ولادیمیر میخی‌یف (Vladimir MIKHEEV)، کارشناس بیناد فرهنگ راهبردی، تحلیل‌گر مسائل بین‌المللی

ا. م. شیری- هم مقامات و رسانه‌های جریان غالب و هم متأسفانه برخی از تحلیلگران نیک‌‌اندیش، سعی می‌کنند، حملات تروریستی امپریالیسم جهانی و صهیونیسم به اصطلاح بین‌الملل برای تصرف سراسر جهان، از جمله به ایران ما را به دو آدم جنایتکار و از هر نظر رسوا- دونالد ترامپ و نتانیاهو نسبت دهند. این نوع نگاه به موضوع، از هر سو بنگری، کاری است در جهت نادیده گرفتن علت و منشأ اصلی فجایع تحمیلی به بشریت جهان.

*-*-*

آتش جنگی که رژیم نتانیاهو علیه ایران برافروخت، پیامدهایی غیرمنتظره برای طراحان و الهام‌بخش‌های آن به همراه داشت.

ماجراجویی شکست‌خوردۀ فرامرزیِ حمله به ایران از سوی ائتلاف اسرائیل و آمریکا، که همچنان پیامدهای دردناک خود را برای تجارت جهانی، امنیت انرژی و امنیت غذایی گسترش می‌دهد، همراه با خودسری‌های بنیامین (بی‌بی) نتانیاهو و تیم تندرو او، که به‌طور آشکار به حامی رسمی خود، یعنی دونالد ترامپ، بی‌اعتنایی و بی‌احترامی کردند، به دگرگونی‌های بنیادین انجامیده است.

این دگرگونی‌ها هم در ساختار نظم کهنۀ جهانی، که از پیش نیز در حال تغییر بود، به‌ویژه در خاورمیانه، و هم در نگرش آمریکایی‌های سیاسی‌شده نمود یافته است، که معتقدند این بار «دُم» (تل‌آویو) به شکل به‌غایت گستاخانه «سگ» (واشنگتن) را به دنبال خود کشاند و همین امر خسارت بی‌سابقه و جبران‌ناپذیر به بار آورد (رابطۀ «دُم» و «سگ»، اشاره است به یک ضرب‌المثل انگلیسی به این معنی: معلوم نیست سگ دُم می‌جنباند یا دُم سگ را. م).

اول- فروپاشی اعتبار «ژاندارم جهانی» باعث آشفتگی فکری در میان پادشاهی‌های خاورمیانه شد که دیگر به حمایت آمریکا باور ندارند.

دوم- پایان ناتمام و پرسر و صدای جنگی که تل‌آویو آغاز کرده بود، روند تضعیف نفوذ لابی اسرائیل در آمریکا را شتاب بخشید و شکاف ایدئولوژیک را هم در حزب جمهوری‌خواه و هم در حزب دموکرات عمیق‌تر کرد.

غنیمت جنگی محقق نشد

رشد فزایندۀ احساسات ضداسرائیلی در آمریکا سرچشمه‌های نیرومندی دارد. علت اصلی «احساس نارضایتی عمیق» شهروندان آمریکایی از نتایج جنگ خاورمیانه، نه گرایش به انزواطلبی یا صلح‌طلبی محض، بلکه ناامیدی از فقدان دستاوردهایی است که بتوان آن‌ها را به سود اقتصادی تبدیل کرد. در طول ۲۵۰ سال تاریخ آمریکا، سابقه نداشته است که رئیس‌جمهور پیروز در جنگ مورد مؤاخذه قرار گیرد. به‌ویژه زمانی که جنگ‌های توسعه‌طلبانه به گسترش قلمرو کشور انجامیده باشند. همان‌گونه که پس از تجزیۀ مکزیک، ایالت‌های کالیفرنیا، نیومکزیکو، آریزونا، کلرادو، یوتا، نوادا (و بخشی از وایومینگ) در سرزمین‌های تصرفی تشکیل شدند و حاکمیت آمریکا بر تگزاس نیز تثبیت گردید. همچنین هنگامی که مشارکت آمریکا در جنگ‌های اروپا موجب تضعیف رقبای آن، به‌ویژه، امپراتوری انگلیس و قدرت‌های قاره‌ای شده بود.

تلاش نافرجام برای سرنگونی اضطراری حکومت در تهران، شکست دیگری برای واشنگتنِ امپراتوری بود. شکستی که با ناکامی‌های آمریکا در ویتنام و افغانستان قابل قیاس است. مهم‌تر از آن، کمبود نفت قابل عرضه در بازارهای جهانی به دلیل مسدود شدن تنگۀ هرمز از سوی ایرانیان، موجب افزایش بهای بنزین در آمریکا شده است. به‌گونه‌ای که در بسیاری از ایالت‌ها قیمت آن از مرز بحرانی ۴ دلار برای هر گالن فراتر رفته است. کمبود گازوئیل نیز در فصل برداشت محصول به کشاورزان آسیب می‌زند و مجموعۀ این عوامل فشار تورمی بر بازار مصرف را افزایش داده است.

این باور به‌طور گسترده وجود دارد که بنیامین نتانیاهو ترامپ را به ماجراجویی از پیش محکوم به شکست کشاند. هم شهروند عادی آمریکا و هم اعضای کنگره که پیش‌تر دریافت کمک و هدیه از لابی اسرائیل را امری ناپسند نمی‌دانستند، تا حدی دچار شور و هیجان ملی‌گرایانه شده و ناخواسته به طرفداران سیاست ملی‌گرایانه قدیمی- جدید ترامپ با شعار «اول آمریکا» تبدیل شدند.

همدستان درگیر می‌شوند، اما آشتی هم می‌کنند؟

می‌توان اختلاف دیدگاه‌های واشنگتن و تل‌آویو دربارۀ چشم‌انداز وادار کردن ایران به تسلیم را با دیده تردید نگریست. همچنین می‌توان حملات لفظی گاه‌وبیگاه ترامپ علیه نتانیاهو در شبکۀ اجتماعی خودش را بی‌اهمیت دانست و گفت «همدستان درگیر می‌شوند، اما دوباره آشتی می‌کنند». با این حال، این موضوع واقعیتِ تعارض منافع میان دو طرف، تعارضی را که تاکنون به مجموعۀ اقدامات کاخ سفید انجامیده و در اسرائیل به‌عنوان «خنجر از پشت» تلقی می‌شود، نفی نمی‌کند.

ترامپ که نتوانست هیچ‌یک از اهداف اعلام‌شدۀ خود را در صحنه نبرد علیه ایران محقق سازد، ناچار شد بخشی از تحریم‌های ایران، از جمله محدودیت‌های صادرات نفت خام را لغو کند. این اقدام درآمد خزانۀ ایران را افزایش می‌دهد و امکان جبران بخشی از خسارت‌های واردشده را فراهم می‌آورد. در مورد برنامۀ هسته‌ای ایران نیز هیچ پیشرفتی حاصل نشد. درخواست واشنگتن برای تحویل اورانیوم غنی‌شده بی‌نتیجه مانده و ایدۀ اجرای سازوکار بازرسی‌های فوری توسط آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز عملاً متوقف شده است.

علاوه بر این، رهبری جدید نظامی و سیاسی ایران قصد ندارد از مقررات سختگیرانه‌ای که برای عبور و مرور کشتی‌ها در تنگۀ هرمز وضع کرده است، دست بکشد. بر اساس این مقررات، از کشتی‌های باری و نفتکش‌ها عوارض دریافت می‌شود. همچنین تهران قصد ندارد متحدان منطقه‌ای خود، از حزب‌الله لبنان گرفته تا حوثی‌های یمن را تنها بگذارد.

آخرین شوک بزرگ برای سیاستمداران تل‌آویو، انتشار این خبر بود که ترامپ به عربستان سعودی اجازه داده است یک راکتور هسته‌ای تجاری احداث کند و حتی، آن‌گونه که بسیاری گمان می‌کنند، به اورانیوم با قابلیت استفاده در تسلیحات نیز دست یابد. البته رئیس‌جمهور آمریکا اندکی بعد، با درک پیامدهای تصمیم خود، از این موضع عقب‌نشینی کرد و اطمینان داد که ریاض اجازه نخواهد یافت به باشگاه کشورهای هسته‌ای بپیوندد. با این حال، تلخی و نگرانی ناشی از این ماجرا همچنان باقی ماند.

بی‌دلیل نیست که گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد کل ارتش اسرائیل، و همچنین دو چهرۀ سیاسی یعنی یائیر گولان، رهبر حزب «دموکرات‌ها»، و بنی گانتس، رهبر حزب «اردوگاه دولتی»، که معمولاً در دو سوی طیف قرار می‌گیرند، علیه بنیامین نتانیاهو موضع گرفته و او را به دنبال کردن سیاست پرخطر که به گفتۀ آن‌ها امنیت دولت اسرائیل در سرزمین موعود را تضعیف می‌کند، متهم کرده‌اند.

این، جمع‌بندی موقت جنگی است که اسرائیل طراحی و هدایت کرد. هزینه‌های این جنگ همچنان بر دوش آمریکا، پادشاهی‌های حوزۀ خلیج فارس و کشورهای آسیایی وابسته به نفت و گاز خاورمیانه سنگینی می‌کند. از این رو، تعجب‌آور نیست که نتانیاهو، که خواهان سفر به آمریکا بود، پس از اجلاس ناتو در آنکارا هرگز دعوت‌نامه‌ دریافت نکرد. حتی تلفنش هم زنگ نمی‌خورد. به‌نظر می‌رسد ترامپ عمداً نتانیاهو را نادیده گرفته است.

زُهران برای «بی‌بی» دستبند آماده می‌کند

در آستانۀ نشست سپتامبر مجمع عمومی سازمان ملل متحد، که طبق سنت، رؤسای کشورها و دولت‌ها از تریبون اصلی مقر سازمان ملل در نیویورک سخنرانی می‌کنند، زُهران ممدانی، شهردار نیویورک، که یک مسلمان متعهد است (نباید او را با اسلام‌گرا اشتباه گرفت) و از اول ژانویۀ امسال مسئولیت خود را آغاز کرده، اعلام کرد آماده است برای بازداشت نخست‌وزیر اسرائیل بر اساس حکم دیوان کیفری بین‌المللی، با حقوقدانان مشورت ‌کند.

این تهدید، هرچند پر سر و صدا، اما از نظر عملی بی‌اثر است. آمریکا صلاحیت دیوان کیفری بین‌المللی را به رسمیت نمی‌شناسد و هر مقام عالی‌رتبه که در مجمع عمومی سازمان ملل حضور یابد، از مصونیت کامل دیپلماتیک برخوردار است. با این حال، نفسِ طرح چنین موضوعی قابل توجه است. به‌ویژه اینکه بازتاب‌دهندۀ روند در حال شکل‌گیری است. بسیاری از کلان‌شهرها، که یا شهردار یا مجالس قانون‌گذاری محلی آن‌ها از دیدگاه‌های جناح چپ جدید حزب دموکرات پیروی می‌کنند، نتانیاهو را «عنصر نامطلوب» اعلام کرده‌اند.

مدیران بودجۀ لابی آیپک که از این تحول ناخشنودند، پرداخت کمک‌های مالی به آن دسته از نمایندگان مجلس نمایندگان و سناتورها را که در ماه ژوئیه به توقف کامل کمک‌های مالی به اسرائیل رأی داده بودند، متوقف کرده‌اند. آیپک (کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل)، یک سازمان حمایت‌گر است که مأموریت آن «تقویت حمایت دولت آمریکا از اسرائیل در قالب کمک‌های نظامی و اقتصادی و همبستگی دیپلماتیک و شکل‌دهی افکار عمومی آمریکا در جهت حمایت از اسرائیل است».

در میان کسانی که از کمک‌های مالی منظم آیپک محروم شده‌اند، نانسی پلوسی، یکی از ستون‌های اصلی حزب دموکرات و رئیس پیشین مجلس نمایندگان آمریکا، نیز دیده می‌شود. او که اکنون ۸۶ سال دارد، زمانی خود را چنین توصیف کرده بود: «یک خزندۀ خونسرد که تنها به پیروزی فکر می‌کند». گفته می‌شود او قصد دارد در سال ۲۰۲۷ از سیاست کناره‌گیری کند.

مالک دوداکوف، تحلیلگر سیاسی، دربارۀ وضعیت کنونی می‌گوید: «آنچه اکنون شاهد آن هستیم، در واقع تمرین نهایی برای اتفاقاتی است که سال آینده رخ خواهد داد. در دورۀ جدید کنگره، شمار منتقدان چپ‌گرای اسرائیل به‌مراتب بیشتر خواهد بود و آن‌ها در تصویب انواع قطعنامه‌های ضداسرائیلی دست بازتری خواهند داشت. بخشی از دموکرات‌ها هم‌اکنون خواهان اعمال تحریم‌های نظامی علیه اسرائیل هستند».

به‌ویژه آنکه نتانیاهو احساس می‌کند در گوشۀ رینگ گرفتار شده و مرتکب اشتباهات راهبردی نیز می‌شود. برای نمونه، در ۱۵ ژوئیه، پدرو سانچز، نخست‌وزیر اسپانیا ــ همان کشوری که در داخل ناتو موضعی متفاوت اتخاذ کرده و به ترامپ اجازه نداد از خاک اسپانیا به‌عنوان پایگاه عملیاتی در جنگ با ایران استفاده کند، اعلام کرد که کشورش به‌طور رسمی کشور فلسطین را با پایتختی قدس شرقی به رسمیت می‌شناسد.

بلافاصله پس از آن، بنیامین نتانیاهو اسپانیا را تهدید کرد و گفت: «ممکن است در آنجا قطع ناگهانی برق و همچنین حوادث ریلی رخ دهد». اگر این تهدید به انجام اقدامات تروریستی نیست، پس چیست؟

جعبۀ پاندورای (اپستین) را از پیش خالی کرده بودند

دو مصاحبه که جو روگان، وبلاگ‌نویس و مجری آمریکایی، با جی. دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، و تاکر کارلسون انجام داد، «دو گیلاس روی کیک تلخ» برای لابی‌های خارجی در واشنگتن بود.

ونس بدون هیچ پرده‌پوشی، «بخشی» از نخبگان حاکم اسرائیل را متهم کرد که در تلاش‌اند توافقی را که ترامپ به آن علاقه فراوان دارد و می‌تواند دست‌کم به‌طور موقت مرحلۀ داغ درگیری با ایران را متوقف کند، ناکام بگذارند. او تصریح کرد که «کارزار گسترده و دارای پشتوانۀ مالی قابل توجه» علیه مذاکرات با ایران در جریان بوده است. زیرا، در اسرائیل نیروهایی هستند که «مایل‌اند عملیات نظامی برای همیشه ادامه پیدا کند».

یوری بارانچیک، تحلیلگر سیاسی، در این‌باره می‌گوید: «ونس می‌کوشد بخشی از رأی‌دهندگانی را که پیش‌تر از ترامپ حمایت می‌کردند اما به دلیل حمایت بی‌قیدوشرط او از اسرائیل از وی روی‌گردان شده‌اند، دوباره برگرداند. برای کسی که احتمال دارد در آینده نامزد ریاست‌جمهوری شود، این یک فرصت است تا خود را سیاستمداری نشان دهد که حتی حاضر است برای دفاع از منافع داخلی آمریکا با متحدان سنتی این کشور نیز اختلاف‌نظر پیدا کند».

با این همه، این امر تغییری در روند به‌تدریج در حال شکل‌گیری، یعنی فاصله گرفتن از متحدی که روزبه‌روز کنترل‌ناپذیرتر شده است، ایجاد نمی‌کند.

تاکر کارلسون، روزنامه‌نگار مستقل که از توانایی برجسته‌ای در نویسندگی و تحلیل سیاسی برخوردار است و در جریان انتخابات سال ۲۰۲۴ نقش مهمی در محبوبیت شعارها و شخص دونالد ترامپ ایفا کرد، در یکی از مصاحبه‌هایش آشکارا اظهار داشت:

«به نظر من، حدود ۹۰ درصد اعضای کنگره از لابی خارجی که به‌عنوان لابی خارجی ثبت نشده، پول دریافت می‌کنند. این واقعاً دیوانه‌کننده است».

منظور او از این سخنان، دخالت سازمان‌یافتۀ عوامل نفوذ خارجی وابسته به آیپک در امور داخلی آمریکا بود.

موضع تاکر کارلسون برای بخش قابل‌توجهی از کسانی که به اصل حاکمیت ملی آمریکا پایبند هستند، جذاب و قابل‌قبول است. او می‌گوید:

«این‌که چنین فکری دارم، مرا نژادپرست نمی‌کند. من یک آمریکایی هستم که می‌خواهم قانون‌گذاران کشورم به سود منافع کشورم رأی بدهند».

این دقیقاً همان سخنانی است که بسیاری از فعالان وفادار جنبش «آمریکا را دوباره بزرگ می‌کنیم» انتظار شنیدنش را دارند که اکنون از رهبر رسمی خود در کاخ سفید ناامید شده‌اند. زیرا، معتقدند او به آرمان‌های «انقلاب عقل سلیم» خیانت کرده است.

در آستانۀ انتخابات میان‌دوره‌ای کنگرۀ آمریکا که قرار است در ۳ نوامبر برگزار شود، باید یادآور شد که تاکر کارلسون از حمایت طیف گسترده هواداران ایدئولوژیک برخوردار است که سخنرانی‌ها و مطالب او را در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنند. او حدود ۵٫۷ میلیون مشترک در یوتیوب و نزدیک به ۶٫۴ میلیون دنبال‌کننده در تیک‌تاک با نام کاربری تاکر کارلسون دارد.

از همین رو، تکرار ادعای او، که نخستین بار نیز در ژوئیۀ ۲۰۲۵ مطرح کرده بود، بطور گسترده بازتاب یافت. کارلسون مدعی شد که جفری اپستین، متهم به قاچاق جنسی و سوءاستفاده از افراد کم‌سن و سال، برای یک دولت خارجی پرونده‌های محرمانه و اطلاعات رسواکننده در بارۀ سیاستمداران آمریکایی و سایر کشورها جمع‌آوری می‌کرد.

ادعای کارلسون با اظهارات آری بن‌مناشه، افسر پیشین اطلاعاتی اسرائیل، همسو است. بن‌مناشه گفته بود که اپستین برای جمع‌آوری اطلاعات رسواکننده از نخبگان جهان، در راستای منافع تل‌آویو، عملیات‌هایی را به سبک «تلهٔ عشقی» هماهنگ می‌کرد.

با این حال، به باور تاکر کارلسون، ارائۀ مدارک قطعی در این زمینه بعید است امکان‌پذیر باشد. او در پاسخ به سخن جو روگان که گفت بسیاری معتقدند اپستین برای سازمان اطلاعات اسرائیل- موساد کار می‌کرد، این فرضیه را تا حدی تعدیل کرد و اظهار داشت که ممکن است این نهاد «موساد، یا سیا، یا هر ساختار دیگری از دولت، چه در آمریکا، چه در اسرائیل، چه در  هر کشور دیگر یا حتی همه آن‌ها پنهان باشد».

در هر صورت، روشن است که افراد بانفوذی که مایل نیستند این «جعبۀ پاندورا»، جعبه‌ای که می‌تواند اعتبار بسیاری از سیاستمداران غربی، و شاید حتی دونالد ترامپ را محو کند، گشوده شود. احتمالاً از پیش تمام اسناد و مدارک رسواکننده را از میان برده‌اند.

***

تغییر موازنۀ همدلی‌ها و دشمنی‌ها در جامعۀ آمریکا، از جمله در میان طبقۀ سیاسی این کشور، ممکن است بر نحوۀ تقسیم نقش‌ها در روابط آمریکا و اسرائیل تأثیر بگذارد. اگر آمریکایی‌ها زمانی از ایفای نقش «پلیس جهان» خسته شوند، یا دیگر از نظر اقتصادی و مالی توان حفظ جایگاه یک هژمون نواستعماری را نداشته باشند، احتمالاً به تأمین هزینه‌های متحد منطقه‌ای خود در خاورمیانه نیز تمایل نخواهند داشت.

با وجود آنکه تنها یک منبع به نقل از هنری کیسینجر، وزیر امور خارجۀ پیشین آمریکا، ادعا کرده است که او در سال ۲۰۱۲ گفته بود: «تا ده سال دیگر اسرائیل دیگر وجود نخواهد داشت»، با این حال می‌توان گمان کرد که چنین پیش‌بینی بر پایۀ تحلیل عمل‌گرایانه از تحول بازیگران سنتی نظام بین‌الملل، بازیگرانی که اکنون در حال دگرگون کردن مختصات نظم جهانی و بنیان نهادن پایه‌های نظم نوین بین‌المللی هستند، شکل گرفته است.

بنیاد فرهنگ راهبردی

https://wp.me/pQXdS-3ze

١۴ مرداد- اسد ١۴٠۵