مادری بود، دادخواه، اما نه برای نشستن و اشک ریختن.
سلاح به دست گرفت و در صف فداییان، دوشادوش فرزندانش جنگید.
ساواک و شاه، با تمام شکنجهها و وعدههای رنگینشان، نتوانستند زبان این مادر چریک را بگشایند.
او، سرفراز و تسلیمناپذیر، خاری شد در چشم جلادان.
شاه آرزوی شکستن این مادر را به گور برد، همانگونه که مادر، لب بسته و پرچمافراشته، تا واپسین دم زیست.
او که روزگاری در خانه حمید اشرف و علیاکبر جعفری، نفس کشیدن را با بوی باروت و آزادی آموخته بود، امروز در تبعید، در پاریس، چشم بر جهان بست.
اما یادش، همچون فریادی در قلب مبارزان، تا همیشه خواهد ماند.
ناصر کمالی
آوریل ۲۰۲۵
