تحلیلها و گزارشهای منتشر شده در رسانههای نظامی ایالات متحده، نشان دهنده برخی تغییرات در آرایش نیروهای این کشور در خاورمیانه است.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، تحلیلها و گزارشهای منتشر شده در رسانههای نظامی ایالات متحده، نشان دهنده برخی تغییرات در آرایش نیروهای این کشور در خاورمیانه است. پنتاگون رسماً تأیید کرده است که بخشهایی از «لشکر ۸۲ هوابرد»، شامل هسته فرماندهی (HQs)، برخی از نیروهای پشتیبان و تیم رزمی تیپ اول، به منطقه تحت پوشش فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اعزام میشوند. با این حال، به بیان سخنگوی وزارت دفاع آمریکا، سیاست واشنگتن در این مقطع حفظ پنهانکاری است؛ به طوری که جزئیات مربوط به تعداد دقیق نیروها، مدت زمان استقرار و ماهیت مأموریت آنها به دلایل مرتبط با «امنیت عملیاتی» کاملاً محرمانه نگه داشته شده است.
فرسایش بیسابقه در داراییهای دریایی و ناوگان سطحیبر اساس دادههای شورای آتلانتیک (وابسته به ناتو)، نیروی دریایی آمریکا بخش عظیمی از ظرفیت خود را به این جنگ اختصاص داده است.در حال حاضر ۲ فروند از مجموع ۴ ناو هواپیمابر در دسترس ایالات متحده در منطقه حضور دارند و ناو سوم نیز در راه است تا شمار آنها به ۳ فروند برسد.ناو هواپیمابر «فورد» با ثبت ۲۹۶ روز حضور در دریا، رکورد استقرار پس از جنگ ویتنام را شکسته است و تأخیر در بازنشستگی ناو «نیمیتز» (از می ۲۰۲۶ به مارس ۲۰۲۷) موجودی کل این ناوها را موقتاً در عدد ۱۰ حفظ کرده است. ناو هواپیمابر جرالد فورد
علاوه بر این، ۲۸٪ از کل ناوشکنهای در دسترس کلاس «آرلی برک» در عملیات مستقر هستند؛ ناوشکنهایی که بهطور معمول ۹ سال (معادل ۲۷٪ از عمر ۳۵ سالهشان) را در تعمیرات میگذرانند.
در بخش آبیخاکی و مینروبی نیز وضعیت تحت فشار است؛ ۲ فروند از ۴ مینروب کلاس «اونجر» و ۲ فروند از ۴ شناور جنگی ساحلی (LCS) مجهز به پکیج مینروبی به منطقه اعزام شدهاند (لازم به ذکر است نیروی دریایی در سال ۲۰۲۵، ۴ فروند از ۸ مینروب کلاس اونجر ناوگان پنجم را بازنشسته کرده بود). همچنین از میان ۳ ناو تهاجمی در دسترس کلاس LHA/LHD، ۱ فروند مستقر شده و ۱ فروند در راه است؛ این در حالی است که نیروی دریایی در رسیدن به هدف آمادگی۸۰٪ ناوگان آبیخاکی ناکام مانده و وضعیت مادی ۹ فروند از ۱۰ ناو کلاس LSD در سال ۲۰۲۴ «ضعیف» ارزیابی شده بود.
فشار حداکثری بر توان هوایی و تلفات سنگین تجهیزاتیناوگان هوایی ایالات متحده در این عملیات با استهلاک و تلفات قابلتوجهی روبروست. برآوردها نشان میدهد که ۶۰٪ از کل ناوگان آمادهبهکار بمبافکنهای B-1 (با ثبت رکورد اعزام ۳ فروند دیگر در اواخر مارس) و حدود ۲۶٪ از ناوگان بمبافکنهای رادارگریز B-2 درگیر این جنگ هستند؛ پرندههایی که نگهداری آنها بهشدت پرهزینه است و تنها برای ۱ ساعت پرواز، به ۱۱۹ ساعت تعمیر و نگهداری نیاز دارند.
در بخش هشدار زودهنگام و پشتیبانی، بین ۶۳٪ تا ۷۱٪ از کل آواکسهای E-3 در منطقه مستقر شدهاند، در حالی که در سال ۲۰۲۴ تنها کمی بیش از ۵۰٪ آنها قابلیت عملیاتی کامل داشتند. آمار تلفات نیز به شدت چشمگیر است؛ از زمان آغاز عملیات تاکنون ۱۶ فروند پهپاد MQ-9 از دست رفته است که این میزان برابر با نابودی ۱۰٪ از کل ناوگان این پهپادها از سال ۲۰۲۳ است و ارتش را مجبور کرده سقف ناوگان خود را روی ۱۴۰ فروند تنظیم کند.
همچنین حدود ۱۲ فروند از هواپیماهای سوخترسان در این حملات منهدم یا دچار آسیب شدهاند، در حالی که در مجموع ۳۳٪ از ناوگان آمادهبهکار سوخترسانهای KC-135 و KC-46 به این عملیات تخصیص یافتهاند.هواپیمای سوخترسان KC-135
وضعیت بحرانی ذخایر تسلیحاتی آمریکا در زمان آتشبس جنگ ایرانتحلیل آمریکاییها نشان میدهد که در طول ۳۹ روز کارزار هوایی و موشکی پیش از برقراری آتشبس، نیروهای آمریکایی بیش از ۱۳,۰۰۰ هدف را مورد اصابت قرار دادهاند. در این میان، تمرکز بر ۷ مهمات کلیدی بوده است که به برآورد اندیشکده CSIS، موجودی ۴ مورد از آنها بیش از ۵۰ درصد (نسبت به پیش از جنگ) کاهش یافته است. بازسازی این ذخایر بر اساس بودجههای درخواستی سال ۲۰۲۷ و تحویلیهای ۲۰۲۶، بین ۱ تا ۴ سال زمان خواهد برد.
استراتژیستهای غربی در برآوردهای خود (با کسر ۵ درصد برای آموزش و در نظر گرفتن عمر مفید ۲۰ ساله برای موشکهای تحویلی پس از سال ۲۰۰۵) تأکید دارند که چرخه تولید بسیار کند است؛ زمان هدایت تولید بین ۲۴ تا ۳۶ ماه و زمان تولید کل محموله ۱۲ ماه است که در مجموع تحویل موشکها را به ۵۲ ماه (بیش از ۴ سال) میرساند.
گزینههای ارزانقیمت در برابر مهمات گرانبهااز نگاه کارشناسان آمریکایی، تفاوت هزینه میان مهمات دوربرد و بمبهای هدایتشونده بسیار چشمگیر است. برای مثال، بمب BLU-110 با کیت هدایتگر JDAM که خط تولید آن از سال ۲۰۱۶ افزایش یافته کمتر از ۱۰۰,۰۰۰ دلار هزینه دارد و با خطای ۵ الی ۳۰ متر، کلاهک ۱۰۰۰ پوندی را حمل میکند (کیت JDAM حدود ۶۶,۰۰۰ دلار قیمت دارد و روی بمبهای ۵۰۰، ۱۰۰۰ و ۲۰۰۰ پوندی نصب میشود).در مقابل، موشک دوربرد JASSM با همان کلاهک ۱۰۰۰ پوندی، ۲.۶ میلیون دلار روی دست آمریکا خرج میگذارد.
این اختلاف فاحش قیمتی نشان میدهد که اگرچه مهمات کوتاهبرد از نظر اقتصادی برای نبردهای طولانی و فرسایشی منطقیترند، اما استفاده از آنها نیازمند نزدیک شدن جنگندهها به هدف و برتری هوایی مطلق است؛ موضوعی که واشنگتن را ناچار میکند برای در امان ماندن ناوگان پروازی خود از حلقه پدافندی ایران، همچنان به شلیک موشکهای چندمیلیوندلاری از فواصل امن تن بدهد.
تخلیه ذخایر در بخش حملات زمینی دوربرد (TLAM، JASSM، PrSM)ارزیابی اندیشکده CSIS از میزان مصرف موشکهای تهاجمی دوربرد بسیار قابل توجه است:
موشکهای تاماهاوک (TLAM)بیش از ۸۵۰ فروند در ماه نخست جنگ شلیک شده و برآورد میشود ۱۰۰ فروند دیگر نیز تا پیش از آتشبس شلیک شده باشد. با فرض حضور ۲ زیردریایی هستهای هدایتشونده (SSGN) که هر کدام تا ۱۵۴ تاماهاوک حمل میکنند و ناوشکنهایی که ۱۰ تا ۵۰ درصد سلولهای پرتابگر آنها (۱۰ تا ۶۱ موشک) پر شده بود، تقریباً تمام موجودی منطقه مصرف شده است.شرکت RTX تولید سالانه را به بیش از ۱۰۰۰ فروند افزایش خواهد داد، اما این امر موجب تأخیر در تحویل ۴۰۰ فروند تاماهاوک حیاتی به ژاپن شده است.
موشکهای JASSMبیش از ۱۰۰۰ فروند در ماه اول شلیک شده است. با توجه به پرواز بمبافکنهای B-52 (احتمالاً ۱ پرواز در روز)، حدود ۱۸۰ فروند دیگر نیز تا زمان آتشبس استفاده شده است (این موشکها با عمر مفید ۲۰ ساله، اولین بار در سال ۲۰۱۸ در سوریه استفاده شدند).
موشکهای PrSMاین موشکها با برد بیش از ۵۰۰ کیلومتر (در برابر برد ۳۰۰ کیلومتری نسل قبلی یعنی ATACMS)، از سال ۲۰۲۳ تحویل ارتش شدهاند. به گفته برخی مقامات آمریکایی، «کل موجودی» آن در این جنگ مصرف شده است، اگرچه حدود ۸۰۰ فروند ATACMS قدیمی هنوز در دسترس است. لاکهید مارتین تولید را به ۴۰۰ فروند در سال افزایش میدهد.
فرسایش توان پدافند هوایی و موشکی (SM-3, SM-6, THAAD, Patriot)نگاه آمریکاییها به بخش پدافند، نمایانگر فشاری بیسابقه بر سیستمهای دفاعی است.
موشکهای استانداردبین ۴ تا ۷ موشک SM-3 در آوریل ۲۰۲۴ و حدود ۸۰ فروند در «جنگ ۱۲ روزه» سال ۲۰۲۵ شلیک شدهاند. تولید SM-6 نیز قرار است به بیش از ۵۰۰ فروند در سال برسد.
سیستم تاد (THAAD)بیش از ۱۵۰ رهگیر در جنگ ۱۲ روزه مصرف شده بود. کل موجودی آمریکا ۸ آتشبار است (۲ مورد در گوام و کره جنوبی، ۲ مورد در امارات و ۱ مورد در عربستان). هر آتشبار دارای ۶ پرتابگر، ۸ موشک (مجموعاً ۴۸ رهگیر) و ۱ رادار AN/TPY-2 است (تاکنون تنها ۱۳ رادار به ارتش تحویل داده شده). از اوت ۲۰۲۳ تا آوریل ۲۰۲۷ هیچ رهگیر جدیدی تحویل نخواهد شد و تولید از ۹۶ فروند به ۴۰۰ فروند در سال در حال افزایش است.
سیستم پاتریوت (PAC-3 MSE)این سیستم توسط ۱۸ کشور استفاده میشود و ۵۰ درصد تولیدات آن صادر میگردد (اوکراین بیش از ۶۰۰ فروند دریافت کرده است).تا ۴۰۰ فروند از موشکهای قدیمی PAC-2 ممکن است هنوز موجود باشد. لاکهید قصد دارد تولید سالانه را از ۶۰۰ فروند فعلی به ۲۰۰۰ فروند تا سال ۲۰۳۰ برساند.هدف قرار گرفتن سایت پدافند پاتریوت آمریکا توسط ایران در بحرین
تهاجم نامتقارن ایران و راهکارهای ارزانقیمت آمریکادر نهایت، برآورد آمریکاییها نشان میدهد که ایران در ۴ روز نخست جنگ، بیش از ۲۰۰۰ پهپاد و ۵۰۰ موشک بالستیک شلیک کرد، هرچند این میزان پس از یک هفته به ترتیب ۸۳ درصد و ۹۰ درصد کاهش یافت. ایالات متحده که گاهی مجبور شده از موشکهای ۱.۰۳ میلیون دلاری AIM-120 برای رهگیری پهپادهای ارزان استفاده کند، بودجهای چند میلیارد دلاری (در بخشهای ۲۰۰۰۴ و ۲۰۰۰۵ لایحه ۲۰۲۶) برای توسعه تسلیحات ارزان اختصاص داده است.
از جمله این تسلیحات، پهپاد LUCAS (کپی از شاهد-۱۳۶) با برد ۵۰۰ مایل، کلاهک ۴۰ پوندی و قیمت ۳۵,۰۰۰ دلار است که بر پهپادهای ( FPV با برد محدود ۲۰ مایل) برتری دارد. با این حال، تحلیلگران آمریکایی اعتراف میکنند که واشنگتن تعداد کافی از این پهپادهای ارزان را برای مقابله با حجم شلیکهای ایران در اختیار نداشته است.
تخلیه ظرفیتهای پدافندی از شرق آسیا به خاورمیانهاستقرار گسترده سیستمهای پدافند هوایی و موشکی در منطقه، نشاندهنده یک جابجایی استراتژیک پرهزینه برای واشنگتن است. در حال حاضر بین ۷٪ تا ۱۱٪ از کل آتشبارهای در دسترس پاتریوت در خاورمیانه مستقر هستند که ۴ مورد آن در بهار ۲۰۲۵ به منطقه منتقل شده است. در سطح سیستمهای ضدبالستیک، آمریکا مجبور شده است بین ۲۹٪ تا ۴۳٪ از کل سیستمهای تاد (THAAD)ِ در دسترس خود را به این جنگ اختصاص دهد. از مجموع ۵ سیستم عملیاتی مستقر در خارج از خاک آمریکا، ۲ الی ۳ سیستم در اردن و اسرائیل قرار گرفتهاند.
وخامت نیاز پدافندی به حدی بوده است که ایالات متحده در ماه مارس حدود ۴۸ فروند موشک رهگیر تاد را از کره جنوبی (یکی از متحدان کلیدی خود در برابر چین و کره شمالی) خارج کرده و به خاورمیانه فرستاده است؛ اقدامی که بهروشنی نشاندهنده تمرکز اجباری ظرفیتهای حیاتی پدافندی آمریکا به سمت نبرد جاری است.
تحلیل آمریکاییها از بستر استراتژیک اعزام نیرواز منظر استراتژیستهای نظامی آمریکا، این تحرکات در یک بستر زمانی بسیار حساس و همزمان با تشدید سطح درگیریها و تنشها با ایران ارزیابی میشود. تحلیل نهادهای آمریکایی این است که واشنگتن در حال حاضر مشغول ارزیابی و بازبینی گزینههای مربوط به آرایش نیروهای خود در منطقه است. در همین راستا، منابعی نظیر روزنامه نیویورکتایمز برآورد کرده بودند که پنتاگون قصد دارد هزاران نفر از نیروهای ارتش را از این لشکر به خاورمیانه گسیل کند. نگاه آمریکاییها به این اقدام، نه به عنوان یک حرکت مقطعی، بلکه در ادامه روند تقویت نظامی پیشین ارزیابی میشود؛ روندی که پیش از این با اعزام ناو جنگی «یواساس باکسر» (USS Boxer) به همراه هزاران تفنگدار دریایی و ملوان کلید خورده بود.
ارزیابی اهمیت عملیاتی یگان اعزامیدر برآورد توان و ماهیت عملیاتی نیروهای اعزامی، باید به جایگاه ویژه لشکر ۸۲ هوابرد (مستقر در پایگاه فورت برگ، کارولینای شمالی) در دکترین نظامی ارتش ایالات متحده توجه کرد. این لشکر به عنوان «نیروی واکنش سریع» ارتش شناخته میشود و معمولاً نخستین یگانی است که در زمان بروز بحرانهای نوظهور به مناطق پرخطر اعزام میگردد. از آنجا که حوزه نظارتی سنتکام شامل مناطق حساسی چون عراق، سوریه و خلیج فارس است، حضور این نیروی واکنش سریع، نشاندهنده ارتقای سطح آمادگی رزمی ایالات متحده برای مقابله فوری با هرگونه سناریوی پیشبینینشده در سطح منطقه است.
رکوردشکنی در استقرار نیروها و چالشهای ناوگان دریاییبر اساس آمار منتشرشده در گزارش ۲۹ مارس ۲۰۲۶ نیویورکتایمز، ایالات متحده در یکماهگی جنگ جاری، با اعزام ۲۵۰۰ تفنگدار دریایی (از یگان ۳۱ اعزامی) و ۲۵۰۰ ملوان جدید، مجموع نیروهای خود در خاورمیانه را از سطح معمول ۴۰,۰۰۰ نفر، با افزایشی ۱۰,۰۰۰ نفری به بیش از ۵۰,۰۰۰ نفر رسانده است؛ رقمی که دیگر شامل ۴۵۰۰ خدمه ناو «جرالد فورد» (که در ۲۳ مارس منطقه را ترک کرد) نمیشود. همزمان با استقرار ۲۰۰۰ سرباز تازهنفس از لشکر ۸۲ هوابرد و سابقه بمباران بیش از ۹۰ هدف نظامی در جزیره خارک با هدف بازگشایی تنگه هرمز (مسیر عبور ۲۰ درصد از نفت جهان)، کارشناسان نظامی تأکید دارند که این ارتش ۵۰,۰۰۰ نفری برای تصرف کشوری با ۹۳ میلیون نفر جمعیت و مساحتی معادل یکسوم وسعت آمریکا غیرعملی است؛ ادعایی که با مقایسه حمله ائتلاف آمریکایی به عراق در سال ۲۰۰۳ با ۲۵۰,۰۰۰ نیرو و عملیات اکتبر ۲۰۲۳ اسرائیل در غزه با بهکارگیری بیش از ۳۰۰,۰۰۰ سرباز، قابل اثبات است.
رصد پایگاههای تحلیلی دیگر (به تاریخ ۲۶ فوریه ۲۰۲۶) نیز نشان میدهد، ایالات متحده از اواخر ماه ژانویه با استقرار ۲ گروه تهاجمی ناو هواپیمابر، حداقل ۱۱ ناوشکن پدافند هوایی، ۳ شناور جنگی ساحلی و ۲ تا ۳ زیردریایی تهاجمی، آرایش نظامی سنگینی در منطقه شکل داده است؛ روندی لجستیکی که در ۱ ماه گذشته با انجام بیش از ۲۵۰ پرواز ترابری نظامی همراه بوده و در ۲ هفته اخیر نیز ظرفیت ناوگان هوایی در پایگاه العدید قطر را از ۱۶ فروند به ۲۹ فروند (شامل ۷ فروند هواپیمای سنگین C-17 و ۱۷ فروند سوخترسان KC-135) افزایش داده است.در حالی که طی ۱ هفته گذشته با رصد و جابجایی ۶ سوخترسان در تاریخ ۱۶ فوریه و ۱۰ فروند دیگر در ۱۸ فوریه به سمت پایگاههای اروپایی و همچنین استقرار ۶ فروند هواپیمای راداری آواکس (E-3)، واشنگتن ظرفیت عملیاتی خود را به شکل بیسابقهای برای هرگونه اقدام احتمالی ارتقا داده است.
جمعبندی تحلیلی: پارادوکس قدرت و فرسایش استراتژیک در کارزار خاورمیانهدر یک ارزیابی کلان از مجموع دادهها و برآوردهای نهادهای دفاعی و اندیشکدههای آمریکایی، میتوان دریافت که استراتژی نظامی واشنگتن در قبال جنگ جاری در خاورمیانه (عملیات خشم حماسی) با یک «پارادوکس قدرت و آسیبپذیری» مواجه است. از یک سو، گسیل بیسابقهی ناوگان دریایی، استقرار بیش از ۵۰ هزار نیرو، جابجایی اسکادرانهای بمبافکن استراتژیک (B-1 و B-2) و استقرار یگانهای واکنش سریع (لشکر ۸۲ هوابرد)، نشاندهنده عزم تاکتیکی آمریکا برای اعمال فشار، کنترل شریانهای انرژی (تنگه هرمز) و باز نگه داشتن گزینههای عملیات محدود زمینی است. اما در روی دیگر سکه، این تمرکز قوای بیسابقه به قیمت تخلیه و فرسایش ظرفیتهای استراتژیک ایالات متحده در سایر حوزههای ژئوپلیتیک، بهویژه در شرق آسیا و مهار چین تمام شده است؛ تا جایی که واشنگتن برای جبران خلأهای خود مجبور به انتقال داراییهای حیاتی پدافندی (مانند موشکهای رهگیر تاد) از کره جنوبی به خاورمیانه شده است.
دومین محور کلیدی در این گزارشها، پردهبرداری از «بحران زرادخانهها و ناترازی هزینههای نبرد نامتقارن» است. مصرف بیش از ۵۰ درصدی ذخایر موشکهای تهاجمی دوربرد و گرانقیمت (نظیر تاماهاک، JASSM و PrSM) در کمتر از ۴۰ روز، و همچنین شلیک رهگیرهای چند میلیون دلاری (مانند SM-3، SM-6 و پاتریوت) برای دفع حملات پهپادی و موشکی پرشمار ایران، ارتش آمریکا را با یک چالش عمیق لجستیکی روبرو کرده است. با توجه به چرخه طولانیمدت جایگزینی این تسلیحات (بین ۱ تا ۴ سال)، استراتژیستهای غربی اذعان دارند که ادامه این جنگ فرسایشی میتواند توان بازدارندگی جهانی آمریکا را فلج کند.همین تنگنای استراتژیک است که پنتاگون را ناچار ساخته تا به جای استفاده از تسلیحات پیشرفته، به سمت جایگزینهای ارزانقیمتتر (نظیر بمبهای مجهز به JDAM یا توسعه پهپادهای انتحاری ارزانقیمت) تغییر رویه دهد.
در نهایت، با وجود رکوردشکنی در استقرار نیروها در منطقه، هشدارهای صریح استراتژیستهای غربی نشان میدهد که نیروی ۵۰ هزار نفری ایالات متحده، کمترین تناسبی با اشغال یا تهاجم گسترده به کشوری با مختصات جغرافیایی، جمعیتی و نظامی ایران ندارد (بهویژه در مقایسه با استقرار ۲۵۰ هزار نیرو برای اشغال عراق). این جمعبندی آماری ثابت میکند که رویکرد نظامی ایالات متحده، علیرغم ظاهر بسیار پرحجم و تهاجمی خود، ماهیتی کاملاً ضربتی، محدود و در عین حال بهشدت محتاطانه دارد؛ رویکردی که بیش از تلاش برای تغییر معادلات کلان سرزمینی، در پی مدیریت سطح تنش، حفظ بازدارندگی موضعی و جلوگیری از فروپاشی توان لجستیکی خود در برابر جبهه مقاومت است.
