حکومتی در تناقض ،بحران و در حال ساختن سوپاپ اطمینان و اپوزیسیونی راست و دروغین!!!

 

حکومتی از دل انقلاب برخاست، با شعار آزادی و عدالت؛ اما دانشگاه‌ها را تعطیل کرد و زندان‌ها را به دانشگاه بدل ساخت.

کمونیست‌ها و نیروهای ترقی خواه را به جوخه‌های اعدام سپرد، قانون کار را علیه کارگران نوشت، و با این‌همه، خود را «مدافع مستضعفان» نامید.

 

اصلاح‌طلبان حکومتی، با کراوات‌های پنهان و یقه‌های بسته، در باندهای نئولیبرال شریک شدند.

اصولگرایان، با ریش‌های پرپشت و حساب‌های بانکی پُر، اقتصاد را به شیوه‌ی خصولتی بلعیده‌اند.

جبهه‌ی پایداری، با شعارهای تند و ریشه در حجتیه‌ی انگلیسی، به صحنه‌گردانان امنیتی بدل شده‌اند؛ همان ساواکیان دیروز، حالا با لباسی نو.

 

در ظاهر دشمن آمریکا؛ در باطن، شریک استراتژیک امپریالیسم.

از غیرت و زن سخن می‌گویند، اما فاحشه‌خانه‌ها را به هتل‌های پنج‌ستاره بدل کرده‌اند.

کارگر را به جرم اعتراض و جاسوس به اعدام محکوم می‌کنند، در حالی‌که فرزندان‌شان با بورسیه‌های حکومتی در اروپا و آمریکا خوش می‌گذرانند،

و فاجعه به اینجا ختم نمی‌شود:

بخشی از اپوزیسیون نیز در جیب همین حکومت ادام‌کش جا خوش کرده‌اند.

 

اصلاح‌طلبان فراری، زیر چتر بیت رهبری، در لندن و پاریس و آمریکا نَفَس می‌کشند و به نام آزادی، به قبله‌ی رضا پهلوی نماز می‌خوانند.

بهاره هدایت علناً از بریدگی به پیوستگی سلطنتی می‌رسد، و مهدی نصیری، که روزی در متن قدرت بود، اینک به نام منتقد، بازوی دیگر انحراف جنبش مردم در کنار پادشاهی‌خواهان قرار می‌گیرد. حالا شخصی بنام مهر آئین پیدا می شه و از شکستن سکوت صحبت می کند ! غافل از اینکه مردم بارها قیام کرده و سکوت را شکسته اند و این آقا در بی خیالی خود خواب بوده حالا آمده که سکوت را بشکند . اینها همان سوپاپ های اطمینان رژیم اسلامی مانند حامد اسماعیلون و انگل های ساخته و پرداخته شده اتاق اطلاعات می باشند .

از توابین قسم‌خورده استفاده می‌شود، و دست وحدت به سوی ندامت‌نویسانِ به ارتجاع پهلوی دراز می‌کنند.

اما این‌بار فرق دارد.

مردم ایران، با حافظه‌ای پُر از زخم، خون و خیانت، دیگر فریب نمی‌خورند.

در خیزش‌های پیاپی، چهره‌ی جنایتکاران و خیانت‌پیشگان را افشا کرده‌اند و اجازه نخواهند داد کسی با خون آن‌ها دوباره به قدرت بازگردد.

 

با همه‌ی اتحادهای پشت‌پرده‌ی ارتجاع مذهبی و سلطنت‌طلب،

مردم آگاه‌تر از آن‌اند که اجازه دهند

کسی با پرچم سلطنت، این کشور را دوباره به قعر تاریخ بکشاند.

صدای دادخواهی مردم ایران، هر روز رساتر و ریشه‌دارتر، از دل رنج‌ها برمی‌خیزد:

از خاک زندان‌ها،

از چوبه‌های دار،

از فریاد زنان،

از فریاد دادخواهان،

از اعتراض کارگران،

از خواسته‌های بازنشستگان و پرستاران،

و از اتحاد خلق‌ها

آلترناتیوی که برخیزد، باید از دل مردم باشد، نه از چمدان‌های دیپلماتیک لندن و واشنگتن. باید ریشه در کار، در مبارزه، و در خیابان داشته باشد؛ نه در استودیوهای ماهواره‌ای یا میزهای گرد وابسته یا ساخته پرداخت شده در اتاق فکری وزارت اطلاعات رژیم ، آینده از آنِ کسانی‌ست که زخم‌ خورده‌اند، نه زخم‌زنندگان.

 

و حال، با این شرایط، این جهان درهم‌ریخته، قدرت‌گیری فاشیست‌ها و راست‌های افراطی، و حمایتی که فاشیست‌های ایرانی از آنان می‌گیرند – با بهره‌ گیری از وسایل ارتباط جمعی، شست ‌وشوی مغزی جوانان،  و تحریف تاریخ –

تکلیف نیروهای چپ انقلابی و مترقی چیست؟

سوال بزرگ همیشگی دوباره قد علم کرده:

چه باید کرد؟

 

ناصر کمالی

۸/۴/۲۰۲۵