تا جند هفته پیش صحبت بر سر این بود که همه گزینه ها روی میز است. اتفاق فاحش و دندان گیری رخ نداد. 23 خرداد اسرائیل به ایران تهاجم نظامی کرد. باز هم اتفاقی نیفتاد. طی چند روز گذشته صحبت سر این بود که اگر این نشود و آن نشود، مکانیسم ماشه فعال خواهد شد. امروز به میمنت و مبارکی این مکانیسم هم وارد روند اداری شد که اگر این نشود و آن نشود، تمام تحریم های فلج کننده باز می گردند. بدون شک 30 روز هم که بگذرد اتفاقی نخواهد افتاد، مگر اینکه، روسیه و چین، دو شریک دزد و رفیق غافله که عادتشان از پشت خنجر زدن است، طرح تمدید برجام را برای 6 ماه به تصویب رسانده و برای جهانخواران زمان بخرند تا شاید اتفاقی بیفتد. متوجه نیستند که اتفاقی نمی افتد.
اما چرا اتفاقی نمی افتد؟ چرا رضا پهلوی تمام ژتون هایش را خرج کرد، تمام جاسوسان و نفوذی ها را بکار برد، اما اتفاقی نیفتاد؟ چرا بعد از گذشت 44 سال از خرداد 1360 و راه افتادن سیلابی از خون که ج.ا. به راه انداخت، و تن ها را بر طناب دار رقصاند، و حتی با شنیده شدن ده ها هزار نه انقلابی، اما اتفاقی نیفتاد؟
چرا بی آبی و بی برقی، فرونشست زمین و اجاره بها های نجومی، چرا کودکان کار و کودکان خیابانی، کارتون خواب ها و قبرخوابی، ازدواج های سفید و ازدواج هایی که هنوز به حجله نرسیده به طلاق ختم می شود، چرا ضرب و شتم جوانان و دختران بیزار از حجاب اجباری، صف های معتادان کنار خیابان و صف های ماشین های چندین و چند میلیاردی در ترافیک، خیابان های بی درخت ودرختان سربریده، زنگ اول مهر و کودکان بی مدرسه، چرا…… هیچکدام نتوانست و نمی تواند وقوع اتفاقی درخور توجه را رقم زند؟
پاسخ ساده است. نبود «رهبری» که مورد قبول مردمی که قربانی آنچه در بالا رفت، هستند.
رضا پهلوی که هنوز نیامده، امنیت جانی خود را اولویت قرار می دهد «به هیچ قیمتی حاضر نیستم آزادی ام را برای دیگران از دست بدهم» به سخنان والاگهر توجه کنیم:
البته رضا پهلوی یک مزیت دارد، او رک و پوست کنده به همه می گوید که اگر رهبری را به دست بگیرد از او چه انتظاراتی می شود داشت. از حمله اسرائیل به ایران حمایت می کند، آزادی و جانش را بخاطر دیگران به خطر نمی اندازد، و…. هرچه که هست و نیست، بقول خودش همینی که هست. ملت شریف ایران هم با احترام به صداقت ایشان، در 23 خرداد تصمیم گرفتند که چنین رهبری به دردشان نمی خورد. و آنچه در 23 خرداد 1404 رخ داد را به فال نیک نگرفتند.
شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق ایران مدعی رهبری هستند. برنامه دارند، برای این برنامه که آزادی بخشی از آنست جان فدا کرده اند، و….. اما وقتی به حمله اسرائیل و آمریکا به ایران می رسد، «صم بکم» سکوت اختیار می کنند. البته سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (عضو شورا)، لحظاتی پس از تهاجم نظامی به ایران، این تهاجم را با حفظ اصول پایه و سرنگونی طلبانه خود، محکوم کرد و در این رابطه هم 4 بیانیه صادر کرد. اما مجاهدین خلق که نیروی محوری شورای ملی مقاومت است، نه تنها علیه تهاجم موضع نگرفت، بلکه شورای ملی مقاومت هم که همیشه در سالگرد تأسیس شورا بیانیه، و یا جمع بندی سالیانه ارائه میکرد، اینبار صدور چنین بیانیه ای را به آینده (فردا، هفته و ماه دیگر و شاید پس از تهاجم بعدی) محول می کند. از 13 ژوئن تا امروز، همه کنشگران، ریز و درشت، له یا علیه این تهاجم موضع گرفته اند بجز نیروی محوری.
چرایی عدم صدور بیانیه به خودشان مربوط است. به دلایلی نمی خواهند حرفی بزنند یا نزنند. شاید خانم رجوی و یارانشان بر این باورند که گفتن چند جمله، مثلا « ما همواره گفتهایم که راهحل نه جنگ خارجی است و نه مماشات، بلکه سرنگونی بهدست مردم و مقاومت ایران است» برای هر آدم چیز فهمی باید کفایت کند.
به نظر نگارنده چنین نیست. نیروی محوری برای «آدم های چیز فهم» موضع نمی گیرد، بلکه برای «خلق ستمدیده» و «ثبت در تاریخ» و «آموزش به لایه های بسیار دور» است که موضع می گیرد. بالاخره، تهاجم به ایران محکوم است یا نه!؟ همه می دانند که هر نظامی در منتهاالیه باید به دست خلق سرنگون شود، این اظهر من الشمس است. اما مشخص نیست که بنا به دیدگاه نیروی محوری تهاجم «اجنبی» به ایران محکوم است یا نه.
اینگونه موضعگیری ها/عدم موضعگیری ها، باعث می شود تا «آنکه باید انقلاب کند» را به هنگام خیزش مردد کرده، و در مواردی صحنه را خالی کند.
به اصل مطلب بازگردم.
موشی که تروئیکای اروپا وسط صحنه انداخته نه از تولید بمب اتمی جلوگیری می کند، نه جمهوری اسلامی را سر عقل می آورد و نه زمینه ساز جنگ دیگر می شود، چرا که از همین الان در حال چشمک زدن و مماشات هستند، («سفیر بلژیک آمادگی کشورش را برای انتقال ۲ ایرانی محبوس در کشورش به ایران اعلام کرد»).
در 23 خرداد همه باید متوجه می شدند که اربابان بی مروت آن زمان که باید تهاجم کنند، تهاجم می کنند و بهانه هم لازم ندارند. آنچه پس از چکانده شدن ماشه رخ خواهد داد (اگر چکانده شود و چین و روسیه به داد اروپا نرسند) بسیار روشن است. جناح هارتر از همین امشب شروع می کند به جار زدن که بیانیه نویس های جبهه اصلاحات را به تیر چراغ برق ببندید و در ملأعام شلاق بزنید تا توبه کنند. مکانیسم ماشه برای ادب کردن رژیم نوشته نشده، بلکه در راستای بازکردن پنجره برای رسیدن به تعاملات لازم برای مماشات یک دهه آینده است. جناح هارتر پس از چکانده شدن ماشه افسار سیاست داخلی را در دست گرفته و یکه تازی می کند، و طولی نخواهد کشید که زیر پای پزشکیان و اقوام را هم جارو کرده و برای مدتی به بهانه «تحریم همه جانبه» هر اعتراض برای کمبودها را سرکوب خواهد کرد.
این آخرین خشابی است که علیه ج.ا. بکاربرده می شود. پس از این، یا زنگی زنگ یا رومی روم.
فارس: « نایب رئیس اول کمیسیون اصل 90 مجلس از تهیه طرح سه فوریتی خروج ايران از معاهده پیمان بینالمللی منع گسترش سلاحهای هستهای (انپیتی) و پروتكل الحاقي آن خبر داد و گفت: این طرح هفته آینده در مجلس مطرح میشود.»
«ظهره وند: عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، با اشاره به فعالسازی مکانیزم ماشه، گفت: برخلاف ادعای ظریف و روحانی که درباره وجود چنین سازِکاری دروغ گفته و وعده لغو همه تحریمها را داده بودند، نه تنها هیچ تحریمی برداشته نشد بلکه صدها تحریم جدید علیه ایران اعمال شد. این افراد باید پاسخگو باشند زیرا ضربه مهلکی به منافع ملی زدند.»
