یک افسانه انگلیسی میگوید که وقتی طوفان میآید هم گاوها و هم بوفالوها از قبل، آمدن طوفان را حس میکنند. گاوها پشت به طوفان فرار میکنند و بوفالوها رو به طوفان. دو استراتژی متفاوت برای فرار! گاوها از طوفان در حال آمدن خود را دور می کنند تا با آن روبرو نشوند اما در راه گرفتار می شوند، و بوفالوها به سمت وزیدن طوفان می دوند که زودتر از آن ها بگذرد. گاوها در حال فرار گیر طوفان می افتند. و بوفالو ها با “فرار به جلو ” گیر طوفان می افتند! اما عقاب به سوی طوفان پرواز می‌کند. و از بادهای شدید طوفان برای اوج گرفتن به ارتفاعات بالاتر بهره می‌برد. این ویژگی، عقاب را نمادی از شجاعت، قدرت، و فرصت‌جویی در شرایط سخت، کرده است. تفاوت آنانکه از دل طوفان بالا می آیند با بقیه، در همان واژه “طوفان” نهفته است!

تکانه‌های جنگ در قرن بیستم، فرصت های بسیاری فراهم کرد و انقلابیون توانستند قدرت‌های پوسیده بسیاری را از هم بگسلند و تولد و زایشی نو بوجود آورند. روسیه در تب جنگ جهانی اول گداخت و لنین با بلشویک‌ها بر ویرانه‌های تزار بر مسند اولین حاکمیت سوسیالیستی نشستند. امپراتوری عثمانی در میان شعله‌های شکست در همان جنگ فروریخت و دهها جنبش و کشور برای بدست گرفتن سرنوشت خود از آن پدید آمد. در چین، جنگ داخلی و اشغال ژاپن، امکانی بود برای بدست گرفتن قدرت، با برداشتی دیگر از مارکسیسم ، با رهبری و خلاقیت مائو به بار نشست. ویتنام در میان نبردهای خونین با فرانسه و آمریکا، ابتدا قسمتی از  خود را از استعمار بازستاند و در گام بعد خود را در آینه‌ی اتحاد مجدد پس از نبردی توده ایی و قهرمانانه با آمریکا بازشناخت. جنبش ها ی دیگری هم بودند که از دل جنگ موفقیت هایی کسب کردند که پرداختن به همه آنها در این مجال نیست.

میهن ما مدتی است در آستانه طوفان قرار دارد. پرسش اکنون این است: آیا تکانه جنگی دیگر، آبستن زایشی انقلابی در ایران خواهد شد؟ فرزندان پیشتاز مردم ایران که برای سالیان در دل طوفان ها در حرکت بوده اند، چگونه زایش و تولدی جدید را مژده می دهند؟
133 رشته افشاگری اتمی در طول مدت بیش از دو دهه، میهن پرستانه ترین اقدام مجاهدین را در تاریخ جنبش های انقلابی به ثبت داد و نهایتا تکیه گاه و ضامن بقای رژیم را به طناب دارش تبدیل کرد.  همه چیز از افشاگری اتمی مجاهدین در سال 2003 شروع شد و بعد از عبور از فراز و نشیب بسیار، بالاخره به قطعنامه شورای حکام رسید، و در گام بعد به “غافلگیری بزرگ” انجامید. پنج دور مذاکره بی سرانجام و بازی پیچیده آمریکا و اسراییل، سبب شد آخوندهای فاشیست، و ولی فقیه مکار رژیم خام شود و  در توهم ” نه جنگ و نه مذاکره” توجهی به هشدارها نکنند. این خصلت ویژه دیکتاتوری های ستم پیشه اقتدارگرا است که قدرت نمایی آنها اگرچه دیگران را مرعوب می کند، خود نیز در یک روند دیالکتیکی تاثیر می پذیرد و باورش می شود که بسیار قدرتمند است! اما وقتی در مواجه با قدرتی دیگر قرار می گیرد، مثل برف در مقابل آفتاب تموز آب می شود. این حکایت این چند روز جنگ رژیم آخوندی و اسراییل است. امروز قدرت در سیاست بین‌الملل نه فقط در اسلحه، بلکه در توانایی جلب یا فریب و غافل نمودن حریف نیز نمود می یابد.

غافلگیری سیاسی به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن یک دولت یا بازیگر سیاسی با اقدام یا تغییر استراتژیکی غیرمنتظره، حریف یا دشمن را در موقعیتی قرار می‌دهد که نتواند به‌موقع واکنش نشان دهد یا تصمیمی مؤثر اتخاذ کند. این غافلگیری می‌تواند نظامی، دیپلماتیک، اطلاعاتی و… باشد و هدف آن اغلب، برهم زدن توازن، ایجاد سردرگمی حریف یا کسب برتری سریع در زمان محدود است. غافلگیری اغلب نه از نبود اطلاعات، بلکه از تفسیر غلط اطلاعات حاصل می‌شود. به دانش سیاست باید به عنوان یک علم بادقتی مانند ریاضی نگاه کرد. با این نگرش می توان از ضرب و تقسیم های فاشیسم دینی، دریافت که دچار چه اشتباه محاسبه ای بوده است. باید اعتراف کرد که در چند دهه گذشته، این مقاومت ایران و مجاهدین بودند که برآورد درستی از قدرت واقعی رژیم داشتند و دولت های جهان و بویژه مماشاتگران را از توهم قوی برشمردن این رژیم برحذر می داشتند. البته گوش شنوا داشتند اما منافع گوش ها را کر کرده بود.

حالا در جغرافیای آتش‌ گرفته میهن، این توهم به شکلی دیگر در سپهر سیاسی ایران و بین نیروهایی که خود را اپوزیسیون می نامند، نمود می یابد. آنها بخاطر توهم نسبت به چشم اندازهای جنگ و  پسا جنگ برای خود کیسه ها دوخته اند. بقایای سلطنت و رضا پهلوی خود را به بند تنبان بی بی نتانیاهو آویزان کرده اند تا ارث پدری! را باز پس گیرد. هم او که از یک سو رهنمود “دیرکاری” به مردم می دهد، از سوی دیگر مشتاقانه نقل و نباتی که هواپیماهای اسراییل از آسمان می ریزند را دنبال می کند! رسانه هایی استعماری که نام و پیام های او را مرتب “جار” می زنند، نیز از “بی بی” یک “ناجی” تراشیده اند. عده ایی دیگر، (البته با ماهیت گوناگون ملی و چپ و میانه) درد وطن گرفته اند و در کنار خامنه ای ، از تجاوز به میهن ، رگ گردن کلفت می کنند. این ها در جنگ ایران و عراق هم، همین نقش را ایفا می کردند. آنها معتقدند ستمگر با مهر و آرم و اتیکت” وطنی ” جنس بهتری است! و به مردم با فراخوان های ضد و نقیض در عمل، آب نه، که خون، به آسیاب فاشیسم دینی می ریزند.

حققت اما این جنگ، جنگ مردم ایران نیست. جنگ اصلی مردم ایران با نظام ولایت فقیه و حاکم ستمگرش است که همین الان که مورد هدف هواپیماها واقع شده است به جای اینکه از مردم دفاع کند و تصمیماتی برای حفظ جان مردم اتخاذ کند مرتب اطلاعیه شداد و غلاظ می دهد و برای مردم بخاطر فعالیت در فضای مجازی با برچسب جاسوس اسراییل، چنگ و دندان نشان می دهد و سگان هار  گشت سرکوب خود را بیشتر از هر زمان دیگر در خیابان ها به جولان درآورده و در حقیقت محل جنگ اصلی را با دشمن اصلی، در کف خیابان آدرس می دهد . به بیان دیگر دارد صریح می گوید که با هواپیماهای اسراییل سرنگون نمی شود بلکه در کف خیابان تهدید سرنگونی را می بیند.

صحنه سیاست ایران، پر از نام‌هایی‌ست که برای مدتی ظاهر شدند، درخشیدند، و محو شدند. اما مقاومت ایران، مجاهدین و شورای ملی مقاومت از نوع دیگری‌اند. آن‌ها، با همه‌ی کارزار تهمت‌ها و شیطان سازی ها و قتل عام و نسل کشی ، 60 سال است باقی مانده اند. و مهم‌تر از ماندن، ساختند: کانون‌های شورشی، ساختاری که در دل تاریکی، ضامن رهایی میهن هستند. این همان چیزی‌ست که اغلب رسانه ها و نیروهای بظاهر اپوزیسیون، هنوز نمی‌خواهند وجودش را انعکاس دهند،  و در چشم انداز پیش رو تاثیر گذارند.

چشم انداز

پرداختن به آینده ایی که از دل این تحول بیرون خواهد زد البته نیاز به رمل و اسطرلاب ندارد!.شرایط جنگی، چشم اندازی را برای تحولات پیش رو نشان می دهد که همچنان بر همان پایه دوگانه قبلی جنگ و مذاکره است. با این تفاوت که حالا بازگشت به مذاکره بعد از ضربات جبران ناپذیر و خفت بار، بیش از پیش نشان از تسلیم روی زانوی خونین است. در هر حال در انتهای دوگانه جنگ یا بازگشت به مذاکره، چیزی جز سرنگونی در انتظار این رژیم پوسیده نیست. اگر نخواهد به مذاکره برگردد، با ورود آمریکا به جنگ که زمزمه های آن هم شنیده می شود، ضربات تا سرنگونی ادامه خواهد یافت. به عبارت دیگر، جنگ از نابودی اتمی و موشکی رژیم، به تغییر رژیم، ویراژ داده است. در این صورت اما آلترناتیو، نیروی انقلابی و مردمی نیست. مگر در صورتیکه از نقطه ایی مردم به خیابان بیایند و به موازات ضرباتی که به رژیم وارد می آید، قیام شکل  بگیرد که وجه ممیزه اش، قهر و درهم کوبیدن مراکز رژیم است . این نیروی انسانی است که در روی زمین نقش تعیین کننده دارد و جلوی آلترناتیو دست ساز وابسته می پیچد. در همین نقطه است که نقش استراتژیک کانون های شورش بیش از پیش بارز می شود.

اگر رژیم به پای میز مذاکره برگردد این حاکی از تسلیم روی زانوان خونین است و نشان از ضعفی دارد که هیمنه ولی فقیه و اصولا بود و نبودش را به چالش می کشد، از یک سو می تواند زمینه ساز قیام شود و از سوی دیگر بر سرعت ریزش نیروهای رژیم بیفزاید. که برآیندش با کمی فاصله زمانی همان سرنگونی است .

علاوه بر این در چنین شرایطی، ماشه‌ی اتوماتیک واقعی، نه آنچه در قطعنامه آمده است، بلکه مرگ خامنه ایی می تواند باشد، که اتوماتیک فراخوان به قیام است و بار دیگر با ایفای نقش کانون های شورش می تواند قیام مردمی در کف خیابان را گسترش دهد. در هر حال آنچه از پی می‌آید، از جنس طوفان است؛ و در این طوفان، نه گاوها و بوفالوها، که عقاب های کانون‌های شورش که سال‌ها آموختند و عمل کردند، نقش اصلی را دارند. اکنون، زمان آن رسیده که آتش، به بیت ولایت برسد. آغاز و پایان، تنها یک معنا دارد: رقم خوردن بزرگترین حادثه قرن 21 که می تواند به تغییر مسیر تاریخ بیانجامد.

 

نعمت فیروزی 27 خرداد1404 – 17 یونی 2025