چپ انقلابی: کابوس همیشگی سلطنتطلبان
- چرا مردم و نیروهای به واقع مبارز، پهلویچیها را آرام نمیگذارند؟
چپ انقلابی و نیروهای آگاه و مبارزخود را در چارچوب برابری و عدالت اجتماعی تعریف می کنند، این مبارزه در دو جبهه مشخص خود را برجسته می نماید:
- مخالفت با هر نوع دیکتاتوری (استبداد گذشته و حال) – که مردم را سرکوب میکند، آزادیهای سیاسی را از بین میبرد، عدالت اجتماعی را نابود میکند و با فساد ساختاری زندگی اکثریت مردم را ویران میسازد.
- نیروهای ارتجاعیِ مدعی آلترناتیو – (مثل سلطنت پهلوی) که تحت حمایت قدرتهای خارجیاند و امروز میخواهند دوباره به قدرت برسند تا انتقام گذشته خود را از مردم (نمک نشناس) بگیرند.
چپ انقلابی برخلاف نیروهای فرصتطلب، مبارزه طبقاتی را قطبنمای خود میداند؛ یعنی نه فقط با شکل دیکتاتوری مخالف است ، بلکه ماهیت طبقاتی هر نظام در اولویت او است. از این منظر، دشمنان واقعی را بر اساس جایگاه طبقاتی، ریشههای بهرهکشی و وابستگی به قدرتهای خارجی ارزیابی می کند در عین حال که میان دشمن اصلی و فرعی یا تضاد اصلی و تضاد فرعی نیز تفاوت قائل است.
- پس چرا در نگاه اول چنین به نظر می رسد که پهلوی طلبها جایگاه پررنگ تری در سپهر سیاسی ایران دارند ؟
این برجسته نمایی دلائل روشن خود را دارد:
۱. قدرت رسانهای و مالی سلطنتطلبان
رسانههای فارسیزبان پرنفوذ (مثل منوتو و ایران اینترنشنال) که یا رسماً سلطنت طلباند یا در چارچوبی فعالیت میکنند که روایت سلطنت را برجسته نمایند، بر حسب سیاست اربابان و سیاستگزارانی که منابع مالی آنان هستند و با سرمایهگذاری نجومی که در انحصار دارند تاریخ را تحریف کرده ، وظیفه خود را جعل واقعیات و تطهیر خاندان پهلوی می دانند! نتیجه چنین سیاستی جز این نخواهد بود که با سانسور خبری و اطلاعات غلط و جعلی ، صدای نیروهای مستقل و عدالتخواه را خفه کرده تا آنان را به حاشیه برانند.
۲. سادهسازی بحران برای افکار عمومی
بخشی از مردم خسته و فرسوده از سرکوب، پس از فراز و فرودهای «هزینه بر» در جنبش های چند دهه ی اخیر ، در رویاهای خود به دنبال یک «ناجی بی هزینه » هستند.این رسانه ها با تبلیغات سازمانیافته خود و انتخاب گزینشی از دوران سلطنت پهلوی ، تلاش دارند سلطنت را بهعنوان بهترین گزینه برای چنین رویایی به این هموطنان بفروشند. در حالیکه بر حسب مستندات غیر قابل انکاری که عموما به نقل از نزدیکان در قدرت در زمان پهلوی بوده است در همان دوران اکثر مردم از سرکوب طبقاتی و نابرابری و بی عدالتی رنج می بردند. با چنین چیدمانی است که نیروهای چپ و مترقی که مبارزه طبقاتی و نقد سرمایهداری بخشی از مبارزات آنان است، در این فضای جعلی و ساختگی جایگاهی ندارند و عموما در این زسانه ها تلاش می شود که با واژگانی چون « پنجاه و هفتی ها ” انقلاب ضد سلطنتی را نه به جهت خطاهای فاحش رژیم سلطنتی بلکه به علت صرف مخالفت گروه های اپوزسیون به خورد جامعه دهند.
۳. سیاست ائتلاف تاکتیکی علیه دیکتاتوری فعلی
گرچه برخی نیروهای اپوزسیون برای تمرکز بر مبارزه با رژیم اسلامی، در بزنگاه هایی سیاسی ، نیاز به اتحاد و «جبهه واحد» را هرچند – مقطعی ، کوتاه مدت و کمرنگ – طرح می کنند، اما از آنجا که جریانهای چپ و مترقی تضاد اصلی خود را برون از نظام سرمایهداری و دیکتاتوری طبقاتی و مرز بندی با آن جستجو نمی کنند ( چه در اتحاد با اپوزسیون های سلطنت طلب و یا جمهوری خواه ) ، از چنین گفتمانی استقبال نکرده و نمی کنند
۴. نبود تشکلهای مستقل و سراسری
چندین دهه قتل ،زندان ؛ شکنجه ، سرکوب بی رحمانه و بالطبع عدم انسجام لازم ؛ باعث شده نیروهای چپ و مترقی و عدالتخواه، آن قدرت و تاثیر پیشین را نداشته باشند و چنین خلأیی به نیروهای ارتجاعی و فرصت طلب این امکان را داده است که صحنه سیاسی را به اشغال خود دراورند.
۵. فشار مهاجرت و تبعید
مهاجرت و پراکندگی نیروهای عدالتخواه هم به نوبه خود ,عامل دیگری برای عدم توازن این چالش سیاسی شده است .این نیروها مجبورند که همزمان علیرغم مبارزه با رژیم اسلامی ، در جبهه دیگر در جنگ سیاسی و تبلیغاتی نابرابر با سلطنت طلبان هم به تلاش برخیزند .
- نتیجه :
نیروهای چپ و مترقی و مردم عدالتخواه ، بر اساس بیش از یک قرن تجربیات تاریخی و سیاسی ، دیگر فریب جوسازی ها و روایات جعلی را نمی خورند و
- مخالفت با سرمایهداری غارتگر و وابسته در ضدیت با منافع طبقات زحمتکش
- مخالفت با دیکتاتوری در هر شکل (سلطنت و یا جمهوریخواهی)
- مخالفت با هر نیرویی که آزادی و عدالت را قربانی قدرتطلبی میکند.
را باور دارند .
طبعا با چنین دیدگاهی ، اتحاد با نیروهایی از این دست و به ویژه سلطنت طلبان محلی از اعراب نداشته و چنین نظریاتی مبتنی بر اتحاد با نیروهایی از این دست هر چند مقطعی و تاکتیکی ؛تنها سرابی است که راه به جایی نخواهد برد.
اگر سلطنتطلبان در صحنه رسانه و سیاست پررنگتر دیده میشوند، این نه از قدرت گفتمان آنها، بلکه به دلیل امکانات مالی و رسانهای است که سرمایهداری جهانی در اختیارشان گذاشته است. سلطنت طلبان فقط به دنبال یک جابجایی قدرت و به عبارت دیگر تغییرو سوییچ از یک نوع دیکتاتوری به نوعی دیگر از دیکتاتوری هستند که لاجرم قربانیان آن مجددا کارگران و زحمت کشان و نیروهای حامی آنان خواهد بود .
سلطنت طلبان و رسانه های حامی آنان ضمن تفرقه اندازی و تخریب دیگر نیروهای اپوزسیون برانداز تلاش دارند در عین حال یک توهم فریبندده را نیز به مردم بفروشند ؛این توهم که رژیم سلطنتی آینده نه یک رژیم دیکتاتوری همچون دو نظام تجربه شده گذشته و حال ؛ بلکه رژیمی تواما با رفاه ، دموکراسی و ازادی همچون برخی کشورهای به ظاهر پادشاهی اروپایی خواهد بود! آنچه که با رفتارهای وحشیانه و ضد دموکراتیک آنان حتی در خارج از کشور و با حضور پلیس در تناقض آشکار است وای به روز حاکمیت بی چون وچرای آنان و بازسازی ساواک و … .
این همان سراب نجات از بالاست که سلطنتطلبها و رسانه های حامی آنان با مخدوش کردن مبارزات نیروهای مبارز و انقلابی سعی در صدد فریب خود و القای آن به مردم خسته و سرکوب شده دارند .
ناصر کمالی
۳ جولای ۲۰۲۵
