۵ خرداد ۱۲۹۶(۲۶ مه ۱۹۱۷)، تاسیس فرقه عدالت ایران؛ نخستین حزب کارگری ایران
در ۵ خرداد ۱۲۹۶، فرقه(حزب) عدالت ایران در مدرسه تمدن ایرانیان در محله صابونچی باکو تشکیل شد. این تشکل که بسیاری از پایهگذاران آن از میان کارگران و مهاجران ایرانی در قفقاز برخاسته بودند، از نخستین تلاشهای سازمانیافته برای طرح مطالبات کارگری، عدالت اجتماعی و اندیشه سوسیالیستی در میان ایرانیان بود.
زمینه شکلگیری فرقه عدالت، حضور گسترده کارگران ایرانی در صنایع نفت، معادن و کارگاههای قفقاز بود؛ کارگرانی که در شرایط سخت و نابرابر زندگی میکردند و همزمان با جنبشهای انقلابی منطقه آشنا میشدند. فرقه عدالت بعدها در شکلگیری جریانهای چپ و حزب کمونیست ایران نقشی مهم داشت و جایگاه آن در تاریخ جنبش کارگری ایران برجسته است.
پیدایش جنبش کارگری و سوسیالدموکراسی در ایران، با خیزشهای انقلاب مشروطیت همزمان بود و در روند مبارزات و پیروزیهای این انقلاب نقشی شایان توجه ایفا کرد. گرچه سازمان سوسیالدموکرات ایران که بعدها به اجتماعیون-عامیون(1283) ترجمه شد، گروه همت(1283)، سازمان سوسیالدموکرات تبریز(1285) سازمان سوسیالدمکرات تهران(1286)، سازمان سوسیالدمکرات رشت(1287/1908) و… بخشی از تاریخ سوسیالدمکراسی ایران را تشکیل میدهند، اما این جنبش در شکل سازمانیافته، با برنامه و اساسنامه منسجم و آرمان سوسیالیستی، نخستینبار در سیمای فرقه عدالت ایران تجلی یافت. در واقع فرقه عدالت ایران را باید اولین حزب کارگری ایران نامید.
در واقع از میانههای سده 19 میلادی، در پیامد بحران اقتصادی، روستاییان و پیشهوران تهیدست، بهصورت فردی یا دستهجمعی، به مناطق مهاجرپذیر، بهویژه قفقاز مهاجرت میکردند. در سالهای جنگ جهانی اول(1293-1297)، بازهم بر شمار مهاجران ایرانی افزوده شد؛ بهگونهای که در برخی از صنایع و معادن منطقه قفقاز، در ترکیب قومیتی کارگران، اکثریت با کارگران ایرانی بود. بهعنوان نمونه در سال 1294، در بین کارگران چندملیتی صنعت نفت در باکو، کارگران ایران با 13هزارو 500 نفر(1/29 درصد کل کارگران) و در صنایع مس کدابیک در گنجه با 5/27 درصد کل کارگران، در اکثریت بودند. طبق برآورد دولت ایران، در ابتدای سال 1298، از جمعیت ایرانیان ساکن قفقاز، بیش از صد هزار نفر کارگر بودند. این نیروی بزرگ کارگری، زمینه عینی تشکیل فرقه عدالت بود، اما زمینه ذهنی شکلگیری فرقه به فعالیتهای حزب سوسیالدموکرات روسیه در میان کارگران ایرانی بازمیگشت. بخش مهمی از کارگران ایرانی که وادار به مهاجرت شده بودند، طعمه خوبی برای کارفرمایان قفقازی بودند تا هم از آنان استثمار بیرحمانهتری صورت بگیرد(ازجمله 15 تا 18 ساعت کار در برابر دستمزدی کمتر از کارگران سایر ملیتها) و هم آنکه از آنان برای شکستن مقاومت کارگران اعتصابی متشکل در سندیکاها (بهویژه کارگران روس، ارمنی و گرجی) بهرهبرداری شود. با آنکه کمیته باکوی حزب سوسیالدموکرات روسیه برای مقابله با این وضعیت، کار در میان کارگران ایرانی را رأسا و از طریق گروه همت از سال 1281 آغاز کرده بود، اما تا سال 1295، به دلایل گوناگون(از جمله شکست انقلاب 1905، مخفیشدن حزب سوسیالدموکرات روسیه و گروه همت)، موفقیت درخور توجهی در این زمینه به دست نیامده بود. در این سال کمیته باکوی حزب سوسیالدموکرات روسیه، به اعضای ایرانی خود به رهبری بهرام آقایف و محمدعلی اکبری که از سال 1284 به حزب پیوسته بودند، مأموریت داد تا فعالیت در میان کارگران ایرانی را آغاز کنند. آنان با کمک شخصیتهایی همچون درویشی و میرزا اسداله غفارزاده اردبیلی، با تشکیل «شورای کارگران مهاجر ایرانی»، به همکاری با شوراهای کارگری دیگر ملیتها و بلشویکها پرداختند و تا فوریه 1296 به تدریج اعتماد و همکاری کارگران ایرانی را کسب کردند و رهبری مبارزات صنفی و سیاسی آنان را به دست آوردند.
در سال 1296، کارگران ایرانی که در صنایع نفت باکو کار میکردند، گروه عدالت را به وجود آوردند. با شعلهورشدن انقلاب اکتبر، اعضای حزب اجتماعیون-عامیون ایران که هوادار بلشویکها بودند، همراه با گروه عدالت در باکو گرد آمدند و طرح تشکیل فرقه سوسیالدموکرات عدالت را مطرح کردند.
همانطور که در بالا اشاره شد فرقه عدالت ایران در پنجم خرداد 1296، در مدرسه تمدن ایرانیان در محله صابونچی باکو تشکیل شد. اسداله غفارزاده، میرزا قوام حسینقلیاوغلی، محمود ممیزاده، بهرام آقایف، ملابابا هاشمزاده، رستم کریمزاده، محمدحسین صمدزاده، آقابابا یوسفزاده، محرم آقایف، قاسم مشهور به پیغمبر، مشهدی آقاوردی، سیفاله ابراهیمزاده، محمد فتحالهاوغلی، حسینخان طالبزاده، میرمقصود لطفی و محمدقلی علیخانوف به عضویت کمیته مرکزی، غفارزاده به ریاست(دبیر اول) و میرزا قوام ملاحسینقلیاوغلی به عنوان منشی (دبیر دوم) فرقه عدالت ایران انتخاب شدند. اسدالهخان غفارزاده از اهالی اردبیل و فارغالتحصیل دارالفنون بود. او در جنگهای داخلی پس از انقلاب مشروطیت(1285-1288) شرکت کرده بود و در انتقال مخفیانه روزنامه ایسکرای(1279) حزب سوسیالدموکرات روسیه به رهبری لنین از اروپا به قفقاز از طریق ایران نقش مهمی داشت. او از مهمترین فعالان حزب اجتماعیون-عامیون و مبلغ برجسته مارکسیسم بود. پیش از تشکیل فرقه عدالت ایران، دو حزب ایرانی در باکو فعالیت میکردند؛ یکی شاخه «فرقه دموکرات ایران» در باکو که گرچه خود را حزب «کارگران، کسبه و رنجبران ایران» میخواند، ولی رهبران آن عمدتا از معلمان «مدرسه اتحاد ایرانیان» و بیشتر اعضای آن از کسبه، اصناف و دانشآموزان بودند و دومی «فرقه استقلال ایران و اتحاد اسلام» که حزب متمولین و تجار ایرانی ساکن باکو بود؛ اما فرقه عدالت ایران، یک حزب کارگری به تمام معنا بود که فعالیتهایش را در کارخانهها، معادن و محلههای کارگری باکو متمرکز کرد و به عضوگیری و سازماندهی کارگران ایران پرداخت. در مقطعی از سال 1297، فرقه عدالت ایران با حدود چهار هزار تا شش هزار عضو، به یکی از احزاب نیرومند سوسیالدموکرات در منطقه قفقاز تبدیل شد.
فرقه عدالت ایران با الهام از نظریه لنین که بر اهمیت و ضرورت روزنامه سراسری در توسعه و تحکیم تشکیلات و تبلیغ و ترویج نظرات و مواضع حزب سوسیالدموکرات تأکید میکرد، دست به انتشار هفتهنامه سیاسی، اجتماعی و ادبی «بیرق عدالت» به زبانهای ترکی و فارسی زد. با توجه به اینکه فرقه تا دوسالونیم پس از تشکیل، یعنی تا نوامبر آذر1298، دارای برنامه و نظامنامه مدون نبود، تنها از طریق مطالعه و بررسی پنج شماره بیرق عدالت(تیرماه تا مهرماه 1296) میتوان به مواضع آن پی برد. بیرق عدالت، ایران را کشوری با اقتصاد زمینداری میدانست و معتقد بود جامعه ایران از طبقات خاندان قاجار، علما، مالکان، تجار، پیشهوران، کارگران و دهقانان تشکیل شده است. این ترکیب، طبقات اول تا سوم و اکثر تجار را عامل ویرانی و فلاکت مردم ایران معرفی میکرد و طبقه کارگر، دهقانان، پیشهوران و تجار خردهپا را نیروی مولد و انقلابی میدانست. بیرق عدالت، خواستار نظام جمهوری، اجرای اصلاحات ارضی، احقاق حقوق زنان، وحدت و اتحاد بین ایلات و قبایل ایران و ترقی فرهنگی و مدنی آنان، جلوگیری از محدودیتهای حقوقی ملتهای غیرمسلمان و خاتمه فوری جنگ جهانی اول بود.
فرقه عدالت در آغاز پشتیبان انقلاب فوریه 1917(1296) روسیه بود، اما با آشکارشدن سازشکاری منشویکها و سوسیالیستهای انقلابی(اسارها)، به دفاع از انقلاب بلشویکی اکتبر 1917 پرداخت. در 25 آوریل 1918(اردیبهشت1297)، «شورای کمیسرهای خلق» باکو به رهبری شائومیان، در باکو و بخش مهمی از حاکمنشین باکو قدرت را به دست گرفت. این حکومت، هم به دلیل الهامگرفتن از کمون پاریس (1871/1250) و هم به دلیل سرنوشت آن، به کمون باکو شهرت یافت. نریمان نریمانوف، از سازمان همت باکو و میرحسین وزیروف، از سازمان اکینچی(سازمان مسلمانان جناح چپ سوسیالیستهای انقلابی) نیز عضو این شورا بودند. شورای کمیسرهای باکو، بانکها را به نفع خلق مصادره و کشتیرانی تجاری و شیلات و در دوم ژوئن 1918(خرداد1297)، صنعت نفت را ملی کرد.
با پیروزی شورای کمیسرهای خلق باکو، نفوذ فرقه عدالت در باکو و در میان زحمتکشان ایران در قفقاز افزایش یافت. اسدالله غفارزاده و 10 تا 18 نفر از رهبران فرقه عدالت در تیرماه 1297 با دو هدف وارد آستارای روسیه شدند. پس از بازگشت اجباری گروه زیادی از رهبران به علت ممانعتهای دولت ایران، در هفته نخست تیرماه همان سال غفارزاده و دو همراهش، ملکزاده و حسینزاده، وارد رشت شدند. دو هدف فرقه عدالت از این سفر عبارت بودند از ایجاد رابطه بین جنبش جنگل و فرقه عدالت و جلوگیری از نفوذ انگلستان به گیلان و قفقاز و تشکیل شعبههای فرقه در شهرهای بزرگ ایران. اما با توطئهای مشترک، غفارزاده پیش از آنکه موفق به دیدار رهبران جنگل شود، در خیابانی در رشت مورد سوءقصد قرار گرفت و در زندان به قتل رسید. پس از غفارزاده، بهرام آقایف بهعنوان رهبر فرقه عدالت انتخاب شد. بهرام جعفر اوغلو آقایف در سال 1262 در روستای شیخ ایرگول سراب در خانواده دهقانی مزدبگیر متولد شد. پس از درگذشت پدر، در سال 1278 به باکو رفت و در سال 1283 به عضویت حزب سوسیالدموکرات روسیه درآمد. او در مبارزات انقلاب مشروطیت ایران حضور داشت.
در نیمه اول جولای 1918(تیرماه 1297) واحدهای نظامی ارتش عثمانی، باکوی انقلابی را محاصره کردند. در نشست وسیع 25 جولای 1918 شورای کمیسرهای خلق باکو، جناح اکثریت(شامل داشناکها، منشویکها و جناح راست سوسیالیستهای انقلابی) هراسان از تصرف باکو از سوی ارتش عثمانی، کمکگرفتن از قوای انگلیسی به فرماندهی ژنرال دنسترویل را تصویب کرد و حکومتی با عنوان «دیکتاتوری سنتروکاسپی» تشکیل داد. بلشویکها که حاضر به پذیرش این امر نبودند، بهطورکامل از شورا استعفا دادند. انگلیسیها در دو مرحله در روزهای 9 و 17 آگوست 1918 در باکو پیاده شدند.
در 11 آگوست 1918، سازمان همت باکو و فرقه عدالت تشکیل جلسه دادند و به دفاع از مواضع بلشویکها پرداختند و اعلام کردند هرکس در مبارزه علیه قوای اشغالگر عثمانی و انگلیسی شرکت نکند، عضوی از همت و عدالت محسوب نمیشود. در دوره حکومت سنتروکاسپی(26 آگوست تا 15 سپتامبر1918/ شهریور1297) و بهخصوص در دوره تسلط عثمانیها، صد نفر از رهبران(نیمی از اعضای کمیته مرکزی) و اعضای فرقه عدالت کشته و 95 نفر زندانی شدند.
در 27 نوامبر 1918(آبان 1297) واحدهای ارتش عثمانی باکو را تخلیه کردند و قوای انگلیس به فرماندهی ژنرال تامسن در باکو مستقر شد و دولت جمهوری آذربایجان (مساوات) را که یادگار تسلط عثمانیها بر باکو بود، به رسمیت شناخت. این دولت تا 27 آوریل 1920(اردیبهشت 1299) که ارتش سرخ وارد باکو شد، بر این جمهوری حکومت میکرد. در این دوره فعالیت فرقه دمکرات و فرقه استقلال ایران، آزاد شد اما فعالیت کمیته باکوی حزب بلشویک و فرقه عدالت همچنان نیمهمخفی باقی ماند. با آنکه بسیاری از رهبران فرقه عدالت کشته شده بودند یا همراه ارتش سرخ در مناطقی از قفقاز و روسیه میجنگیدند اما پیوستن بخشی از کادرهای فرقه دموکرات از جمله سیفالله ابراهیمزاده، حسن ضیا، جعفر جوادزاده خلخالی (پیشهوری) و برخی از روشنفکران مبارز ایرانی ساکن باکو از جمله محمدنعمت بصیرحاجیزاده و همچنین دو نفر از رهبران ایرانی سازمان همت، داداش بنیادزاده و آقابابا یوسفزاده، به فرقه عدالت آن را بیش از پیش تقویت کرد. در کنفرانس عمومی فرقه عدالت در نیمه اول سال 1919(1298)، این افراد به عضویت کمیته مرکزی انتخاب شدند: داداش بنیادزاده، بهرام آقایف، ملابابا هاشمزاده، محمد آخوندزاده، یعقوب یوسفزاده، محمدنعمت بصیرحاجیزاده، سیفالله ابراهیمزاده، محمد فتحاللهاوغلی، رستم کریمزاده، جهانگیر تقییف، مشهدی حسین محمودزاده، محرم آقایف، کامران آقازاده، جعفر جوادزاده خلخالی و قاسم صمدزاده. فرقه عدالت ایران را حزب بلشویک روسیه و کمینترن، بهعنوان حزب کمونیست ایران به رسمیت میشناختند. در نوامبر 1919(آبان و آذر 1298)، کمیته مرکزی فرقه عدالت، برنامه و اساسنامه فرقه را تدوین و به دو زبان فارسی و ترکی منتشر کرد. در مقدمه برنامه آمده است که این فرقه اولین حزب ایران است که به دست کارگران و زحمتکشان برای بازپسگرفتن حقوق پایمالشده پرولتاریای ایران از غاصبان تشکیل شده است.
فرقه عدالت ایران از 22 ژوئن 1919(تیر 1298)، انتشار دومین روزنامه خود «حریت» را آغاز کرد. انتشار این روزنامه که هفتهای دو شماره از آن منتشر میشد تا هفتم ژوئن 1920(خرداد 1299) ادامه یافت. روزنامه حریت از شماره اول تا 18 زیر نظر هیئت تحریریه، از شماره 19 تا شماره 23 به سردبیری آقابابا یوسفزاده و از شماره 24 به بعد به سردبیری جعفر جوادزاده (پیشهوری) به زبان ترکی و فارسی منتشر شد. حریت انقلاب اکتبر 1917(1296) و تشکیل حکومت شورایی در روسیه را واقعهای دورانساز میدانست که بر سراسر دنیا تأثیر گذاشته است و در همه جا اندیشه حاکمیت فقرا را بیدار کرده است. این روزنامه حکومت ایران را حکومت مالکان و خوانین اعلام و از دهقانان و کارگران میخواست که برای پایاندادن به اوضاع نابسامان سیاسی و اجتماعی ایران، نظام پادشاهی را سرنگون و نظام شورایی را برقرار کنند. حریت خواستار اجرای اصلاحات ارضی و واگذاری امور به شوراهای دهقانی، تامین ماشینهای کشاورزی و مجهزکردن دهقانان به دانش کشاورزی نوین بود. این روزنامه به مبارزه گسترده علیه قرارداد 1919(1298) ایران و انگلیس پرداخت و آن را خیانت بزرگ به خلقهای ستمدیده خواند و در 11 سپتامبر 1919(شهریور 1298) تظاهرات گستردهای را در مدرسه اتحاد ایرانیان باکو برپا کرد.
از بهار 1917(1296)، فرقه عدالت دست به گسترش شعبههای خود زد. از اواخر سال 1917(1296) تا اوایل 1918(1297) سازمانهای فرقه در داغستان، هشترخان، باطوم، ایروان، گنجه و… تشکیل شد. سازمان گنجه بزرگترین سازمان فرقه بود که 470 عضو داشت و دبیر آن میرزا علیزاده نام داشت. علاوه بر اینها، فرقه در شهرهای اودسا، کیف، رستوف، ولادی قفقاز و حتی مسکو حوزههایی را تشکیل داد. از بهار1917(1296)، فرقه سازمانهای خود را در داخل ایران تشکیل داد که تا زمستان 1920(1299) ادامه داشت. سازمان آستارا اولین سازمان درون ایران بود که به رهبری محمد آخوندزاده تشکیل شد و از اعضای اولیه آن میتوان از میرآقا هادیاف، رضاقلی شکر، میرزا نعمت حسینزاده، میرحبیب نقیزادهسرابی، میرزا صفر نوعی، میر ایوب شکیبا و جلیل ستارزاده نام برد. سازمان تبریز هم در همان سال 1917(1296) با رهبری حسین قنادزاده و علی رضازاده و مهدی شفیعزاده تاسیس شد. سازمان رشت و انزلی با رهبری جبار عسگرزاده(با دو هزار عضو) در اوایل سال 1918 (1297)؛ شعبه اردبیل در اواخر 1919 (1298) به رهبری جلیل قاسموف، عبدالحسین کاظموف، میرزاحسین فارس، مولازاده و علییف؛ شعبه زنجان در اواخر 1919(1298) با هدایت سیدقلی حدادزاده؛ شعبه مشهد در اواخر 1919(1298) به رهبری سیدمهدی خیاط تشکیل شدند. اسناد نشان میدهد که فرقه عدالت در مرند، خوی و سلماس، تهران، قزوین و مازندران هم سازمانهای خود را برپا کرده بود.
در ماه دسامبر 1919(آذر و دی 1298)، از ادغام کمیته باکوی حزب سوسیالدموکرات روسیه، سازمان همت و بخشی از کمیته باکوی فرقه عدالت، حزب کمونیست آذربایجان پدید آمد. نریمان نریمانف، رهبر پیشین حزب اجتماعیون-عامیون، به دبیر اولی حزب انتخاب شد. در اواخر ژانویه یا اوایل فوریه 1920(دی و بهمن 1299) محمدقلی علیخانوف، محمد فتحالهاوغلی و محمدزاده، از اعضای کمیته مرکزی فرقه عدالت به تاشکند مرکز ترکستان اعزام شدند تا فعالیت فرقه را در میان صد هزار کارگر ایرانی گسترش دهند. در این زمان در 52 ناحیه از شهرها و قشلاقهای آسیای مرکزی سازمانهای حزب عدالت وجود داشت. در این زمان کنفرانس کمیته ایالتی ترکستان فرقه عدالت به ریاست علیخانوف تشکیل شد. کنفرانس لنین را به ریاست افتخاری انتخاب کرد و پس از آن آواتیس میکائیلیان (احمد سلطانزاده) درباره «انقلاب اجتماعی ایران» علیخانوف درباره «تاکتیک فرقه»، مصطفی صبحی(رهبر کمونیستهای ترکیه) درباره مسئله سازماندهی و حیدرخان عمواوغلی درباره اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران سخن گفتند. کنفرانس تاکید کرد که برخلاف کشورهای پیشرفته سرمایهداری، که طبقه کارگر آنها متشکلاند، احزاب کمونیست قادرند به صورت مستقل عمل کنند، حزب عدالت باید با توجه به شرایط ایران، تمام نیروهایی را که به خاطر بحران اقتصادی، در براندازی الیگارشی اربابی ذینفع هستند، به سوی خود جلب کند. اقدام بسیار مهم کنفرانس که جایگاه آن را به حد کنگره حزبی ارتقا داد، تصویب برنامه و اساسنامه جدید فرقه عدالت ایران بود. کنفرانس سیاست فلاکتبار و خیانتکارانه دولت ایران را که پوششی برای پنهانساختن اقدامات پلید امپریالیستهای انگلیسی بود، محکوم کرد. کنفرانس کمیته ایالتی ترکستان فرقه عدالت زمینهساز تحول فرقه عدالت به حزب جدید، یعنی حزب کمونیست ایران بود. در 27 آوریل1920(اردیبهشت 1299) ارتش سرخ وارد باکو شد، دولت دستنشانده انگلستان و عثمانی یعنی دولت مساوات سقوط کرد و حزب کمونیست آذربایجان قدرت را به دست گرفت. در پی این تحول، فرقه عدالت که فعالیت نیمهمخفی داشت، علنی شد و در هفته نخست ماه می1920(اردیبهشت 1299) هیئت اجرائیه خود را تشکیل داد: میرجعفر جوادزاده دبیر اول، سیفاله ابراهیمزاده دبیر دوم، بهرام آقایف و نعمت بصیر حاجیزاده. میرجعفر جوادزاده، در سال 1893/1272 در روستای زاویه خلخال به دنیا آمد و در 12سالگی با خانواده به باکو رفته، در آنجا تحصیل و سپس تدریس کرده بود. از 9 تا 20 آوریل 1920(فروردین 1299) هیئت اجرائیه روندی را که با کنفرانس ترکستان آغاز شده بود، ادامه داد و با انتشار اطلاعیههایی در روزنامه «کمونیست» باکو، اعلام کرد که وظیفه این هیئت تشکیل واحدهای حزبی در بین کارگران ایرانی مقیم باکو، انتقال دفتر مرکزی به ایران، جذب و سازماندهی کارگران و دهقانان و بهدستگرفتن رهبری مبارزه آزادیبخش ملی و مبارزه با «طفیلیهای» جامعه ایران است.
در اطلاعیه 13 ماه مه1920(اردیبهشت 1299) هیات اجرائیه اعلام کرد که در 15 ژوئن(24 خرداد) همین سال کنگره کمونیستهای ایران تشکیل میشود. کمیته ایالتی ترکستان فرقه عدالت(سلطانزاده، علیخانوف و فتحاله اوغلی) در این زمینه با هیئت اجرائیه هماهنگی کامل داشت. درحالیکه اعضای فرقه عدالت ایران در تدارک تشکیل کنگره و همکاری با جنبش جنگل بودند، از وظایف انترناسیونالیستی خود هم غافل نبودند. در 25 آوریل 1920(اردیبهشت 1299)، ارتش لهستان به روسیه شوروی یورش برد و شهر کییف را اشغال کرد. در اعلامیه 15 ماه مه هیات اجرائیه آمده است: «تمام کمونیستهای ایرانی را که در روسیه زندگی میکنند، علیه یورشی که از جانب امپریالیسم دنیا بر ضد روسیه انقلابی از لهستان تدارک دیده شده، به مبارزه دعوت میکنیم.»
در 28 آوریل 1920/ 8 اردیبهشت 1299 ارتش سرخ پس از شکست ارتش انگلستان و گاردهای سفید در آذربایجان و باکو، آنها را از انزلی هم بیرون راند. انزلی از سال 1297/ 1918 به پایگاه جنگی و انبار اسلحه ارتش انگلستان علیه روسیه شوروی تبدیل شده بود.
در 24 ماه مه1920(3 خرداد 1299)، کنفرانس فرقه عدالت در شرایط خروج نیروهای انگلیسی و حضور محدود ارتش سرخ، در بندر انزلی برگزار شد. در این کنفرانس که 48 نماینده شرکت داشتند، حیدرخان عمواوغلی گزارش سیاسی را قرائت کرد؛ اما در مسائل سازمانی تصمیمی اتخاذ نشد. سرانجام نخستین کنگره فرقه عدالت ایران در 22 ژوئن 1920(اول تیرماه 1299) با حضور 62 نماینده و 9 میهمان در بندر انزلی به ریاست افتخاری و.ا.لنین و نریمان نریمانف گشایش یافت. کامران آقازاده کنگره را افتتاح کرد. هیئترئیسه کنگره عبارت بودند از: کامران آقازاده، میرجعفر جوادزاده(پیشهوری)، محمد قلی علیخانوف و میربشیر قاسمزاده. کنگره نام فرقه عدالت ایران را به فرقه کمونیست ایران(عدالت) تغییر داد. بعدها واژه عدالت از این عنوان حذف شد. ترکیب طبقاتی اعضای فرقه عدالت ایران در زمان برگزاری کنگره عبارت بود از: 60 درصد کارگر و کارآموز، 30 درصد کارمند، 17 درصد صنعتگر و پیشهور و سه درصد روشنفکر و سرباز. کنگره نخست آواتیس میکائیلیان(احمد سلطانزاده) را به دبیر اولی برگزید؛ اما در مهرماه همان سال، در مخالفت با برنامه تندروانه سلطانزاده، حیدرخان عمواوغلو را جایگزین او کرد.
۵ خرداد ۱۳۱۰(۲۶ مه ۱۹۳۱)؛ تصویب قانون ضد «مرام اشتراکی» و آغاز سرکوب قانونی چپها در ایران
در ۵ خرداد ۱۳۱۰، در دوره رضاشاه، قانونی علیه تبلیغ و فعالیتهای مرتبط با «مرام اشتراکی» تصویب شد. این قانون، فعالیت کمونیستی و تبلیغ اندیشههای سوسیالیستی را جرمانگاری کرد و برای فعالان چپ و کارگری مجازاتهای سنگین در نظر گرفت. تصویب این قانون یکی از نقاط مهم در تاریخ سرکوب چپها و محدود کردن آزادی تشکل سیاسی در ایران بود.
این قانون در فضایی تصویب شد که دولت رضاشاه در حال تمرکز قدرت، خاموش کردن مطبوعات، کنترل اتحادیهها و از میان بردن نهادهای مستقل بود. از آن پس، بسیاری از فعالان چپ، کارگری و روشنفکری زیر پیگرد قرار گرفتند و دستگاه امنیتی حکومت، فعالیت عدالتخواهانه و کارگری را با اتهام «اشتراکیگری» سرکوب کرد.
در ۵ خرداد ۱۳۰۲، رضاخان، که در آن زمان وزیر جنگ و قدرتمندترین چهره نظامی کشور بود، با ارسال تلگرامهایی به فرماندهان قشون، افراد مورد نظر خود را برای نمایندگی مجلس معرفی کرد و دستور داد زمینه انتخاب آنان فراهم شود. این رویداد نمونهای از دخالت آشکار نظامیان در روند انتخابات و نشانهای از شکلگیری اقتدارگرایی رضاشاهی بود.
چنین دخالتهایی نشان میداد که پیش از استقرار رسمی سلطنت پهلوی نیز، نهادهای انتخابی و مشروطه زیر فشار قدرت نظامی و دستگاه اقتدارگرای در حال شکلگیری قرار گرفته بودند. مجلس، که در انقلاب مشروطه نماد حاکمیت مردم و قانون بود، در این دوره بهتدریج زیر نفوذ اراده نظامی و شخصی رضاخان رفت.
فرمان منع فعالیتهای اشتراکی صادر شد؛ پنجم خردادماه 1310؛ این فرمان زنگ خطری بود، اعضای باقیمانده از حزب کمونیست که در سال 1305 منحل شده بود برای حزب سوسیالیست ایران و چپ روشنفکری که احساساتی مبهم و چندوجهی درباره حکومت رضاشاه داشتند.
رضاشاه که از قدرت مطلقه تا حکومت خودکامه طیراه کرده بود به خصوص روشنفکران نسل جوان به او بدبین بودند. آنها دولت رضاخان را سرکوبگر میدیدند که هر مخالفی را سرکوب میکند؛ مجلس پا در هوا بود؛ اگر روزی علیاکبر داور برای به قدرت رساندناش جانفشانی میکرد، روز دیگر تریاک خورده و خودکشی کرده برای حفظ آبروی خود؛ مخالفان راهی زندان قصر شده و شور و شوق به یاس تبدیل شده. فرخی، شاعر بزرگ حزب سوسیالیست در بیمارستان زندان مرده و تدین از وزارت فرهنگ راهی زندانی شده بود. فرخی را در زندان با تزریق آمپول هوا کشتند. روشنفکران و دانشجویان جوان مخالف شاه به نوشته «یرواند آبراهامیان» در اروپا کنگره کلن را تشکیل میدهند و سال بعد در مونیخ بازماندگان حزب کمونیست ایران نشریهای به نام «پیکار» منتشر میکنند. دو سال قبل از این رضاشاه شاهد اعتصابهای کارگری بود؛ شانزدهم اردیبهشتماه 1308 کارگران در آبادان اعتصاب کرده و مؤسسات نفتی را سنگباران میکنند. آنها در مقام مدافعه حقوق خود میافتند؛ آنها میخواستند مثل هندیها جمعیتی تشکیل دهند؛ ولی دولت از این اعتصاب با خشونت جلوگیری میکند. در دیماه ۱۳۰۸، یکی از جاسوسان ارشد اتحاد شوروی به نام «ژرژ سرگییویچ آقابکوف» به فرانسه پناهنده شده و خاطراتش را در روزنامۀ لوماتن چاپ پاریس منتشر میکند. این اطلاعات به باور رضاشاه نشان از فعالیتهای گسترده اطلاعاتی شوروی در ایران بود.
صحنه آماده بود تا شاه تصمیم بگیرد؛ اگر روزی برای طلب حمایت دانه میچید، امروز وقت دام پهن کردن بود. مجلس هشتم «قانون مجازات مقدمین علیه امنیت و استقلال مملکت» را در خرداد ۱۳۱۰ به تصویب رساند. قانونی که تا سالها بعد به واسطه جرم دانستن «مرام اشتراکی» مستند قانونی برخورد با چپگرایان ایران باقی ماند. بعد از آن موج جدید بازداشتها آغاز شد؛ گروههای روشنفکری در تهران، تبریز، رشت، اصفهان و قزوین دستگیر شدند؛ تعداد بازداشتشدگان در تهران 250 نفر و در مشهد بیش از ۱۳۰ نفر بود. اما مهمترین بازداشتها در اردیبهشت 1316 رخ داد. شهربانی 53 نفر را دستگیر کرد؛ اتهام آنها تشکیل سازمان اشتراکی مخفی، انتشار بیانیه اول ماه مه، راه انداختن اعتصاب در دانشکده فنی و یک کارخانه نساجی در اصفهان و ترجمه کاپیتال مارکس و مانیفست کمونیست بود. چهار سال بعد از این دستگیری، رضاشاه راهی تبعید شد با برجای گذاشتن این پیام برای ولیعهد «فرزندم هرگز از هیچچیز هراس مکن»؛ گروه 53نفر با عنوان زندانیان سیاسی «نهچندان خطرناک» سیزده روز بعد از تبعید شاه، آزاد شده و تعدادی برای تأسیس حزب توده ایران دورهم جمع شدند.
کمونیستها، طی تمام دوران سلطنت رضا شاه، تنها نیروی سیاسی فعالی بودند که دست از مبارزه برنداشتند. تردیدی نیست که در فعالیت عملی و تحلیلهای سیاسی کمونیستها اشتباهات سکتاریستی و چپروانه متعددی راه یافت، ولی این اشتباهات نیست که چهره کمونیستها را ترسیم و جایگاه حزب کمونیست ایران را معین میکند. چهره کمونیستها و مواضع مترقی حزب را مبارزه پیگیر و فداکارانهشان در راه حقوق خلق و علیه ارتجاع و امپریالیسم معین میکند.
تاریخ مدرن ایران، بهویژه پس از تحولات انقلاب مشروطیت با رشد و گسترش فعالیتهای انقلابی در ایران همراه بود. این دوره نیز با اوجگیری جنبشهای رهاییبخش در جهان همراه بود که در آنها کمونیستها نقشی فعال و تعیین کننده داشتند. چنین شرایطی، زمینههایی مناسب برای رشد و اوجگیری فعالیتهای کمونیستها در کشورمان را فراهم آورد. کمونیستها با ایجاد تشکلهای سیاسی و بهویژه تشکلهای کارگری در اتحادیههای کارگری مختلف توانستند در میان مردم، کارگران و زحمتکشان نفوذ کرده و آنان را پیرامون محور خواستهای اقتصادی و سیاسیای عاجل متشکل کنند.
این خصلت تحولطلبانه و انقلابی و رو بهرشد، خطری جدی برای رضا شاه بود، فردی جاهطلب که سودای بهدست گرفتن قدرت مطلقه را در سر میپروراند. بههمین دلیل رضا شاه در همدستی با ارتجاع و امپریالیسم تمامی کوشش خود را برای سرکوب این نیروها بهکار گرفت.
در آستانه خلع احمد شده قاجچار از سلطنت، و مبارزه برایعدم بازگشت وی از فرنگستان و تشکیل مجلس مؤسسان، رضا شاه خود را از شر اتحادیههای کارگری در سال ۱۹۲۵(۱۳۰۴) رها کرد. هشتصد نفر از فعالان اتحادیهای و اعضای حزب کمونیست توقیف شدند، و عدهای به مهاجرت مجبور گردیدند، و خود این حزب مجبور شد به کار عمیق مخفی بپردازد. رضا شاه، میدانست که کمونیستها پیگیرترین مبارزان راه دمکراسی هستند، و لذا «آنتی کمونیسم» در سرلوحه پلاتفرم سیاسی او قرار داشت. در تمام دوران رضا شاه با کمونیسم با خشونت مبارزه شد، و نخستین وظیفه شهربانی و ادارهٔ سیاسی او مبارزه با کمونیسم بود. چندین بار در دوران رضا شاه سازمان مخفی حزب کمونیست ایران کشف و اعضای آن توقیف شدند. از آن جمله است: توقیف وسیع کمونیستها در سال ۱۳۰۹-۱۳۱۰ و تصویب «قانون سیاه»، و سپس توقیف ۵۳ نفر در سال ۱۳۱۶.
بااینحال کمونیستها طی تمام دوران سلطنت رضا شاه، همچنان نیروی سیاسیای فعال و مبارز بودند. عدهای از کمونیستها مانند سیروس بهرام، لاهوتی، ذره، حسابی، نیکبین، مرتضی علوی، دیلمی و بسیاری دیگر، مجبور به مهاجرت سیاسی شدند. عدهای دیگر مانند حجازی، ارانی، انزابی، علی شرقی، محمد تنها، پوررحمتی، استاد غلامحسین نجار، یروند یغیکیان و…، در زندان بهدست ماموران جانی شهربانی آیرم و مختاری بهانحای مختلف محو گردیند. عدهای دیگر مانند اردشیر آوانسیان، جوادزاده(پیشهوری)، رضا روستا، داداش تقیزاده، میرایوب شکیبا، گروه پنجاهوسه نفر، و گروههای دیگر، سالیان دراز در زندانهای ایران شکنجه شدند.
در واقع کمونیستها، از کارگران تا روشنفکران کمونیست، تنها نیروهایی بودند که با وجود تهدیدها، محدودیتها، دستگیریها، زندان کشیدنها، و جنایتهای بیحد و حصر رضا شاه، به مبارزه بیامان خود علیه فساد و سیاستهای ترور و اختناق دیکتاتوری رضا شاه ادامه دادند که تصویب «قانون ضد مرام اشتراکی» در سال ۱۳۱۰، با هدف جلوگیری از فعالیت کمونیستها و قلعوقمع آنان صورت گرفت. این قانون علاوه بر «قانونی» کردن سرکوب کمونیستها، راه را برای سرکوب سایر نیورهای مترقی دیگر گشود.
برخی از مفاد «قانون مجازات مُقدِمین بر علیه امنیت و استقلال کشور» چنین بود:
ماده اول– مرتکبین هر یک از جرمهای ذیل به حبس مجرد از سه تا ده سال محکوم خواهند شد:
۱. هر کس در ایران به هر اسم و یا به هر عنوان دسته یا جمعیت یا شعبه جمعیتی تشکیل دهد و یا اداره نماید که مرام یا رویه آن ضدیت با سلطنت مشروطه ایران و یا رویه یا مرام آن اشتراکی است و یا عضو دسته یا جمعیت یا شعبه یا جمعیتی شود که با یکی از مرام یا رویههای مزبور در ایران تشکیل شده باشد.
۲. هر ایرانی که عضو دسته یا جمعیت یا شعبه جمعیتی باشد که مرام یا رویه آن ضدیت با سلطنت مشروطه ایران یا مرام یا رویه آن اشتراکی است اگر چه آن دسته یا جمعیت یا شعبه در خارج ایران تشکیل شده باشد.
ماده دوم– هر کس بهنحوی از انحا برای جدا کردن قسمتی از ایران یا برای لطمه وارد آوردن به تمامیت استقلال آن اقدام نماید محکوم به حبس موبد (ابد) با اعمال شاقه خواهد شد.
ماده سوم– هر کس خواه با مشارکت خارجی خواه مستقلاً بر ضد مملکت ایران مسلحانه قیام نماید محکوم به اعدام میشود.
ماده چهارم– هر کس عضو دسته یا جمعیت باشد که برای ارتکاب یکی از جنایات مذکور در موارد قبل تشکیل شده و قبل از تعقیب از طرف مامورین دولتی قصد جنایت و اسامی اشخاصی را که داخل آن دسته و جمعیت بودهاند برای دولت یا مامورین دولتی افشا نماید از مجازات معاف خواهد بود. نگاه کنید به: «وبسایت قوانین دات آی آر(معاونت آموزش دادگستری استان تهران)
بسیاری از فعالان سیاسی و متفکران و روشنفکران با اتهامهایی واهی چون «اقدام علیه شاه و امنیت ملی»، «جاسوسی»، همراه با «شوهای تلویزیونی و اعترافهای تحت شکنجه» که نخستین بار در ایران اجرا میشد، به اعدام، زندانهایی طولانی مدت، و تبعید محکوم شدند.
پهلوی دوم؛ بر اساس همین قانون سیاه رضا شاهی مبارزه خلقهای آذربایجان و کردستان برای خودمختاری را «تجزیه طلبی» دانسته و با وحشیانهترین شیوهها سرکوب کرده و به کشتار مردم این مناطق دست زد. در دوره پس از انقلاب و همزمان با سر کار آمدن اولین دولت بر آمده از انقلاب ضد سلطنتی ۵۷ نیز مفاد همین قانون سیاه رضا شاهی برای «غیر قانونی» بودن احزاب کمونیست و چپ و آزادیخواه ایران و اعلام انحلال آنها بهکار گرفته شد.
جمهوری اسلامی ایران، خیلی زود همراه با اتهامهایی مشابه مندرجات «قانون سیاه» رضا شاهی به بازداشتهای دستهجمعی و اجرای شوهای تلویزیونیای مشمئزکننده و گرفتن «اعتراف»هایی جعلی زیر شکنجههایی وحشیانه دست زد. جمهوری اسلامی برای نیروهای کمونیست و مترقی بهشیوه «پهلوی»ها همان سرنوشت را رقم زد. جمهوری اسلامی بر این امید بود که با این شیوه بتواند این نیروها را از صحنه سیاسی کشور محو کند.
نتیجهگیری
ایران، کشوری است که حدود صد و هفده سال پیش، انقلاب مشروطیت را به پیروزی رساند،؛ 47 سال در انقلاب 1357، بساط سلطنت را در ایران برچید اما هنوز امروز هم گرفتار یکی از واپسگراترین و سرکوبترین حکومتهایی است که در این روزگار میتوان سراغ کرد.
روشن است که کوشش در راه رسیدن به اهداف یک چیز و توانایی در پاسداری از آنچه بهدست آمده چبز دیگری است. اجداد آزادیخواه ما در جنبش مشروطیت با نثار جان و مال خود، ارتجاع و استبداد را به زانو درآوردند. اما آن را به یکباره نتوانستند از جامعه ایران ریشهکن کنند. این هیولای خطرناک و سخت جان، تنها ضربتی خورده و زخمی برداشته بود. چنین شد که در نخستین فرصت از جای برخاست و با آراستن خود در قالبهای ناسیونالیستی-مذهبی، دوباره بر زیست و زندگی جامعه ما تسلط یافت. مردم آزادیخواه و برابریطلب و عدالتجو، تا به خویش آیند رشته کارها یکایک از دست و قدرت سیاسی و اجتماعیشان، خارج شده بود.
هر چند در بیش از یکصد سال فعالیت کمونیستها حکومتهای استبدادی و سرکوبگر حاکم تلاش کردهاند تا با «غیرقانونی» کردن تشکل کمونیستها و جنبشهای اجتماعی و فعالیت دیگر نیروهای مترقی و آزادیخواه را از صحنه جامعه محو کنند. توطئههایی وسیع و پورندهسازیهای پیچیده امنیتی، همراه با جنایتهایی تکاندهنده علیه اعضا و هواداران احزاب و سازمانها چپ و آزادیخواه در یک قرن گذشته از طرف حکومتهای سلطنتی و جمهوری اسلامی صورت گرفته است.
از آنجا که مشروطهخواهی و انقلاب 1357، جنبشهای ضد استبدادی و ضدسلطنتی بودند، مرز خود را به ویژه درباره جدایی دین از حکومت، محکم نکشیده بودند و تنها برای برقراری آزادی و عدالت برپا گشته بودند در انقلاب مشروطیت نظارت پنج تن از مجتهدان و فقها بر مصوبات مجلس، و اختیار ردّ قوانین مباین با شرع پذیرفته شد. این خود پیروزی بزرگی برای شریعتگرایان بود که در برابر مشروطه، مشروعه را علم کرده بودند. با این همه شیخ فضلالله و یارانش با پشتگرمی دربار محمدعلیشاه به این قدر رضایت ندادند و دست از آشوبطلبی و ضدیّت آشکار با مشروطه برنداشتند.
در ۱۲۹۹، شمسی کودتایی که دست خارجی در سازمان دادن آن نقش بهسزایی داشت به وقوع پیوست و مرد خشن و سرکوبگر و قدرتطلبی را به صحنه سیاسی جامعه ایران، تحمیل کرد. او رضاخان میرپنج فرمانده تیپ قزّاق بود که از همان آغاز کار، بازیگران صحنه سیاسی و فرهنگی جامعه را مرعوب خود ساخت. چهار سال بعد همین مرد آخرین شاه قاجار را از تخت سلطنت به زیر کشید و با تصویب مجلس شورای ملی که حالا دیگر جز آلت بیارادهای در دست حکومت نبود، تاج شاهی بر سر گذاشت. دیری نگذشت که استبدادی خشنتر و تازه نفستر جانشین استبداد فرسوده و از نفس افتاده قاجاری شد. آزادیهای فردی و اجتماعی یکباره حذف و مشروطه عملا به بوته فراموشی افکنده شد. پس از انقلاب 1357، دستگاه روحانیت مخوف و مفتخور این نقش را به عهده گرفت.
پهلوی نخست جنبش مشروطه را نابود کرد، پهلوی دوم جنبش ملی شدن نفت را و جمهوری اسلامی جنبش زنان، جنبش کارگری، جنبش دانشجویی و خیزشهای مردمی 68 و 98 و 1401 و دی 1404 به خاک و خون کشید. اولی با سمتگیری نتایج کنفرانس گوادولوپ به قدرت رسید. سلطنت و جمهوری اسلامی هر دو روی یک سکه هستند و هر دو رهبری مادامالعمر دارند و هر دو تبهکار و مستبد و ارتجاعی هستند. بنابراین، دههاست که جنبشهای اجتماعی و هم نیروهای کمونیست و آزادیخواه ایران در جهت تحقق راه سوم، از جمله برپایی یک جامعه آزاد و دموکراتیک و مستقل و بدون دخالت خارجی تلاش و مبارهز میکنند و تاکنون نیز بهایی سنگین و گرانبهایی در این مسیر مبارزه سخت و دشوار خود پرداخت کردهاند.
جرم سیاسی در طول تاریخ، همواره با تعاریف گوناگونی مواجه بوده است که هرگز دوام و پایداری چندانی در جهان حقوق و تفاسیر حقوقی نداشته است. علت آن بیش تر در تزاحم و تصادم منافع حکومت ها و دولت مردان و حقوق مردم و آزادی های مدنی- سیاسی بوده است. از مهمترین چالشهای تعریف جرم سیاسی، موضوع اشتراکات و تضادهای معنایی و مفهومی جرم سیاسی با جرائم امنیتی است که در رابطه مستقیم با تحولات اجتماعی و تاریخی کشورها قرار دارد. ظهور اومانسیم و محوریت انسان به عنوان مبنای تاریخ جدید بشریت و دوران مدرنیته، انسان ابژه را به انسان سوژه تبدیل کرد، کنشگری با آگاهی پیوند خورد و عقلانیت، برابری و عدالت را حق تمام ابنای بشر دانست.
در ایران تحولات مهمی در دوران معاصر رخ داده است. در اواخر دوره ی قاجار و اوایل دوره پهلوی، افراد سرآمد و متمکن جامعه با تحصیل در اروپا و آموختن شیوه های مدرنیته از دوران ناآگاهی گذشتند و در بازگشت به ایران، با توجه به میزان دانش و پیش زمینه های فکری خاص خود، هریک در جناح های مختلف مدنی و سیاسی که در حال ظهور بود، قرار گرفتند.
تفکرات مارکسیسم با توجه به وضعیت اجتماعی ایران و همزمانی با تحولات خارجی و انقلاب روسیه، جایگاه خاصی را در دیالوگ روشنفکری آن دوران پیدا کرد. در نتیجه حکومت وقت موضع گرفت و تلاش برای ایجاد گفتمان غالب حقوق پرولتاریایی را جرم انگاری کرد. جرم مرام اشتراکی که در قوانین دوره پهلوی رنگ قضایی به خود گرفته بود، با استناد به جرم سیاسی در متمم قانون اساسی مشروطه، راهی شد برای سرکوب همه تلاشهای سیاسی و فعالیتهای نهادهای روشنفکری و آگاه جامعه که حکومت را به نقد کشیده بودند. از همین جا ابهام تعریف جرم سیاسی آغاز شد؛ برخی آن چه را که به امنیت ملی لطمه میزد جرم سیاسی میپنداشتند و برخی هرگونه اقدام سیاسی و تشکیل جناح، حزب یا گروه مخالف حکومت را تهدیدی برای ثبات و بقای حکومت میدانستند. افراد زیادی که به عضویت سازمانها و نهادهای سیاسی در میآمدند با عنوان جرم مرام اشتراکی به زندان میافتادند و در شدیدترین حالت به دار مجازات آویخته میشدند.
با حرکت زمان، نقدها و اعتراضات را بالا گرفت و شعلههای هیجان انقلابی خرمن خشک و پوسیده پادشاهی را به آتش کشید. مبارزین و مجرمین سیاسی و امنیتی دیروز آزاد شدند و برخی قدرت را به دست گرفتند. انقلابها با شعار آزادی و برابری پیروز میشوند و با دکترین فشار، آزادیها را به زنجیر میکشند.
از همان اولین روزهای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، افراد زیادی با عنوان مجرم سیاسی و امنیتی اعدام شدند و تفکر احیای جرم سیاسی در قوانین، وارد گفتمان رهبر و دولت مردسالار و به اصطلاح ملی-مذهبی به اصطلاح «انقلابی» شد. سیاستی که تا به امروز با سرکوب و سانسور شدید و اعدام و ترور ادامه دارد.
اساسا راز پایداری، سرزندگی، و ماندگاری جنبشهای اجتماعی ایران و همه نیروهای کمونیست و آزادیخواه در آن است که خواستهای واقعی توده مردم را منعکس کرده و صدای مردم در راه رسیدن به عدالت اجتماعی، آزادی و برابری است. و نمیتوان با تحمیل «غیر قانونی» و «منحله» بودن، به زندان انداختن، تبعید کردن، شکنجه و اعدام و ترور اعضا و هواداران جنبشهای سیاسی-اجتماعی ایران و فعالین انقلابی آنها، به ویژه نیروی جوان آگاه و تحولخواه، جلوگیری کرد، زیرا امر مبارزه طبقاتی و رهایی انسان از ستم و تبعیض و استثمار، حکم سیر تاریخ است.
بهرام رحمانی
سهشنبه پنجم خرداد 1405- 26 مه 2026
منابع:
1. فرقه عدالت ایران از جنوب قفقاز تا شمال خراسان 1920-1917/ محمدحسین خسروپناه، و الیور باست/ نشر پردیس دانش/ 1392
- ایران میان دو انقلاب/ یرواند آبراهامیان/ ترجمه احمد گلمحمدی و محمدابراهیم فتاحی/ نشر نی/ 1377
- پیدایش حزب کمونیست ایران/ تقی شاهین(ابراهیموف)/ ترجمه ر. رادنیا/ نشر گونش/ 1360
4- «وبسایت قوانین دات آی آر(معاونت آموزش دادگستری استان تهران) : https://qavanin.ir/Law/TreeText/112367
