علی ناظر: وقتی نظام مقتدر اسلامی به پیسی می افتد، هر کسی که از کنارش رد شود، یک لگدی می زند و شاخ و شانه می کشدو وقت و مهلت تعیین می کند.
چند وقت پیش رئیس جمهور فاشیست آمریکا که خودش ا به دیوانگی زده تا کارش راحتتر پیش برود، برای ج.ا. مهلت 60 روزه تعیین کرد و چون به جایی نرسید، بی2 و بی بی صهیونیست را به جان ایران انداخت (انتخاب، 20 فروردین 1404 – « ترامپ به نتانیاهو گفت از روز شنبه، فرصت ۶۰ روزه برای مذاکره و توافق با ایران شروع میشود / ترامپ هیچ تعهدی در مورد پذیرش خواستههای نتانیاهو درباره مفاد توافق با تهران نداد»). کار که بخوبی و بنا به برنامه ریزیهای از پیش تعیین شده پیش رفت، و ارباب آتش بس تعیین کرد تا بتواند به اندازه لازم و کافی تسلحیات به اسرائیل بفرستد و ارتش اسرائیل چند روزی را برای استراحت به قتلعام مردم غزه و کرانه باختری بگذرانند، نوبت به بی بی، یار دبستانی رضا پهلوی، رسید تا برای ج.ا. مهلت تعیین کرد که یا تا 60 روز دیگر بُرد موشک را به 480 کیلومتر می رسانی و در دکان غنی سازی را گِل می گیرد و یا اینکه دوباره به جان ایران و مردم بی دفاع در ایران می افتد (« اگر برنامه هستهای جمهوری اسلامی ظرف ۶۰ روز از طریق مذاکره با آمریکا متوقف نشود، «اسرائیل با روشهای دیگر برای برچیدن آن» اقدام خواهد کرد.»). گویی این نوع برخورد با ج.ا. فلکزده در حال رسم شدن است، چرا که وزیرخارجه فرانسه هم به ج.ا. مهلت 50 روزه داده که یا سر میز مذاکره حاضر می شود و یا اینکه مکانیزم ماشه فعال می شود (بی بی سی: « اگر پیشرفت مشخصی در توافق هستهای با ایران حاصل نشود، سه کشور فرانسه و بریتانیا و آلمان تا پایان ماه اوت، یعنی حدود شش هفته دیگر، مکانیسم ماشه یا سازوکار بازگشت خودکار تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل متحد را علیه ایران فعال خواهند کرد.»).
تاکنون، حرف دیپلمات ها اینگونه بود که «همه گزینه ها روی میز است» ولی از گزینه نظامی استفاده نمی شد، از 23 خرداد کلید واژه شده «هم پای میز میای، هم به ایران تهاجم نظامی می کنیم، گزینه سومی هم نداری». آخ که چقدر بد است وقتی یک نظام مقتدر به ذلت بیفتد. یادم می آید سال 1357 وقتی اعلیحضرت همایونی از سر استیصال و درماندگی فرمودند «صدای انقلاب شما را شنیدم و نمیتوانم تایید نکنم!» وی به «اختناق» اعتراف کرد، و متعهد شد که «خطاهای گذشته» تکرار نشود. ایشان متعهد می شوند که «انتخاب آزادی» بصورت مرحله اجرا در بیاید. جالب اینکه اگر از پسر خلفش پرسیده شود که در دوران پدرش «اختناق» بود، «شکنجه» بود یا نه؟ وی با شهامت انکار می کند.
حرف محمدرضاشاه از همان جنسی است که حرف خمینی در آستانه امضای قطعنامه 598، و جام زهر را سرکشیدن است.
البته این دوران و آن دوران با هم متفاوت است. در این دوران، مردم به اندازه لازم (نه کافی) رشد سیاسی کرده و دیگر فریب فرمایشات ملوکانه و یا گفتار فرزانه شاه و شیخ را نمی خورند، چنانکه پس از بمباران ایران، و قتل بسیاری از شهروندان بی دفاع توسط اسرائیل، شعار بی ریشه «رضاشاه روحت شاد» از دهان ها افتاد. رضاپهلوی به همان اندازه مورد نفرت قرار گرفته که بی بی و ترامپ و خامنه ای. رضاپهلوی فریب بی بی را خورد، چرا که به اندازه کافی در مسیر سرنگونی تجربه ندارد و بها نپرداخته است. او نمی بایست خودش را نخود هر آشی بکند. برخلاف رضاپهلوی، رهبر معظم می داند که پایان راه رسیده و دیر یا زود شکل براندازی از کودتا به سرنگونی تغییر ماهیت خواهد داد. به همین خاطر نظام در فکر است تا برای بقا، وطن و دین و ایمان را فروخته و هرچه ارباب می گوید بپذیرد، و ج.ا. مارک2 را (جمهوری دوم) را سامان دهد.
کیهان که این روزها خیلی عصبانی به نظر می آید، مخصوصا از محمدجواد ظریف که با ایرنا چیزی کمتر از 2 ساعت پرچانگی کرد، بیشتر از بقیه عصبانی است، ظریف و اصلاح طلب را دراز کرده و شلاق کش می کند. « یک سال پیش، وقتی دولت چهاردهم بر سر کار آمد و در شرایطی که خیل عظیم از برجامیها سعی در نزدیک کردن خود به رئیسجمهور محترم داشتند، بسیاری از تحلیلگران هشدار دادند که تجربه تلخ مذاکرات یکطرفه و زیانبار با آمریکا و اروپا نه تنها نمیتواند کشور را از خطرهای همچون جنگ دور کند، بلکه زمینهساز گستاخی بیشتر دشمنان خواهد شد. با این حال، محمدجواد ظریف، وزیر خارجه اسبق، که در ماههای اولیه دولت چهاردهم عهدهدار منصب معاون راهبردی رئیسجمهور بود، در یک کارزار سیاسی-رسانهای، مهمترین کارویژه دولت چهاردهم را جلوگیری از جنگ معرفی کرد. حال، یکسال پس از روی کار آمدن همین دولت، و در شرایطی که گفتمان غالب در سیاست خارجی آن، گفتمان مذاکره است، کشور درگیر جنگ و نبردی عظیم با رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا شد.
سؤال اصلی اینجاست: آیا این همان جلوگیری از جنگ بود؟ آیا این همان مسیر صلحطلبی است که برجامیها وعدهاش را میدادند؟ و آیا تجربه یک دهه گذشته در دولتهای یازدهم، دوازدهم و حالا چهاردهم، نشان نمیدهد که سیاست «مذاکره با گرگ» در شرایطی که طرف مقابل کوچکترین نشانهای از اصلاح خود را بروز نمیدهد جز به خون ختم نمیشود؟»
کیهان با همان لحن عصبی ادامه می دهد «مکانیسم ماشه در حوزه جنگ نیز توانایی خاصی نداشته و ندارد. جنگ 12 روزه بر علیه ایران نشان داد که سران جنایتکار آمریکا و اسرائیل نیازی به قطعنامه شورای امنیت برای اقدامات خصمانه خود نمیبینند.
پادوی تحریم
اروپا نه در زمان انعقاد برجام (با اتخاذ نقش پلیس بد)، نه پس از خروج آمریکا از برجام(با سازوکار مسخره اینستکس و بیتفاوتی خود)، و نه در حال حاضر، هیچگاه نقش سازندهای را در موضوع مذاکرات ایفا نکرده است. سه کشور اصلی تروئیکا (فرانسه، آلمان و انگلیس) نهتنها هیچگاه در برابر نقض عهد آمریکا موضع نگرفتند، بلکه در بسیاری موارد، خود به ابزار اجرای تحریمهای آمریکا علیه ایران تبدیل شدند. حال همین کشورها، با وقاحت کامل، ایران را تهدید به فعالسازی مکانیسم ماشه میکنند. اساسا اروپا دیگر جایگاه مستقلی را نه در کلیت اقتصاد بینالملل و نه در ساختار توزیع قدرت بینالمللی و نظام بینالملل ندارد که به واسطه آن توانایی فشار بر کشورمان را داشته باشد و حقیقت آن است که اروپا جز پیروی کورکورانه از سیاستهای آمریکا، برنامه و سیاست مستقلی ندارد. از همین رو، دستگاه دیپلماسی کشور به هیچ عنوان نباید مرعوب این تهدیدات روانی شود. اگر آنها به دنبال راه انداختن جنگ روانی هستند، پاسخ ایران باید قاطع، فنی و با اتکا به اقتدار ملی باشد.»
هرچند خبرآنلاین: «دستور مهم اژهای در مورد پروندههای همکاری و جاسوسی به نفع رژیم اسرائیل» را بازتاب می دهد. اما در مطلبی جداگانه به آنچه اینروزها لق لق زبان ها شده (نفوذی) می پردازد « هرجا عده ای از مردم را می بینید، صحبت جنگ است و روایت ترس و اضطراب بعد از آن. صحبت از مصیبتی که بر آنان گذشت و افغان هایی که حالا از مرز دوغارون راهی وطن خودشان می شوند. کافی است که گوش تیز کنید، گلایه ها و سوالات بی جوابشان را می شنوید؛ گلایه ها و چراهایی از نداشتن پناهگاه و به صدا درنیامدن آژیر خطر… در میان گفتههایشان واژه «نفوذ» از همه پررنگ است. واژهای که این روزها نقل زبان همه شده است. «کار نفوذی بوده… اگر نبود که نمی توانستند فرماندهانمان را شهید کنند.»؛ «آنقدر حواس ها پرت حجاب دختران بود که از بقیه غافل شدند.»؛ «نفوذ به سطح بالا رسید… این افغان های بیچاره که نمی توانند خانه فرماندهان ارشد را بدانند.» «افغان ها بهانه است، باید جای دیگری دنبال جاسوس بگردند.» و …»
نویسنده این مطلب در خبرآنلاین هرچند از مقوله «افغانها» تا حدودی به سرعت می گذرد، اما یقه مدیران بی کفایت نظام را ول نمی کند که با منحرف کردن اذهان عمومی به مقصر جلوه دادن خبرنگاران یا معترضین برای معیشت، به اصل موضوع «نفوذی» بی توجه بودند « با توجه به گفته های محمود علوی، وزیر اطلاعات دولت روحانی؛«افرادی که نفوذ میکنند معمولا داغترین شعارهای حکومت را میدهند،خیلی زود دیگران را متهم میکنند، پیش از اینکه خودشان در معرض کوچکترین توهم و شبههای قرار گیرند.» اما این درحالی است که بزنگاه های مهم سیاسی ایران چون اعتراضات مردم یا بحران های رخ داده،انگشت اتهام همواره به سمت خبرنگاران رفته و آنان متهم به همکاری با دولت های متخاصم و جاسوسی می شدند.»
نویسنده از حمیدرضا جلالی نقل می کند « باید فکری اساسی برای «سازمان ضد جاسوسی ایران» بشود. متاسفانه تجربه این دوازده روز نشان داد که دشمن اسرائیلی تا خرخره (و البته با تکنولوژی دیجیتالی) به سازمانهای حکومتی ما نفوذ کردهاند. دیدید شبکه جاسوسی بهترین فرماندهان ما را ترور کردند. این شبکه در داخل کشور پهباد تولید کردند! و پانصد ایرانی را با انفجارهایشان به شهادت رساندند و بیش از چهار هزار نفر را زخمی کردند.» و برای اینکه این نکته خوب شیرفهم شود از عباس عبدی نقل می کند « ناکارآمدی سیستم اطلاعاتی بود. بهجای تمرکز بر نفوذ، دنبال سیاسیون و روزنامهنگاران و زنان و حجاب و سبک زندگی مردم بودند. در نتیجه، از مسائل اصلی غافل ماندند و افرادی که نباید، رشد کردند و اتفاقات ناگواری افتاد. اگر اصلاحات انجام شود و رابطه دولت با مردم خوب شود، کسی انگیزهای برای خیانت پیدا نمیکند.»
حسین مرعشی به یک واقعیت چنین اشاره می کند «این نفوذ، نفوذ چند مهاجر افغان نیست.» آذر منصوری هم تأیید می کند « محدود کردن نفوذ به اتباع بیگانه و یا اینکه نمایندگان مجلس تصور می کنند به دلیل ضعف قانون این سطح از نفوذ در کشور ما وجود دارد و نیاز به قانون جدید داریم، پاک کردن صورت مسئله نفوذ و جاسوسی در ایران است.» محسن غرویان که کنترل خود را از دست داده، بی تعارف «سطح نفوذ» را تا رده های بالای نظام تعریف می کند « ما آمدیم مهمترین مسأله کشور را، مسئله حجاب قرار دادیم. چقدر درگیریها و تنشها ایجاد شد، چقدر بحثها انجام شد و حالآنکه ما مسائل مهمتری داشتیم و الان هم داریم و این گروههای افراطی میآیند و این مسائل درجه پنجم و ششم و هفتم را مسأله درجه اول کشور مطرح میکنند، و در مجلس بعضی سخنرانیها انجام میدهند؛ حالآنکه دشمن میآید در ردههای بالای نظام ما، افراد نفوذی را وارد میکند.»
لاوروف که متوجه شده در میان نظام و مهمتر در میان مردم، روسیه به همان مرتبتی نزول کرده که پس از خیانت حزب توده کرد، بی آنکه به این سوال پاسخ بدهد که چرا اس400 و یا سوخو در اختیار ج.ا. قرار نداد و هنوز هم که هنوز است از فروش آن سر باز می زند و «شریک راهبردی» را به یک جک بیمزه بدل کرده، از در حمایت از ج.ا. درآمده، اما سخنان نتانیاهو و ترامپ را تکرار می کند و می گوید « از زمان خروج یکجانبه آمریکا از برجام، ایران هیچ تعهدی برای محدود کردن غنیسازی اورانیوم نداشت. ما آمادهایم مازاد اورانیوم بیش از حد غنیشده ایران را برای فرآوری به روسیه منتقل کنیم و اورانیوم غنیشده مورد نیاز تولید انرژی را به تأسیسات انرژی هستهای ایران برگردانیم.» و برای ایجاد تعادل اضافه می کند «مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی باید به ایران تضمین دهد که از این پس از اختیارات خود فراتر نرفته و از سیاسی شدن کار جلوگیری کند».
رادیو فرانسه با نمک ریختن روی زخمهای عمیق ج.ا. به «انزوای ج.ا.» می پردازد. نخست به رابطه گرم سوریه و جمهوری آذربایجان، ملاقات های مقامات اسرائیلی با این دو کشور در آذربایجان و به سردی روابط بین ایران و آدربایجان اشاره می کند. سپس به بی تفاوتی کشورهای عربی به جنگ 12 روزه و تا حد بسیار زیادی خوشحالی این کشور ها از «ضعیف شدن» ج.ا. و استقبال از تهاجم اسرائیل پرداخته، و از دورویی پاکستان طی آن 12 روز پرده بر می دارد « در جنگ دوازده روزه، پاکستان برای اسرائیل و آمریکا خط و نشان کشید، اما در عمل بهویژه هنگام حملۀ هوایی آمریکا به تأسیسات غنیسازی ایران در ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵ سیاستی دوگانه در پیش گرفت. از سویی، حمله را رسماً محکوم کرد و مدعی همبستگی با ایران شد. از سوی دیگر، به گواهی منابع معتبر، با آمریکا همکاری پنهانی کرد و اجازه داد بمب افکن آمریکایی در حریم هوایی آن کشور پرواز کنند. گفته میشود آن کشور حتی پشتیبانی لجستیکی از آمریکا کرد و به مبادلۀ اطلاعات پرداخت. کارشناسان این دوگانگی را در سیاست خارجی پاکستان نتیجۀ وابستگی امنیتی و اقتصادی آن کشور به آمریکا میدانند. دولت آن کشور برای راضی نگه داشتن مردم خود در عین حال ناگزیر است با کشورهای اسلامی اظهار دوستی و همبستگی کند. » اما نمک بر زخم پاشیدن ادامه پیدا می کند و به «شرکای راهبردی» می پردازد « روسیه ریاکاری خود را با رها کردن ارمنستان و سوریۀ بشار اسد نشان داده است. درست است که پوتین با ایران توافق استراتژیک امضا کرده است، اما در صورت درگیری نظامی ایران با هر کشوری، ایرانیان نباید چشم به راه کمکی از جانب روسیه باشند. پکن نیز مانند مسکو خواهان گسترش درگیریها در آن منطقه نیست. وانگهی، روابط چین با ایران، مانند دیگر کشورهای منطقه، در درجه نخست اقتصادی است. چینیها ترجیح میدهند روابطشان با ایران همچنان اقتصادی باقی بماند.
انزوای فزایندۀ جمهوری اسلامی ایران در صحنۀ بینالمللی حقیقتی انکارناپذیر است. البته آن کشور هنوز چند صد موشک در اختیار دارد و میتواند با آنها خاک اسرائیل را هدف قرار دهد. اما این نیروی بازدارنده به سرعت میتواند به پایان برسد. شاید رهبران جمهوری اسلامی نیروی بازدارندۀ دیگری در اختیار دارند که همگان از آن آگاه نیستند.»
