(در حاشیه دیدار ترامپ، شی جین پینگ)

شروع دیالوگ ترامپ، شی جین پینگ در دو هفته قبل به نحو صریحی غروب قطعی نظم تک قطبی جهانی مورد ادعای هیئت حاکمه امپریالیستی آمریکا را برجسته کرد. ترامپ طبق خصلت معامله گرانه اش با اشاره به همراهی “غولهای اول اقتصاد کشورش” در سفر به چین وبا چشم اندازتبادل تجارت و معامله دواقتصاد بزرگ جهانی سخن را آغازکرد. رهبرچین “شی”برعکس در مانوور قابل انتظار و حساب شده معضل اصلی نظم کاپیتالیستی امروز را روی میز گذاشت. مستدل بیان کرد، “جهان امروزدر دوراهی است. سیال و آشفته است، رهبران قدرتهای بزرگ با هم به سئوالات زمانه خود باید جواب دهند”. در موقعیت میزبان صریحتر از این نمیشد به رئیس جمهورآمریکا گوشزد کرد،  دوره یکجانبه گرایی (بخوان یکه تازی) آمریکا بسرآمده است. سرتکان دادنهای ترامپ و اظهارات تأییدآمیزبعدی او نشانه آشکار تن دادن به موقعیت نزول یافته آمریکا در اقتصاد و سیاست جهانی است. واقعیتی که از سالها قبل لایه های مهمی از هیئت حاکمه امپریالیستی آمریکا به آن واقفند. مسئله اینست با سپری شدن دوره “جینگوییسم” بوش پسرو ناکامی در جنگهای افغانستان و عراق، با سرکارآمدن “اوباما” اولین نشانه های غروب تنها سرکردگی “نظم نوین جهانی” ادعایی سردمداران آمریکا آغاز شد.

کل ادعای نظم جهانی تحت هژمونی و رهبری آمریکا بیش از ٢٠ سال طول نکشید. در آغاز دهه نود میلادی قرن بیستم  با فروپاشی بلوک شرق نظم کاپیتالیستی دوقطبی شرق و غرب فروریخت. بلوک غرب به سرکردگی آمریکا در صحنه معادلات جهانی خود را یکه تاز میدان وتک قطب رهبری جهان یافت. بیاد داریم در سال ١٩٩٠ جرج بوش پدر رئیس جمهور وقت آمریکا با اعلام  لشکر کشی نظامی و برپایی جنگ ویرانگر برای بیرون راندن ارتش بعث عراق از کویت “طلوع خونین نظم نوین جهانی” به رهبری آمریکا را اعلام کرد. از آن دوره امپریالیسم آمریکای متکی به متحدان اروپایی و ناتوبا تحمیل تروریسم دولتی و جنگ دربالکان و کشورهای عراق و افغانستان و دخالتهای نظامی در خاورمیانه و قاره آفریقا و بعضی مناطق دیگر دنیا به عنوان قلدر و زورگوی شماره اول دنیا یکه تازی کرد. گویا رهبری یگانه امپریالیسم آمریکا برجهان معاصرتأمین شده به نظر میرسید. اما “اتاق فکرهای کمی دوراندیش تر” هیئت حاکمه آمریکا متوجه بودند، دوره چراغانی پایان بلوک شرق و برچیدن “پیمان ورشو” دیر یا زود بحران و شکاف در بلوک غرب و زیر سئوال رفتن “پیمان ناتو” را به همراه خواهد داشت. واقعیتی که از یک دهه قبل راست افراطی  نوع ترامپ و همپالگیهایش در غرب پرچم آن را برداشته و تدریجأ در حال اجرای آن هستند. مضافأ ناکامی و شکست در افغانستان و عراق به پاشنه آشیل مدعی “تنها رهبر” گردنه بگیر دنیا تبدیل شد. همزمان عروج شتابان اقتصادی چین و احیای قدرت طلبی نظامی روسیه معادلات جدال قدرتهای امپریالیستی را به هم زد. براین اساس ایدئولوگهای با تجربه تر بورژوایی بر خلاف پروپاگاند بلوک غرب و رسانه های مواجب بگیرشان مدتها است نه از “وجود نظم باثبات جهانی” تحت رهبری واحد، بلکه از “بی نظمی جهانی” و بی ثباتی دنیا صحبت میکنند.

جهان آشفته :بازسازی نظم کاپیتالیستی!  

در ژانویه ٢٠٢٥ (یکسال و نیم قبل) نوشتم” نظم کاپیتالیستی و رقابتهای اقتصادی سیاسی قدرتهای اصلی آن در مسیر شیفت بزرگ و به زبان دیگر یک زلزله سیاسی زیر و رو کننده گام بر میدارد. در دوره گذاری هستیم که مؤسسات و ساختارهای سیاسی و اداری نظم کاپیتالیستی برآمده از جنگ جهانی دوم و ائتلافهای بازمانده از دوران جنگ سرد مانع کارکرد و رقابتهای ابرقدرتهای اقتصادی امروز دنیا برسر سهم بری بیشتر از ارزش اضافه میلیاردها  انسان کارکن و دست بالا پیدا کردن سریعتر در کسب سودهای نجومی غیر قابل تصور مولتی بیلیاردرها وقدرتها و دولتهای  مجری آجندای آنها است. روندی که به تشدید رقابت و کشمکش جهانی و ژئوپولیتیک قدرتهای امپریالیستی و جنگهای نیابتی و خطر جنگ مستقیم آنها در دنیای بی لنگرکنونی  تبدیل شده و حیات امروز و آینده بشریت را تهدید میکند”.

پایان نظم تک قطبی!

همه شواهد و از جمله ماحصل دیدار اخیر ترامپ، شی جین پینگ  نشان میدهد، پرونده نظم تک قطبی جهانی بسته میشود. اتفاقأ سند “استراتژی امنیت ملی”دولت ترامپ بتاریخ ماه دسامبر ٢٠٢٥ با صراحت از شکست همه استراتژیهای “نخبگان سیاسی” بخوان هیئت حاکمه آمریکا بعد از فروپاشی بلوک شرق صحبت میکند. به وضوح افول آمریکا و دست شستن از سلطه طلبی جهانی آمریکا را به رسمیت میشناسد. به روشنی نقش کنونی ناتو، سازمان ملل و سازمانهای جهانی وابسته به آنها را زیر سئوال برده است. کمترین ادعایی در مورد پایبندی به ادعاهای کذایی “دمکراسی و حقوق بشر” در مناسبات با کشورها و حتی در خود آمریکا ندارد. از طرحها و ایده های تضعیف مناسبات تاکنونی با “اروپای هم پیمان” منطبق با دکترین قرن نوزدهمی “مونرو” رئیس جمهور آن دوره آمریکا حمایت میکند. در این سند هم پیمانان اروپایی دولت ترامپ اساسأ احزاب راسیست و فاشیست هستند که هنوز بخش عمده قدرت دولتی را در دست ندارند. آشکارا دولت ترامپ ایده به قدرت رساندن هم پیمانان فاشیست در اروپا و هر جای جهان را دارد. در مورد نقش سنتی آمریکا در خاورمیانه، در قاره آسیا و آفریقا در این سند تجدید نظرهای قابل توجه وجود دارد. عمدتأ بر سرمایه گذاریهای کلان اقتصادی، کم کردن دخالت نظامی و کنار گذاشتن مطلق ادعاهای “دمکراسی و حقوق بشر” در این دو قاره اشاره دارد. در همانحال برنقش پررنگ و سیاست تعرضی در نیمکره غربی و تبدیل آن منطقه به حیاط خلوت آمریکا پافشاری میکند. اقدامات جنگی و غیر جنگی اخیر علیه ونزوئلا ، کوبا و منطقه کارائیب در این راستا است. بر شکل دادن به ائتلافها و پیمانهای جدید اقتصادی، سیاسی، دیپلماتیک جهانی- منطقه ای عمدتأ دو جانبه و یا چند جانبه با محوریت منافع اقتصادی”اول آمریکا” عمدتأ در تقابل با ائتلافهای کاپیتالیستی و قراردادهای فراگیر جهانی تاکنونی پافشاری میکند.درعرصه اقتصادی “پروتکشنیسم” و ناسیونالیسم اقتصادی مبتنی بر سودآوری نجومی متکی به استثمار شدید کارگران و کار ارزان و ایجاد تفرقه در صفوف طبقه کارگر و بر سیاست راسیستی و فاشیستی مهاجرستیزی و رسمأ نژادپرستانه تکیه دارد. این مجموعه در کنار هم اجزای نقشه ای کامل در تقابل با سیما و کارکرد، مدل “دمکراسی غربی” بعد از جنگ دوم جهانی است. این روند انعکاس آن واقعیت پایه ای است که وقت خود کمونیسم کارگری و شخص منصور حکمت نوشت با فروپاشی بلوک شرق، خود بلوک غرب زیر سئوال میرود. در نتیجه نقطه عزیمت آن سند بازسازی مجدد نظم جهانی و موقعیت جدید آمریکا در آن است. میخواهد این واقعیت را منعکس کند که امپریالیسم آمریکا ادعای سرکردگی جهانی و رهبری جهان را کنار میگذارد. به موقعیت “قدرتمندترین و ثروتمندترین و نیرومندترین”کشور در دنیا و نه ادعای رهبری جهان رضایت میدهد. پاراگراف پایانی سند دولت ترامپ در این مورد گویا است. نوشته اند: “ما به‌دنبال سلطه جهانی نیستیم” و با لحن دفاعی مدعی اند “اما اجازه نخواهیم داد دیگران بر ما یا بر نظم جهانی‌ای که به نفع مردم ماست، مسلط شوند”.

در چهارچوب دکترین مورد اشاره بالا شاهد از هم گسیختن روابط سنتی وتاکنونی دولت کنونی آمریکا با اتحادیه اروپا، تنش جاری با ناتو، زیر سئوال بردن مؤسسات جهانی همچون “سازمان بهداشت جهانی” و حتی سازمان ملل و نهادهای وابسته به آن و خروج از ائتلافهای محیط زیستی جهانی از جانب دولت کنونی آمریکا هستیم. همزمان تمایل به همکاری و رابطه درهم تنیده تر با چین و روسیه قدرتهای سنتأ رقیب نشانه های قوی شکل گیری روند پرپیچ و خم شکل دادن به “نظم جهانی جدید کاپیتالیستی” با مختصات متفاوت از چندین دهه گذشته هستیم.

چین و نقش ویژه آن در تکوین جهان دو قطبی جدید!  

در جهان آشفته حاضر از یک طرف دولت چین به اصطلاح “کمونیست” اما عمیقا استثمارگر کاپیتالیستی متکی به نیروی وسیع کار ارزان در داخل چین و در آفریقا و آسیا و صدور سرمایه و نیروی کار در کشورهای مختلف جهان، براساس “طرح کمربند و جاده” سودای تبدیل شدن به قدرت اول اقتصادی دنیا تا سال ٢٠٤٩ مقطع صدمین سالگرد تأسیس جمهوری خلق چین را در سر دارد.

در طرف دیگر ناسیونالیسم عظمت طلب روسیه کمر راست کرده از نقاهت بعد از فروپاشی شوروی، به قصد سهم خواهی در آرایش جهانی،طرح جهان چند قطبی را برجسته میکند. روسیه متکی به قدرت نظامی و اتمی واقف براینست مثل دوره اتحاد شوروی بعد از جنگ جهانی دوم نمیتواند ادعای رهبری دو قطبی جهان را داشته باشد، طرح جهان چند قطبی با موقعیت کنونی اقتصادی و سیاسی امپریالیسم روسیه و بعضی قدرتهای کاپیتالیستی بزرگ شریک در ائتلاف شانگهای، بریکس انطباق دارد. اما این طرح به دلیل مناسبات و رقابت کنونی و آتی آمریکا و چین به احتمال قوی آینده ای ندارد.

معادلات کنونی جهانی نشان میدهد چین موقعیت محوری در شکل دادن به آرایش جهانی آینده دارد. سفر دو روزه ترامپ به پکن و چند روز بعد از آن در نمایش مشابه دیدار پوتین از چین و ملاقات با شی تصویر روشنی از موقعیت محوری چین در ترسیم معادلات جهانی دارد.  چین با موقعیت رهبری کننده اش در بلوک شانگهای، بریکس و با درک اینکه هیئت حاکمه آمریکا با شکل گیری “جهان چند قطبی” مخالفت دارد، لذا طبق منافع خود و روش پراگماتیکی اش شرکت در روند تکوین جهان دو قطبی جدید که در یک قطب آن خود در رأس متحدان جهانی اش ایستاده و در طرف مقابل دولت آمریکا و متحدان غربی نامنسجم قراردارند، تمایل جدی دارد.

روند بازسازی نظم کاپیتالیستی آتی دنیا بسیار پیچیده و پرفراز و نشیب است. از مسیر رقابتهای اقتصادی و سیاسی و دیپلماتیک، تنشها و جنگهای نیابتی و رویارویی در کانونهای بحرانی و بده بستانها وسازشهای قابل پیش بینی میگذرد. آنچه انکارناپذیراست  در پروسه رقابتها، بحرانها و جنگ و آشتی و سازش قدرتها و دولتهای کاپیتالیستی ، طبقه کارگر جهانی و مردم تحت ستم زیر ضرب خواهند بود.اما به میدان آمدن طبقه کارگرآگاه و سازمانیافته و بشریت آزادیخواه هر جا که ممکن شد، میتواند ورق را برگرداند.

رحمان حسین زاده

 

٢٣ مه ٢٠٢٦