پس از موشک پرانی بی فایده و نمایشی به سوی قطر و عراق، و صدور فرمان از سوی ارباب بی مروت (همان شیطان بزرگ) برای آغاز آتش بس (و نه صلح)، و پس از اینکه ج.ا. به روند (هرچند طولانی) به رسمیت شناختن اسرائیل در ازای تأمین موقعیت خود بعنوان حاکم مطلق بر مردم ایران، ورود کرد، حال جمهوری اسلامی جنگ اصلی ورود می کند.
این جنگ، یا همان جنگی که 47 سال عمر دارد، در دو میدان جداگانه آرایش می یابد. جنگ مابین دو جناح هار و هارتر درون نظام؛ و البته جنگ آزادیبخش بین ملت شریف ایران و نظام منحوس و آل خمینی.
عمق شکاف
پس از شکست عمق استراتژیک، و از دست دادن امکان استفاده از اهرم تسلیحات اتمی، دو جناح با توجه به آنچه در این 12 روز رخ داد، به جان هم افتاده و آنچه بر سر کشور، ملت، و خود نظام آمد را به گردن دیگری خواهند انداخت. جناح هار بر این موج سوار خواهد شد که اگر در همان دور اول مذاکرات، آنچه را که امروز داده ایم را می دادیم، امروز نه صورت باخته بودیم و نه سیرتمان بر همه عیان شده بود. جناح هارتر در مقابل، جناح وابسته به شیطان بزرگ را مقصر می نامد که اگر همان موقع که گفتیم بمب اتمی تولید شود، بجای لاس زدن با اوباما و ترامپ، تولید کرده بودید، امروز به این پیسی نیفتاده بودیم.
رهبر عظیم الشأن که تاکنون یکی می داد و یکی پس می گرفت کهتا تعادلی بین دو جناح متخاصم ایجاد کند، پس از این آتش بس، و جنگ 12 روزه که به بی آبرویی نظام انجامید، بدون شک توان خط و نشان کشیدن برای این یا آن جناح، و بطور حتم برای اسرائیل و شیطان بزرگ را نخواهد داشت. ساده اینکه، رهبر معظم پس از فقط 12 روز، تبدیل شد به ببر کاغذی بی نیش و ناخن. و دور نخواهد بود که دو جناح برای مراسم ترحیمش برنامه ریزی کنند. اما تا به آنروز، جنگ بین این دو جناح تنها به آنچه گذشت محدود نخواهد شد، بلکه برای آنچه در آینده رقم خواهد خورد شکل می گیرد. جنگ پیرامون جانشین ولی فقیه. جانشین این ببر کاغذی چه کسی می تواند باشد؟ یکی از جنس خامنه ای، یا یکی که بتواند جام های زهر را بدون وقفه سر کشیده و نظام را از این منجلاب خودساخته به سوی جمهوری اسلامی مارک 2 هدایت کند؟
شایعه است که فعلا دعوا بین علمداران سلسله خمینی، علمداران سلسله خامنه ای شتاب گرفته است. بدون شک، بدون صلاحدید اسرائیل و آمریکا و دولت فخیمه تصمیم گرفته نخواهد شد. اگر قرار بر این باشد که به راست میانه چرخشی قهرمانانه داشته باشد، آل خمینی موقعیت برتری خواهد داشت.
اپوزیسیون
البته، آنچه در بالا رفت، زمانی صحت پیدا خواهد کرد که تضاد بین ملت و حاکم بی حیثیت شکلی حادتر به خود نگیرد. رضا پهلوی که از 12 روز پیش سر از پا نمی شناخت، گویی که ملت ایران برایش فرش قرمز پهن کرده بودند، دقیقه شماری می کرد که به وطن تشریف فرما می شوند. از این خبرگزاری به آن خبرگزاری می جهید و برای آینده ایران طرح ارائه می داد، و آنقدر امر به ایشان مشتبه شده بود که دیگر خدا را بنده نبود و جایگاه خود را فراتر از «رهبر دوران گذار» می دید. طفل معصوم محمدرضا پهلوی، متوجه نبود که ج.ا. اگر لازم باشد دست نتانیاهو را هم ببوسد می بوسد، تا بماند. ظواهر امر حاکی از اینست که رضاشاه دوم از پشت خنجر خورده است؛ و اگر هنوز درد را حس نمی کند به این خاطر است که تجربه از پشت خنجر خوردن و ابزار دست شیاطین شدن را نداشته است. وی و دیگر شاه الهی ها دیر نخواهد بود که از جنب و جوش افتاده و برای مدتی، دوباره به لاک خود فرو بروند.
شورای ملی مقاومت ایران که مجاهدین نیروی محوری آنست، در این 12 روز حتی برای یکبار هم شده، حمله اسرائیل به ایران، و سپس حمله آمریکا به ایران را محکوم نکرد. البته سازمان چریکهای فدایی خلق، از همان لحظه اول با حفظ مواضع، طی 3 بیانیه هر دو حمله را محکوم کردند، و شک ندارم که بسیاری از اعضای محترم شورا هم آنچه بر ایران گذشت را محکوم کردند، اما شورا و مجاهدین به عنوان یک نهاد سیاسی که خود را محور مقاومت علیه نظام جمهوری اسلامی معرفی می کند و قرار است آلترناتیو دموکراتیک بشود، به ملت ایران خبر نداد که موضعش پیرامون حملات نظامی به خاک وطن چیست. (“جهان خبردار نشد”). لازم به تأکید است که در این مدت، خانم رجوی بارها تکرار کرده بودند که خط شورا «نه مماشات و نه جنگ» است. ناگفته روشن است که این خط استراتژیک است و نه موضعگیری سیاسی پیرامون آنچه بر وطن می گذرد.
دیگر نیروهای چپ و رادیکال، از همان روز نخست، نه تنها حملات اسرائیل و آمریکا را محکوم کردند، بلکه بر این نکته مصّر بودند که این «جنگ» جنگ ما و مردم ایران نیست، بلکه جنگی ارتجاعی بین دو نظام فاشیستی است.
هرچه که بود و به هرگونه که گذشت، این (عدم)موضعگیری ها در تاریخ ثبت خواهد شد، و البته ملت شریف ایران هوشیارانه به آن توجه داشته و با دانش به آنچه گذشت سره را از ناسره تفکیک خواهند کرد.
جنگ اصلی
واقعیت امر اینست که جنگ ملت ایران با نظام اسلامی وارد مرحله پیچیده تری خواهد شد.
ج.ا. که از شیطان بزرگ زخمی عمیق دیده و عاقبتا به این نتیجه رسیده که اگر دست از پا خطا کند پایانش نزدیک است ، تمام انرژی خود در راستای سرکوب اعتراضات صنفی مردم مصرف کرده و کلیه کمبود ها و کمکاری ها را دائما به آنچه اسرائیل غاصب با زیرساختار کشور کرده متوجه خواهند کرد.
اما یک نکته را نمی توانند نادیده بگیرند. در این 12 روز، اکثریت مردم ایران علیه جنگ و در حمایت از تمامیت مرزی و حیثت ملی یکپارچه شده بودند. پس از امروز، برخورد نظام با زنان بی حجاب و کم حجاب نمی تواند به همان شکل باشد که 12 روز پیش بود. چنانکه، در این 12 روز، وقتی پیامک به برخی از زنان که حجاب را رعایت نکرده بودند ارسال شده بود، سران نظام سراسیمه آنرا یک خطای الکترونیکی اعلام کردند، چراکه می دانستند، اکثر زنان بی حجاب و کم حجاب وقتی به مام وطن می رسد، دفاع از حیثیت ملی را با «حفظ اصول» (حجاب یک امر شخصی است) در اولویت قرار می دهند.
لایه های پیچیدگی
مقام زن پس از این 12 روز در مداری دیگر بروز کرد، و ج.ا. خواسته یا ناخواسته را به سوی بحران هویتی سوق داد. چند روز پیش خوش چشم، یکی از تحلیلگران وابسته، در پایان تحلیل ها خود در صدا و سیما به این نکته اشاره داشت که فراموش نکینم در این روزهای سخت تمام اقشار، زنان و مردان با سلیقه های مختلف، ایران را تنها نگذاشتند (نقل به مضمون). هر اقدامی بر خلاف این واقعیت که ج.ا. دیگر نمی تواند با برچسب زدن به زنان بی حجاب و کم حجاب، روزگار بگذراند، از این پس نظام با لایه جدیدی، از بحران درونی روبرو خواهد بود که بدون شک به تسریع و تشدید بحران بین نظام و ملت دامن خواهد زد.
لایه دیگر، مبحث رعایت نکردن حقوق بشر خواهد بود. در این 12 روز، جمهوری اسلامی با بازداشت و محاکمه مخالفان نظام تحت عنوان «جاسوس موساد» تواسنته بود مخالفت های درون شهری، علیه جنگ افروزی را تا حدودی سرکوب کند، این خیزش های تک نمودی می تواند لایه جدیدی در شکل و هویت مبارزه علیه نظام، و نتیجتا شکل جدیدی از سرکوب، ایجاد کند. بدون شک مدافعان و کنشگران حقوق بشر همچون همیشه، با هوشیاری تشدید سرکوب و نادیده گرفتن حقوق شهروندی را به اطلاع عموم می رسانند. طبیعتا، ج.ا. همچون حیوان وحشی زخم دیده و با توجه به هویت سرکوبگرانه نظام، هرچه از روز «آتش بس» دورتر شویم، سرکوب را تشدید خواهد کرد.
لایه دیگر محتوای «آتش بس» است. آیا شیاطین به این توافق رسیده اند که ماندگاری نظام اسلامی در راستای منافع آنهاست، در نتیجه آیا علیه «رژیم چنج»(تغییر نظام) حرکت خواهند کرد، و یا اینکه، این «آتش بس» برای تسهیل و تشدید مبارزات مردمی و در راستای براندازی نظام است؟ هرچه که باشد، کانون های شورشی با آگاهی رسانی به مردم، و ایجاد پل های ارتباطی با مردم، اذهان را علیه هرگونه زد و بند مابین شیاطین سمت و سو داده و سرنگونی را بر برنامه ریزان و شیاطین تحمیل خواهند کرد . اگر ستمگران بالاخره به این نتیجه رسیده باشند که ج.ا. مارک2 به نفع آنها خواهد بود، شکل و رفتار سرنگونی طلبی ناخواسته تغییر ماهوی پیدا می کند.
و اما…برگردم به «آتش بس».
مذاکره
آنچه به عنوان آتش بس ارائه شده، و نادیده گرفته شدن آن توسط اسرائیل که ترامپ را تا به آن حد خشمگین کرده که نوشه «معلوم نیست اسرائیل چه گُهی دارد می خورد» و خواهان فراخواندن سریع جت هایی که به سوی ایران در حال پرواز بودند شد. به هر صورت، به هنگام «مذاکره» که اروپا و دولت فخیمه بر آن اصرار می ورزند این «آتش بس» بمثابه چماقی بر سر ج.ا. عمل خواهد کرد. بخشی از «مذاکره» به ناپدید شدن مواد غنی سازی اختصاص خواهد یافت. بخش دیگر به اجازه ورود به آژانس برای بازرسی مناطق بمباران شده خواهد بود. اگر ج.ا. به این خواست ها (دستورات) وقعی نگذارد، اسرائیل به هر بهانه ای (مثلا اینکه ایران به حوثی ها یاری می رساند)، جنگ را دوباره آغاز خواهد کرد.
واقعیت اینست که، ج.ا. هم چندان با دست خالی به اتاق مذاکره وارد نخواهد شد. کارت برنده در دست ج.ا. همین ذخایر ناپدید شده و امکان بالقوه تولید بمب با استفاده از آنست. البته این واقعیت که آمریکا و اسرائیل مطمئن نیستند بمباران فردو کارساز بوده یا نه، کارتی است که ج.ا. با آن بازی خواهد کرد.
روبرو شدن با مطالبه گر
دولت پزشکیان و البته خامنه ای که ترامپ جانش را نجات داد، باید در آینده ای نه چندان دور، به مردم پاسخگو باشند که اینهمه هزینه روی حزب الله و… که بتوانند از ورود جنگ به داخل خیابان ها پیشگیری کنند، برای چه بود؟ چرا از جیب ملت اینهمه هزینه شد، اما روزی که مورد نیاز بودند تحرکی به خرج ندادند؟ (به توپچی یک عمر جیره می دهند که روز جنگ توپ شلیک کند). بسی مهمتر اینکه میلیارد ها دلار هزینه صرف غنی سازی و «حق مسلم» شد، چرا ج.ا. فقط پس از 12 روز به بیچارگی افتاد؟ پس قدرت دهم و یازدهم نظامی در دنیا چی شد؟ «حق مسلم» چه می شود؟ شاید مهمتر از همه، در زمانیکه مردم آماج بمب های صهیونیست ها شده بودند، رهبر معظم در کدام سوراخ پنهان شده بود؟ چرا او هم مثل فلان سردار و سرباز که «شهید» شدند، شهید نشده است؟
این سوالات را مردم پس از اینکه مطمئن شدند کشورشان در خطر نیست، در اعتراضات و شبکه های اجتماعی پیش خواهند کشید و مطالبه گری خواهند کرد. اشتباه ج.ا. در این است اگر فرض بگیرد که یکپارچگی ملت علیه متجاوز مترادف است با حمایت از نظام. ملت گرد پرچم جمع شدند، اما پرچمی که روی آن الله نقش نبسته بود، بلکه پرچمی که روی آن نوشته شده، چو ایران نباشد تن من مباد.
بنا به شناخت از ماهیت کریه و جنایت پیشه ج.ا.، این اراذل خیلی زود فراموش می کنند که برای برخورداری از حمایت مردم از کشور، در این 12 روز از «اسلام» دست برداشته بودند و نام ایران از زبانشان نمی افتاد.
ج.ا. چند روز و هفته دیگر، آنهایی که تا دیروز گرد پرچم جمع شده بودند، و ج.ا. نان سیاسی آنرا می خورد را مورد تهاجم سربازان گمنام قرار داده و سرکوب شدت خواهد گرفت. ترامپ هم از همین امروز به چین گفته که می تواند از ایران نفت خریداری کند.
گام اول فاز جدید
هرچند ج.ا. از زبان پزشکیان اعلام می کند که «آماده حل و فصل مسائل با آمریکا هستیم» مبارزه برای سرنگونی ادامه خواهد یافت، چه آمریکا بخواهد و یا نخواهد، چرا که «این برف را دیگر سر ِ باز ایستادن نیست…»
علی ناظر – روزیکه ایران و اسرائیل پذیرفتند به هم نپرند
