نظرسنجیها در جهان معاصر بهعنوان ابزاری علمی برای سنجش افکار عمومی، جایگاهی مهم در عرصه سیاست و حکمرانی یافتهاند. در جوامع دموکراتیک، که آزادی بیان، رسانههای مستقل و رقابت سیاسی نهادینه است، این ابزار با بهرهگیری از روشهای علمی مانند نمونهگیری تصادفی و تحلیل آماری، عموماً تصویری نسبتاً دقیق از نگرشهای اجتماعی ارائه میدهد. در چنین فضاهایی، اعتماد شهروندان به نهادهای آماری و امنیت در بیان دیدگاهها سبب میشود سطح خطا محدود بماند و نتایج در بیش از ۸۵ درصد موارد با واقعیتهای انتخاباتی و اجتماعی همخوانی داشته باشد؛ هرچند عواملی همچون «رأی پنهان» یا تغییرات ناگهانی افکار عمومی میتوانند اختلافهایی ایجاد کنند.
در مقابل، در جوامع اقتدارگرا یا نیمهاقتدارگرا، نظرسنجیها با بحرانهای ساختاری روبهرو هستند. ترس از پیامدهای سیاسی، بیاعتمادی عمومی و نبود فضای امن، شهروندان را به خودسانسوری سوق میدهد و موجب میشود دادههای بهدستآمده فاصلهای گاه تا ۴۰ یا ۵۰ درصد با واقعیت داشته باشند. تاریخ سیاسی نشان داده است که نظامهای استبدادی تنها با سرکوب مستقیم حکومت نمیکنند، بلکه با سوءاستفاده از زبان علم و ابزارهایی چون آمارسازی و نظرسنجیهای هدایتشده، برای سلطهی خویش مشروعیت میسازند. چنین استفادهای نه خطایی روششناختی، بلکه انحرافی اخلاقی است: علمی که باید راهگشای حقیقت و آزادی باشد، در خدمت بازتولید قدرت به ضد خود بدل میشود.
نمونه های فراوان از این سوءاستفاده را میتوان در پروسه فاشیسم دینی ایران دید.. جدیدترین نظر سنجی مربوط به موسسه گمان است که نتایجی در سال 402 و 403 را اعلام کرده است، صرفنظر از غیر عقلایی بودن نتایج، شکل و ماهیت این نظرسنجی، نتایج را به هدف مشخصی، سمت و سو داده است. که پرسش هایی را ایجاد کرده که تعمق در آن روشنگر است :
- چرا فاصله این نظرسنجی از انجام تا انتشار یک سال و دو ماه طول کشیده است ؟
- انتشار گزارش این نظر سنجی چه ارتباطی با وضعیت بقایای سلطنت و رژیم حاکم دارد؟
- تناقضات محتوایی و درونی این گزارش چیست؟
- آیا اساساً میتوان در بطن یک دیکتاتوری، به دادههای کمی درباره افکار عمومی تکیه کرد؟
- در شرایط اختناق چه شیوه ایی به جای نظر سنجی آماری و تعیین میزان مشروعیت مناسب است؟
نظرسنجیها در ذات خود ابزاری علمیاند. اما علم، اگر از زمینه اخلاقی و سیاسی خود تهی شود، میتواند به ابزار سلطه بدل گردد. میشل فوکو در تحلیلهای خود نشان داده که دانش و قدرت رابطهای درهمتنیده دارند: هر دانشی در درون شبکهای از روابط قدرت شکل میگیرد و همزمان به بازتولید همان قدرت یاری میرساند. بنابراین، نظرسنجی در سایه دیکتاتوری صرفاً ابزاری بیطرف برای اندازهگیری افکار عمومی نیست؛ بلکه بخشی از دستگاه سلطه است که میکوشد روایتی خاص از جامعه را بازتولید کند. دیکتاتورها، با بهرهگیری از زبان علم، در پی آناند که سلطه حکومتی را عقلانی جلوه دهند. درست همانگونه که نازیسم میکوشید «علم ژنتیک» را به خدمت برتری نژادی بگیرد، امروز نیز برخی جریانها آمار و نمودار را به خدمت روایتهای خاص خود درمیآورند.
اعتبار هر نظرسنجی وابسته به شرایطی است که در آن دادهها گردآوری میشوند: آزادی بیان، امنیت پاسخ دهندگان، امکان طرح پرسشهای بیطرفانه و شفافیت در تحلیل دادهها. در کشوری که کوچکترین اظهار نظر سیاسی میتواند به زندان یا شکنجه منجر شود، چگونه میتوان انتظار داشت پاسخدهندگان آزادانه دیدگاه خود را بیان کنند؟
در چنین شرایطی، نظرسنجی نه آیینه افکار عمومی، بلکه بازتابی مخدوش از ترسها، امیدها و ملاحظات تاکتیکی مردم است و مکمل دستگاه سانسور و گسترش سانسور در سطح بین المللی علیه یک یا جریان های ممنوعه باشد. پاسخها بیش از آنکه بیانگر باورهای واقعی باشند، نوعی «بازی زبانی» برای بقا در فضای پرخطر سیاسیاند. از این منظر، اتکا به نظرسنجی برای سنجش مشروعیت در دیکتاتوری، همانقدر بیمعناست که اتکا به انتخابات مهندسیشده.
فلاسفه سیاسی بارها تأکید کردهاند که مشروعیت سیاسی از رضایت آگاهانه و آزادانه شهروندان برمیخیزد. اما در شرایط دیکتاتوری، این رضایت هیچگاه امکان بروز واقعی ندارد. در چنین وضعیتی، آنچه معیار واقعی مشروعیت میشود، نه دادههای آماری، بلکه میزان مقاومت سازمانیافته و ایستادگی مردم در برابر ظلم است.
در گزارش 403 “گمان”، مواردی به چشم میخورد که از حیث منطقی و فلسفی، ناسازگاریهای بنیادین دارند. برای مثال در نظر سنجی موسسه گمان، ۸۹٪ مردم خواهان ساختار دموکراتیک معرفی شدهاند، اما همزمان ۴۳٪ نیز «پذیرای اقتدارگرایی فردی» هستند. چگونه میتوان هم خواهان دموکراسی بود و هم اقتدار فردی را پذیرفت؟ معنایش این است که مخاطب فرق مفاهیم دموکراسی و اقتدارگرای فردی را نمی دانند.
در گزارش 1402مدال طلای مشروعیت با 39.5 درصد به رضا پهلوی و مدال نقره به رئیسی جلاد با 17.4 درصد داده شده بود که اکثریت 57 درصدی مردم ایران را به متمایل به ارتجاع و استعمار می دانست! در گزارشی که جدید منتشر شده است، به بیانی دیگر،43 در صد را به حساب اقتدارگرایی فردی به همان جیب ریخته است. بعلاوه، این گزارش در مقایسه با گزارش قبلی، برغم افزایش سرکوب و افزایش تورم و فقیر تر شدن وضعیت معیشت مردم، مخالفت 80 درصدی مردم با رژیم، را به 70 درصد کاهش داده است!!
این نظرسنجی بنا بر ادعای برگزارکنندگان، در بازهی زمانی سهروزه از ۲۸ تا ۳۰ خرداد ۱۴۰۳ انجام گرفته و طی آن ۷۷۲۰۰ نفر مورد پرسش قرار گرفتهاند. بنا به گزارش، شیوهی کار بدین صورت بوده است که فرمهایی از طریق اینترنت میان مخاطبین توزیع و پر شده است. پرسش نخست از همانجا آغاز میشود: افراد کم سواد چگونه توانستهاند چنین فرمهایی را پر کنند؟ اگر دیگری به آنها در پر کردن فرم کمک کرده، چه میزان از پاسخها اصالت دارد؟ و تا چه اندازه پاسخها رنگ و بوی ذهن و سلیقهی نفر کمک کننده را به خود نگرفته است؟ از سوی دیگر، پرسشهای سیاسی پیچیدهای که در این فرمها مطرح شده، اساساً چگونه میتواند از سوی قشر کم سواد پاسخی دقیق و آگاهانه دریافت کند؟ و هنگامی که برخی به جای موضعگیری سیاسی، صرفاً از سر علاقه به یک فوتبالیست یا هنرمند محبوب خود پاسخ دادهاند، چنین پاسخ هایی چه ارزش و مشروعیتی در عرصهی سیاست دارند؟ اینجاست که کل پروژه بیش از آنکه نشانی از جدیت علمی داشته باشد، به آمیزهای از فکاهه و طنز در حوزهی سیاست شبیه میشود.
افزون بر این، برگزارکنندگان خود اذعان دارند که از میان ۸۳ هزار فرم تکمیلشده، حدود ۶ هزار مورد به دلیل پاسخهای نادرست یا متناقض کنار گذاشته شده است. این یعنی 7 درصد فرم های پرشده اساساً باطله و بیاعتبار اعلام شدهاند؛ وضعیتی که یادآور آرای باطله در نمایشهای انتخاباتی فاشیسم دینی است: هم مضحک است و هم مبتذل. به نظر می رسد مخاطبین یا دروغ نوشته اند یا صاحبان پروژه را دست انداخته اند و یا اساسا مفاهیم را درک نکرده اند. بنابراین، حتی اگر از محتوای پرسشها و شیوهی طراحی آن بگذریم، همین شکل اجرا کافی است تا کل پروژه از اعتبار علمی و سیاسی ساقط گردد.
تجربههای تاریخی قرن بیستم تا کنون، نشان داده که در شرایط اختناق، مشروعیت را نه در صندوق رأی دستکاریشده یا نظرسنجیهای مشکوک، و نه در نمودارها و درصدها، بلکه در مردمی که در برابر ظلم ایستاده و در مقاومت سازمان یافته شان که حاضرند برایش هزینه دهند، باید جستوجو کرد.
فاصله و شکاف عمیقی که میان مردم ایران و دو نظام دیکتاتوری (سلطنتی و فاشیسم دینی) شکل گرفته است، هیچ ابزار ظاهراً علمی، حتی در پرطمطراقترین نظرسنجیها، نمیتواند حقیقت این فاصله را محو کند. موسسههایی مانند «گمان» با طراحی آمار و ارائه گرایشات رنگارنگ، گویی خواسته اند دنیای سیاسی ایران را متناسب با نظرگاهها و رویاهای خود تزئین کنند: حمایت نسبی از شخصیتها و گرایشهای جمهوریخواه، آزادیخواه، عدالتمحور یا پادشاهی و حتی سلبریتی، همه به گونهای بازنمایی میشوند که مقاومت سازمانیافته و پایدار مردم علیه حاکمیت دینی، کمرنگ و بیاهمیت جلوه کند. در این برنامه، حتی وقتی رضا پهلوی به عنوان فردی با مشروعیت نسبی بالاتر معرفی میشود، تمرکز واقعی این تصویر، نه بر او، بلکه بر پنهان کردن آلترناتیو اصلی و مقاومت واقعی است. این بازی علمینما، نه صرفاً خطای پژوهشی، بلکه یک جنگی سیاسی است؛ تلاشی برای مهندسی افکار عمومی و تضعیف جریان مقاومت، به ویژه در آستانه تظاهرات عظیم ایرانیان در بروکسل در ۶ سپتامبر، که به ابتکار شورای ملی مقاومت و سازمانهای مردمی برگزار میشود و دهها هزار نفر در آن شرکت خواهند کرد. واقعیت آن است که هیچ تحلیل، نمودار یا گزارش ظاهراً علمی، نمیتواند یقه خامنهای و دستگاه استبداد را از نیروی مقاومت سازمانیافته رها کند؛ بر خلاف خواسته محافل استعماری، حقیقت اشتیاق سوزان یک خلق برای آزادی و دموکراسی، نمی تواند با یک نظرسنجی مشکوک، نادیده گرفته شود و مانند جادوگران، خرگوش شاه و شیخ و حکمرانی اقتدارگرای فردی از کلاه شعبده بیرون کشید.!!
نعمت فیروزی 31 مرداد404 برابر با 23 اوت 2025
