، اهمیت راهبردی افغانستان ناشی از موقعیت جغرافیایی منحصربه‌فرد آن در محل تلاقی آسیای مرکزی، جنوبی و غربی و نیز ذخایر عظیم منابع طبیعی آن است.

این کشور که در «قلب آوراسیا» واقع است، به‌طور طبیعی همچون یک پل و یک چهارراه برای مسیرهای حمل‌ونقل و تجاری عمل می‌کند و جمهوری‌های پیشین شوروی در آسیای مرکزی را به پاکستان، هند و چین وصل می‌کنند. مسیرهای مهم زمینی، مسیرهایی که طی قرن‌ها نقش تعیین‌کننده در تدارکات منطقه‌ای داشته‌اند، از جمله گذرگاه تاریخی خیبر، از خاک افغانستان عبور می‌کنند. نکتۀ دیگری نیز روشن است: افغانستان یک منطقۀ حائل است. در طول تاریخ، از جمله در دورۀ «بازی بزرگ» میان امپراتوری‌های روسیه و انگلیس، کنترل یا نفوذ بر افغانستان امکان مهار رقبای ژئوپلیتیکی و حفاظت از مرزهای جنوبی را فراهم می‌کرد.

در ظاهر، افغانستان یک کشور فقیر است، اما در واقع از نظر فلزات خاکی کمیاب و مواد معدنی به‌طرز افسانوی غنی است. معادن افغانستان حاوی ذخایر عظیم لیتیوم، دارای اهمیت حیاتی برای تولید باتری‌ها، آهن، مس، روی، کبالت، و همچنین نفت و گاز طبیعی است. ارزش کلی منابع معدنی این کشور تریلیون‌ها دلار برآورد می‌شود. آیا جای تعجب دارد که هر از گاهی بی‌ثباتی در منطقه تهدیدهایی از قبیل گسترش اسلام‌گرایی افراطی، جرایم فراملی و تولید مواد مخدر ایجاد می‌کند و همین امر موجب می‌شود کشورهای همسایه، از جمله روسیه، چین، ایران و کشورهای آسیای مرکزی، توجه ویژه‌ای به مسئله افغانستان داشته باشند؟ بدیهی است تا زمانی که مسئلۀ امنیت حل نشود، امکان آن وجود ندارد که کابل را به‌طور کامل به‌عنوان یک شریک تجاری در نظر گرفت.

افغانستان همچنان یکی از آسیب‌پذیرترین و در عین حال کاملاً غیرقابل‌پیش‌بینی‌ترین حوزه‌ها، نه‌تنها برای سیاست بین‌المللی به‌طور کلی، بلکه از منظر امنیت عمومی در حوزۀ سازمان همکاری شانگهای نیز به شمار می‌رود. افغانستان به‌طور رسمی به‌عنوان کشور ناظر در فعالیت‌های سازمان همکاری شانگهای حضور داشته و همچنان دارد، اما هیئت نمایندگی کابل به بیشکک نیامد.

در چارچوب فعالیت‌های سازمان همکاری شانگهای، توجه قابل‌تأملی به پروژه‌های حمل‌ونقل و لجستیک اختصاص می‌یابد. در وهلۀ اول، سخن از ابتکار چینی «یک کمربند ـ یک جاده» می‌رود که هند با عدم حمایت از آن، روابط خود را با افغانستان تقویت می‌کند. این اقدام  باعث نگرانی اسلام‌آباد شده است. بی‌ثباتی در قلمرو افغانستان می‌تواند بخش دریایی این پروژه را که به سواحل پاکستان متصل می‌شود، با خطر مواجه سازد. راهرو اقتصادی چین ـ پاکستان، یک پروژۀ سرمایه‌گذاری پکن در چارچوب برنامۀ «یک کمربند ـ یک جاده» است. خطر اصلی برای راهرو اقتصادی چین و پاکستان همچنان وضعیت امنیتی ناپایدار و فعالیت‌های تروریستی در داخل پاکستان است که با اوضاع افغانستان ارتباط مستقیم دارد.

به نظر می‌رسد که در سال‌ها و ماه‌های اخیر، کشورهای همسایه و بازیگران بین‌المللی به‌طور جدی به برقراری روابط با کابل شروع کرده‌اند. افزون بر این، بسیاری به ضرورت آشکار برقراری تماس با امارت اسلامی افغانستان اذعان دارند. اما دقیقاً در همین مقطع، آنچه مخالفان «کانون‌های مقاومت» در برابر مقامات مرکزی می‌نامند، در حال ظهور است و خود را نشان می‌دهد.

برای نمونه، در ۱۷ ژوئیه، شبه‌نظامیان «جبهۀ سربازان میهن» مخالف طالبان، کنترل یکی از شهرستان‌های استان شمال‌شرقی بدخشان، در مرز با تاجیکستان را به دست گرفتند. البته، با همان سرعت نیز کنترل آن را از دست دادند، اما همین رویداد از همان زمان به یک زنگ خطر برای اعتبار و اقتدار طالبان تبدیل شد.

در اول اوت، «جبهۀ متحد افغانستان» مجموعه‌ای از حملات علیه مقامات را آغاز کرد. سومین مورد در اواسط اوت ۲۰۲۶ در همان استان بدخشان رخ داد. این درگیری در متن اختلافات شناخته‌شده میان طالبان و نیروهای تحت رهبری فرد تاجیک‌تبار، جُمعه خان فاتح، روی داد. علت این درگیری تلاش طالبان برای تصرف تجهیزات نظامی یک فرمانده محلی بود که از کنترل خارج شده بود. گفته می‌شود تنش میان طالبان و فاتح از ماه مه، از زمانی که طالبان تلاش کرد استخراج طلا در این منطقه را محدود کند، افزایش یافته بود.

می‌توان نتیجه گرفت که این روندها نشان‌دهندۀ نگرانی قابل‌توجه مقامات کابل از افزایش نفوذ فرماندهان محلی است. البته در حال حاضر، بیشتر با حوادث محلی روبه‌رو هستیم و نباید اهمیت آن‌ها را بیش از حد بزرگ جلوه دهیم. وضعیت طالبان در مقیاس کل امارت، همچنان نسبتاً مستحکم ارزیابی می‌شود. حتی تا حدودی به نظر می‌رسد موقعیت طالبان به دلیل عدم تمایل کشورهای همسایۀ منطقه به کمک به شکل‌گیری یک جنگ داخلی دیگر، تقویت نیز شده است. به‌ویژه آنکه رویدادهای پیرامون ایران به‌روشنی به همۀ طرف‌های ذی‌نفع نشان داد که حمایت از بی‌ثبات‌سازی در هر نقطه‌ای، ناگزیر از مرزها عبور خواهد کرد. نقشۀ معروف پیترز تأسیس چندین کشور جدید را پیش‌بینی می‌کند و در نتیجه، به‌طور اجتناب‌ناپذیری گرایش‌های جدایی‌طلبانه را، گرایش‌هایی را که تقریباً هیچ‌کس از پیامدهای آن در امان نخواهد ماند، شعله‌ور خواهد کرد. این مسئله از همان نتایج «بهار عربی» در سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۲ به‌روشنی آشکار شد.

وضعیت در افغانستان و پیرامون آن بسیار شکننده است و هر لحظه ممکن است تغییر کند. به‌ویژه اگر یکی از همسایگان بلافصل کابل، در شرایطی که گروه‌های مخالف طالبان حتی به‌طور محدود تقویت شده‌اند، حمایت خود از این گروه‌ها را افزایش دهد. پاکستان، به دلایل مشخص، بالقوه می‌تواند دست به چنین اقدامی بزند. روابط افغانستان و پاکستان، به‌خصوص پس از تشدید شدید تنش‌ها و حملات متقابل در فوریۀ ۲۰۲۶، در عمیق‌ترین نقطۀ بحران خود قرار دارد و عملاً ماهیت شبیه رویارویی مسلحانه آشکار گرفته است.

یادآوری می‌کنیم که پس از یکسری حملات تروریستی بزرگ در اسلام‌آباد و مناطق مرزی، نیروهای نظامی پاکستان حملات هوایی علیه خاک افغانستان، از جمله پایتخت این کشور انجام دادند. این اقدام به درگیری‌های گستردۀ نظامی با استفاده از تسلیحات سنگین و پهپادها فراروئید. اضافه بر این، پاکستان همچنان به اخراج گستردۀ مهاجران افغانی فاقد مدارک قانونی ادامه می‌دهد که این امر نیز موجب افزایش تنش‌های انسانی و سیاسی شده است.

بحران دیگری میان افغانستان و پاکستان تقریباً هم‌زمان با تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران شروع شد. درگیری‌های مسلحانه در منطقه، به‌ویژه اگر اهمیت حمل‌ونقلی و لجستیکی ایران و افغانستان را نیز در نظر بگیریم، همواره امنیت سراسر جنوب جهانی را تهدید می‌کنند،

عامل مهم دیگری نیز بر توازن‌های منطقه‌ای بسیار شکننده‌ تأثیر می‌گذارد. همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، دهلی نو از کابل حمایت می‌کند و به‌خوبی درک می‌کند که افغانستان چه تهدیدی برای پاکستان ــ رقیب و دشمن سرسخت هند ــ محسوب می‌شود.

یادآوری می‌کنیم که اخیراً جایگاه نمایندگی دیپلماتیک هند در کابل به سطح سفارت کامل ارتقا یافت. دو طرف همچنین برگزاری دیدارهای رسمی در سطح وزیران امور خارجه را به‌صورت منظم آغاز کرده‌اند. اقدامات مربوط به استفاده مشترک از راهروهای حمل‌ونقل، از جمله بندر چابهار ایران نیز هماهنگ می‌شود. این موضوع برای کابل اهمیت ویژه‌ دارد. زیرا، اسلام‌آباد طی مدت طولانی تلاش کرده است افغانستان را از نظر حمل‌ونقل در محاصره قرار دهد و مانع دسترسی آن به زیرساخت‌های حمل‌ونقل پاکستان شود.

در همین حال، مواضع اسلام‌آباد تا پایان تابستان به‌طور محسوسی تقویت شد. اعتماد طرف پاکستانی از تقویت جایگاه نظامی- سیاسی این کشور نه‌تنها در جنوب آسیا، بلکه در سطح کلان منطقه‌ای نیز، به‌ویژه با توجه به امضای توافق مکه و مشارکت پاکستان در آن، در کنار شرکای دیرینۀ خود، یعنی ترکیه و عربستان سعودی، افزایش یافته است.

البته هند نیز می‌تواند اقدامات متقابلی را در پیش گیرد و توافق مشابهی از نظر ماهیت با اسرائیل، اردن، امارات متحدۀ عربی و دیگر بازیگران ذی‌نفع منعقد کند.

از این رو، افغانستان کاملاً در معرض خطر قرار گرفتن در کانون رویارویی ژئوپلیتیکی قرار دارد و ممکن است کوچک‌ترین جرقه برای ایجاد تغییرات برگشت‌ناپذیر کافی باشد.

بنیاد فرهنگ راهبردی

https://wp.me/pQXdS-3Dv

١۶ شهریور-سنبله ١۴٠۵