چهار سال از قیام «زن زندگی آزادی» گذشته است، اما کسی از آن بهعُنوان یک رویداد مربوط به گُذشته یاد نمیکند. قیام زنده و پویا حُضور دارد؛ در خیابانهای شهرهای بُزُرگ و کوچک و در هیات زنانی که پرچم حق دموکراتیک آزادی پوشش را بر تن دارند، در تغییر ذهنیت فرهنگی و مُبارزاتی بخشهای گُستردهای از جامعه، در اشاعه و جا انداختن همبستگی و روحیه جمعی به مثابه سلاح فرودستان و در کلنجار رفتن و اصطکاک دائمی حاکمیت با آن میتوان بهخوبی حُضور قیام را رصد کرد. از این زاویه، مُرور تجربه انقلابی قیام شهریور بیشتر از آنکه گذر بر فصلی ورق خورده باشد، خوانش دفتری از ابتداست که همچنان در حال نگارش است.
در آستانه قیام
جرقه قتل ژینا مهسا امینی، همه آنچه را که در انبان خشم توده مُتراکم شده بود، راست و مُستقیم در چهره کریه استبداد مذهبی مُنفجر کرد. جامعهای که برای حُقوق خویش، برای عدالت و آزادی، پیش از این دو بار در مقیاس اجتماعی گُسترده در دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ به جنگ استبداد مذهبی رفته بود، یکبار دیگر بهپا میخاست و میدان نبرد را انتخاب میکرد.
در آستانه شهریور، رژیم حاکم با مردُمی روبرو بود که با پوست و اُستخوان خود دریافته بودند در پس بیحُقوقی، فلاکت اقتصادی، بیچشماندازی آینده، سرکوب سیاسی و امنیتی، تحقیر اجتماعی و تبعیض جنسیتی و جُز آن علتی وجود دارد که این اشکال ستم را تولید می کند و برقرار نگه می دارد. قیامهای دی و آبان تعیینتکلیف با این عامل بود؛ آنچه که در شعارهای «مرگ بر خامنهای» و «مرگ بر جمهوری اسلامی» تجلی یافت. جامعه مُعترض شُعارهایی را برگزید که آن را به رویارویی مُستقیم با حُکومت میکشاند، زیرا «نظام» را نه فقط مسوول وضعیت خود میدانست، بلکه سد راه تغییر و بهبود آن شناخته بود.
از درون این قیامها همچنین شُعار دورانساز دیگری پا به صحنه اجتماعی گذاشت که مرزبندی با «نظام» و دستهبندیهای درونیاش را بهگونه قُدرتمندی پیام میداد. «اصلاح طلب، اُصولگرا-دیگه تمومه ماجرا» درک عینی جامعه را از مسیر پُشتسر گذاشته شده و نُقطهای که اکنون در آن قرار داشت، بازگو میکرد. جامعه اُمید بیهوده به چرخش سیستم را وانهاده و زیر و رو کردناش را به بوته آزمایش میگذاشت. این یافتهای گرانبها بود که تمامی حرکتها و جُنبشهای اعتراضی و سرنگونی را تا به امروز در تعیین صفبندیهایشان آرایش داده است. دوران آسوده ای که حاکمیت، خود اپوزیسیون خویش را تعیین میکرد و بر امواج اجتماعی و طبقاتی ناخُشنودی تور میانداخت، به گذشته تعلق گرفته بود.
غلطاندن بُشکه باروت
در آستانه توفان شهریور، صحنه سیاسی – اجتماعی کشور را دو مولفه رقم میزد:
۱- تشدید وخامت بُحران اقتصادی و در پیامد آن رانده شدن لایههای جدید اجتماعی به خط فقر و سختتر شدن گذران زندگی و معاش برای میلیونها نفر
۲- شکست پروژه حاکمیت برای سرکوب یا مهار پایدار جامعه!
رژیم ج.ا پس از سلسله خیزشهای دی و بهمن، در برابر جامعه به موضع دفاعی رانده شده و راه حلهایش به نتایجی که انتظار میکشید، مُنتهی نمیگردید. سرکوب تاثیر مُنفعل کنندهاش بر جامعه را از دست داده بود، رفتن به زندان «نظام» ستمکار فضیلت به حساب آورده میشد و کارخانه و مزرعه، جاده و خیابان، مدرسه و دانشگاه صحنه نمایش سینههای سپر کرده و بی هراس بود. آنچه که در جامعه شکل گرفته و پا سفت میکرد، روانشناسی تغییر بود و نه روانشناسی ترس!
از سوی دیگر، در ماههای مُنتهی به شهریور ۱۴۰۱، جامعه ایران با یکی از سختترین دورههای اقتصادی و معیشتی پس از دههها مواجه بود. مجموعهای از بحرانهای ساختاری، فشارهای روزمره و بیچشماندازی، تودههای وسیعی را به نقطه انفجار رسانده بود. قیمت کالاهایی که فعالیت و بقای انسان بدان وابسته است، از ۸۰ تا ۳۲۷درصد گرانتر شده بود و افزوده بر آن، خانوارهای اجارهنشین که شُمارشان به ۲۷ میلیون خانوار می رسد، باید بین ۵۰ تا ۱۰۰درصد کرایه بیشتری پرداخت میکردند. طاعون بیکاری، به ویژه در رده جوانان، رو به جلو گُسترش مییافت و آن دسته که اشتغال داشتند، با قراردادهای موقت، حُقوقهای عقبافتاده و نبود امنیت شغلی دستوپنجه نرم میکردند.
حاکمیت به خوبی میدانست که بر بُشکه باروت کشور نشسته و زیر پوست جامعه، التهاب و خشم در حال جوشش است. بازتاب این آگاهی را در آرایش نظامی و امنیتی دادن به ساختار دولت میشد دید که به تیول سرکردگان سپاه پاسداران و مُدیران دستگاههای امنیتی درآمده بود. بر اُستانداریها و فرمانداریها مُهرههای نظامی و امنیتی کاشته شده بودند و در نهایت، یک جلاد به بدنامی شُهره، آخوند ابراهیم رئیسی، به عُنوان آگهی مُعرفی بر سر در این ساختار وحشت الصاق شده بود. روشن بود که خامنهای و همدستانش کمر به تشدید خُشونت و سرکوب بستهاند تا جامعه مُعترض به شرایط خویش را به زنجیر وحشت و احتیاط بکشند.
«نظام» در جُستُجوی نُقطه تعادُل
حاکمیت با این عزم و تجدید آرایش همخوان با آن وارد کارزار شد و مُهمترین ابزار خود برای پیشگیری از خیزشهای جدید و نیز بازسازی اتوریته اش را به میدان آورد. تحمیل حجاب اجباری و به نمایش گذاشتن سرکوب زنان در فضای عُمومی، نقشی کلیدی در دُکترین رژیم ولایت فقیه برای نمایش سُلطه و از این طریق، مهار جامعه و حُکمرانی بر آن دارد. حجاب اجباری پلاتفُرمی است که «نظام» از فراز آن تور سرکوب را در گُستردهترین شکل پهن می کند، در حالی که دستاویزی شرعی، خُشونت و ترور همراه آن را مشروعیت میبخشد.
حاکمیت اگرچه در شناخت روانشناسی و صفبندی جامعهی دی و بهمن به خطا نرفته بود، اما در گُزینش راه رویارویی با آن یعنی با تهاجُم «حجاب» و افزایش وسیع نُقاط اصطکاک با جامعه، فرش را از زیر پای خود میکشید. با این حال، انتخاب مزبور نتیجه گیجسری نبود، بلکه از بُنبست استراتژی پیشین در پایش مردُم و تامین امنیت خویش سرچشمه میگرفت. حاکمیت در اعمال خُشونت و وحشیگری یک پا جلوتر گذاشت تا به نُقطه تعادُل با سطح اعتراضها و مُبارزه جاری در جامعه برسد. استبداد مذهبی به این ترتیب پایه ایدیولوژیک هژمونی خویش را در برابر خطر خُرد شدن و ریزش قرار داد؛ اتفاقی که بیدرنگ پس از آغاز جولان «گشت ارشاد» و گُسیل گزمه های حُکومتی به پیادهروها و خیابانها برای آزار و تحقیر زنان بر سر حاکمیت نازل شد. آخوند خامنه ای و تُفنگچیهایش در انتهای راهکارهای خویش فرار به جلو را انتخاب کردند و سر از جهنم درآوردند.
قتل بیرحمانه دُختر ایران، ژینا-مهسا امینی، محصول این آرایش بود و بازتاب آن در سوی دیگر میدان بهصورت فوران آتشفشان خشمی نمایان شد که در دامنهاش «نظام» را با ساختار سیاسی، ماشین سرکوب و فرهنگ ارتجاعیاش به آتش کشید. مُشت حاکمیت نزد جامعه مُعترض باز شده بود و او دریافته بود که توسُل به شرع و اسلام تنها ترفندی برای به اطاعت واداشتن و ساکت نگه داشتن است. در تجربهی برآشُفتگان، آیههای دینی و مُقدسات آیینی حاکمان فاسد و ستمگر بیاعتبار و منسوخ شده بود. اجتماعی کردن سرکوب از طریق لشکرکشی خیابانی علیه زنان، به اجتماعی شدن مُقاومت و مُبارزه و به سطح آمدن مُطالبات دموکراتیک انجامید.
شُعار «زن، زندگی، آزادی» محصول بی واسطه این آگاهی و بیان سیاسی یک مرزبندی روشن در شرایط انقلابی است؛ زمانی که ابزارهای اعمال هژمونی حاکمان ناکارا و بیاثر میشود و توده نظم موجود و استدلالها و قوانینی که سُلطه آن را مشروع میسازد، برنمی تابد. از این زاویه شگفتآور نیست که برجستهترین شُعار خیزش ۴۰۱، صف مُقدمی را نشانه برود که دستگاه سرکوب علیه جامعه به خط کرده است. تنها چند هفته پس از اعتلاء اجتماعی، بُنیان سیاسی – ایدیولوژیک چهلساله رژیم ولایت فقیه، یعنی حجاب اجباری چنان ضربهای خورد که دیگر ترمیمپذیر نیست. زنان و مردان بهپاخاسته نظم اجتماعی تحمیلی را پُشت سر گذاشتهاند و دیگر تامین هژمونی استبداد دینی از این منبع جُز با هزینه کلان و خسارت جُبرانناپذیر مُمکن نخواهد بود.
مرحله
در قیام شهریور برای نخستین مساله حقوق زنان، یک قیام سراسری را جرقه زد، پایمالی حُقوق دموکراتیک و پایهای تودهها توسُط رژیم ج.ا بخشی از ویژگیهای ذاتی آن است و بدین سبب همواره موضوع اصلی و بخش جُداییناپذیر مبارزه جاری بوده است. مُطالبات دموکراتیک برای رفع ستم جنسی، قومی، دینی و برای حُقوق شهروندی، حُقوق صنفی و سیاسی، آزادی بیان، احزاب و اجتماعات و حق مُشارکت در تعیین مُقدرات کشور، همواره نقش بستر و نیروی پیشبرنده ستیز با نظم موجود را ایفا کرده است. مُبارزه زنان، کارگران، کشاورزان، مُعلمان، جوانان و دیگر بخشهای مُعترض جامعه با هر سوژه و محور، در انتها مُبارزه برای آزادی و برای رهایی از قید و بندهایی است که نظم مُستبد دینی بهگونه همهجانبه بر زیست و معیشت آنها تحمیل میکند. نه فقط مضمون، شُعارها و سمتگیری این مُبارزات، بلکه ماهیت ماقبل سرمایهداری ستمهایی از نوع حجاب اجباری، بیحُقوقی شهروندان، بیعدالتی قضایی، غارتگری، بردهسازی نیروی کار و جُز آنها، اُفق تحولات دموکراتیک را به عُنوان مقصد جُنبشهای کُنونی و تغییرات مورد نظر آنها بهنمایش گذاشته است. امروز مُبرمترین وظیفه یک تحوُل انقلابی، دست زدن به وسیعترین دگرگونیهای دموکراتیک در ساختارهای سیاسی و اقتصادی است؛ تحوُلی که حل تضاد جامعه و حاکمیت پیششرط به واقعیت پیوستن آن است.
تضاد جامعه با استبداد مذهبی که روبنای سیاسی سرمایه بُزُرگ، کارتلهای صنعتی – نظامی و بورژوازی بوروکراتیک است، در مُطالبات دموکراتیک و خواست آزادی و عدالت بازتاب پیدا میکند. قیام شهریور به رادیکالترین شکل مُمکن این خواستها را طرح کرد و به سطح جامعه آورد و وسیعترین لایهها و طبقات اجتماعی که منافع روشنی در برچیده شدن انحصار قُدرت و ثروت و سازمانیابی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه بر اساس حُقوق شهروندی، مُشارکت همگانی، حاکمیت قانون و عدالت اجتماعی دارند را به میدان کشید.
حاکمیت با وحشت و شگفتی شاهد قُدرت نُفوذ و توان بسیجگرانه جُنبش «زن، زندگی، آزادی» شد که از طبقه فرودست تا طیفهای میانی و پایین طبقه مُتوسط، از کُردستان تا بلوچستان و از خوزستان تا آذربایجان را به حرکت در آورد و زیر پرچم خود مُتحد ساخت. نویسندگان، هنرمندان سینما و تلویزیون، خوانندگان و ورزشکاران ملی و باشگاهی همبستگی خویش را اعلام میداشتند و حتی دستهای که تا دو هفته پیش از قیام، بیم از دست دادن داشتههای امروز و فردا آنها را به مُحافظهکاری و بیتفاوتی کشانده بود، صف خود را از رژیم حاکم جدا میکردند و آماده پرداخت هزینه بودند. از دیگر جلوههای قیام، پُشتیبانی عظیم ایرانیان تبعیدی و مُهاجر بود. نیروی توفنده تحوُل که در خیابانهای شهرهای کوچک و بزرگ ایران در گشتوگُذار بود، دهها هزار و صدهزار را در ۱۵۰ شهر جهان به خیابان آورد تا مرزهای اجتماعی جبهه قیام را ترسیم کند و مُحاصره رژیم حاکم و نامشروع را بهپیش ببرد.
برآمد
سه آموزه بُزُرگ قیام شهریور همچون چراغ بر مسیر خیزشهای پس از خود میتابد:
نخُست: قیام هنگامی شکل گرفت که سرکوب و فشار پُلیسی-امنیتی حاکمیت برای تأمین و تضمین سُلطه در بالاترین سطح خود قرار داشت و با این حال با یک تکان، غول اعتراضات در سراسر کشور از جا برخاست.
دُوُم: مُقاومت همهگیر شد چون خیزش توانست با رویکردهای مُنفعل، در خود و برای خود مرزبندی کند و گاو مُقدس «خُشونت پرهیزی» را از میدان شهر بیرون براند. از کناره به میدان شهریور مُبارزه فعال با حوزههای عمل حاکمیت، جلوگیری از اعمال قُدرت آن و به چالش کشیدناش جاری شد.
سوُم: اتحاد و همبستگی بیمانندی که میان گُردانهای اجتماعی گوناگون با خاستگاههای جنسیتی، ملی، سنی، صنفی و سیاسی شکل گرفت و آنها را کنار یکدیگر به خیابان و به سنگر آورد، نتیجه بیواسطه خصلت دموکراتیک، رهاییبخش و عادلانه قیام بود. خیزش شهریور نشان داد که تنها خواست عمیقترین آزادیها میتواند وسیعترین بخشهای جامعه را به میدان بیاورد و مُتحد کند.
سرمقاله …
منصور امان
منبع: نبرد خلق شماره ۵۰۶، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ – ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶
