در دهه ۱۹۵۰ میلادی، حضور یا حتی اتهام نزدیکی به جریانهای کمونیستی میتوانست موقعیت شغلی، اعتبار اجتماعی و آینده سیاسی یک شهروند آمریکایی را به خطر بیندازد. کمیتههای تحقیق کنگره، جلسات بازجویی و فهرستهای سیاه، بخشی از فضای سیاسی و فرهنگی آن دوران بودند.
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از امتداد، در دهه ۱۹۵۰ میلادی، حضور یا حتی اتهام نزدیکی به جریانهای کمونیستی میتوانست موقعیت شغلی، اعتبار اجتماعی و آینده سیاسی یک شهروند آمریکایی را به خطر بیندازد. کمیتههای تحقیق کنگره، جلسات بازجویی و فهرستهای سیاه، بخشی از فضای سیاسی و فرهنگی آن دوران بودند.
هفت دهه بعد، چهرههایی که آشکارا از سوسیالیسم دموکراتیک سخن میگویند در کنگره حضور دارند و نمایندگان مسلمان نیز به بخشی از ساختار قانونگذاری آمریکا تبدیل شدهاند.
این دو تصویر، در نگاه نخست، از تغییری بنیادین حکایت دارند؛ اما بررسی دقیقتر تاریخ آمریکا نشان میدهد مسیر میان آنها نه یک حرکت پیوسته از سرکوب به آزادی، بلکه مجموعهای از پیشرویها، مقاومتها و بازتعریف مداوم مرزهای مشارکت سیاسی بوده است.
مککارتیسم؛ زمانی که عقیده به مسئله امنیتی تبدیل شد
در فوریه ۱۹۵۰، جوزف مککارتی، سناتور جمهوریخواه ایالت ویسکانسین، مدعی شد افرادی وابسته به کمونیسم در وزارت خارجه آمریکا نفوذ کردهاند. ادعاهایی که بدون ارائه شواهد کافی مطرح شدند، در فضای جنگ سرد و نگرانی از گسترش نفوذ شوروی با استقبال بخشی از افکار عمومی مواجه شدند.
مککارتی در سالهای بعد با استفاده از جایگاه خود در سنا، تحقیقات گستردهای را درباره نفوذ احتمالی کمونیستها در نهادهای دولتی و ارتش دنبال کرد. همزمان، فعالیت کمیته بررسی اقدامات ضدآمریکایی مجلس نمایندگان و سازوکارهای امنیتی دولت فدرال نیز به فضای سوءظن سیاسی دامن میزد.
مککارتیسم تنها به پیگرد اعضای واقعی حزب کمونیست محدود نماند. اتهام وابستگی سیاسی، گاه بدون اثبات فعالیت غیرقانونی، برای محرومیت شغلی و آسیبزدن به اعتبار افراد کافی بود.
از حقوق مدنی تا تغییر ترکیب نمایندگی سیاسی
برای درک تحولات بعدی آمریکا، نمیتوان تنها به پایان دوران مککارتی نگاه کرد. جنبش حقوق مدنی سیاهپوستان، تغییر قوانین تبعیضآمیز، تحولات مهاجرتی و گسترش حضور زنان و اقلیتها در نهادهای انتخابی، بهتدریج ترکیب اجتماعی سیاست آمریکا را تغییر دادند.
قانون حقوق مدنی سال ۱۹۶۴ و قانون حق رأی سال ۱۹۶۵ از نقاط عطف این تحول بودند. این قوانین همه نابرابریها را از میان نبردند، اما ابزارهای حقوقی تازهای برای مقابله با تبعیض فراهم کردند.
در دهههای بعد، تغییر جمعیت آمریکا و افزایش تنوع مذهبی و قومی، پرسش تازهای را وارد سیاست این کشور کرد: آیا نهادهای قدرت باید بازتابدهنده ترکیب متنوعتر جامعه باشند؟
این تحول البته با مقاومتهای سیاسی و فرهنگی همراه بود. حضور گستردهتر اقلیتها در عرصه عمومی، همزمان به افزایش منازعات بر سر مهاجرت، هویت ملی، مذهب و تعلق فرهنگی انجامید.
نخستین مسلمان در کنگره؛ نقطه عطف سال ۲۰۰۶
در انتخابات سال ۲۰۰۶، کیت الیسون از ایالت مینهسوتا به مجلس نمایندگان آمریکا راه یافت و نخستین مسلمان تاریخ کنگره این کشور شد.
این اتفاق تنها پنج سال پس از حملات یازدهم سپتامبر رخ داد؛ دورانی که سیاستهای امنیتی آمریکا و فضای اجتماعی پس از آن، مسلمانان این کشور را با فشارها و سوءظنهای گستردهای روبهرو کرده بود. انتخاب الیسون نشان داد که همزمان با استمرار اسلامهراسی و نگرانیهای امنیتی، مسیر دیگری نیز در سیاست آمریکا در حال شکلگیری است؛ مسیری که امکان حضور مستقیم شهروندان مسلمان در نهادهای قانونگذاری را فراهم میکرد.
در سال ۲۰۰۸، آندره کارسون به دومین نماینده مسلمان کنگره تبدیل شد. یک دهه بعد، در انتخابات ۲۰۱۸، ایلهان عمر و رشیده طلیب بهعنوان نخستین زنان مسلمان به مجلس نمایندگان راه یافتند.
اهمیت این تحولات صرفاً به هویت مذهبی نمایندگان محدود نبود. بخشی از آنان با طرح موضوعاتی چون عدالت اقتصادی، حقوق مهاجران، تبعیض نژادی و سیاست خارجی، به چهرههای شناختهشده جناح ترقیخواه حزب دموکرات تبدیل شدند.
بازگشت سوسیالیسم به رقابت انتخاباتی
مسیر تحول چپ در آمریکا نیز داستان مستقلی دارد. برخلاف تصور رایج، جریانهای سوسیالیستی در تاریخ این کشور پدیدهای تازه نیستند. از جنبشهای کارگری و حزب سوسیالیست در اوایل قرن بیستم تا جنبشهای ضدجنگ و عدالتخواهانه دهههای بعد، چپ همواره بخشی از فضای سیاسی آمریکا بوده است؛ هرچند در مقاطع مختلف با محدودیتها و فشارهای جدی روبهرو شده است.
آنچه در دهههای اخیر تغییر کرده، افزایش امکان طرح علنی برخی مطالبات سوسیالیستی در رقابتهای انتخاباتی و ورود چهرههای وابسته به این جریانها به نهادهای قانونگذاری است.
برنی سندرز، سناتور مستقل ایالت ورمانت، از شناختهشدهترین نمونههای این تحول است. او که خود را سوسیالیست دموکرات معرفی میکند، پیش از ورود به سنا در سال ۲۰۰۷، شانزده سال عضو مجلس نمایندگان بود و در انتخابات مقدماتی ریاستجمهوری حزب دموکرات در سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۲۰ نیز حضور یافت.
سندرز با تمرکز بر نابرابری درآمدی، بیمه درمانی همگانی، هزینه تحصیلات دانشگاهی و قدرت شرکتهای بزرگ، به یکی از چهرههای اثرگذار جریان ترقیخواه آمریکا تبدیل شد.
در انتخابات ۲۰۱۸ نیز الکساندریا اوکاسیو کورتز، سیاستمدار جوان و از اعضای جریان سوسیالیسم دموکراتیک، به مجلس نمایندگان راه یافت. حضور او و دیگر چهرههای ترقیخواه، اختلافات درونی حزب دموکرات درباره سیاست اقتصادی، مالیات، خدمات عمومی و نقش دولت را آشکارتر کرد.
اعداد چه میگویند؟
تغییر موقعیت سوسیالیسم در آمریکا تنها به حضور چند سیاستمدار محدود نیست. نظرسنجیهای مؤسسه گالوپ نشان میدهد نگرش بخشی از جامعه آمریکا، بهویژه رأیدهندگان دموکرات، به این مفهوم تغییر کرده است.
در نظرسنجی منتشرشده در سپتامبر ۲۰۲۶، ۴۳ درصد بزرگسالان آمریکایی دیدگاه مثبتی به سوسیالیسم داشتند؛ رقمی که در سال ۲۰۱۰ برابر با ۳۶ درصد بود.
در همین نظرسنجی، ۵۵ درصد پاسخدهندگان دیدگاه مثبتی به سرمایهداری داشتند. بنابراین سوسیالیسم، با وجود افزایش مقبولیت، همچنان در مجموع جامعه آمریکا از سرمایهداری محبوبیت کمتری دارد.
تفاوت حزبی چشمگیرتر است: ۶۵ درصد دموکراتها، ۴۵ درصد مستقلها و تنها ۱۴ درصد جمهوریخواهان دیدگاه مثبتی به سوسیالیسم ابراز کردهاند.
این ارقام نشان میدهد سوسیالیسم از یک برچسب عمدتاً منفی در بخش بزرگی از فضای سیاسی آمریکا، به موضوعی تبدیل شده که دستکم در میان بخش قابلتوجهی از رأیدهندگان دموکرات با پذیرش بیشتری روبهرو است.
کنگره متنوعتر شده، اما هنوز نماینده تمام تنوع جامعه نیست
بر اساس بررسی مرکز پژوهشی پیو، در آغاز دوره صدونوزدهم کنگره آمریکا در ژانویه ۲۰۲۵، چهار نماینده مسلمان در مجلس نمایندگان حضور داشتند، اما هیچ سناتور مسلمانی در سنا نبود.
در همین دوره، حدود ۸۷ درصد اعضای دارای حق رأی کنگره مسیحی بودند؛ در حالی که سهم مسیحیان از جمعیت بزرگسال آمریکا حدود ۶۲ درصد برآورد شده بود.
این تفاوت نشان میدهد افزایش حضور اقلیتهای مذهبی در کنگره، به معنای تناسب کامل ترکیب نهادهای سیاسی با ساختار اجتماعی آمریکا نیست.
آیا آمریکا از مککارتیسم عبور کرده است؟
اگر مککارتیسم را نمادی از تبدیل اختلاف ایدئولوژیک به تهدید امنیتی بدانیم، تاریخ سیاسی آمریکا نشان میدهد چنین نگرشی در دورههای مختلف و با موضوعات متفاوت دوباره مطرح شده است.
در دوران جنگ سرد، کمونیسم یکی از مهمترین موضوعات این منازعه بود. پس از حملات یازدهم سپتامبر، نگرانیهای امنیتی مرتبط با تروریسم و پیامدهای آن برای شهروندان مسلمان برجسته شد. در سالهای اخیر نیز مهاجرت، هویت ملی و رقابتهای ایدئولوژیک بار دیگر به محور اختلافات سیاسی تبدیل شدهاند.
در عین حال، حضور نمایندگان مسلمان و سیاستمداران سوسیالیست در نهادهای انتخابی نشان میدهد نظام سیاسی آمریکا امکان جذب و نمایندگی بخشی از جریانهایی را پیدا کرده که در دورههای گذشته با موانع بیشتری روبهرو بودند.
این دو روند متناقضنما همزمان جریان دارند: گسترش نمایندگی سیاسی از یک سو و استمرار منازعه بر سر مرزهای هویت و مشروعیت سیاسی از سوی دیگر.
از حذف سیاسی تا رقابت انتخاباتی؛ تحول در مرزهای قدرت
مقایسه آمریکای دهه ۱۹۵۰ با آمریکای امروز، تصویری از جامعهای ارائه میدهد که مرزهای مشارکت سیاسی در آن تغییر کرده است. با این حال، این تغییر را نمیتوان صرفاً به معنای پیروزی یک ایدئولوژی بر ایدئولوژی دیگر دانست.
چپگرایان و مسلمانان آمریکا نیز با وجود افزایش حضور سیاسی، همچنان با مخالفتها، رقابتهای انتخاباتی و گاه تبعیض یا حملات سیاسی مواجهاند. از سوی دیگر، حضور آنان در کنگره به معنای پذیرش عمومی همه مواضعشان یا تبدیلشدنشان به جریان غالب سیاست آمریکا نیست.
شاید مهمترین تفاوت میان دو دوره را بتوان در این نکته دید: در اوج مککارتیسم، اتهام نزدیکی به کمونیسم میتوانست به ابزاری برای حذف افراد از عرصه عمومی تبدیل شود؛ امروز برخی سیاستمداران آمریکایی با معرفی آشکار خود بهعنوان سوسیالیست دموکرات، در انتخابات شرکت میکنند و رأی میآورند.
این تحول نشان میدهد مرز میان اندیشههای حاشیهای و جریانهای پذیرفتهشده در رقابت سیاسی، ثابت و تغییرناپذیر نیست. این مرز در اثر تحولات اجتماعی، جنبشهای مدنی، تغییر نسلها و رقابتهای انتخاباتی جابهجا میشود.
آمریکا از دوران مککارتی فاصله گرفته، اما منازعه بر سر اینکه چه کسی و با چه عقیده و هویتی حق حضور در قدرت را دارد، همچنان بخشی از سیاست این کشور باقی مانده است.
