علی ناظر: منطق قدرت و قدرت منطق- رادیو فردا به نقل از اکسیوس گزارش می کند «اکسیوس گزارش داده که وزرای خارجه ایالات متحده و سه کشور اروپایی طرف برجام موافقت کردند که در صورت عدم دستیابی به توافق هستهای با ایران تا پایان ماه اوت (نهم شهریور)، مکانیسم ماشه فعال شود.».
ایرنا به نقل از علی واعظ به این نکته می رسد که «فشار» های دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی می تواند «ایران» را متقاعد کند که از ان پی تی خارج شوند «واعظ در مصاحبهای گفت: «فکر میکنم دیدگاه غالب در دولت این است که فشار دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی بر ایران باید ادامه یابد تا ایران شروط آمریکا برای توافق را بپذیرد.» او افزود: “این دیدگاه بدون شک در دولت غالب است. نه اینکه فشار نظامی نتیجه معکوس داده باشد یا فشار اقتصادی به سقف خود رسیده باشد. بلکه این باور وجود دارد که هنوز اقدامات بیشتری میتوان انجام داد و فشار و درد بیشتر بر ایران، منجر به دستاورد بیشتر خواهد شد”.»
بقایی بنا به گزارش ایسنا اما به ریشه می پردازد «استعفای جمعی اعضای کمیسیون تحقیق درباره سرزمینهای اشغالی، در پی تحریم گزارشگر ویژه، یک رویداد ساده نیست؛ این، زنگ خطر فروپاشی نظم حقوقی و هنجاری جهانی است.» بقایی توجه را به آینده معطوف می دارد که «آیندگان خواهند خواند که نظم جهانی نه با جنگ، که به دلیل سکوت و بیعملی و معیارهای دوگانه در برابر ظلم و بیعدالتی فروریخت.»
اما به رسایت مشکل در چیست؟ چرا بعد از 21 ماه نسل کشی و زیرپا گذاشتن تمام قوانین و حقوق بشر در غزه، آمریکا و اروپا و اسرائیل به این باور می رسند که خط نشان دادن چنگ و دندان و استفاده از «قدرت» می تواند ثبات برای منافع درازمدت آنها به ارمغان آورد. پاسخ را شاید باید در خط فکر هابس جستجو کرد که فراتر از ماکیاولیسم گام برمی دارد.
در دهمین سالگرد «برجام» بازتنگری به برخی از مواضع بتواند صحنه و میدان درگیری در این دوران را کمی روشنتر کند.
حدود ده سال پیش علی اکبر صالحی، رئیس آژانس، بر این باور بود که «وقتی داستانهای حماسی را مرور میکنیم متوجه میشویم که تفاوت عمیقی بین فرهنگسازی ملت ایران و جهان وجود دارد. در حالی که در تاریخ حماسی ایران، فرهنگ پهلوانی وجود دارد، فرهنگ یونان و غربیها مبتنی بر قدرت بازو است و تنها به دنبال منطق قدرت هستند اما ایران همواره قدرت منطق را دنبال کرده و میکند. وقتی ملتی در بستر حق حرکت کند هیچگاه دچار ناامیدی، یأس و سکون نخواهد شد. اولین افتخار ما که شکرگزار آن هم هستیم این است که ایرانی هستیم و تاریخ پرشکوهی داریم و ملت بزرگی هستیم. دومین افتخار ما که جای شکرگزاری دارد این است که مسلمانیم. خداوند این توفیق را به ما داده است که این ملت بزرگ پرچمدار واقعی اسلام در جهان باشد.» (ایلام بیدار)
امروز، و پس از تهاجم نظامی اسرائیل به ایران، میز این باور در حال چرخیدن است. بسیاری از کارشناسان، کنشگران سیاسی، و بخشی از مردم، بخصوص قربانیان این تهاجم، به این نقطه رسیده اند که برخلاف صحبت صالحی، نمی توان در مقابل کشور/فردی که به «منطق قدرت» (دیپلماسی از طریق قدرت) باور دارد، با « قدرت منطق» موفق شد. پس از جنگ 12 روزه، باورمندان به این نکته که موافقان بیشتری گرد خود جمع می کند این «حق» نیست که «قدرت» را تعریف می کند، بلکه «قدرت» است که «حق» و حقوق را تعریف می کند.
این مبحث، برای باورمندان به «انتخاب راهبرد از قران»، معضلی در انتخاب گام دوم پس از تهاجم 12 روزه، آفریده است. آیا هنوز هم می توان با «قدرت منطق» وارد اتاق مذاکره شد و از «حق» خود دفاع کرد، و یا اینکه ورود به مذاکره، اصولا نشانه ضعف و بر پایه «ضعف در منطق» است؟ در زمانیکه، اسرائیل دائما در حال بازسازی زیرساختارهای نظامی، و دفاعی خود است، و با توجه به آنچه در پدافند «ایران» شکل گرفت و توان پدافندی را به نزدیک به صفر رسانده است، آیا می توان از «منطق قدرت» سخن گفت، «کدام قدرت»؟
رویداد 24 با اشاره به اظهار نظر حسن کاظمی قمی، سفیر پیشین ایران در افغانستان «احتمال حمله مجدد به ایران قوی است، زیرا شواهد نشان میدهد که طرف مقابل در حال ترمیم و آمادهسازی برای عملیات جدید است» به این مبحث دامن می زند، و از فؤاد ایزدی نقل می کند «اگر آمریکا میخواهد از جنگ جلوگیری کند، باید بداند در حمله بعدی، ۲ هزار نظامیاش کشته خواهند شد».در حالیکه علی مطهری تأکید دارد که «احتمال حمله دوباره اسرائیل به ایران کم است، چون چنین حملهای سودی برای اسرائیل ندارد».
در این چند نقل قول، چیدمان بحث کمی ناقص است. «اربابان بی مروت» با توجه به آنچه از حمله به افغانستان و سپس عراق و…. تا برسد به غزه و ایران در سر می پرورند، «سود» نیست. آنها به دنبال «ترسیم نظام دیگرند». به همین خاطر است که ترامپ شدیدا در عجله است که هرچه زودتر «جنگ» در اوکراین و غزه و کشمیر و… به پایان برسد. نه این خاطر که صلح طلب است، بلکه می خواهد بازیگرانی که در این «جنگ»ها نقش آفرینی مستقیم می کنند و درگیر هستند، دچار «اشتباه محاسبه» شده و به آن نتیجه ای تن بدهند که سرانجامش به «تغییر نظام کنونی» منتج می شود. برای جهان سرمایه، زر و زور، گلوبالازیسیون عمر خودش را کرده و جهان می بایست «کهکشان محور» شود.
در « دیدگاهی سوم به انتخابات، روند چرخش نظام، و اپوزیسیون – بخش 4» (دیماه 1394) نوشته بودم « استثمارکنندگان برای ادامه حیات و سرپوش گذاشتن بر بحران اقتصادی-سیاسی که می تواند به انقلابی اجتماعی در کشورهای استثمارکننده بینجامد(درگیری و تظاهرات در سخنرانی انتخاباتی ترامپ، تظاهرات علیه تبعیض نژادی و شعار «عدالت») ، چاره ای بجز تداوم استثمار، جنگ افروزی، و صدور بحران به مناطق مهم ژئوپلیتیک، ندارند.
اما در این دهکده جهانی، برخی از دولت ها در کشورهای استثمار شده، که موجودیت خود را در خطر اضمحلال می بینند، با انتخاب راهکارهای تک روانه و عمدتا خودمحورانه، به خارج از مدار پرتاب شده، و طبیعتا در تقابل با خواست و هژمونی جهانخواران قرار می گیرند. این «گریز از مرکز»، باعث شده تا این کشورها بتوانند منظومه ای جدید (حتی اگر مصنوعی و یا با عمری کم) ایجاد کنند. غنی ترین و توانمندترین آنها در مرکز این تجمع از کشورهای استثمارزده و ضعیف قرار می گیرد، و به مرور زمان هژمونی خود را بر کشورهای دیگر در این منظومه تحمیل کرده و در امور داخلی آن کشورها، اعمال نفوذ می کند.
الجبیری می خواهد جمهوری اسلامی در امور کشورهای عربی دخالت نکند، تا عربستان بتواند یکه تاز شده و در امور داخلی کشورهای عربی دخالت کرده و در مرکز قرار بگیرد (عراق، ائتلاف سیاسی-نظامی، و سویس). در چنین حالتی، بود و نبود این اقمار که گرد این سیاره تازه به دوران رسیده گرد آمده اند، به بود و نبود آن سیاره وابسته می شود و در نتیجه هرگونه تهدیدی به این سیاره بمثابه تهدید به موجودیت آن اقمار است (رابطه ماه و زمین). موقعیت کنونی ایران، عربستان و ترکیه دور از این حالت نیست. البته در نظر داشته باشیم که هر منظومه ای، خود بخشی از یک کهکشان است، و هر کهکشانی خود بخشی از خوشه کهکشانی محلی است؛ که خواسته و ناخواسته توانمندی و بُرد و مدار هژمونی منظومه های نوپا و تازه به دوران رسیده را محدود کرده و در مواردی وابسته به قانونمندی های کهکشان می کند.
واقعیت اینست که، چه جمهوری اسلامی در مرکز این منظومه قرار بگیرد و یا عربستان و چه ترکیه (خلافت عثمانی را فراموش نکنیم)، از ظلم و ستمی که بر مردم خاورمیانه روا می شود، کسر نخواهد شد.» هابس به «قدرت» از منظر یک پدیده مجرد و ابزاری در اختیار حکومت برای خروج از «بحران» نگاه می کند.
به «برجام» بازگردیم. در حالیکه بیانیه انجمن دانشجویان ایران اسلامی دانشگاه ارومیه در حمایت از توافق لوزان، (خبرگزاری برنا، فروردین 1394)، بر این باور بودند که قدرت منطق توانسته پیروزی به ارمغان آورد « دستاوردهای دیپلماسی برد برد، که همان نه گفتن به جنگ، افراط، خشونت و تنش زایی است به همراه آری به صلح و گفت و گوی تمدنهااست را پاس بداریم و به ایران اسلامی که چنین فرزندان لایقی را در دامان خود پرورانده است ببالیم.» در همان دوران (خبرگزاری مهر، تیر 1394) صادقی معاون فرهنگی قوه قضائیه، در عین حال که بر انطباق منطق قدرت با دستورات الهی تأکید دارد اما تأکید می کند « منطق دنیا، حساب و کتاب، عقلانیت و گفتگوی منصفانه نیست، بلکه منطق زور است، گفت: بدین منظور می بایست از منطق قدرت برخوردار بوده تا در کنار منطق عقلانی که دارید به مقابله با آنها پرداخته و در مقابل ظلم ظالم سر خم نکرده و راه مقدس خود را ادامه دهید. … همه باید بدانیم منطق قدرت به تنهایی خطرناک بوده و سمی کشنده است.»
پس از گذشت ده سال از عمر برجام، انتخاب ترامپ برای دور دوم، افشای دیوسیرتی اسرائیل، و البته آنچه در این مدت در ایران رخ داد و به خیزش های کم عمر اجتماعی منجر شد، داستان، امروز، حتی پس از خروج ج.ا. از «عمق استراتژی» و درگیری با اسرائیل، تغییر بسزایی نکرده است. هنوز دشمن همانی بوده که بود، هست و تا پایان عمر ج.ا. خواهد بود.
بحث روی میز «قدرت منطق» یا «منطق قدرت» است. خامنه ای با فتوای خود به این نتیجه رسیده که می توان در ابهام شبهه برانگیز به دنبال گسترش توان نظامی برود، و همچون «ترامپ» و «نتانیاهو» به «منطق قدرت» باور دارد، اما همچون «همزاد»های خود، برای رسیدن به هدف غایی به زمان احتیاج دارد. این واقعیت را اسرائیل و شرکاء غربی (حتی شرقی اش) هم متوجه هستند، و می خواهند ج.ا. را از ورود به تونل غیرقابل برگشت «منطق قدرت» بازدارند.
کیهان با گزارش خبر تحریم های جدید اروپا علیه ایران « اتحادیه اروپا در واکنش به نقض حقوق بشر، فعالیتهای مربوط به گسترش سلاحهای هستهای و حمایت نظامی از جنگ روسیه علیه اوکراین، تحریمهایی را علیه ایران اعمال کرده است.» با توسل به مقاله ای در فارن افرز بر «منطق قدرت» تأکید می کند « آلیسون اظهار میدارد: درواقع، شواهد قوی غیرمستقیمی وجود دارد که پیش از اصابت بمبهای آمریکایی، تهران مواد هستهای و همچنین مجموعههای سانتریفیوژ پیشرفته مورد استفاده برای غنیسازی اورانیوم را از سایتهای هدفگرفتهشده تخلیه کرده بود. تصاویر ماهوارهای تجاری فعالیت چشمگیر کامیونها را در سایت فردو در روزهای منتهی به حمله ۲۲ ژوئن نشان میداد. بر اساس اطلاعاتی که مقامات نظارتی ایران در اختیار آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار دادند، پس از بمباران، هیچ افزایش قابل اندازهگیری در سطح تشعشعات در مناطق اطراف تأسیسات هدف قرار گرفته ثبت نشد که نشان میدهد این حملات احتمالاً نتوانستهاند ذخایر اورانیوم را نابود کنند. درواقع، به احتمال زیاد ایران همچنان بخش زیادی یا حتی همه ذخایر پیش از حمله اورانیوم با غنای بالا را در اختیار دارد – ذخایری که به گفته برخی برآوردها برای ساخت حداکثر ده بمب هستهای کافی است. تاریخ نشان میدهد که نابود کردن زیرساختها ممکن است تواناییهای یک دولت نوظهور هستهای را عقب بیندازد، اما تمایلات آن کشور برای دستیابی به سلاح هستهای را تشدید میکند.»
رجانیوز در دهمین سالگرد «برجام» به «سیرک اصلاح طلبان» اشاره می کند «در روزهایی که زمزمه فعالشدن «مکانیسم ماشه» علیه ایران از همیشه بلندتر به گوش میرسد، کلیدواژه ثابت «بازگشت به دوران جلیلی» به محور اصلی تحلیلهای محافل و پروژهبگیران اصلاحطلب تبدیل شده است. وقاحت این جریان به حدی رسیده که حتی توافقی را که روزی با اوصافی چون «فنیترین قرارداد تاریخ» و «درخت گلابی» بزک میکردند، امروز گردن نمیگیرند و آن را هم به رقیب حواله میدهند. جریانی که نزدیک به یک دهه با شعار فریبنده «دور کردن سایه جنگ»، برجام را به مردم فروخت، حالا در حال فرار از پاسخگویی درباره خسارتهای محض این ترکمانچای عهد جدید است. جریان غربگرا که تمام مانیفست خود را بر «مذاکره» و «تسلیم برابر غرب» بنا کرده بود، اکنون خود را در میانه یک تقابل وجودی با رژیم صهیونیستی میبیند و در اوج دستپاچگی، ربط دادن چالشهای بینالمللی به سعید جلیلی را آسانترین راه برای تبرئه خود یافته است.» و یادآورد می شود « طبق مفاد برجام، ایران ۱۱ تن اورانیوم غنیشده (محصول استراتژیک) را در ازای دریافت ۱۹۷ تن کیک زرد (ماده خام اولیه) از کشور خارج کرد. این معامله که به قیمت فلجشدن صنعت هستهای و نابودی میلیاردها دلار سرمایهگذاری تمام شد، چیزی جز یک دستاوردسازی بزرگ برای جان کری نبود. جالبتر آنکه امروز جریان تحریفگر، دستاوردهای هستهای کنونی را به نام خود فاکتور میکنند! وقتی از غنیسازی ۶۰ درصد و سانتریفیوژهای نسل جدید حرف میزنند، فراموش میکنند به مردم بگویند که این پیشرفتها نه محصول برجام، بلکه محصول «فاصله گرفتن از برجام» است.» و نتیجه می گیرد « گوش مردم ایران از این دستاوردسازیهای دروغین پر شده است. امروز، حداقلیترین مطالبه ملت، پاسخگویی و محاکمه کسانی است [روحانی، ظریف و عراقچی] که مسبب این وضع هستند.» رجانیوز با بازگو کردن سخنرانی سعید جلیلی در 1397 به مذاکره درباره «بُرد موشک» و «خلع سلاح ایران» بین مکرون با روحانی اشاره می کند. (این سخنان در سایت های دیدگاه و بحران بازتکثیر می شود).
هم میهن از ان بی سی پیرامون درصد تحریب سایتهای هتسه ای و دیگر تأسیسات در ایران پس حمله آمریکا گزارش می دهد «”یکی از سه سایت غنیسازی هستهای در ایران که ماه گذشته توسط ایالات متحده مورد حمله قرار گرفت، عمدتاً تخریب شد و فعالیت در آن را به میزان قابل توجهی به عقب انداخت. اما دو سایت دیگر خیلی آسیب ندیدهاند و ممکن است فقط تا حدی تخریب شده باشند که طبق ارزیابی اخیر ایالات متحده از تخریب ناشی از عملیات نظامی، غنیسازی هستهای در آنها در چند ماه آینده از سر گرفته شود. این ارزیابی که بخشی از تلاشهای مداوم دولت ترامپ برای تعیین وضعیت برنامه هستهای ایران از زمان حمله به این تأسیسات است، در روزهای اخیر به برخی از قانونگذاران آمریکایی، مقامات وزارت دفاع و کشورهای متحد ارائه شده است.شبکه NBC همچنین مطلع شده است که فرماندهی مرکزی ایالات متحده طرح بسیار جامعتری برای حمله به ایران تدوین کرده بود که شامل حمله به سه سایت دیگر در عملیاتی میشد که به جای یک شب، چندین هفته طول میکشید.”»
هم میهن همچنین به «فرجام آتش بس» و احتمالات پیش رو می پردازد « بیتردید در زهدان این سامان شکننده و لرزان، بحرانی دیگر در آستانه زادهشدن است. نادیدهگرفتن چنین احتمالی، جز پردهپنداری بر واقعیت نیست. آتش بیدادگر بنیادِ مناسبات قدرت در خاورمیانه آنچنان مهارناپذیر جلوه میکند که نمیتوان پایانی نزدیک را برای ایام فتنهانگیز برهه کنونی پیشبینی کرد. به نظر میرسد چشمداشت وقوع سیلی دمادم در منزلگه منطقه خاورمیانه سببشده تا نتوان چندان در خواب نوشین آتشبس کنونی ایمن بود. »
نویسنده سپس به سناریوهای مختلف می پردازد « صرفنظر از اختلافات موجود که بهنظر میرسد در هر حمله نظامی بهویژه به تأسیسات زیرزمینی و هستهای اجتنابناپذیر است، آنچه مهم مینماید؛ برداشت ترامپ و مقامات آمریکا از اثرگذاری حملات بر محاسبات رهبران جمهوری اسلامی ایران است. از اظهارات ترامپ چنین برمیآید که او با خشنودی از نتایج حاصل، بر این باور است که اکنون در مقایسه با زمان پیش از حملات نظامی، بستر مساعدتری برای انجام توافق فراهم شده است. با چنین برداشتی، ترامپ در پی آن است تا پیروزی نظامی متصور را به دستاوردی استراتژیک تبدیل کند. » و بالاخره نتیجه می گیرد « آتشبس حاکم بر تنش نظامی ایران با اسرائیل و آمریکا، تفاهمی ناپایدار و وضعیتی شکننده است. با در نظر داشت این واقعیت که تضاد منافع ایران و غرب نه تضادی حقوقی و فنی برسر جزئیات برنامه هستهای، بلکه تضادی امنیتی و سیاسی بر سر ترتیبات نظم امنیتی منطقهای خاورمیانه است، تنها راه تضمین یک ثبات پایدار و عاری از تنش نظامی، دستیابی به یک توافق امنیتی جامع است که در آن دو طرف بر سر قواعد حاکم بر مناسبات امنیتی به یک تفاهم دست یابند. چگونگی حصول این تفاهم و دستاوردهای هر یک از دو سوی منازعه را نیز تنها منطق توازن قدرت تعیین خواهد کرد….. میتوان انتظار داشت که جبهه واحد غرب با عطفنظر به امکانپذیربودن توسل مجدد به گزینه نظامی، بیشترین کوشش خود را برای وادارکردن ایران به پذیرش یک توافق جامع بهکار خواهد گرفت. با وجود این، شکست در حصول این توافق یا نارضایتی از سطح امتیازات، صحنه خاورمیانه را برای جنگی دیگر آماده خواهد کرد. »
