Операция Питер Пен

چگونه سازمان سیا کودکان کوبایی را ربود

لئونید ساوین (Leonid SAVIN)، دانشمند علوم سیاسی، متخصص امور بین‌المللی

ا. م. شیری- نگون‌بختی نوع بشر این نیست که از ٢۵٠ سال پیش تاکنون امپراتوری تروریستی آمریکا، این وحشی‌ترین، جنایت‌کارترین، خونخوارترین، جاعل‌ترین و دروغگوترین امپراتوری تاریخ خود را تحمل می‌کند، بلکه این است که هنوز بخشی از بشر، که از قضا کم‌شمار هم نیست، به دیدۀ مثبت به این نماد توحش می‌نگرد. این در حالیست که اروپای وحشی این امپراتوری را بر روی گوشت و پوست و استخوان انسان بنا کرد و آن نیز سرتاسر تاریخ خود را به جنگ‌ها و حملات خونین، کودتا‌های متعدد، آدم‌ربانی، جعل و دروغ، بطور کلی، به خصومت با نوع بشر سپری کرده است. امپراتوری آمریکا، بطور خلاصه، یعنی عصارۀ توحش اروپا.

*-*-*

در ۱۹ اکتبر ۱۹۶۰، دوایت آیزنهاور، رئیس‌جمهور آمریکا، علیه کوبا تحریم تجاری اعمال کرد و تلاش کرد دولت انقلابی فیدل کاسترو را وادار سازد از دستورالعمل‌های واشنگتن پیروی کند. دقیقاً یک هفته بعد، در ۲۶ اکتبر، رادیوی «سوان» که در جزایر هم‌نام سوان در نزدیکی سواحل هندوراس مستقر بود، در برنامه‌ای به نام «اخبار کارائیب» که فرانسیسکو گوتیرس اجرای آن را بر عهده داشت، پیام زیر را پخش کرد:

«مادر کوبایی، به این حرف گوش کن! دولت در قانون بعدی خود، فرزندان بین پنج تا هجده سال تو را از تو خواهد گرفت. مادر کوبایی، اجازه نده تو را از فرزندت جدا کنند! این قانون جدید دولت است (…) وقتی این اتفاق بیفتد، آن‌ها به هیولاهای مادی‌گرا تبدیل خواهند شد. فیدل می‌خواهد مادر بزرگ و عالی‌رتبۀ کوبا شود».

این فرستندۀ رادیویی یکی از ابزارهای تبلیغاتی سازمان سیا بود که تحت مدیریت دیوید اِتلی فیلیپس (ملقب به «اسقف») فعالیت می‌کرد. او در عمل بر تمام فعالیت‌های سازمان اطلاعاتی آمریکا در آمریکای لاتین و حوزۀ دریای کارائیب نظارت داشت.

به نوشتۀ روزنامۀ «نیویورک تایمز»، فیلیپس در سال ۱۹۵۴ در جریان سرنگونی دولت خاکوبو آربنز گوسمان، در گواتمالا حضور داشت. این عملیات را سازمان سیا با تأئید دوایت آیزنهاور، رئیس‌جمهور آمریکا انجام داد.

او پیش از رفتن به واشنگتن در سال ۱۹۶۰، در هاوانا مدرس و در لبنان نیز بازرگان بود. در آن زمان، سازمان سیا در حال برنامه‌ریزی برای تکرار موفقیت عملیات گواتمالا در کوبا بود. این عملیات در خلیج خوک‌ها با شکست مواجه شد.

آقای فیلیپس ریاست فرستندۀ سازمان سیا در جمهوری دومینیکن و ریو دو ژانیرو را نیز بر عهده داشت. آخرین مأموریت او مدیریت بخش در نیمکرۀ غربی بود. به گفتۀ خودش، در دورۀ تصدی این سمت، به مأموران سازمان سیا در شیلی دستور داد از افرادی که در آن زمان در حال تدارک توطئه برای سرنگونی رئیس‌جمهور آلنده بودند، فاصله بگیرند.

مأموران سازمان سیا همچنین به‌سرعت نسخۀ جعلی «قانون حقوق والدین» را در سراسر کوبا منتشر کردند و به‌دروغ ادعا کردند که کاسترو قصد دارد سرپرستی تمام کودکان زیر بیست سال را به دولت واگذار کند.

این سند که در آمریکا چاپ شده بود، توسط مأمور سازمان سیا، خوزه پوخالِس مدروس، به کوبا قاچاق شد. در این کار، رامون گراو آلسینا، یکی دیگر از مأموران سازمان سیا و برادرزاده رامون گراو سان مارتین، رئیس‌جمهور پیشین کوبا، به او کمک می‌کرد.

نکته قابل توجه آن است که لئوپولدینا گراو، یکی دیگر از بستگان رئیس‌جمهور سابق نیز در این ماجرا دخالت داشت. او، مسئول شبکه‌ای به نام «نجات» در کوبا بود که به خارج کردن کودکان از کشور می‌پرداخت. علاوه بر این، او در فعالیت‌های جاسوسی و طرح‌های ترور فیدل کاسترو نیز مشارکت داشت.

سال‌ها بعد، پسر آنخل فرناندس وارلا، یکی دیگر از مأموران سازمان سیا که در تهیۀ این سند جعلی همکاری کرده بود، علناً تأئید کرد که پدرش اعتراف کرده است قانون جعلی‌ را که باعث ایجاد هیستری عمومی دربارۀ «لغو حقوق والدین» شده بود، نوشته است.

کلیسای کاتولیک نیز به‌طور فعال در کنار سازمان سیا فعالیت می‌کرد. مونسیور برایان او. والش، مدیر ادارۀ خدمات رفاه کاتولیک در میامی، با هماهنگی وزارت امور خارجۀ آمریکا و سازمان سیا، «برنامۀ کودکان کوبایی بدون همراه» را سازمان‌دهی کرد.

بعدها یک مرکز نگهداری کودکان در خلیج پالمتو به افتخار او نام‌گذاری شد. او در سال ۱۹۹۳ اعتراف کرد که آن‌ها قانون جعلی را چاپ کرده و شایعات مربوط به ربوده شدن کودکان را با هدف «ایجاد بی‌ثباتی» منتشر کرده بودند.

بعید است این عملیات تنها طی یک هفته، یعنی از زمان تصویب نخستین قانون محدودکنندۀ آمریکا علیه کوبا تا زمان پخش آن برنامۀ رادیویی برنامه‌ریزی شده باشد. به احتمال زیاد، طرح خارج کردن کودکان از کشور طی چند هفته و شاید حتی چند ماه تدوین شده بود.

بر اساس اسناد بایگانی، آغازگران این ماجرا گروهی از والدین بانفوذ کوبایی بودند که با سفارتخانه‌ها ارتباط داشتند و سازمان سیا از آن‌ها برای طراحی عملیات استفاده کرد.

فرزندان بسیاری از خانواده‌های بانفوذ بورژوازی کوبا در آکادمی راستون در هاوانا، مدرسه‌ای که مدیر آن یک آمریکایی به نام جیمز بیکر بود، تحصیل می‌کردند.

بسیاری از این والدین خواهان انجام یک ضدانقلاب بودند، اما می‌ترسیدند که «رژیم» با فرزندانشان برخورد کند. زیرا، آن‌ها از کمونیسم چنین انتظاری داشتند و تصور می‌کردند کمونیسم به سرکوب منجر خواهد شد. تبلیغات آمریکا نیز به تقویت این ترس‌ها کمک می‌کرد.

سپس این ایده در میان آن‌ها شکل گرفت که فرزندانشان را به ایالات متحده بفرستند تا بتوانند تا زمان سقوط دولت فیدل کاسترو در آنجا پناه بگیرند.

پس از آن، جیمز بیکر با کشیش مذکور، برایان او. والش، دیدار کرد. این کشیش تجربۀ خارج کردن کودکان از مجارستان در دهۀ ۱۹۵۰ را داشت.

در نهایت، طرحی که در ابتدا برای کودکان مدرسه راستون طراحی شده بود، پس از آنکه به دست سازمان سیا افتاد، به تمام کوبا گسترش یافت.

از آنجا که برای سفر به آمریکا اخذ روادید ضروری بود، سفارت آمریکا در هاوانا نیز به‌طور فعال در آماده‌سازی مدارک مشارکت داشت و عملاً آن‌ها را جعل می‌کرد. زیرا، برای چنین ورود گسترده‌ای هیچ مبنای قانونی وجود نداشت. به‌صورت رسمی، این روادیدها به‌عنوان روادیدهای دانشجویی برای ادامۀ تحصیل صادر می‌شدند.

در نتیجه، از ۲۶ دسامبر ۱۹۶۰ تا ۲۳ اکتبر ۱۹۶۲، تعداد ۱۴ هزار و ۴۸ کودک و نوجوان کوبایی به سوی سرنوشتی نامعلوم فرستاده شدند. والدینی که تسلیم وحشت و هراس شده و اطلاعات جعلی را باور کرده بودند، به وعده‌های دیدار دوباره در آیندۀ نزدیک دل بسته بودند و امیدوار بودند که جدایی فقط چند ماه طول بکشد. به کودکان اجازه داده می‌شد تنها یک چمدان با وزن حداکثر ۱۸ کیلوگرم همراه خود ببرند. بسیاری از آن‌ها فقط با همان لباسی که بر تن داشتند، کوبا را ترک کردند، بی‌آنکه بدانند آیا بار دیگر والدین خود را خواهند دید یا نه. در اکتبر ۱۹۶۲، بحران موشکی کوبا آغاز شد و در پی آن، تمامی پروازها متوقف و مرزها بسته شدند. بیش از چهارصد کودک دیگر هرگز عزیزان خود را ندیدند.

از میان تمام این کودکان، بیش از نیمی از آن‌ها در آمریکا هیچ خویشاوند یا دوستی نداشتند. در نتیجه، سر از پرورشگاه‌ها و اردوگاه‌هایی درآوردند که زیر نظر کلیساها و با سرپرستی ادارۀ رفاه اجتماعی کاتولیک‌ها اداره می‌شدند. آن‌ها در ۱۸۷ شهر و ۴۵ ایالت پراکنده شدند. این امر همان پیوندهای شکننده‌ای را نیز که میان خود حفظ کرده بودند، به‌طور کامل از میان برد و برای بسیاری از آن‌ها، بدترین اتفاقات تازه در راه بود.

پژوهشگر آمریکایی، جان ا. گرونبک-تدسکو، در کتاب خود با عنوان «عملیات پدرو پان: مهاجرت کودکان بدون همراه از کوبای فیدل کاسترو»، اشاره کرده است که کودکان در پرورشگاه‌ها مورد تنبیه بدنی قرار می‌گرفتند. به آن‌ها تزریق‌های هورمونی انجام می‌شد، کودکان را از خویشاوندانشان جدا می‌کردند و حتی اجازه نداشتند با یکدیگر صحبت کنند. کودکانی که به خانواده‌های سرپرست سپرده می‌شدند، مجبور بودند زبان مادری اسپانیایی و فرهنگ کوبایی خود را فراموش کنند. برخی از آن‌ها همچنین در معرض بدرفتاری‌های شدید و سوءاستفاده جنسی قرار گرفتند.

در سال ۲۰۱۴، مارینا اوچوآ، کارگردان سینمای کوبا، فیلم مستندی با عنوان «دیگر پدرو پان بس است»،  که به این رویدادهای غم‌انگیز اختصاص داشت، منتشر کرد. رویدادهایی که به بخشی از داستان زندگی شخصی خود او نیز تبدیل شده بودند. او در خاطراتش گفته است: «به یاد دارم زمانی که برای خداحافظی با برادرم به فرودگاه رفتم، او پسربچه‌ای هفت‌ساله بود. نگاهش را هنگام خداحافظی به خاطر دارم؛ چهرۀ مادرم را که وانمود می‌کرد همه‌چیز خوب است. آن زمان نمی‌دانستم که دیگر هرگز برادرم را زنده نخواهم دید. این آخرین تصویری بود که از برادرم در ذهن دارم».

هیچ‌کس تاکنون به خاطر این عملیات مجازات نشده است. آمریکا، که بار دیگر دست به انتقال گستردۀ کودکان از یک کشور خارجی زده بود (زیرا رویدادهای مجارستان در دهۀ ۱۹۵۰ نیز با کمک سازمان سیا صورت گرفته بود)، بیش از پیش به مصونیت خود از مجازات اطمینان پیدا کرد.

اکنون نیز آمریکا تلاش می‌کند در امور کشورهای دیگر مداخله کند و در همین راستا، به‌طور مرتب گزارش‌های سیاسی و جهت‌دار دربارۀ قاچاق انسان و ربودن کودکان منتشر می‌کند. بااین‌حال، همان‌طور که وزارت امور خارجۀ روسیه خاطرنشان کرده است: «با وجود تلاش‌های آمریکا برای معرفی خود در عرصۀ بین‌المللی به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین مدافعان حقوق کودکان، واشنگتن در این زمینه چیزی برای افتخار کردن ندارد… داستان‌های تکان‌دهندۀ مربوط به کودکان روسی و دیگر کودکانی که در خارج از کشور به خانواده‌های آمریکایی سپرده شده‌اند، به‌هیچ‌وجه مواردی استثنایی نیستند. موضوع، وجود نارسایی‌های ساختاری و نظام‌مندی است که نشان‌دهندۀ حمایت ناکافی از حقوق کودکان در ایالات متحده به‌طور کلی است. نه والدین، نه نظام حقوقی دولتی و نه سازمان‌های اجتماعی آمریکا قادر نیستند حمایت از حقوق و منافع کودکان را در سطح مطابق استانداردهای بین‌المللی تضمین کنند».

بنیاد فرهنگ راهبردی

https://wp.me/pQXdS-3GD

١١ آبان- عقرب ١۴٠۵