دوقطبی ساختگی «جنگ‌طلب و صلح‌طلب» به عنوان یک پروژه جدید برای رادیکال‌سازی فضای سیاسی کشور، توسط جریان‌های خاص در حال پمپاژ به افکار عمومی کشور است.
گروه فارس پلاس: در ادامه رادیکال‌سازی فضای سیاسی کشور، پس از تحرکات سیاسی اصلاح‌طلبان در دوقطبی‌سازی کاذب «جنگ‌طلب» و «صلح‌طلب»، حسن روحانی، رئیس‌جمهور دوره‌های یازدهم و دوازدهم، موارد ادعایی درباره جنگ‌طلبی با رویکرد آخرالزمانی را عنوان کرده است.حسن روحانی که در میان کارگزاران دولتش صحبت کرده، عنوان می‌کند: «یک اقلیتی که با اسلام و مهدویت آشنا نیستند، می‌گویند اگر این جنگ تشدید شود و گسترش بیابد، امام زمان زودتر ظهور می‌کند!»
وی در راستای تشدید دوقطبی کاذب عنوان کرده است: «این گروه دنبال گمراه کردن مردم هستند. یک عده از طرفداران جنگ دنبال کاسبی هستند، همان کاسبان تحریم در واقع. افرادی هم تفکراتی دارند که ما باید برویم جهان را بگیریم و تصرف کنیم و همه را به اصطلاح هدایت کنیم.»
مقاومت و تسلیم گفتمان اصلی فضای سیاسی کشور اینکه واقعاً این ادعاهای روحانی از زبان چه کسانی مطرح شده است، جای سؤال دارد؛ زیرا تا به این میزان روایت‌سازی را تنها از سوی فرقه حجتیه سراغ داریم و موضوع ادامه جنگ با آمریکا به این شکل و به طور یکطرفه از سوی ایران در محافل سیاسی مطرح نیست و گفتمان اصلی، مسئله «مقاومت و تسلیم» است که مقاومت با وجود جنگ‌طلبی و تهدیدات ترامپ تنها گزینه‌ عزتمندانه و راه پیش روی کشورمان برای حفظ کیان ملی است و مسئله انتخاب میان صلح و جنگ نیست و ادبیات واقعی در برابر تهدیدات آمریکا تصمیم میان تسلیم و مقاومت است!در این میان بدعهدی آمریکا که جنگ را حتی از روی میز مذاکره در جنگ‌های تحمیلی ۱۲ و ۴۰ روزه آغاز کرده و تفاهم‌نامه اخیر را بهم زده، موضوع قابل کتمان و پنهانی نیست، بلکه تجربه‌ای که در دوران خود حسن روحانی و ماجرای برجام نیز انجام شد و ترامپ آن را پاره کرد، نشان می‌دهد که خصوصا آمریکای ترامپ قابل اعتماد نیست. گفتنی است دهه ۹۰ و معطل شدن کشور بر سر برجام از این جهت، دهه از دست رفته نام گرفت. تند و رادیکال شدن فضای سیاسی کشور به نفع چه کسانی است؟اما به نظر می‌رسد برخی گروه‌های سیاسی مایل هستند با ادبیات و معناسازی خاصی گفتمان و فضای سیاسی مطلوب خود را بسازند و حسن روحانی در جهت هرچه رادیکال‌سازی فضای سیاسی و هرچه تندتر کردن فضای افکار عمومی کشور، این ادعاها و مواردی که در بطن فضای سیاسی غریب و نامأنوس است را مطرح کرده و سعی در جا انداختن آن‌ها و هل دادن این موارد از حاشیه به متن را دارد.
تلاش اصلاح‌طلبان برای جا انداختن دوقطبی کاذب پیش‌تر نیز «آذر منصوری»، رئیس غیرقانونی جبهه اصلاحات، دوقطبی صلح‌طلب و جنگ‌طلب را در سخنان خود داغ کرده و ادعا کرده بود: «امروز، بیش از هر زمان دیگری، ایران به دو صلح بزرگ نیاز دارد؛ صلح در داخل و صلح شرافتمندانه در خارج. صلح در داخل یعنی ترمیم سرمایه اجتماعی، شنیدن صدای منتقدان و همه ملت ایران، تقویت اعتماد عمومی و گسترش همبستگی ملی و یعنی همه شهروندان ایران احساس کنند که ایران برای همه ایرانیان است. صلح در خارج یعنی تلاش برای استفاده حداکثری از ظرفیت دیپلماسی، جلوگیری از جنگ ضمن تأکید بر حق دفاع مشروع، کاهش تنش‌ها و دفاع هوشمندانه و به‌موقع از منافع ملی.»
اخیراً حزب سازندگی طی بیانیه‌ای، بدون ارائه راه‌حل و با ادعای اینکه طبقه متوسط در حال فروپاشی است، خواستار صلح شده بود. در بیانیه این حزب اصلاح‌طلب آمده است: «حاکمیت و دولت به هیچ وجه نباید خطر تورم سه‌رقمی را که در زمره اهداف دشمن است، نادیده بگیرند و در برابر فشار بر طبقه محروم و متوسط منفعل عمل کنند و این ممکن نیست جز با بازگشت به صلح، سرمایه‌گذاری و توسعه.»
دوقطبی ساختگی سیاسی و رادیکال برای اصلاح‌طلبان و حالا حسن روحانی، به عنوان اقدامی در جهت مطرح کردن دوباره این جریان انجام می‌پذیرد و این افراد سعی دارند با دوقطبی برساخته، دوباره جای پای خود را در فضای سیاسی کشور سفت و محکم کنند؛ حتی به بهای قربانی کردن انسجام و وحدت داخلی؛ چراکه زیست آنان در فضای سیاسی کشور با دوقطبی میسر است.
زیست سیاسی اصلاح طلبان در دوقطبی‌های رادیکال آنچه در مواضع اخیر برخی چهره‌های اصلاح‌طلب و اعتدالیون از جمله حسن روحانی، آذر منصوری و حزب سازندگی دیده می‌شود، بیش از آنکه ارائه راهکاری عملی برای عبور از شرایط کشور باشد، تلاشی برای بازسازی یک دوقطبی سیاسی داخلی با حذف آمریکا از صورت مسئله است؛ دوقطبی‌ای که در آن جامعه میان «جنگ‌طلب» و «صلح‌طلب» تقسیم می‌شود و یک چالش و اصطکاک داخلی حول آن شکل می‌گیرد.
این چارچوب‌بندی سیاسی، به جای تمرکز بر واقعیت‌های موجود و ارائه راه‌حل، بیش از هر چیز کارکردی رسانه‌ای و سیاسی دارد و زمینه را برای بازگشت این جریان به مرکز توجه فراهم می‌کند.
قربانی کردن وحدت ملی به پای منفعت جناحی به نظر می‌رسد بخشی از جریان اصلاح‌طلب، پس از کاهش نقش‌آفرینی در معادلات سیاسی، اکنون با برجسته‌سازی دوقطبی‌های کاذب و برساخته، در پی احیای سرمایه سیاسی خود است. در این چارچوب، طرح ادعاهای کلی و فاقد مصداق روشن درباره «جنگ‌طلبان» یا نسبت دادن دیدگاه‌های حاشیه‌ای به جریان‌های گسترده‌تر، بیش از آنکه به انسجام ملی کمک کند، می‌تواند فضای سیاسی کشور را رادیکال‌تر و ملتهب‌تر سازد.
در شرایطی که حفظ همبستگی داخلی یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های تأمین منافع ملی است، ساخت و راه‌اندازی دوقطبی‌های سیاسی می‌تواند به تضعیف این انسجام بینجامد. از این منظر، منتقدان این رویکرد معتقدند زیست سیاسی برخی جریان‌ها در گرو تداوم فضای دوقطبی است؛ فضایی که امکان بازتعریف جایگاه و بازیابی نقش سیاسی آنان را فراهم می‌کند، حتی اگر هزینه آن افزایش شکاف‌های سیاسی و آسیب به وحدت ملی باشد.