امیدوارم که اشتباه محاسه کرده باشم، اما ظواهر امر بیانگر آمادگی ج.ا. برای جنگی دیگر است. به همین مناسبت، موومان (جنبش)3 سمفونی به یاد ماندنی مجید انتظامی – [آزادسازی]خرمشهر ضمیمه شده است.
چند روز پیش روبیو برای فروش هرچه بیشتر جنگنده به یونان، طی سخنانی به بازتعریف مرزبندی ها، و تحریف تاریخ جنگ دو تمدن «پرشیا» و «آتن» پرداخت و باری دیگر آتش نظریه هانتینگتون را شعله ور کرد.
5 سال پیش، پس از ترور قاسم سلیمانی توسط آمریکا، در یک یورش پهپادی در عراق، داستانی در سایت منتشر کرده بودم: «مسافر – پشت پرده». در آنجا به نظریه هانتینگتون (جنگ تمدنها) اشاره کرده بودم، که در زیر آمده است فکر کردم بخش کوتاه و مربوطی از آن نوشته طولانی (بیش از 300 صفحه) را در اینجا، جهت تنویر افکار، بار دیگر تقدیم کنم.
برگرفته از قصه – مسافر – پشت پرده (خرداد 1399)
نگاه چند وجهی
خب، برگردیم به سر مبحث ساختار. با یک مثال شروع کنم.
فرض بگیرین که وارد یک اتاق تاریک میشین. چراغو روشن می کنین و میبینین که رو همه چی خاک گرفته… روی میز وسط اتاق، یک جعبه کوچک خاک گرفته دیده میشه. اگه همینطوری که هست بهش نگاه کنی چیز بخصوصی نمی بینی، حتی اگه یک فوت بزرگ روش بکنی، اول یکعالمه گرد و خاک هوا میشه ولی اینکار هیچ اطلاعات اضافه ئی بهمون نمیده، غیر از اینکه مطمئنیم این جعبه به شکل مستطیله… میتونیم حدس بزنیم که طولش اینقده، پهناش اونقده، و ارتفاعشم فلان قد. همین… ولی اگه جعبه رو از روی میز ورداریم که بتونیم اونطرف پنهانشو که تا بحال روی سطح میز بود ببینیم… یکمرتبه همه چی برامون روشن میشه… اولا این که اینطرف جعبه چون به سطح میز چسبیده بوده، اصلا خاکی و رنگ پریده نیست. دیگه اینکه روش عکس شعله ای قشنگ و نارنجی عنابی رنگ دیده میشه، و زیر این شعله درشت نوشته شده، کبریت بی خطر میهنی (مثلا). میخوام بگم که نگاه به یک پدیده، یک رویداد، اگر فقط از یک زاویه و یا حتی چند زاویه باشه، ممکنه ما رو به اون اطلاعات لازم نرسونه… همیشه لازمه که به مبحث مورد نظر از همه جوانب نگاه کنیم… ولی هنوزم ارزیابی از اون جعبه ناقصه… آیا این جعبه کبریت خالیه یا چوب کبریت توشه… برای رسیدن به این جواب باید وارد یک فرایند دیگه ای به جز نگاه کردن بشیم. باید جعبه رو باز کنیم…. خب، میبینیم که توش چوب کبریت هست… یکعالمه… ولی این یکعالمه گفتن میتونه مارو گمراه کنه…. باید دقیقا بدونیم چند تا… یعنی چند بار میتونیم شعله افروزی و آتش به پا کنیم… پس باید چوب کبریتا رو بشمریم… حین شمردن… یکمرتبه می بینیم که وسط این چوب کبریتا… چندتایی چوب کبریت مصرف شده و نیمه سوخته وجود داره… یعنی نمیشه باهش آتیش درست کرد… البته میشه اون سرشو که نسوخته بگیریم روی آتشی که وجود داره و با این چوب کبریت نیمه سوخته یکجای دیگه رو به آتش بکشونیم…. خب… یعنی حالا میتونیم بگیم که دیگه آنالیز تموم شده…؟ ظاهرا بله… ولی قاعدتا خیر… از کجا معلوم که سمباده کنار جعبه کار کنه…؟ از کجا معلوم که توی اینهمه مدت که کبریت استفاده نشده… گوگردای سر هر چوب کبریت نم نکشیده باشن… و خلاصه همینطور بگیر و برو… پس برای آنالیز یک مبحث (جعبه) باید همه جوانب فیزیکی و کاربردی رو ارزیابی کرده و بعد از همه اینا تازه وارد فرایند ارزشگذاری بشیم…
داستان انقلاب… ایران… فقری که وجود داره… مافیای مالی… و… تا آزادی زنان و آزادی بیان و…. تا آزادی سیاسی…. همه و همه اینا هم مثل اون جعبه کبریت میمونن… باید ساختار، اعضا و بازیگرا و کاربردا و فرایندا …. رو در محور زمان و مکان بررسی کرد… اونوقت… تازه میشه گفت… (مثلا) چرا جنگ شروع شد… چرا تحریم شدیم….
بعد از این پیش مقدمه… چند تا نکته دیگه هم میگم و تمومش میکنم (شاید)…
مثال جعبه کبریتو برای مدتی از نظرتون دور نکنین. اینکه این جعبه زیر و روش چه شکلیه، که اندازهاش چقدره، که کاربردش چیه، که چند تا چوب کبریت توشه و چندتا از اونا چوب سوخته ان، و اینکه اون چوب سوخته ها میتونن یکروزی به درد بخورن… با توجه به این نقشه راه برای بررسی مباحث، میخوام به چند تا نقل قول از کتاب غرور و افول 1974-1979 انتونی پارسونز توجه کنین… ایشون سفیر بریتانیا در تهران بودن… یادتون باشه که ترجمه کردن من زیاد تعریف نداره:
«…..میدونستم که اونا [ایرانیا] خیلی به نژاد آریایی خودشون حساسن و نسبت به همسایه های عربشون نگاهی از بالا به پایین همراه با تحقیر دارن…» (1)
خوب گرفتین…؟ نه؟ در همون صفحه اول و دوم شروع میکنه به کاشتن بذر نفرت و کینه بین دو نژاد عرب و عجم… داستان قدیمی تفرقه انداز و حکومت کن… آدم یاد داستان دائی جان ناپلئون و انگلیسیا میفته… ادامه بدیم و به نقل قول بعدی از سفیر دولت فخیمه توجه کنیم…
«…. توصیه عمومی من [انتونی پارسونز] به تجار و سرمایه گذاران رو میشه اینطوری جمع بندی کرد:
اینجا یک کشور جهان سومیه… در کشورهای جهان سومی… تغییر ناگهانی دولت و حکومت نباید کسی رو سورپریز (شُک) کنه…اگه میخواین اینجا تجارت و یا داد و ستد کنین باید ریسکشو بپذیرین… با توجه به این نکته تا میتونین بفروشین… و سرمایه گذاری تا حد ممکن نکنین.. مگه اینکه بدونین با سرمایه گذاری نکردن نمیتونین تولیداتتونو بفروشن… اگرم مجبور شدین که سرمایه گذاری کنین… تا حد ممکن مقدارش کم باشه… و صنایعی باشه که به واردات از بریتانیا ختم بشه…اگه این نکات رعایت بشن… ایران در بین جهان سومیا جای خوبیه برای مارکت (بازار) شما…» (2)
آدمیزاد وقتی اینا رو میخونه… و بعد… رفتار حکمرانا و سیاستمدارا و فعالین سیاسی کنونی در خارج کشور و تهرونو میبینه… میخواد سرشو بزنه به دیوار که ما جهان سومیا بقول پارسونز، کی آدم میشیم…؟ کی میفهمیم که آقا جان این اراذل و اوباش… این جماعت مثلا دموکرات و متمدن… به دنبال این نیستن که به ما کمک کنن… اومدن و میخوان مارو بچاپن… طوری بودنشونو برنامه ریزی میکنن که اگه اوضاع کمی شلوغ شد… بتونن با کمترین هزینه دررن…؟ برای اینکه حرفای قدیمی نزده باشم… به رفتار شرکتای بزرگ و کشورایی که قرار بود بعد از قرارداد برجام در ایران فعالیت داشته باشن توجه کنین… همینکه اون مرتیکه، ترامپو میگم… چوب تحریمو ورداشت… همه شرکتای بزرگ و کوچیک جا زدن و در رفتن… چینی و ژاپنی و اروپایی و روسی نداره… همه از یک جنسن… یکمرتبه دیدیم جا تره و بچه نیست… موندیم با یک مشت پروژه های نیمه کاره… این فرهنگ… مختص به غربیا نیست… شرقیام همین شکلن… دیدیم که رآکتور بوشهر چقدر طول کشید…؟ چقدر اون شوروی و بعدش این روسیه قر درآورد تا نیروگاه بالاخره راه افتاد…؟ الان صادرات نفت به چین چقدر شده…؟
بنابراین، وقتی میخوای جعبه ای رو ارزیابی کنی و ارزشگذاری کنی، خوب خوب به همه جوانبش نگاه کن… یکی از وجه ها، یکی بُعد های این ساختار… طرفهای خارجیه… دیپلماسیه… روابط سیاسی و بین المللیه… پس طرفتو خوب بشناس… خلاصه اینکه، فقط بخاطر اینکه یکنفری بهت گفته این جعبه، جعبه کبریته.. با فلان تعداد چوب کبریت… فکر نکن که وسائل آتش افروزی آماده شده… نه آقا… وقتی میخوای وارد عملیات بشی… یکمرتبه می بینی که تموم اون چوب کبریتا نم کشیده است… سمباده کنار جعبه دیگه حرارت ایجاد نمیکنه و هزار و یک درد بی درمون دیگه داره که بهت نگفتن…یا که به عمد نخواستن بهت بگن… میخواستن بری تو دل کار… شکست بخوری… سرخورده بشی… تا دیگه از این غلطای زیادی نکنی… بهترین مثال، عملیات مرصاد مجاهدینه (مرداد 1367)… قرار بود عراق بهشون پوشش هوایی بده… ولی وقتی عراق تحت فشار سازمان ملل و بقیه قرار گرفت… همه شونو تو تنگه تنها گذاشت تا ما خدمتشون برسیم… پس، همیشه با چشم وا به جعبه ها نگاه کن… و گول ظاهر شعارا، وعده ها، و جعبه هایی که تو زرورق میپیچن و بهت تحویل میدن رو نخور… ساختار، بازیگرا، کاربردا، فرایندا، رو از نظر دور نگه ندار…
مولانا می فرماید: ما زبان را ننگریم و قال را / ما روان را بنگریم و حال را
جعبه جنگ و صلح
حتما این ضرب المثل رو شنیدین که هر گردی گردو نیست.
هرجعبه ای هم جعبه کبریت نیست که ساختار و اعضا و کاربردش مشخص باشه… مثلا جعبه جنگ و صلح…. بین ایران و عراق… بیشتر مثل جعبه مارگیری، و یا شعبده بازا میمونه…
شعبده باز جلو چشم همه داخل یک جعبه ئی رو بهت نشون میده که خالی خالیه، بعد درشو می بنده و دوباره باز میکنه و یک خرگوش کوچولوی سفید رنگ توپول موپول و زنده از توش در میاد. همه با هیجان و شگفت زده دست میزنن و شعبده باز رو تشویق میکنن… آفرین… آفرین… شاهکار بود… ولی اگه کمی ریز بشی و دقت کنی می بینی که این جعبه… دو جداره است… شعبده بازه اون خرگوش رو پشت اون جداره قایم کرده… وقتی که موقعش میشه… با فشار دادن یک دکمه، جداره میفته کف جعبه تا خرگوش بتونه به این قسمت جعبه راه پیدا کنه…
در طول 8 سال جنگ بین عراق و ایران… خیلیا پیشنهاد صلح دادن… شاید بشه گفت که از همون اولش صدام حسین، پس از اینکه بخشی از کشورو اشغال کرد، با همه طرح های صلح موافق بود… همه اون خرگوش کوچولو رو میدیدن… خرگوش کوچولویی به اسم… صلح… خاتمه یافتن قتل و کشتار… تموم شدن بمباران شیمیایی… آوار شدن خونه ها رو سر صاحباشون… آخ که چه خرگوش قشنگی… ولی این خرگوش فقط یک سراب بود… و اصلا قرار نبود که خرگوشو بدن به تو تا باهش بازی کنی… قرار بود… بهانه ئی باشه برای زد و بندهای سیاسی… برای سرهم کلاه گذاشتن… برای پوئن سیاسی گرفتن… برای اینکه از این طرح صلح مثل یک چماق استفاده بشه و کسی نفهمه که راستی راستی چه خبره…
بیایم به مبحث جنگ و صلح طی هشت سال جنگ، نگاهی اجمالی داشته باشیم، ولی دائما مثال جعبه کبریت رو از خاطرمون دور نکنیم، تا بالاخره برسیم به این نتیجه که صلح دقیقا مثل جعبه کبریت نیست، بلکه جعبه مارگیریه یا همون جعبه شعبده بازه است….
ولی میخوام قبل از هرچی یک نقل قول از لنین که بیشتر از صد سال پیش گفته، براتون بیارم…
«….امروزه در اروپای غربی، و بتازگی اینجا در روسیه نیز، هیچ چیزی بیش از ذکر نمونه جنگهای انقلابی، تودهها را فریب نميدهد. جنگ داریم تا جنگ. ما باید بروشنی بدانیم که چه شرایط تاریخیای سبب آغاز جنگ شده، کدام طبقات آن را بپا کردهاند، و به چه فرجامی ميخواهند برسند. اگر اینها را ندانیم، همه حرفهایمان درباره جنگ، لزوماً سراسر بیهوده خواهد بود و بیش از آنکه موضوع را روشن کند، خشممان را دامن خواهد زد…….
….. ما همه این گفته کلاوزویتس Clausewitz، یکی از مشهورترین نویسندگانی که در باب فلسفه و تاریخ جنگ مطلب نوشته است را ميدانیم که ميگوید: “جنگ، ادامه سیاست است با وسایلی دیگر” این گفته نویسندهای است که اندکی پس از دوره جنگهای ناپلئونی، تاریخ جنگها را بررسی کرد و درسهایی فلسفی از آن گرفت. این نویسنده، که حالا بی تردید هر شخص متفکری با نظرات بنیادیش آشنا است، حدود هشتاد سال پیش، این تصور عامیانه جنگ را زیر سؤال قرار داد که جنگ چیزی است جُدا از سیاست دولتها و طبقات درگیر و حمله سادهای است که صلح را بر هم ميزند و سپس در پی آن، صلحی که به این ترتیب مختل شده باز مستقر ميشود تا اندازهای که بتوان گفت: “جنگیدند، و بعد دست کشیدند!”. این دید که سراسر نتیجه نادانی است سالها پیش رد شده، و با هر تحلیل کم و بیش دقیقی از هر دوره تاریخی جنگها، باز رد ميشود….» (3)
ساده تر اینکه، قبل از شروع جنگ یکسری سیاست ها و طرح هایی بوده که می بایست به مورد اجرا گذاشته می شدن، ولی به دلیل یا دلایلی اجرا نشدن، به همین خاطر جنگ میاد تا اونا اجرا بشن… صلح رو هم باید در همین چارچوب ارزیابی کرد…
میدونیم که جنگ عراق با ایران، بطور رسمی، 31 شهریور 1359 آغاز شد (به این میگن جعبه با یکعالمه خاک روش). واقعیتش اینه که جنگ خیلی وقت پیش از این شروع شده بود، فقط رو غلطک نیفتاده بود و رسمیت پیدا نکرده بود. فعلا و به عمد به همه رویدادها اشاره نمی کنم… ولی جدی جدی پیشنهاد میکنم که ضمیمه این داستانو بخونین…اونجا پیرامون تاریخ جنگ و زمینه های نظامی، اجتماعی و سیاسی چند صفحه ای سیاه کردم که دونستنش بهتر از ندونستنشه…)
کلا و عموما سال 1359، از خیلی لحاظ، سال پر حادثه و پیچیده ای بود. از یک سو، با آمریکا درگیری داشتیم. گروگانا تحت الحفاظه دانشجویان پیرو خط امام قرار داشتبودن. آمریکا اصرار داشت که جاسوسا رو به دولت تحویل بدن تا بشه با یکی حرف زد که حرف حساب میفهمه. امام هم این کار رو به مجلس محول کردن «… حل این مسئله به دست هیچ کس جز ملت شریف ایران و مجلس شورای اسلامی منبعث از آرای ملت نیست. و باید بداند که حمایت از شاه مخلوع بعد از آنهمه جنایات و خیانتهای بزرگ و آن چپاولگریها مجالی برای حل به اصطلاح شرافتمندانه نگذاشته است. با سپردن شاه مخلوع ـ دشمن اسلام و ایران ـ به دست دشمنی که با اعمال ننگین خود مسلمانان جهان را سخت آزرده است، راه حل را پیچیده تر نموده است….» (4) .
از طرف دیگه معلوم شده بود که کاربرد این ساختمون که اسمش بود سفارتخونه آمریکا، در اصل لونه جاسوسیه (پس تا به اینجا، آمریکا شد یک طرف اون جعبه خاک خورده)… همین یکی، خودش به تنهایی میشه یک مبحث (ساختار) که خیلی پیچیده است، که اگه عمرمون کفاف بده چند خطی در باره اش میگم. «….قطب زاده که در برنامه مسائل و پاسخ هادر تلویزیون ا.بی.سی. سخن میگفت افزود: این پیام نامه کتبی و امضا شده نبود، این پیامی بود که از ایالات متحده و بنام پرزیدنت کارتر آمد و به ما تحویل داده شد به من و پرزیدنت ابوالحسن بنی صدر که ترجمه آن روز جمعه به امام داده شد.
وزیر خارجه ایران گفت این پیام شفاهی بوده اما به من نوشته شده داده شد.» (5)
همزمان با مشکلاتی که گروگانگیری درست کرده بود، با عراق هم مشکل داشتیم. رژیم بعثی هر روز یک بامبول در میاورد که می تونست به جنگ کشیده بشه (که آخرشم شد. پس عراق هم شد یک طرف دیگه جعبه. تا اینجا دو سطح جعبه اسم گذاری شد). همزمان با این بلوایی که صدام حسین به پا کرده و فکر و ذهن سیاستمدارانمونو به خودش مشغول کرده بود، کردستان شلوغ شده بود. نه فقط اونجا، گنبدم شلوغ بود، انزلیم به همین شکل، تو خوزستانم مخصوصا شهرهای نزدیک به عراق هم شلوغ شده بود و لوله های نفت منفجر میشد (اینم شد طرف سوم جعبه).
ایکاش داستان به همین جا ختم می شد. بین خود سران و مسوولین کشوری هم درگیری بود… هرکسی ساز خودشو میزد و هرچی امام می گفت وحدت کلمه، کسی گوشش بدهکار نبود و این تشنج مابین جناح ها و جریانهای داخلی هم داشت شالوده کم عمر جمهوری اسلامی رو از هم میپاشوند (پس تا اینجا شد، چهار طرف جعبه) «…. بر ملت شریف ایران است که در هر مسلکی و با هر گروهی هستند، از اختلاف و نفاق و کارشکنی برای یکدیگر دست بردارند و دشمنان را با وحدت کلمه و اعتصام به «حبل الله» درهم کوبند، و نزاعهای شخصی و گروهی را که جز از هوای نفس برنمیخیزد و در صورت رشد همه را به تباهی میکشد و کشور را به خرابی سوق میدهد کنار گذارند، و گویندگان و روشنفکران و متفکران و دانشگاهیان و دانشمندان، همه توان خود را صرف قطع امید دشمن اصلی ما امریکا کنند که با سلطه دشمن قدرتمند، برای هیچ یک چیزی باقی نخواهد ماند. من از برادران و خواهران کردستانی میخواهم که برادرانه با سایر برادران مسلمان خود و در کنار هم از کشور خود دفاع کنید، و ارتش و سایرقوای انتظامی را که خدمتگزاران به کشور و برای امنیت و رفاه ملت تحمل زحمت و مشقت میکنند، چون برادران خود پذیرا شوید، و به منحرفین که به اسم کرد و ملت کرد میخواهند کشور شما را به دامن قدرتهای شیطانی بیندازند و گرفتاریها و رنجهای سابق را اعاده کنند و از اسلام عزیز و احکام آن اطلاعی ندارند و با آن دشمن هستند، گوش فرا ندهید که با استقرار حکومت اسلامی همه قشرهای ملت در کنار یکدیگر با امن و امان و رفاه، به خواست خدای متعال ادامه زندگی میدهند. برادران و خواهران من، اگر خدای نخواسته نهضت اسلامی به شکست گراید، نه کردستان باقی میماند و نه خوزستانی و نه استانهای دیگری. بیایید برای رضای خداوند دست از اختلاف بردارید و با برادران دیگر خود با صلح و صفا رفتار کنید، و با تمسک به قدرت الهی از کشور خودتان دفاع نمایید که در این صورت خدا با شماست و هیچ قدرتی نخواهد توانست بر شما غلبه کند.
از خداوند متعال پیروزی اسلام و مسلمین و هدایت منحرفین را خواستارم. والسلام علی عبادالله الصالحین.
۱۲فروردین ۵۹
روح الله الموسوی الخمینی…» (6)
.
همینطور که متوجه شدین… نمیشه جعبه جنگ تحمیلی رو به یک تاریخ و مثلا 31 شهریور 1359 خلاصه کرد و از کنارش گذشت، همونطور که نمیشد به جعبه خاک خورده تو اون اتاق نگاه کرد و گفت این یک جعبه است و کلکشو کند. باید کمی در باره هرکدوم از این جوانب جعبه دونست و موشکافی کرد. همه مسائلی که تا اینجا شمردم تسهیل کننده فضا و مشوقی بودن برای صدام تا برنامه ای که از روز اول انقلاب طراحی کرده بود رو جامه عمل بپوشونه…
یک نکته دیگه هم بد نیست بدونین… ما، خودمونو میگم…اونقدرا هم که ادعا می کنیم… بی تقصیر بی تقصیر نبودیم… دائما با حرفامون… با مواضعی که علنا می گرفتیم و یا حمایتایی که از عراقیای مخالف صدام که ساکن ایران بودن، میکردیم… بنزین روی آتیش صدام حسین می ریختیم (این شد سطح پنجم جعبه) «…حمله مسلحانه به معاون نخست وزیر عراق
تهران – خبرگزاری پارس: بعد از ظهر دیروز یک سخنگوی ناشناس که خود را عضو “فدائیان اسلام” معرفی کرد در تماس تلفنی با خبرگزاری پارس اطلاع داد که رئیس سازمان امنیت عراق بوسیله یکی از فدائیان اسلام به نام سمیر نورعلی، ترور شده است.
وی گفت: سمیر نورعلی اکنون فراری است و خانواده او در عراق دستگیر شده اند. از سوی دیگر، خبرگزاری آسوشیتدپرس دیروز در خبری از بیروت گزارش داد که در حمله با نارنجک بسوی یک مشاور عالی رتبه صدام حسین در دانشگاه مستنصریه، وی جان سالم بدر بردو ضارب به ضرب گلوله ماموران امنیتی کشته شد. این خبرگزاری نیز نام حمله کننده را سمیرنورعلی، اعلام کرد.
اما به گزارش این خبرگزاری شخصی که مورد حمله واقع شده تارک عزیز، معاون نخست وزیر و مشاور رئیس جمهوری در امور خارجی است.
در خبر آسوشیتدپرس که از بیروت مخابره شده، آمده است: حمله با نارنجک به یک مشاور عالی رتبه صدام حسین از سوی یک ایرانی الاصل حاکی از تیرگی بیشتر در روابط بین دو غول تولید کننده نفت است….» (7)
با خوندن این خبر غیر ممکنه کسی به صدام حق نده که برای حفظ خودش و کشورش مجبور بوده به حمله به ایران کنه
ابراهیم یزدی از قول دعایی میگه «آقای دعایی، سفیر ایران در عراق چند بار در جلسات شورای انقلاب به این برنامهها [صدا و سیما] اعتراض کرد و گفت مگر شما قصد راهاندازی جنگ دارید که این برنامهها را اجرا میکنند؟ علاوه بر آن، آقای غرضی استاندار خوزستان بود، عدهای از معارضان عراقی وابسته به حزب الدعوه از عراق به اهواز رفتند و با استفاده از امکانات استانداری، برنامههای رادیویی اجرا میکردند که مضمون همۀ آنها تبلیغ علیه دولت عراق و شخص صدام بود.» (8)
وی در ادامه به نکاتی اشاره می کنه که صدام حسین روی آنها حساب باز کرده و برای آغاز کردن جنگ به نفع خودش ارزیابی میکرد «ما موافق دخالت ارتش و اعزام نیروی نظامی به مرز نبودیم. به آقای مهندس بازرگان گفتم ارتش ایران از انقلاب شکست خورده است، هنوز هم تصفیه نشده است. ما نمیدانیم که در ارتش چه خبر است. اگر شما به ارتش ماموریت دهید به کردستان برود، چه بسا در یک جنگ با عراق پیروز شود، اما به عنوان ارتش جمهوری اسلامی بیاید و مدعی انقلاب شود. ارتش به انقلاب تسلیم شده بود اما هنوز نیروی قابل اعتمادی نبود. علاوه بر آن نگاهی که برخیها به ارتش داشتند، بسیار مسموم و خطرناک بود. آقای غرضی فرماندهان ارتش را زندانی و خلع درجه کرد. ما چطور میتوانستیم با این ارتش در مرزهایمان مانور دهیم، در حالی که دولت مرکزی هیچ قدرتی آنجا نداشت؟» (پس ارتش شد آخرین سطح جعبه). البته اگه تصمیم بگیریم که جعبه فقط 6 سطح داره و مکعب شکله… در عالم واقعیت اینطوری نیست… بعضی از مواقع اون مبحث، اون جعبه، یا ساختار به شکل کره میمونه… یا یک شکل هندسی با جوانب ناهمگون… برای آسونی کار خودم… از جعبه با شکل هندسی مکعب استفاده میکنم…
بیایم همین متغیّر ارتش رو در همین نقطه که هستیم بیشتر بشکافیم… بیشتر بالا و پایینش کنیم… آیا فقط ابراهیم یزدی بود که به ارتش اعتماد نداشت یا بقیه جریانها و احزاب هم دل خوشی از ارتش نداشتن…؟ یادمون نره زمان انقلاب که هنوز شاه نرفته بود، و ما می خواستیم ارتش رو از سلطنت جدا کنیم، تو خیابونا ارتشیا رو برادر صدا میکردیم…«برادر ارتشى، چرا برادر کشى؟» و امام پیش از انقلاب، در آذر 1357 خطاب به سربازان گفت «من از سربازان سراسر کشور خواستارم که از سربازخانهها فرار کنند که این وظیفهای است شرعی که در خدمت ستمکار نباید بود» (9)….
ولی وقتی همه آبها از آسیاب افتاد، انقلاب شد و قرار شد پرسنل ارتش کارشونو شروع کنن… یکمرتبه… مبحث عدم اعتماد پیش کشیده شد و اینکه مگه میشه به اینایی که تا همین چند روز پیش به طرف ما شلیک میکردن و سرانشون هم آماده میشدن که کودتا کنن اعتماد کنیم و بفرستیمشون خط اول جبهه… اونم با یکعالمه مهمات و ابزار و ادوات سبک و سنگین زرهی…؟
مشکل فقط سر این نبود که لیبرالا و جماعتش این حرفا رو میزدن… نه آقا… همه… از چپ و راست… از مذهبی و لیبرال و کمونیست بگیر تا برسی به ….رئیس جمهور وقت بنی صدر… همه میخواستن سر به تن ارتش نباشه…
چریکا و مجاهدین خلق جزو اولین کسایی بودن که صحبت از عدم اعتماد به ارتش رو پیش کشیدن… یعنی اگه یکی اومده بود و یکجورایی به حرفشون گوش میداد… و مثلا ارتش رو منحل میکرد… دروازه کشور چهارتاق باز میشد تا عراقیا سرشونو بندازن پایین و بیان تا برسن به ناف تهرون… (برمر بعد از اشغال عراق، ارتش عراق رو منحل اعلام کرد و بعد از مدتی به غلط کردن افتاد..)
یادمون نره که صدام حسین دلش میخواست یکهفته ای غائله را تموم کنه و بشه سردار قادسیه…
بیایم این سمت جعبه (متغیّر ارتش) رو یک کمی بیشتر بالا و پایین کنیم…
19 اسفند 1357 (کمتر از یکماه پس از سرنگونی نظام سلطنتی)، نماینده چریکهای فدایی خلق خطاب به حضار در گردهمایی احمدآباد میگه «درک نادرست بعضی از رهبران از ارتش ضد خلقی، جنبش را تهدید می کند…» وی با انتقاد از دیدگاه دکتر مصدق، گفت… «او تصور میکرد که اگر ارتش ضد خلقی را تصاحب کند، میتواند آنرا در جهت هدف های ملی بکار گیرد. اما دیدیم که حتی در اختیار گرفتن ارتش هم مسئله را حل نکرد و ارتشی که کلا در اختیار امپریالیسم بود با تصفیه چندین نفر از امرای ارتش اصلاح نشد…» وی سپس «شایعات مغرضانه» که سازمان خواهان انحلال ارتشه رو قویا رد میکنه… (10)
مجاهدین هم در یک رشته مقالات که در ارگان مجاهد منتشر کردن… خاطرنشون می کنن «ارتش به علت مقابله و ایستادگی اش در برابر جنبش مردم و ابراز ماهیت کاملا ضد خلقی اش در این مدت از کمترین وجهه ای بین مردم برخوردار نبود بطوری که هر آن از جانب آن انتظار کودتا می رفت…» (11) و در شماره بعدی با افشای تاکتیک سرلشگر فربد یادآور میشه که فربد برای سرکوب در کردستان، ارتش را «پشت سر پاسدارها که از وجهه و حیثیت بیشتری بین مردم برخوردارند، پنهان کرد» (12) و برای رسمیت دادن به این نکته، به قطعنامه درجه داران نیروی دریایی، به نقل از روزنامه آیندگان اشاره می کنه «…ما بدین وسیله اعلام میداریم تحت هیچ شرایطی به روی مردم مملکت آتش نشگوده، و به هیچ عنوان در کشمکش های درون مرزی دخالتی نکرده و فقط از مرزهای کشور عزیزمان تا پای جان پاسداری و دفاع خواهیم نمود. به هیچ وجه و عنوان و تحت هیچ شرایطی اجازه نخواهیم داد شوراهای پادگانی لغو شود. زیرا معتقدیم در صورت نبودن شوراها، اطاعت کورکورانه و ظلم و ستم دوران طاغوت دوباره احیاء خواهد شد…» (13).
ولی تنها سازمانهای رادیکال نبودن که به دلایل متفاوت به ارتش اعتماد نداشتن. بنی صدر در نامه به امام می نویسه « وقتى اينجانب عهدهدار مسئوليت شدم، شيرازه ارتش از هم پاشيده بود. روحيه ياس حاكم گشته بود و هر روز در پادگانها تظاهرات بود. از دلايل بسيار بردرستى اين امر ميگذرم و استناد مىكنم به فرمايش خود شما در پيام روز اول سال كه ديگر نميتوانيد اين وضع را در ارتش تحمل كنيد. چرا آنطور شده بود، از دلايل ديگر كه بگذريم باين دليل اساسى كه ميخواستند مشكل ارتش را از راه تغيير اشخاص حل كنند حال آنكه مشكل ارتش بدون ايجاد روحيه و تجديد سازمان ممكن نيست. با ايجاد روحيه، گنبد را بازگرداندم و در كردستان نيز ارتش را از رخوت بيرون آوردم و تا امروز 400 كشته و 1000 زخمى داده است. اما بلافاصله شروع شد. خدمت رسيدند و نوشتهئى گرفتند كه در ارتش تفتيش كنيد و هفتهئى يك گزارش بدهيد. در كجاى دنيا و در كدام تاريخ ارتش ميتواند با اينگونه اظهار علنى سوظن برسر پا بماند؟
چطور ارتش از فرماندهانى فرمان ببرد كه اينطور طرف بى اعتمادى قرار گرفتهاند؟ رهبر بايد از طريق فرماندهان خود گزارش دريافت كند و اگر بازرسى را لازم مىبيند بطور مخفى اينكار را بكند وقتى علنى شد بازرسى ممكن نميشود چون همه ميدانند چگونه خود را از بازرسان مخفى كنند. تنها نتيجه اينكار بهم ريختگى ميشود.
براى اطمينان از ارتش بايد سازمان آنرا دگرگون كرد و اگر بگذارند اينكار زود انجام مىگيرد و توطئه كودتا غير ممكن ميشود و كارآئى ارتش بحداكثر ميرسد. صحبت زياد است محض نمونه اين مختصر عرض شد…..» (14)
میخوام بگم… ما اینطرف مرز، مشغول خط و چوخط کشیدن برای هم بودیم، در حالیکه صدام و امپریالیسم در اونطرف مرزا داشتن خودشونو برای جنگی مظفرانه آماده می کردن.
تا به اینجا، ما فقط به یک حنبه از دلایل شروع جنگ، نگاهی اجمالی و گذرا انداختیم. در اون سالا ادعا می شد که ارتش روحیه شو از دست داده… و این درست بود. واقعیت این بود که سرباز و درجه دار و افسران جزء دچار تناقض شده بودن… بنا به آموزشی که دیده بودن… کار ارتش دفاع از شاه و میهنه… حالا که شاه فرار کرده، و هرگوشه میهنم یک بلوایی به هواست، و خلاصه مدیریت در صحنه (فرمانده میدانی) وجود نداره که بگه چکار باید کرد… در اون دوران.. عده ای از امرای ارتش اعدام شدن، عده ای فرار کردن، یکی دو نفرشونم، پشت مرزا تو سرزمین عراق داشتن برای کودتا دسیسه چینی می کردن، و یکی دو تا از امرا هم در داخل میخواستن کودتا کنن… خلاصه اینکه یک استراتژی مشخص برای استفاده بهینه و یا حتی بازسازی ارتش وجود نداشت…. بدتر اینکه… سران سیاسی هم هرکدوم یک نغمه ای سر میدادن… یکی میخواد ارتش در بلوای کردستان دخالت نکنه… یکی میگه کار ارتش حفظ انقلابه… و البته…. صدام گوش واستاده بود و همه و همه این حرفا رو رصد میکرد و تو پوستش نمیگنجید که در این عالم وانفسا نه تنها محمره (خرمشهر) و… مال عراق میشه، تازه اگه بتونه جزایر سه گانه رو هم از چنگ ایران دربیاره، میشه نورعلی نور… میشه شیخ الرئیس خاورمیانه و کشورهای عربی… و اینطوری شبا رو به صبح میرسوند….
ولی جزایر سه گانه لقمه کوچکی نبود که بشه به آسونی قورتش داد. وقتی صدام شروع کرد به رجزخونی درباره سه جزیره، همه نهاد ها و جریانها در ایران شروع کردن به عکس العمل نشون دادن (خیلیا معتقدن که احساسات رقیق ملی هم یکی از ابعاد جعبه است که فعلا بهش نمی پردازیم).
واقعیت این بود که «در سال ۱۳۵۰ حاکمیت جزایر سه گانه به ایران برگردانده شد، پس از آن مخالفتهایی از سوی دولت معمر قذافی، رهبر لیبی ابراز شد و روابط دو کشور کم کم رو به سردی نهاد. با به رسمیت شناخته شدن حق تاریخی ایران بر جزایر مزبور در 9 آذر 1350، دولت لیبی به همراه الجزایر، یمن جنوبی و عراق علیه ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد شکایت کردند که این شکایت راه بجایی نبرد و مختومه اعلام گردید» (15).
مجاهدین در عکس العمل به زیاده خواهی صدام که انگشت روی مالکیت جزایر سه گانه گذاشته بود، عکس العمل نشون میدن «ضمن محکوم کردن شدید این نحوه برخورد رژیم عراق در باره مسأله جزایر خلیج فارس» می گوید که مجاهدین «نمی توانند این حقیقت را نادیده بگیرند که دعاوی ارضی نظیر مسآله جزایر، پیوسته عامل تحریکی در دست امپریالیستها بوده است…» (16) جالب اینکه، همزمان، سپاه پاسداران طی اطلاعیه ای خاطرنشان می کند که صدام حسین «خود را قیم کشورهای خلیج دانسته و با ادعای پوچ و واهی، پس دادن جزایر متعلق به ایران را مستمسک قرار داده تا اربابان آمریکایی بهتر بتوانند شاهرگ حیاتی اقتصاد امپریالیستی خود را حفظ نمایند…» (17) گویی از روی دست هم کپی کرده باشن….چریکهای فدایی خلق هم در نشریه کار (18)، صدام حسین را خادم «امپریالیسم جهانی» ارزیابی می کند و سازمان پیکار اعلام می کند که «علم کردن مجدد موضوع جزایر سه گانه از جانب عراق برای دامن زدن به احساسات ناسیونالیستی ملت عراق» (19) است. علی اصغر حاج سید جوادی، حزب پان ایرانیست ادعای عراق را قویا محکوم می کنند.
همه این موضعگیریها در سال 1359 گرفته شدن. اگه یکی از خارج به جعبه سیاست داخلی ایران نگاه می کرد، فکر میکرد که انسجام غیرقابل گسستی بین پاسدارا و مجاهد و چریک و پیکاری و ملی-مذهبی است…..
متاسفانه، واقعیت چیز دیگه ئی بود… چنانکه درست یکسال بعد، در 1360، همه این سازمانها و پاسدارا به جون هم افتادن و از همدیگه اونقدر کشتن که حمامی از خون به راه افتاد.
اینجاست که میگم جعبه ها رو خوب ارزشگذاری کنین و گول چندتا اطلاعیه رو نخورین… این موضوع رو وقتی برسیم به مبحث صلح، و برنامه هسته ای و برجام روشنتر می بینیم…. فعلا بگذریم تا بعدا..
نظریه ها مبتنی بر نقطه اشتراک
خب، وقتی قذافی به جایی نرسید… بعد از انقلاب نوبت رو دادن به صدام حسین… که داعیه شیخ الرئیسی بکنه و (مثلا) حقوق ضایع شده کشورهای کوچولویی مثل امارات رو بگیره… ولی صدام به همین قانع نبود. او می خواست بخش قابل توجهی از ایران رو به عراق پیوند بزنه… و یا اینکه اون بخش رو تحت الکفاله عراق در بیاره تا بتونه کنترل همیشگی روی اون بخش جدا شده از ایران داشته باشه. مثلا اگه به نقشه نگاه کنیم، نه تنها اسامی بعضی از شهر ها و استان خوزستان معرب شده بودند، بلکه شهرهایی انتخاب شده بودن که به لحاظ میادین نفتی غنی، و از لحاظ ژئوپلیتیکی حساس و در راستای منافع طولانی مدت امپریالیسم بود.
بد نیست کمی به نظریه های پشت صحنه نگاهی گذرا داشته باشیم تا خوب متوجه بشیم که چرا قذافی در زمان شاه، صدام در جمهوری اسلامی، و حتما در آینده، صحبت از مالکیت ارضی میشه… و اینکه آیا شعار مرگ بر امپریالیسم و یا مرگ بر صهیونیسم، برای اینه که عقده گشایی کرده باشیم و جگرمون خنک بشه، و یا اینکه دلیلی برای این قبیل شعار ها وجود داره…؟
نخست به نظریه برنارد لوئیس، تاریخ شناس، متفکر و نظریه پرداز، یهودی انگلیسی اصل، که اخیر در سن 101 سالگی دارفانی را پشت سر گذاشت، نگاهی بیندازیم.
به نظر برنارد لوئیس، آنچه در خاورمیانه رخ می دهد، و آنچه خاورمیانه بر دیگران روا می دارد، نتیجه دین و اندیشه خدامحوری اسلامی مردم خاورمیانه است، و نه استعمار و استثمار…(20)…
بیخودی هیجانزده نشین وشروع نکنین به جیغ و داد که ای آقا… اینکه همین اول کار همه چی رو لو داد… هم انگلیسی و هم یهودیه… بالطبع باید صهیونیستی هم باشه…
یادمون نره که برنارد لوئیس کم شخصیتی نبود… قرارمون این بود که اینطوری آنالیز نکنیم… اینگونه برخورد… برخورد هیستریک با یک نظریه علمیه… اول باید شنید دیگران چی میگن… حرف و نظریه اونا رو مثل یک ساختار (جعبه کبریت) آنالیز کرد و بعد نتیجه گیری کرد… با توجه به این نکته… بهتره که خونسردی خودمونو حفظ کنیم و ادامه بدیم… جهت اطلاع… ادوارد سعید… چپگرایی که در غرب زندگی می کنه و برای خودش صاحب نام و نظریه است، نظریه برنارد لوئیس را در کتاب خود (21) به نقد کشیده و دلیل و برهان آورده که هرچه بر خاورمیانه و مردم آن خطه میگذره نتیجه جنگ سرد، استثمار غربی ها بوده… هر آنچه بر هندیها و هندوستان و مصر و مصریان و عمان – (بعدها و با دسیسه های انگلیس، خطه ای از عمان جدا شد و به کشوری مستقل به نام امارات متحده عربی تبدیل شد) همه و همه در راستای حفظ منافع جهانخواران و استثمارگرانه.
اما برنارد لوئیس بخاطر یک نظریه دیگری هم خیلی معروفه. تجزیه خاورمیانه به کشورهای ضعیف و کوچک. این طرح شامل ایران هم میشه. کاوه فرخ در اینباره مطلبی منتشر کرده، و به مرجعی اشاره میکند که ریز این طرح لوئیس، به قلم آمده است.
»According to Lewis, the British should encourage rebellions for national autonomy by the minorities such as the Lebanese Druze, Baluchis, Azerbaiajni Turks, Syrian Alawites, the Copts of Ethiopia, Sudanese mystical sects, Arabian tribes…the goal is the break-up of the Middle East into a mosaic of competing ministates and the weakening of the sovereignty of existing republics and kingdoms…spark a series of breakaway movements by Iran’s Kurds, Azeris, baluchis, and Arabs…these independence movements, in turn would represent dire threats to Turkey, Iraq, Pakistan and other neighbouring states.«
ترجمه تحت اللفظی این پاراگراف میشه: «بنا به نظریه لوئیس، انگلیسیا باید شورش برای خودمختاری را بین اقلیت ها تشویق کنند. بطور مثال، دروز در لبنان، بلوچها، ترکهای آذربایجانی، علویه سوریه، مسیحیان کپت در اتیوپی، فرقه ها در سودان، قبایل در عربیه، …. هدف اینست که خاورمیانه همچون موزائیک به کشورهای کوچک جمهوری و سلطنتی تقسیم شود…. جرقه ای در میان جدائی طلبان کُرد و آذری، بلوچ و عرب در ایران زده شود… این جنبش های مستقل از هم، سپس باعث ایجاد تنش و فروپاشی در ترکیه و عراق و پاکستان و دیگر کشورهای همسایه خواهد شد…» (22).
برای اینکه تنها به قاضی نرفته باشیم، رضا پرچی زاده با این نکات کاملا مخالفت می کند، و ادعا دارد که «حقیقت این است که طرح کذایی منسوب به برنارد لوئیس برای تجزیه خاورمیانه طرحی در درجهی اول «ادعایی» است. هیچ سند قانعکنندهای درباره این طرح وجود ندارد، و لوئیس هیچ جا در ملاء عام صحبتی از آن نکرده است. هرچه هست شایعه است و نقل به مضمون، بدون منابع قابل اعتماد و ارجاع.» و در پایان می نویسد «…..اگر جستجوی سادهای در اینترنت بکنید خواهید دید که این «طرح» کذایی را بیش از همه وبسایتهای وابسته به سپاه و دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی و البته «ملیگرایان» مشکوک و «پانایرانیست»های نزدیک به دستگاه امنیتی رژیم و «اپوزیسیون صادراتی» جمهوری اسلامی در اروپا و آمریکا در بوق و کرنا میکنند.
در نهایت، بستر «تجزیهطلبی» به دلایل بسیار که در این وجیزه نمیگنجد در خاورمیانه و به ویژه در ایران فراهم است؛ و هنگامی که بستر فراهم باشد طبیعی است که در صورت لزوم به کار هم گرفته شود. در این میان، چشم بستن بر بستر واقعی، و درعوض، انداختن تقصیر کار بر گردن «توطئه»– یعنی کاری که ادوارد سعید کرد و پیروانش کماکان میکنند– یکی از آن بیماریهای مُزمنی است که اهالی خاورمیانه و باز بهخصوص ما ایرانیان همیشه گرفتارش بودهایم؛ در حالی که برای حل «مساله» اول باید به «خود» نظری بیفکنیم و بعد برویم یقهی «دیگران»را بگیریم. به اصطلاح، یک سوزن به خودمان بزنیم و یک جوالدوز به دیگران. رژیم اسلامگرای جنگطلب آخرالزمانی ولایت فقیه منطقه را به آتش کشیده، آنوقت ما انتظار داریم همسایگان و جهان دستهگل تقدیممان کنند. اگر قرار است ایران یکپارچه بماند این رژیم باید بیفتد و به جایش دموکراسی بنشیند…..» (23)
یک نکته لازم به ذکر است. برنارد لوئیس، که فردی متفکر و صاحب قلم است، چندی پیش در سن 101سالگی درگذشت. وی از سال 1975 تا زمان فوتش بارها موقعیت داشت و می تونست، شایعاتی که در این مورد به او نسبت داده شده را رد کند.
سعید وثوقی، اصغر صفری، به نکاتی چند اشاره دارد و نظریه لوئیس را به نقد می کشد.
«…. نظریه لوئیس که به دکترین لوئیس نیز شهرت یافته است تجزیه کشورهاي مناطق مختلف ازجمله خاورمیانه است، زیرا در این صورت این کشورها توان تبدیل شدن به تهدیدي براي امنیت ملی و منافع منطقه اي ایالات متحده را نخواهند داشت.
لوئیس کشورهاي خاورمیانه و آسیاي مرکزي را به پنج دسته اصلی تقسیم میکند:
الف – کشورهاي استبدادي سنتی (کشورهاي مانند عربستان سعودي و شیخ نشینهاي خاورمیانه که در آنها رژیمهاي دودمانی بر اساس رسوم سنتی و تاریخی شکل گرفته اند. این رژیمها استبدادي اند و درنهایت همان سنتها پاسدار حکومت آنهاست)
ب – دولتهاي استبدادي مدرن (این رژیمها عبارتاند از مصر، اردن، مراکش. ریشه هاي این دولتها نیز در سنت است بااین وجود گامهاي مثبتی را درزمینه مدرنسازي انجام
داده اند)
پ – دیکتاتورهاي فاشیستی (سوریه در زمان حافظ اسد و عراق در زمان صدام حسین)
ت -رژیمهاي رادیکال اسلامی (ایران و سوریه که ممکن است این کشورهاي حامیانی نیز در
کشورهایی مانند افغانستان و الجزایر داشته باشند)
ث – جمهوريهاي آسیاي مرکزي (کشورهایی که بیشتر با تاریخ و جغرافیا قابل تقسیم بندي هستند تا رژیمهاي حکومتی) ».
یکی از زمینه هاي فکري برنارد لوئیس ارائه جهانبینی دوگانه است. بر اساس این دوگانگی
وي تمدن غرب را در یکطرف و تمدن اسلامی را در طرف دیگر قرار میدهد. از دید لوئیس
مهمترین ویژگی این دو تمدن تقابل و تضاد است….» (24)
…. به عقیده لوئیس این اقدامات منحصر به ایالات متحده امریکا نیست. به عقیده لوئیس انگلستان نیز باید “شورشهایی را براي خودمختاري ملی به وسیله اقلیتهاي چون دروزي و بلوچهاي لبنان، تركهاي آذربایجان، علويهاي سوریه، قبطی هاي اتیوپی، فرقه هاي عرفانی سودان و قبایل عرب تدارك ببیند. هدف از این کار تجزیه خاورمیانه به موزاییکی از رقابت دولتهاي کوچک و تضعیف حاکمیت پادشاهی و جمهوري هاي موجود است. ایجاد جرقه هاي جنبشهاي تجزیه طلبی به وسیله کردها، آذريها و اعراب و بلوچ میتواند تهدیداتی را براي کشورهایی چون ترکیه، پاکستان، ایران و عراق و دیگر همسایگان آنها فراهم کند ….. ” (25).
….. واژه برخورد تمدنها قبل از هانتیگتون توسط برنارد لوئیس در مقاله اي با عنوان ریشه هاي خشم مسلمانان استفاده شده بود. هانتینگتون ابتدا مقاله اي را بدین نام
در سال 1993 به چاپ رسانید اما در سال 1997 کتاب خود را بانام کامل برخورد تمدنها و بازسازي نظم جهانی به چاپ رسانید. هانتینگتون برخلاف فوکویاما که در کتاب پایان تاریخ بر پیروزي فرضیه ” سرمایه داري” تأکید میکند. هسته مرکزي نظریه خود را فرهنگ میداند وي عقیده دارد که فرضیه من این است که منبع اصلی اختلافات در جهان جدید در درجه اول اقتصادي و ایدئولوژیکی نخواهد بود. تقسیم بندي ابنا بشر و اختلاف بر سر منابع سلطه فرهنگی خواهد بود. دولتهاي ملی همچنان بازیگران قدرتمندي در امور جهانی خواهند بود اما اختلاف اصلی جهان سیاست بین ملتها و گروههاي متفاوت تمدنی خواهد بود. برخورد تمدنها برجهان سیاست سلطه خواهد یافت. خط گسل بین تمدنها، خط گسل هاي آینده خواهند بود… »
حالا که به هانتینگتون اشاره شد، و با توجه به رویدادهایی که در 6 ژانویه 2021 در کنگره آمریکا به وقوع پیوست، خواندن این نقل قول از او خالی از لطف نیست.
ساموئل هانتینگتون، متفکر مشهور، در «موج سوم مردمسالاری»، دلیل برای آغاز افول ابر قدرتی آمریکا را چنین خلاصه می کند «…اگر در چهارگوشه جهان مردم روزی ناظر کم رنگ شدن قدرت آمریکا باشند و آن را درگیر و در احاطه رکود سیاسی، ناکارآمدی اقتصادی و آشوب اجتماعی ببینند، بدون تردید بازتاب کاستی های آن را به پای مردمسالاری خواهند نوشت و تقاضای جهانی برای مردم سالاری رو به افول خواهد گذاشت…. (26)
جالب اینکه، پس از یورش هواداران ترامپ به خانه مردم (ساختمان کنگره) در 6 ژانویه 2021، و تخریب برخی از اتاقها در کنگره، و خش برداشتن وجهه آمریکا، و یا بهتر است بگوییم کنار رفتن نقاب از چهره کریه دموکراسی در آمریکا، شاید بشود خوشبین شد که آفتاب عالمتاب آمریکا به سرعت رو به افول گذاشته است، تا به آن حد که رئیس جمهور کشور، بایدن، معترضینی که به کنگره حمله برده بودند را تروریست می خواند، (27).
البته هر دانش آموزی به روشنی متوجه می شود که هانتینگتون، آمریکا را محور و مرکز ثقل عالم و آدم، و میزان سنجش قرار می دهد. به نظر او، گویی اگر دموکراسی در آمریکا رعایت شود، دنیا خواهان مردمسالاری می شوند، در غیر اینصورت، جهان را طوفان استبداد در خود خواهد پیچید.
هانتینگتون، لوئیس و یا براون و متفکرین مشابه تلاش می کنند تا نقطه نظراتشان به مثابه قواعد بازی ترجمه شود، نظریه هایی که مبتنی بر باورهایی است که طی چند قرن گذشته بر جهان حاکم بوده، و در نتیجه، منطقا هر تغییری می تواند و بایستی سازه های فکری در جهان غرب را دچار آشوب و پریشانی کند.
بروس آر کانیلهم در مقاله پژوهشی خود به نکته هایی اشاره دارد که شایان توجه است. «…انقلاب در ایران و اشغال افغانستان توسط شوروی پایه های نقشه راه آمریکا برای منطقه را به لرزه درآورد….» (28) کانیلهم با اشاره به کارل براون، خاطر نشان می کند که …«… هیچ قدرت خارجی نتوانسته هژمونی خود را در خاورمیانه تثبیت کند، و همزمان هیچ کشوری در منطقه هم نتوانسته سلطه خود بر خاورمیانه را ریشه دار کند؛ فراتر اینکه تمام دستاوردها و شکستها در خاورمیانه آنقدر که در ظاهر مهم به نظر می رسد نتوانسته تأثیر دراز مدتی از خود بجا بگذارد….» (29) کانیلهم با اشاره به زدو بندهای پشت پرده دو ابرقدرت وقت، آمریکا و شوروی یادآور می شود «…. شرق و غرب به این نتیجه رسیده بودند که با رسیدن به یک سری الزامات از پیش تعیین شده (سلوک کار و رفتار – code of conduct) می توانند با ایجاد منطقه حائل بین شرق و غرب که کسی هم به آن چشم ندوخته باشد، از تنشهای موجود بکاهند. مبنای حداقل پرنسیب ها که در نشست مسکو (29 مه 1972) به توافق رسید، بطور خلاصه بر سه پایه استوار بودند:
- محترم شمردن حق حاکمیت ارضی، برابری، و عدم دخالت در امور داخلی دیگری، و..
- تلاش برای پیشگیری از شروع مسائلی که می توانند تنشزا باشند، مانند برخوردهای نظامی، و تلاش برای حل مسالمت آمیز مشکلات…
- قبول مسئولیت که نه تنها از ایجاد تنش پیشگیری شود، بلکه عدم ورود به پروژه هایی که دخالت در امور داخلی دیگر کشورها در رأس برنامه قرار بگیرد…
هنری کسینجر این پرنسیب ها را نه یک توافق حقوقی بلکه محکی برای راستی آزمایی ارزیابی می کرد….» (30).
به زد و بندهای سیاسی بعدا بر میگردیم، اما فعلا میخوایم به نظریه هایی که باعث جنگ و تنش میشن بپردازیم. به این خاطر، یکسری نقل قول از برخورد تمدنها و نقد به آن در زیر می آورم. خودتون جمع بندی کنین. شخصا (clash of civilization) را برخورد تمدنها ترجمه نمیکردم، بلکه آنرا جنگ ناخواسته تمدنها ترجمه میکردم.
به هر روی، اشاره ای هرچند کوتاه به نظریه ساموئل هانتیگتون و منتقدین آن آموزنده است.
«… به نظر من[هانتینگتون]، منشاء اصلی برخورد در جهان امروز، در وهله نخست، ایدئولوژیک و اقتصادی نیست. آنچه موجب تقسیم بندی میان انسانها می شود و منشاء اصلی برخورد، فرهنگ است. دولت-ملتها قویترین فعالان در عرضه مسائل جهانی خواهند بود، اما برخورد های عمده در سیاست جهانی، بین ملتها و گروههای تمدنی متفاوت رخ خواهد داد. برخورد تمدنها بر سیاست جهانی حاکم خواهد بود و خطوط گسل بین تمدنها، مرزهای آتی برخورد را تعیین خواهد کرد…..(31)
…. به گفته آر. آر. پالمر، در سال 1793 “جنگ شاهان پایان یافته و جنگ ملتها آغاز شده بود.” این الگوی قرن نوزدهمی تا پایان جنگ جهانی اول ادامه پیدا کرد. پس از آن در نتیجه انقلاب روسیه و واکنشهایی که علیه آنصورت گرفت، برخورد بین ملتها به برخورد ایدئولوژی ها تبدیل شد؛ برخوردی که نخست بین کمونیسم، نازیسم، فاشیسم، لیبرال دموکراسی در گرفت و سپس بین کمونیسم و لیبرال دموکراسی.
در جریان جنگ سرد درگیری میان کمونیسم و لیبرال دموکراسی در قالب مبارزه میان دو ابرقدرت جریان داشت؛ دو ابرقدرتی که هیچیک بنا به معیار های متداول اروپایی دولت-ملت محسوب نمی شدند و هر یک تنها از منظر ایدئولوژیک خود، هویت خود را تعریف می کرد… (32)
… در آینده هویت تمدنی اهمیت روزافزونی می یابد و جهان از تعامل هفت یا هشت تمدن عمده شکل خواهد گرفت. این تمدنها عبارتند از: تمدن غربی، کنفسیوسی، ژاپنی، اسلامی، هندی، اسلاو-ارتدوکس، آمریکای لاتینی، و احتمالا آفریقایی. مهمترین برخوردها در آینده در امتداد گسلهای فرهنگی ای که این تمدنها را از هم جدا می کنند، رخ خواهند داد…. (33)
… ما با فضا و جنبشی روبرویی که بسیار فراتر از سطحی است که به مسائل و سیاستها و دولتی که آنها را دنبال می کند، مربوط می شود. این رویارویی کمتر از برخورد تمدنها نیست – واکنش احتمالا نامعقول و مطمئنا تاریخی یک رقیب قدیمی در برابر میراث یهودی-مسیحی یا، سکولاریسم کنونی ما و گسترش جهانی هر دو…(34)
پس از حمله آمریکا به عراق
… رهبر مذهبی ایران، آیت الله سید علی خامنه ای با نادیده گرفتن خصومت بین ایران و عراق، علیه غرب اعلام جهاد کرد: “مبارزه با تجاوز، مطامع، طرحها و سیاستهای آمریکا در حکم جهاد است و هرکس در این راه کشته شود، شهید است…” ملک حسین، پادشاه اردن اعلام کرد که “این جنگ فقط علیه عراق نیست، بلکه جنگی است علیه اعراب و تمام مسلمانان…” (35)
….یکی از مقامات ترک در سال 1992 اعلام کرد: “ما ملت ترک همان احساس آذربایجانی ها را داریم، ما تحت فشار هستیم. روزنامه های ما پر از تصاویر بی رحمی ها هستند و از ما می پرسند که آیا هنوز هم می خواهیم به بی طرفی خود ادامه دهیم؟ شاید باید به ارمنستان نشان داد که یک ترکیه بزرگ در منطقه حّی و حاضر است…” پرزیدنت تورگوت اوزال معتقد بود که “.. باید حداقل کمی مزه ترس را به ارمنستان چشاند…” او در سال 1993 بار دیگر تهدید کرد که “… ترکیه خشم خود را نشان خواهد داد…”.. (36)
… در ظاهر بخش بزرگی از فرهنگ غربی به دیگر نقاط جهان نفوذ کرده است، اما در باطن، مفاهیم غربی تفاوت اساسی با مفاهیم موجود در دیگر فرهنگها دارند. نظریات غرب در مورد فردگرایی، لیبرالیسم، مشروطیت، حقوق بشر، برابری، آزادی، حاکمیت قانون، دموکراسی، بازار آزاد، و جدایی دولت و کلیسا، در فرهنگهای اسلامی، کنفسیوسی، ژاپنی، هندو، بودایی و اردتدوکس بازتاب چندانی ندارد. تلاشهای غرب برای تبلیغ این اندیشه ها، موجب واکنش علیه “امپریالیسم حقوق بشری” و پافشاری بر ارزشهای بومی می شود. . این واقعیت را می توان در حمایتهای نسل جوانتر فرهنگهای غیر غربی از بنیادگرایی مذهبی مشاهده کرد..» (37).
علی مزروعی در نقد هانتینگتون، مقاله پژوهشی خود را چنین خلاصه می کند:
«…نظریه هانتینگتون در مورد برخورد تمدنها هنوز باید از بابت این سه مورد تجزیه و تحلیل شود:
- آیا این نظریه بر مغالطه ای عینی استوار است؟
- آیا این نظریه بر مغالطه ای مفهومی استوار است؟
- آیا این نظریه بر مغالطه ای زمانی استوار است؟….» (38)
و ابوالکلام یادآوری می کند:
«…. هنگامی که هانتینگتون رهیافت “واقعگرایانه” به سیاست بین الملل را مطرح می کرد، در مقاله ای که در سال 1991 در مجله survival منتشر کرد، سه نفع استراتژیک را برای ایالات متحده آمریکا برشمرد: (1) حفظ موقعیت خود به عنوان قدرت اول دنیا؛ (2) جلوگیری از ظهور یک قدرت مسلط در ارسیا؛ و (3) محافظت از منافع آمریکا در جهان سوم،. اما او برای حصول این منافع استراتژیک، فقط روشهای تاکتیکی را توصیه می کند، و این راهی است شبیه به آنچه که او در مورد پارادایم تمدنی خود پیشنهاد می کند. وی می گوید: “… ملتها لزوما منافع استراتژیک خود را دنبال نمی کنند؛ منافع استراتژیک آنها لزوما مهمترین منافع آنها نیستند؛ آنها ممکن است ملاحظات محدود و کوتاه مدت خود را بر مهمترین منافع خود مقدم بدارند…» (39)
چنانکه دیدیم، هانتیگتون، و بسیاری دیگر از متفکران همکیش او، ارزیابی جهان را فقط از یک بعد بررسی می کنند – آمریکا و در کلامی عمومی تر جهان سرمایه. اما از آنجا که انسانهای متفکری هستن، با پیچوندن جملات، و استفاده واژه های قلمبه سلمبه، حرف خود را به گونه ای بیان می کنند گویی که تز و نظریه آنها از کشفیات همسطح بزرگان علم همچون نیوتن، اینشتن، و استیو هوکینگ هستن. واقعیت اینه که نیستن.
تمدنهایی که هانتینگتون نام می برد، برخلاف عمر آمریکا که چیزی حدود 200 سال است، هزاران سال قدمت دارند. آبشخور تمام جنگها بین تمدنهای یونان، پارس، عرب، مغول، و… تنها بخاطر آن حرص و آز تمامیت خواهی، عطش پایان ناپذیر توسعه طلبی و هژمونی بر دیگر خطه ها و طبیعتا افزایش سرمایه بوده است. یونانی با ایرانی (پرشن) بخاطر برتری قومیت یا نژادی و یا برتری تمدن نبود. اسکندر به پرشیا حمله می آورد چون عطش کشورگشایی دارد، اعراب به پرشیا یورش می آورند چون منبع زر و سیم و تجمل که اعراب به خواب خود نمی دیدند بود، مغول به پرشیا حمله می کند بخاطر بی خردی مرزبانان و حاکمان مناطق مرزی. چنگیزخان پرشیا را با خاک یکسان نمی کند چون بر این باور بود که تمدن چین والاتر از تمدن پرشیاست.
آنچه امروز مشاهده می شود، تمامی زاده تفکر توشعه طلبان قرن هجده به بعد است که ثروت بادآورده در آسیا و خاورمیانه را می بایست به بهانه و یا مجموعه ای از بهانه ها از آن خود کنند. در غیر اینصورت، آنچه در یوگسلاوی 1990، افغانستان 2001، عراق 2003 رخ داد، و امروز در سوریه و لیبی و یمن و ارمنستان و اوکراین مشاهده می شود، همگی بخشی از همان تفکر جنگهای صلیبی برای دست یافتن هرچه بیشتر به منابع ثروت در خاک های دورتر از کشور خود است.
فرد هالیدی در مقاله ای پژوهشی به دوگانگی در سیاست آمریکا و غرب چنین اشاره می کند:
«… ولی اگر محدود کردن توسعه طلبی شوروی محور استراتژی آمریکا بود، دو هدف دیگر هم در این استراتژی نهفته بود. برداشت و جریان بدون توقف نفت از خاورمیانه به غرب، و هدف دوم، استقلال و امنیت کشور اسرائیل که محور اصلی پالسی وزارت خارجه تمام دولتها در آمریکاست …» (40) هالیدی در جای دیگر این مقاله به نکته شایان توجهی اشاره می کند. وی پس از شرح کودتای آمریکایی-انگلیسی علیه دولت ملی محمد مصدق، و مقایسه آن با خاستگاه ناسیونالیستی جمال عبدالناصر در مصر، و عدم دخالت علیه او برای مدتی می نویسد «… کرمیت روزولت [کسی که کودتای 28 مرداد 1332 را طراحی و اجرا کرد] یکی از حامیان پر و پا قرص ناصر بود، اما ناصر یک تفاوت فاحش با مصدق داشت. او مستبد بود. ناصر هرچند خود را غیر متعهد معرفی می کرد ولی بگونه ای غیر رسمی پذیرفته بود که با نهاد اطلاعاتی آمریکا همکاری داشته باشد. ناصر آشفته بازاری که مصدق اجازه داده بود را تحمل نمی کرد و کمونیستها و اخوان المسلمین شدیدا تحت نظر بودند…» (41).
«… رویکرد ضد صهیونیستی انقلاب اسلامی و نظام مبعوث آن، یعنی جمهوری اسلامی ایران، ضمن آنکه باعث بیداری ملت های مسلمان و افزایش حساسیت های آنها نسبت به رژیم صهیونیستی گردید، رژیم های میانه رو و محافظه کار را نیز در برخورد با اسرائیل به محک آزمایش سنجید و در مواردی مشروعیت آنها را مخدوش نمود…»(42).
به بحث اصلی خودمون برگردیم…
از هر زاویه ای که بنگریم، منابعی که آبشخور این قبیل نظریه ها بود… صدام حسین را تشویق میکرد تا هم رویای قادسیه دوم را در سر بپروراند و هم اینکه پدرخوانده های مالی و سیاسی و ایدئولوژیک خود را خرسند نگاه دارد… یادمون باشه که گربه محض رضای خدا موش نمیگیره… کشورهای غربی و عربی هم بخاطر مسائل خیرخواهانه اینهمه سلاح و مواد شیمیایی به صدام نمی فروختن و به لحاظ مالی خزانه جنگ طلبانه او را پر نمی کردن…
(اسنادی از وزارت خارجه آمریکا به تاریخ ۱ نوامبر ۱۹۸۳ نشان میدهد دستگاه اطلاعاتی آمریکا از «استفاده تقریباً روزانه» رژیم بعث عراق از سلاحهای شیمیایی با خبر بوده است….(43)
خب، تا به ایجا، به چند سطح از جعبه نگاه کردیم و تقریبا دستمون اومد که چرا جنگ شروع شد. حالا بریم سروقت جعبه از منظر صلح. ببینیم چه کسی خواهان صلح بود، و چرا این جنگ 8 سال طول کشید و بالاخره چرا با نوشیدن جام زهر به پایان رسید. (44)
علی کاغذا رو جمع کرد و در پاکت گذاشت و تصمیم گرفت که فردا صبح با محسن صحبت کنه.
فردا پس از صبحانه و قدم زدن صبحگاهی علی از محسن خواست تا به اتاق معاینه برود.
پایان پرده هفدهم – مسافر، پشت پرده
علی ناظر
حدودا
علی ناظر
16 فروردین 1400
5 آوریل 2021
منابع (پرده هفدهم)
- آنتونی پارسونز، The Pride and The Fall – Iran 1974-1979، ص2
- همانجا صفحه 11
- لنین، جنگ و انقلاب، 27 مه 1917
- پیام امام 12 فروردین 1359، اطلاعات 14 فروردین 1359، ص10، صحیفه امام، ج12، ص 221-219
- قطب زاده، 12 فروردین 1359، اطلاعات 14 فروردین 1359، ص10
- صحیفه امام، ج12، ص 221-219
- اطلاعات، 14 فروردین 1359، صفحه 10
- روایت ابراهیم یزدی از نامۀ محرمانه بازرگان و آخرین دیدار با امام – سایت تاریخ ایرانی، 10 مهر 1393
- صحیفه امام، جلد ، صفحه 153
- کار شماره 1، صفحه 3
- مجاهد شماره 2، 8 مرداد 1358
- مجاهد شماره 3، 15 مرداد 1358
- آیندگان 23 خرداد 58، نقل شده در مجاهد
- نامه های بنی صدر، 1 خرداد 1359
- سایت تاریخ ایرانی
- مجاهد 35، 19 فروردین 1359، صفحه 1 و 2
- روزنامه جمهوری اسلامی، 19 فروردین 1359، صفحه 3
- نشریه کار، 20 فروردین 1359
- نشریه پیکار 18 فروردین 1359، ضمیمه 49
- ریشههای خشونت در اسلام،۱۹۹۰
- خاورشناسی 1978 – Orientalism
- در پژوهشکده ایران باستان، به نقل از:
- کیهان لندن – آیا «طرح برنارد لوئیس» برای تجزیه خاورمیانه حقیقت دارد؟
- نقش ایالات متحده امریکا در افراطگريهاي منطقه خاورمیانه با تأکید بر عراق و سوریه – فصلنامه پژوهشهاي راهبردي سیاست، سال پنجم، شماره 17 ، تابستان 1395 شماره پیاپی 4، 13/2/1395….صص 103-105
- Dreyfus and Lemarc, 1980: 157
- گزید هایی از موج سوم مردمسالاری اثر ساموئل هانتینگتون، ترجمه اکبر عطری، مریم معمار صادقی – آموزشکده توانا، صفحه 13
- روزنامه گاردین در 7 ژانویه 2021
- برگرفته از قواعد بازی، بروس کانیهلم، در نه شرقی نه غربی، 1990
- برگرفته از قواعد بازی، بروس کانیهلم، در نه شرقی نه غربی، 1990
- برگرفته از قواعد بازی، بروس کانیهلم، در نه شرقی نه غربی، 1990
- پاسخ آسیا به برخورد تمدنها، مجموعه مقالات، گردآورنده سلیم رشید – ترجمه سید محمدصادق خرازی، 1384 (برخورد تمدنها، ساموئل پی هانتیگتون صص 21… 48
- پاسخ آسیا به برخورد تمدنها، مجموعه مقالات، گردآورنده سلیم رشید – ترجمه سید محمدصادق خرازی، 1384 (برخورد تمدنها، ساموئل پی هانتیگتون صص 21… 48
- پاسخ آسیا به برخورد تمدنها، مجموعه مقالات، گردآورنده سلیم رشید – ترجمه سید محمدصادق خرازی، 1384 (برخورد تمدنها، ساموئل پی هانتیگتون صص 21… 48
- پاسخ آسیا به برخورد تمدنها، مجموعه مقالات، گردآورنده سلیم رشید – ترجمه سید محمدصادق خرازی، 1384 (برخورد تمدنها، ساموئل پی هانتیگتون صص 21… 48
- پاسخ آسیا به برخورد تمدنها، مجموعه مقالات، گردآورنده سلیم رشید – ترجمه سید محمدصادق خرازی، 1384 (برخورد تمدنها، ساموئل پی هانتیگتون صص 21… 48
- پاسخ آسیا به برخورد تمدنها، مجموعه مقالات، گردآورنده سلیم رشید – ترجمه سید محمدصادق خرازی، 1384 (برخورد تمدنها، ساموئل پی هانتیگتون صص 21… 48
- پاسخ آسیا به برخورد تمدنها، مجموعه مقالات، گردآورنده سلیم رشید – ترجمه سید محمدصادق خرازی، 1384 (برخورد تمدنها، ساموئل پی هانتیگتون صص 21… 48
- همانجا، درگیریهای نژادی یا برخورد تمدنها؟ پارادایم های رقیب برای خطوط گسل صفحه 76
- همانجا، صفحه 111
- هالیدی، نه شرقی، نه غربی ص 266-268
- هالیدی، نه شرقی، نه غربی ص 266-268
- نفت و سیاست خارجی ایران 1357-1367، یدالله محمدی صص 176-178
- سایت فارس، اسناد، 26/12/1399 ریگان چگونه همدست صدام در جنایت شیمیایی علیه ایران شد
- بالا
- منبع روزنامه اطلاعات، 1/9/1359 –مجموعه دفاع مقدس، پلهای تسخیر ناپذیر – حوادث آبان، صفحه 622
(برای روشن شدن پیچیدگی اوضاع در سال 1359… و چرا جنگ شروع شد، چندتا بریده اخبار میارم، که فقط از یک صفحه – ص10 – یک جریده – اطلاعات – در فقط یک روز – 14 فروردین – انتخاب کردم… میخوام بگم…… نباید تک بعدی ارزشگذاری کرد… همهچی میتونه در عین حال رخ بده…)… پایان منابع پرده هفدهم
