خیلی وقت پیش نوشتم «کس نخارد پشت من…». این حرف تازه ای نیست. مجاهد خلق مسعود رجوی هم همین صحبت را کرده، و ملت شریف ایران 47 سال است که این حرف را می زند. اما، هنوز که هنوز است برخی در چنبره «دیپلماسی» گرفتار شده تا به آن حد که بارها باعث شده دست و پا و سر رویمان مجروح شود و برای مدتها از برنامه و اهدافمان عقب بیفتیم. اما، و متاسفانه هنوز عبرت نگرفته ایم.

سالها پیش ارتش آزادیبخش ایران با تکیه به روابط دیپلماتیکی که داشت، به هنگام تهاجم نظامی غرب به عراق، اعلام کرد و عملا نشان داد که در این معرکه نمی خواهد دخالت داشته باشد. اما مقر فرماندهی آن به مدت 15 روز پیاپی توسط همانهایی که تا چند روز پیش از آن، حمایت دیپلماتیک می کردند تا ج.ا. را بترسانند، بمباران شد.

جمهوری اسلامی، پذیرفت که با آمریکا مستقیم و غیرمستقیم وارد مذاکره شود، اما حین مذاکره دیپلماتیک، همانهایی که چراغ سبز دیپلماتیک روشن کرده بودند، ایران را مورد تعرض نظامی قرار دادند – که توسط اکثر (و نه تمام) نیروهای سرنگونی طلب محکوم شد.

قطر که محور اصلی مذاکره برای خاتمه دادن به کشتار وحشیانه اسرائیل در غزه بود، در حین مذاکره، بمباران شد.

می شود صفحات زیادی سیاه و به شاهدمثالهای متعددی اشاره کرد، اما شاید، با توجه به هوش و ذکاوت خواننده، کافی باشد که بنویسم، سخنرانی فلان دیپلمات و سیّاس آمریکایی و اروپایی در بروکسل، شاید دهان پرکن باشد و برای هزینه داخلی مصرف داشته باشد، اما اگر لازم باشد، این اراذل، در همان بروکسل بمب بر سر آزادیخواهان می ریزند. اشتباه است اگر فکر کنیم «زیرکی» است که در باره تهاجم به ایران موضع مشخص نگیریم تا باعث کدورت روابط نشود. اجانب، سالها قبل از اینکه ما حتی متولد شده باشیم، برای ما و کشورمان برنامه تاراج و چپاول ریخته اند. تنها تفاوت محکوم کردن و محکوم نکردن تهاجم اسرائیل و آمریکا به ایران در اینست که خود را گول (نه)زده ایم.

چه محکوم بکنیم، و چه مثل رضاخان دوم از آن حمایت کنیم، دشمن همیشه دشمن می ماند، و تنها راه آزادی از «کس نخارد پشت من» می گذرد.