در روزنامه هم میهن به نقل از جماران آمده که مسعودی خمینی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، از خامنه ای خواسته عفو عمومی صادر شود. «این بندۀ ضعیف از مقام معظم رهبری تقاضای عاجزانه داشته و دارم که اکنون زمان آن است که ایشان لطف کنند و یک عفو عمومی اعلام بفرمایند».
وی با اشاره به وحدت ایجاد شده میان مردم پس از جنگ تحمیلی 12 روزه، ادامه می دهد «همۀ اینها [منتقدین] اگر یک روز ببینند که پای ایران در خطر است، همگی به میدان جنگ میآیند؛ حتی منتقدین نظام. منتقدین نظام، به من، به آن آقا یا به فلان شخص انتقاد دارند، باشد؛ اما به اصل اسلام انتقاد ندارند، به قرآن انتقاد ندارند، به کارهای علمی انتقاد ندارند. نظرشان این است که این آقا بد فروخته، بد خریده یا بدعمل میکند. این هم هست، بله. ولی آنچه ما باید حفظ کنیم این است که خدا را نباید فراموش کنیم. ملت ایران باید با خدا باشند و هستند.»
بظاهر، هرچند نیت مسعودی خمینی خوبست، اما وی خواسته یا ناخواسته به تفکیک زندانیان که می توانند شامل عفو شوند پرداخته است. مسعود خمینی می خواهدکه «منتقدین» عفو شوند چرا که آنها «به اصل اسلام انتقاد ندارند، به قرآن انتقاد ندارند، به کارهای علمی انتقاد ندارند. نظرشان این است که این آقا بد فروخته، بد خریده یا بدعمل میکند.» وی مشخص نمی کند که اگر زندانی به اصل اسلام، به قران، به کارهای علمی انتقاد داشت، تکلیفش چه می شود. مشخص نمی شود که اگر فراتر از «منتقد نظام» عمل کنند و خواهان تغییر نظام (حتی مسالمت آمیز) باشند، تکلیف چه می شود.
در این تقاضای «عاجزانه» که بقول خودش «داشته و دارد» (یعنی خیلی وقت است می گوید ولی کسی تحویلش نمی گیرد)، جرم سیاسی هنوز در ابهام قرار می گیرد. قانون عفاف و حجاب و مخالفت با آن مورد سوال قرار نمی گیرد. فعالیت حقوق بشری، کارگری (سندیکایی) و حزبی/سیاسی زیر ذره بین نرفته و از حضرت «آقا» تقاضای عفو نمی شود.
فراتر اینکه، به این مبحث پرداخته نمی شود که اصولا چرا «یک فرد» (ولی فقیه، رئیس قوه قضائیه، رئیس دولت و…) می بایست این امتیاز را داشته باشد که کسی را «عفو» کند. چرا بجای تقاضای عاجزانه از «آقا» درخواست تغییر قانون اساسی روی میز گذاشته نمی شود؟
مشکل اکثر کسانیکه در زندان به سر می برند، در این نیست که «آقا» عفو نمی کند، بلکه در متعّین نبودن حق فعالیت و حق آزادی بیان پس از (عفو) است.
زمانی «عفو» (پیش از این نامش عفو ملوکانه بود) معنا پیدا می کند که پایه های حقوق بشر، فعالیت کارگری/صنفی، حق آزادی بیان، مطبوعات، پوشش، و برابری زن و مرد و اقوام و ملیت ها به رسمیت شناخته شده، و مورد احترام قرار بگیرد.
آزادی از بند، و پایان یافتن شکنجه و دور شدن از محیط زندان، هرچند برای چند روز و ساعت، بهتر از نبودن است، اما با توجه به ماهیت این نظام، پایدار نمی تواند باشد. صدا و سیما و بخی از روزنامه ها پس از جنگ 12 روزه دائما پیشنهاد می کنند که نگاه حکمرانان و دولتمردان در تقابل با جامعه باید تغییر بنیادی داشته باشد، و حکومت می بایست با مردم/ملت «مهربان» رفتار کند. ولی تا زمانیکه قانون، حق «ولی فقیه» را بر شهروند ارجح می داند، هر تغییری صوری خواهد بود.
اما «مهربان» بودن در قاموس ج.ا. یعنی ادامه به روند سرکوب و زندان و ایجاد رعب و وحشت. رادیو فردا گزارش می دهد «سهیل بیرقی، کارگردان فیلم «بیداد»، با انتشار تصویری از رأی دادگاه خبر داد که او و تعدادی از عوامل این فیلم به مجازاتهایی چون زندان و جریمهٔ نقدی محکوم شدهاند.» به راستی به کدامین گناه هنرمند می بایست دوران بلوغ هنری خود را در اسارت بگذراند؟ « لیلی رشیدی، امیر جدیدی، سروین ضابطیان و علی ملاقلیپور از بازیگران فیلم «بیداد» همراه با پیمان شادمانفر، فیلمبردار، از جمله عواملی هستند که علاوهبر کارگردان از سوی دادگاه محکوم شدهاند.» جرمشان؟ «تشویق مردم به فساد، تبلیغ علیه نظام، تهیهٔ محتوای مبتذل و ترغیب و تشویق به اعمال منافی عفت».
«عفو» پیشکش، عاجزانه بخواه که «جنایت و سرکوب» نکند. نمی تواند نکند!
به خاطر همین احکام، سرکوب زنان، بردگی کارگران، و نبود سامان برای کودکان خیابان و کار، نبود نان، کار و مسکن، بخشی از ملت شریف ایران فریب وعده های «شهرضا» را خورده و به این باور رسیده اند که پهلوی زاده همان ناجی وعده داده شده است.
مسعودی خمینی به مسائل دیگری از جمله درز اطلاعاتی و نحوه برخورد سران نظام و قوای مسلح می پردازد که بیانگر سوراخ های امنیتی در سراسر بدنه و ساختار نظام است.
وی در بخش دیگری از گفتگویش روی یک واقعیت میدانی انگشت گذاشته و خواهان چاره اندیشی سیستمیک می شود. وی به سربازان گمنام اشاره می کند، و به دستگاه امنیتی هشدار می دهد «باید متوجه باشند که ممکن است یک نفر از خود آنها حضور داشته باشد و گِرا بدهد و همینطور هم شد که هدف قرار گرفتند. حال، ما نسبت به این مسائل، نمیدانم بگویم چه کسی مقصر است یا نیست، چه کسی فکر میکند یا نمیکند. این مسألهای است که باید دربارۀ آن اندیشید. بالاخره باید برای رفع این غفلت، چارهای بیندیشیم. بله، این موارد بسیار مهم است، بسیار مهم. بله. خب، اکنون که این افراد [جدید] هستند، بایستی فکر کنند تا دیگر آنطور نشود که یکشبه تمام مسئولین ما را هدف قرار دهند و…» وی با اشاره به درز «اطلاعات» بر اثر ساده لوحی مسوولین، ادامه می دهد « این یک موضوع است که باید روی آن فکر کنند. موضوع دیگری که دربارۀ آن صحبت میکنیم، سلاحهایی است که در اختیار داریم و میسازیم. ما سلاحهای بسیاری ساختهایم و همچنان میسازیم و این آقایان، واقعاً این موشکهایی که ساختهاند، کار هر کسی نیست و کار بسیار مهمی است؛ ولی عرض من این است که نباید حتی این موارد را در مجامع خصوصی خودشان نیز موردبحث قرار دهند که مثلاً چه کنیم تا این [فناوری] پیشرفت کند. در جلسات دونفره، در یک مکان مخصوص، بنویسند و اصلاً صحبت نکنند، بلکه مطالب را به طور مکتوب به یکدیگر بدهند که مثلا فلان کار باید اینگونه باشد. صحبتها را میتوان منتقل کرد، اما نوشتههای روی کاغذی را که به شما میدهند، دیگر نمیتوان منتقل کرد»
علی ناظر 11 تیر 1404، 2 ژوئیه 2025
