در هنگامهای که خاک ایران زیر بمباران دشمنی خارجی میلرزد، مردمان بیدفاع به خاک و خون کشیده میشوند، و میهن زخمی ما چشمانتظار صدایی است که فریاد شود، ناگهان صدایی برخاسته از خلأ وجدان، در قالب بیانیهای سراسر انحراف و ننگ منتشر میشود؛ بیانیهای که نامهایی آشنا از پادوهای سیاسی، مالهکشهای رژیم و روشنفکران همیشهساکت آن را امضا کردهاند.
هفت تن که خود را چهرههای مدنی مینامند، اما حتی یک جمله، یک واژه، یک آه ساده برای مردم ایران ـ که این روزها قربانی مستقیم جنگطلبی اسرائیل و ندانمکاری رژیماند ـ خرج نکردند.
شیرین عبادی، کسی که سالهاست مفهوم «حقوق بشر» را به ابزاری برای بزک چهرهی نظام بدل کرده، و آن را همردیف قانون بشر اسلامی میداند؛ نگران آن است که مبادا این حکومتیها چهرهی اسلام را خراب کرده باشند!
نرگس محمدی، که بیتفاوت به حملات هوایی بر خانههای مردم، تنها دغدغهاش «توقف غنیسازی» است؛
جعفر پناهی و محمد رسولاف، که دوربینشان فقط وقتی به حرکت درمیآید که جایزهای در کار باشد؛
صدیقه وسمقی، که بیش از آنکه به حقوق مردم ایران بیاندیشد، درگیر بازتولید اسلام حکومتی در لفافهی اصلاح است؛
عبدالفتاح سلطانی، وکیل دیروز شیرین عبادی، که هنوز هم در سایهی فکری او حرکت میکند؛
و شهناز اکملی، که هنوز دست از جنبش سبزِ وابسته با پرچم نخستوزیر دوران وحشت، سرکوب و اعدام نکشیده است.
نه نامی از تجاوز اسرائیل آوردند، نه یادی از خونهای بر زمین ریختهی کودکان، نه اشارهای به هزاران زن و مردی که در ترس و دود و آوار میزیند. آنچه این جماعت «نجات مردم» میخوانند، چیزی نیست جز نسخهای از بالای منبرهای کاخ سفید و تریبونهای موساد و بنگاههای حقوق بشری غرب؛ همانهایی که هر بار در لحظهی حساس، خنجرشان را نه به رژیم، که به پیکر رنجور مردم ایران فرود میآورند.
نه، مردم ایران اینها را نمایندهی خود نمیدانند. اینان صدای مردم نیستند، بلکه پژواک محاسبات رسانهایاند؛ بوقهایی برای انحراف از رنج واقعی.
تاریخ این سکوت را فراموش نخواهد کرد؛ همانطور که فراموش نکرد شیرین عبادی را با تفسیرهای سطحیاش از حقوق بشر، یا سکوت خفتبار نرگس محمدی در برابر تحریمهای مرگآور. اینان وارثان ریاکاریاند، نه صدای مردم ایران .
ننگ بر بیانیهای که در آن نامی از مردم ایران نباشد.
نفرین بر قلمهایی که در روز جنگ، به جای دشمن، مردم خود را نشانه میروند.
ناصر کمالی
۱۷ ژوئن ۲۰۲۵ لندن
