ماه مرداد است و یادآور کودتای شوم آمریکا و انگلیس در سال ١٣٣٢ علیه نه تنها دولت ملی دکتر محمد مصدق، بلکه علیه نیروهای ملی-میهنی کشور ما! روشن است که وقوع انقلاب بهمن ۵٧ مهمترین پیامد کودتای جنایتکارانۀ رژیم‌های آنگلوساکسونی بود.

زمانی که در روزهای ۲۷ و ۲۸ شهریور ماه ۱۴۰٣ رژیم جعلی اسرائیل پیام‌گیرهای حزب‌الله لبنان، یکی از قدرتمندترین متحدان ایران را منفجر کرد و در ادامۀ آن در ۶ مهر ماه سید حسن نصرالله، رهبر حزب‌الله و شماری از فرماندهان میدانی آن را ترور کرد، در حدود ٨ ماه بعد، در ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴ اسکلۀ رجایی در بندر عباس دچار انفجار و آتش‌سوزی مهیبی شد. در این باره نهادهای ذیصلاح  کشور ما یا به دلیل اطلاعات نادقیق و یا به سبب مصلحت اندیشی، بدون انجام تحقیقات جامع، علت واقعه را احتمال وجود مواد خطرناک در بعضی از کانتینرها اعلام کردند. اما خود حادثه رد پای اسرائیل را به روشنی نشان می‌داد.

این وقایع مرگ‌بار در واقع بمعنی آغاز کَندن بال و پر عقاب تیزپرواز ایران و به زیر کشیدن آن بود. اما مسئولان جمهوری اسلامی تعلل کردند. اوج لاقیدی و بی‌مسئولیتی آن زمانی بود که ناگهان در روز ٢٠ خرداد، وزارت اطلاعات از انتقال میلیون‌ها سند محرمانۀ هسته‌ای و نظامی از داخل اسرائیل باضافۀ مشخصات ۱۸۹ متخصص هسته‌ای و نظامی رژیم صهیونیستی به تهرن خبر داد. اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات در این درباره گفت: «چندین اسرائیلی در این عملیات با وزارت اطلاعات ایران همکاری کرده‌اند».

خیلی زود، سه روز بعد از این «عملیات مشعشع» وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، زمانی که در ٢٣ خرداد آمریکا و اسرائیل در میانۀ مذاکرات با محلل‌گری عمان، کشور ما را مورد حملات تروریستی ددمنشانۀ خود قرار دادند، معلوم شد این یک دام بوده است. در جریان این حملات که ١٢ روز ادامه یافت، به دلیل غافلگیر شدن نیروهای دفاعی ما، وزرا و فرماندهان عالی‌رتبۀ نیروهای نظامی، امنیتی، ده‌ها دانشمند هسته‌ای و بیش از سه هزار نفر از هموطنان ما قربانی تروریسم دولتی آمریکا و اسرائیل و ستون پنجم آن‌ها شدند. بخش‌های بزرگی از توان دفاعی و  زیرساخت‌های میهن ما از میان رفت. فعالیت مراکز هسته‌ای متوقف شد. در اینجا نکتۀ جالب این است محرومان از ادبیات سیاسی و بی‌سوادان رسانه‌ای، از جمله مقامات رسمی و رسانه‌های دولتی کشور تاکنون آن را «جنگ، جنگ ١٢ روزه» می‌نامند. بگونه‌ای که انگار در قاموس آن‌ها، جنگ و تروریسم معانی یکسانی دارند.

در پی توقف حملات تروریستی آمریکا و اسرائیل بدلیل دفاع جانانۀ نیروهای مدافع میهن ما، مقامات ذیصلاح جمهوری اسلامی، بجای خون‌خواهی و اقامۀ دعوی برای محکوم کردن تروریست‌های متجاوز و درخواست تأدیۀ غرامت آن‌ها، باز هم خرم و خندان به پای میز مذاکره بر سر برنامۀ هسته‌ای کشور  رفتند.

درست در روزهایی که ترامپ مرتب از «پیشرفت در گفت‌گوهای خوب با ایران» خالی می‌بست، در اثر تبانی فدرال رزو آمریکا به ریاست اسکات بسنت و بانک مرکزی کشور ما به ریاست عبدالناصر همتی، وزیر سابق که با استیضاح برکنار شد و اصولاً باید از مناصب دولتی بطور کلی کنار گذاشته می‌شد، کودتای دلاری ستون پنجم در دی ماه سال گذشته سازمان داده شد. این کودتا در اثر هشیاری و فداکاری نیروهای انتظامی و امنیتی ما و و البته، بدلیل نرسیدن بموقع «کمک‌های» ترامپ، شکست خورد.

«کمک» ترامپ اما، مدت کوتاهی پس از شکست کودتا رسید. بدین معنی که روز ٩ اسفند، آمریکا و اسرائیل باز هم در میانۀ مذاکرات میهن ما را مورد حملات تروریستی سنگین خود قرار دادند. در روز نخست حملات، رهبر کشور و حلقۀ دیگری از وزرا و فرماندهان نظامی و امنیتی و در ادامه، گروه‌های کثیری از هموطنان ما، بشمول دختران آموز دبستان «شجرۀ طیبۀ» میناب ترور شدند. اما در نتیجۀ پاسخ کوبندۀ نیروهای مدافع کشور ما به مهاجمان، ترامپ مجبور شد پس از۴٠ شبانه‌روز، این حملات را متوقف کرده، اعلام «آتش‌بس» نماید. ناگفته نماند که این حملات را نیز همان دسته از آدم‌ها به غلطِ عمد «جنگ، جنگ رمضان، جنگ ۴٠ روزه» می‌نامند.

با اینکه آتش‌بسی هرگز رعایت نشد و هنوز هم حملات متقابل ادامه دارد، بمحض اعلام آن، شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی بلافاصله ضمن پذیرش آتش‌بس اعلامی ترامپ، طی بیانیۀ ١٠ بندی  در ١٩ فروردین ١۴٠۵ اعلام کرد که ترامپ شروط ایران را پذیرفت! نکتۀ جالب دیگر اینکه این بار هم دروغ بودن پذیرش شروط ایران از سوی ترامپ خیلی زود آشکار شد.

با این حال، این بار هم با چشم‌پوشی از خونخواهی و بدون اقامۀ دعوی علیه مهاجمان در محاکم بین‌المللی و درخواست تأدیۀ غرامت از آن‌ها، یک هیأت کثیرالاعضای مذاکره‌کنندۀ کشور ما بریاست محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس بی‌خاصیت شورای اسلامی و با شرکت از جمله، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه و شاگرد سربه‌راه جواد ظریف، نمایندۀ سازمان سیا و رئیس تیم منصوب ظریف در وزارت امور خارجه، عبدالناصر همتی، رئیس معلوم‌الحال بانک مرکزی و دیگران برای مذاکرۀ مستقیم با هیأت آمریکایی، با محلل‌‌گری شهباز شریف نخست وزیر و عاصم منیر رئیس ستاد ارتش پاکستان و نورچشمی ترامپ راهی این کشور شد. اگر چه این دور مذاکرۀ مستقیم بی‌نتیجه پایان یافت، اما همچنان، منتها در ژنو ادامه داشت.

با این وجود همۀ این، آتش‌بسی که هرگز رعایت نشد، با حملۀ آمریکا به زیرساخت‌های کشور، بویژه پل‌ها و راه‌های ارتباطی بطور کامل نقض شد و ایران از ادامۀ مذاکرات امتناع کرد.

در طول دورۀ آتش‌بس کذایی، از یک سو گسیل ماشین جنگی آمریکا و اعزام تروریست‌های آمریکایی و نیروهای نیابتی آن به منطقه بشدت افزایش یافت. از سوی دیگر، گرانی، تورم و  بحران اجتماعی- اقتصادی در کشور ما در نتیجۀ تصمیمات ویرانگر دولت، ابعاد هولناکی به خود گرفت تا جائیکه نرخ برابر دلار صهیونیستی فدرال رزو آمریکا، ارزی که باید وابستگی اقتصاد کشور به آن از سال‌ها پیش قطع می‌شد، نسبت به ارز ملی هم اکنون به مرز ٢٠٠ هزار تومن رسیده است.

در چنین شرایط بشدت حساس هم جنگ هم تلاش برای توافق (بر سر چه؟)، بنظر می‌رسد انجام کودتا، سهل‌ترین و ساده‌ترین راه شکست و تسلیم میهن ما، به اولویت آمریکا و اسرائیل و ستون پنجم آن‌ها در داخل، بویژه جریان نفوذ در نهادهای حاکمیتی تبدیل شده است. نشانه‌ها و مکانیزم‌های چنین برنامۀ جنایتکارانه بوضوح نمایان است و اهم آن‌ها عبارتند از:

ــ تقویت بیش از ماشین جنگی و افزایش شدید نیروهای تروریست آمریکا در منطقه برای تقویت روحیۀ ستون پنجم و دخالت تروریستی- نظامی در صورت لزوم؛

ــ تشدید تحرکات گروه‌های تروریستی وابسته به آمریکا و اسرائیل، از جمله، کومله، پژاک، الاهوازیه، جیش‌العدل و غیره؛

ــ تداوم سیاست اقتصادی نئولیبرالی توسط تیم اقتصادی دولت، تشدید بحران و تورم اقتصادی برای در هم شکستن تاب‌آوری و مقاومت توده‌های مردم؛

ــ بی‌عملی و تساهل دستگاه قضایی در قبال مافیای قدرت و ثروث، بطور کلی با مفسدین اقتصادی، ویژه‌خواران، تراستی‌ها و غیره؛

ــ پافشاری برخی مسئولان برای ادامۀ مذاکره که اساساً هدف از آن، دامن زدن به اختلافات بین توده‌های میهندوست و همچنین، مردم با مسئولان و در میان خود مسئولان است؛

ــ خالی کردن خیابان به بهانۀ عوامفریبانۀ راه‌پیمایی اربعین برای حضور فعال ستون پنجم؛

ــ عدم تلاش برای درمان قطعی مقامات و بخشی از جامعه که به بیماری مذاکره و توهم توافق با آمریکا مبتلا شده‌اند؛

ــ و بالاخره، حملات سنگین آمریکا، عربستان سعودی و دولت دست‌نشاندۀ عراق به ریاست علی الزیدی به حشدالشعبی، کتائب حزب‌الله و دیگر نیروهای متحد ایران در عراق همانطور که در سال ۱۴۰٣ اسرائیل قبل از حمله به اسکلۀ رجایی، به حزب‌الله لبنان حمله کرد.

با وجود همۀ این‌ احوالات، مقابلۀ قطعی با تمامی علائم و مکانیزم‌‌های کودتا یا هر گونه حملۀ بیشتر تروریست‌های آمریکایی-اسرائیلی، بشرط حفظ و تحکیم اتفاق و اتحاد ملی بر پایۀ استقلال و تمامیت کشور و پشتیبانی بی‌تزلزل از نیروهای مدافع میهن چه در جبهه و چه در پشت جبهه در خیابان، تقویت تاب‌آوری مردم، عدم تحویل خیابان به ستون پنجم به بهانۀ شرکت در راه‌پیمایی اربعین که از قضا، هیچ ربطی هم به اصول و فروع دین و مذهب ندارد، از درمان بیماری مذاکره و توهم توافق با آمریکا تا وادار کردن دولت به تغییر سیاست اقتصادی به سود منافع ملی، مبارزه با مفسدان اقتصادی، با جریان نفوذ سازمانیافته در نهادهای حاکمیتی و غیره، قطعاً امکان‌پذیر است.

همۀ نکات مورد اشاره در متن این یادداشت، در فضای اینترنت، از جمله در مقالات متعدد خود من، در دسترس است.

https://wp.me/pQXdS-3yw

١٠ مرداد- اسد ١۴٠۵