درست در شرایطی که تهدیدات ترامپ، سرکرده گانگستریسم و فاشیسم معاصر به “نابودی یک تمدن و بازگرداندن یک کشور ٩٠ میلیونی به عصر حجر” به لحظات پایانی نزدیک بود و نفس در سینه دهها میلیونی انسانها و چه بسا بسیار وسیعتر در سراسر جهان حبس بود، ترامپ معلوم الحال در مانوری مزورانه آتش بس شکننده دو هفته ای با جمهوری اسلامی را اعلام کرد. بعد از ٤٠ روز جنگ و کشتار و تخریب، دولتهای ضد مردمی آمریکا و جمهوری اسلامی ناچار به قبول آتش بس شکننده شده اند. دولت اسرائیل و نتانیاهوی فاشیست خواهان ادامه جنگ و تخریب همه بنیادهای جامعه ایران در این معامله توسط ترامپ به حساب آورده نشد و ناخشنود و دست خالی باقی ماند. اکنون تلافی اش را با بمب و قتل عام در لبنان جبران میکند. این آتش بس هرچند کوتاه مدت و بسیار شکننده است، با این وجود شروع و ادامه هر لحظه آن را باید به فال نیک گرفت. برای ما و صف میلیونی انسانهایی که خواستار قطع بیدرنگ جنگ بودیم، پایدار ماندن آن و منجر شدن به سازش با دوام میان همین دولتهای ضد مردمی به طور قطع به نفع زندگی و امنیت و مبارزه کارگران و مردم خواستار رهایی از ناهنجاریهای نظم سرمایه و خواستار تعیین تکلیف قطعی با همین حکومتهای ضد انسان آمریکا و اسرائیل و جمهوری اسلامی است.
ارزیابی جامعتر از آتش بس شکننده و چشم انداز آن را به زودی و در فرصت دیگری مکتوب میکنم.(در مصاحبه های متعدد تلویزیونی و میزگردها جمع بندی ام را طرح کرده ام). در این نوشته میخواهم بر یک درس نامطلوب و بسیار مهم این جنگ تأکید کنم. واقعه تلخ اینست ضررمند اصلی جنگ ویرانگر چهل روزه در ایران و اسرائیل و خاورمیانه جامعه و کارگران و مردم خواهان زندگی و خواهان رهایی از زشتی ها و ناهنجاریهایی تحت حاکمیت همین حکومتهای ضد انسان بانی جنگ اند. چهل روز جنگ و غرش بمب و موشک و انفجارات در ایران و اسرائیل و عراق و کشورهای حومه خلیج، صرفنظر ار هر ضربه ای به پیکره دولتی و نظامی جمهوری اسلامی و یا ارتشهای جنایتکار آمریکا و اسرائیل وارد آمده باشد، ضربه اصلی بر پیکر زیست و امنیت جامعه ایران و اسرائیل و دیگر کشورهای غیرمستقیم درگیر در این جنگ ارتجاعی وارد آمده است. لازم به توضیح زیاد نیست از لحظه اولیه آغاز جنگ ناامنی عمومی، دلهره و ترس، تخریب مناطق مسکونی و کشتار مردم سیویل و زدن مدارس و پرپر شدن کودکان و نوجوانان، و مرگ وسیع زنان و مردان غیرنظامی، آوارگی میلیونی و بی مسکنی، تشدید گرانی و فقر و کمبود مایحتاج عمومی کابوس تمام دوران جنگ بود و تبعات آن تا مدتهای مدید، شهروندان جامعه را تحت فشار قرار میدهد. به علاوه تخریب و نابودی زیر ساختهای جامعه، زدن مراکز تولیدی و دانشگاهها و مدارس و اماکن علمی و فرهنگی و تاریخی و پلها و نیروگاهها و تهدید به نابودی کامل آن در ایران، براستی پدیده ای خارج از نُرم جنگهای تاکنونی از جمله در جنگ جهانی دوم و دیگر جنگهای ضد مردمی تاکنونی بوده است. آنچه انجام دادند و میخواستند به فرجام برسانند نسخه “غزه ای” کردن کل جامعه ایران و تبدیل آن به سرزمین سوخته بود. در این جهت لطمات بزرگی به بنیادها و شیرازه جامعه تحمیل کرده اند. مسئله نگران کننده تر جمهوری اسلامی در رویارویی با مردم و جنبشهای اعتراضی وقوع این جنگ را غنیمت میداند. این واقعیت را ٣٣ سال قبل لیدر جنبش کمونیسم کارگری منصورحکمت چنین موجز و روشن پیش بینی کرد.
“فشار غرب، بويژه اگر به عرصه نظامى کشيده شود، اتفاقا بر عمر رژيم ميافزايد. چنين ضربه اى در درجه اول دست رژيم را در مرعوب کردن کارگران و زحمتکشان ناراضى باز ميکند و آنها را از عرصه دخالت سياسى دور ميسازد. هيات حاکمه حول يک پلاتفرم فوق راست و فالانژيستى منسجم ميشود. اقدام نظامى عليه جمهورى اسلامى در شرايطى که بن بست اقتصادى و فلج سياسى رژيم دورنماى عمل ثمربخش توده مردم را محتمل تر کرده است، يک مائده آسمانى براى رژيم منحوس اسلامى خواهد بود. ما براى سرنگونى رژيم اسلامى و عليه برقرارى نظم نوين ارتجاعى در سطح جهانى هر دو مبارزه ميکنيم. براى کمونيسم کارگرى تنها يک “همسويى” ممکن است و آن با منفعت انقلاب کارگرى و امر آزادى است“. (منصور حکمت، مرداد ١٣٧٢، اوت ١٩٩٣، شماره ٧ نشریه انترناسيونال)
اکنون در پایان جنگ ٤٠ روزه و پیامدهای دهشتناک آن هر فرد منصف نمیتواند صحت پیش بینی و هشدار تیزبینانه منصور حکمت را تأیید نکند. طنز تلخ اینست از یک سو در جنگ ارتجاعی کنونی حزب کمونیست کارگری ایران تحت هدایت حمید تقوایی درست نقطه مقابل متد و سیاست کمونیستی منصور حکمت بنیانگذار و رهبر و هدایت کننده یک دهه اول حیات این حزب، به نحو مشمئز کننده ای سیاست دست راستی دفاع از این جنگ ارتجاعی و همراهی با سیاست جنگی و ضد انسانی آمریکا و اسرائیل نسل کش را اتخاذ کرد. از سوی دیگر بعضی عناصر فرصت طلب چپ عامدانه سیاست دست راستی این حزب را به کمونیسم کارگری و منصور حکمت وصل میکنند. باید به آنها یادآور شد، بی مسئولیتی سیاسی و اخلاقی را کنار بگذارید. یکبار دیگر نوشته تیز و کوتاه منصور حکمت را که در پایین این نوشته ضمیمه میکنم، با دقت مطالعه کنید و درست قضاوت کنید.
رحمان حسین زاده
یازدهم آوریل ٢٠٢٦
ضمیمه:
همسوئى با کدام طرف؟ ايران يا آمريکا؟
منصورحکمت
امکان اعمال منگنه اقتصادى و يا عمل نظامى عليه جمهورى اسلامى از جانب آمريکا، مشغله ها، عواطف و الفاظ کهنه اى را دوباره در اپوزيسيون بورژوايى باب کرده است. براى برخى اين حکم سرنگونى قريب الوقوع رژيم محسوب ميشود. سوال قديمى “همسويى با کدام طرف” باز در کريدورهاى سازمانهاى چپ سابق و دمکراسى طلب امروز پژواک پيدا ميکند. مستقل از تفاوت در تلقيات و انتخاب “همسويى” هاشان در اين بخت آزمايى جديد، مفروضات مشترکى ذهن اکثر اينها را شکل داده است. اگر بناست حقيقتى روشن شود بايد اين مفروضات را شکست. برخلاف تصور اکثر اين جريانات:
آمريکا و غرب قصد سرنگونى رژيم را ندارند. بيشک نقض حقوق بشر و جنايات رژيم عليه مردم، دغدغه آمريکا نيست. اما مساله بر سر تروريسم رژيم اسلامى و يا خطر دستيابى آن به سلاح هسته اى هم نيست. جمهورى اسلامى و هيولاى “بنيادگرايى اسلامى” به دلائل کاملا قابل درک فعلا کانديد بعدى پست امپراطورى شر و آنتى تز مدنيت غربى است که با سقوط شوروى خالى مانده. ثبات سياسى و اجتناب از اصطکاک نظامى در غرب و جهان صنعتى، عليرغم جنگ اوج گيرنده تجارى، و وجود فرجه اى براى رهبرى آمريکا بعنوان ابر قدرت نظامى چنين دشمن استراتژيکى را ايجاب ميکند. آنچه امروز در دستور غرب است، علم کردن جمهورى اسلامى در اين ظرفيت جديد است و نه سرنگون کردن آن. همان دستهايى که قرار است جمهورى اسلامى را بکوبند، زير بغلش را هم گرفته اند که زمين نخورد.
فشار غرب، بويژه اگر به عرصه نظامى کشيده شود، اتفاقا بر عمر رژيم ميافزايد. چنين ضربه اى در درجه اول دست رژيم را در مرعوب کردن کارگران و زحمتکشان ناراضى باز ميکند و آنها را از عرصه دخالت سياسى دور ميسازد. هيات حاکمه حول يک پلاتفرم فوق راست و فالانژيستى منسجم ميشود. اقدام نظامى عليه جمهورى اسلامى در شرايطى که بن بست اقتصادى و فلج سياسى رژيم دورنماى عمل ثمربخش توده مردم را محتمل تر کرده است، يک مائده آسمانى براى رژيم منحوس اسلامى خواهد بود.
ما براى سرنگونى رژيم اسلامى و عليه برقرارى نظم نوين ارتجاعى در سطح جهانى هر دو مبارزه ميکنيم. براى کمونيسم کارگرى تنها يک “همسويى” ممکن است و آن با منفعت انقلاب کارگرى و امر آزادى است.
اولين بار در مرداد ١٣٧٢، اوت ١٩٩٣، در شماره ٧ انترناسيونال منتشر شد.
***
