دکتر محمد مصدق، نماد شرف، استقلال، آزادی‌خواهی و حاکمیت ملت ایران بود و خواهد ماند؛ مردی که در برابر استعمار خارجی، استبداد داخلی و شبکهٔ خیانتِ وابستگان ایستاد و ثابت کرد ایران، ملک شخصی هیچ شاه، شیخ، خاندان، حزب و قدرت بیگانه‌ای نیست.

او به ملت آموخت که وطن، ارث پدریِ مستبدان نیست و هیچ قدرتی بالاتر از اراده و حقوق مردم قرار نمی‌گیرد.
به همین دلیل هم از او نفرت داشتند؛ چون مصدق، مشروعیتِ سلطه را زیر سؤال برد و به مردم یادآوری کرد که «ملت صاحب کشور است، نه حاکمان».

نام و راه او هنوز الهام‌بخش ایرانیانی‌ست که حاضر نشده‌اند در برابر زور، تحقیر، وابستگی، سانسور و دروغ زانو بزنند.
مصدق را کودتا کردند، چون جرمش این بود که می‌گفت:
«میزان، حقوق ملت است.»
و در تاریخ ایران، هرکس حقوق ملت را فریاد زده، یا ترور شخصیت شده، یا زندانی، یا تبعید و یا با کودتا حذف شده است.

زادروز این مرد بزرگ، به کوری چشم همهٔ تمامیت‌خواهان، چاپلوسان قدرت، مزدوران وابسته و آنان که دهه‌هاست استبداد، سانسور، غارت، خفقان و تحقیر ملت ایران را بازتولید کرده‌اند، گرامی و مبارک باد.

وقتی حقوق بشر و حقوق ملی معیار باشد، کودتا یعنی ربودن حق حاکمیت ملت توسط اقلیتی قدرت‌پرست که در شهوت سلطه، از انسانیت، شرافت و استقلال تهی شده‌اند.
اما وقتی ملت هیچ‌کاره فرض شود و مردم فقط رعیت تلقی شوند، کودتا را «نجات کشور» می‌نامند، دیکتاتور را «منجی» جا می‌زنند و خائن را «میهن‌پرست» معرفی می‌کنند.

پهلوی‌طلبانی که هنوز ملت را نابالغ و محتاج قیم می‌دانند، همچنان تکرار می‌کنند:
«مصدق می‌خواست کودتا کند و شاه عزلش کرد!»
گویی شاه، مالک ایران بود و ملت، رعیت بی‌اختیار دربار.

همان‌گونه که تمامیت‌خواهانِ حاکم و شریکانشان دربارهٔ بنی‌صدر گفتند:
«او می‌خواست کودتا کند و معزول شد!»
زیرا هر جریان استبدادی، برای توجیه حذف مخالفِ آزادیخواه، ناچار است قربانی را مجرم معرفی کند و کودتا را قانون بنامد.

نه دکتر مصدق معزول شد و نه بنی‌صدر.
هر دو، آخرین سنگرهای مقاومت ملت در برابر تمامیت‌خواهی بودند؛ و هر دو با ائتلافِ استبداد داخلی و دخالت خارجی کنار زده شدند.
یکی قربانیِ کودتای سلطنت و بیگانه شد و دیگری قربانیِ کودتای ولایت و سرکوب سازمان‌یافته.

تا زمانی که این حقیقت تاریخی فهم نشود، چرخهٔ استبداد در ایران ادامه خواهد یافت؛ زیرا جامعه‌ای که کودتا را «عزل قانونی» بفهمد، بارها و بارها قربانی همان فریب خواهد شد.
ملتی که حقوق خویش را نشناسد، همیشه میان دو دیکتاتوری سرگردان می‌ماند؛ یک‌بار با تاج، بار دیگر با عمامه.

درود بر تمامی رهروان راه استقلال و آزادی؛ بر آنان که ایران را نه طویلهٔ سلطنت می‌خواهند و نه پادگانِ ولایت؛ بر آنان که باور دارند انسان، صاحب حق است و هیچ قدرتی مقدس‌تر از آزادی و کرامت ملت نیست.

ایران از آنِ ملت است؛ نه از آنِ مستبدان، نه از آنِ موروثی‌های تاج‌وتخت، و نه از آنِ

کاسبان دین و قدرت.

پاینده باد استقلال، زنده باد آزادی و ننگ بر هر استبدادی که حقوق ملت را قربانی قدرت می‌کند. شاد باشید