بالاخره علی خامنه ای “(ضحاک زمان) به زیر خاک کشیده شد”! و با دفن او، نبود وی برای طرفدارانش رنگ واقعیت یافت و آنها را از جنبه روانی و ذهنی، آماده فردایی بدون “رهبر معظم” نمود! هر چند علی خامنه ای در اوج منفوریت به سر می برد و نزد مردم ایران، هیچ مقبولیتی نداشت، با این حال هواداران و جیره خوران رژیم – آخوندها و خانواده هایشان، پاسدارها و خانواده هایشان، بسیجی ها، لباس شخصی ها و … به علاوه کارمندان و کارکنان دولتی مجبور شده – در مراسم کارناوالی بزرگداشت وی حاضر شدند. بر این خیل وابسته گان، می بایست از بخش هایی از شیعیان پاکستان، افغانستان، عراق و یمن نیز یاد کرد. در هر صورت رژیم از تمامی ترفندها و شگردها استفاده کرد تا از دیکتاتوری خون ریز و بد طینت، چهره ای محبوب و مورد علاقه بسازد. که البته، به جز خودشان، و شیعیان یاد شده عراقی، کسی این موضوع را جدی نمی گیرد و جدی هم نخواهد گرفت.

اینک اما پس از پایان جنگ – البته اگر پایانی در کار باشد – و توافقنامه متزلزل – و دفن خامنه ای، زمان خماری سردمداران رژیم فرا رسیده است. حدود پنج ماه می باشد که مجتبی خامنه ای را در میانه جنگ و بحران سیاسی داخلی و خارجی و با انگیزه انسجام درونی رژیم، به “رهبر”ی برگزیده اند. یعنی به سبک و سیاق رژیم های سلطنتی و موروثی او را جانشین پدر ساخته اند. با این حال، طی این مدت زمانی، مردم هیچ نام و نشانی از این فرد ندیده اند؛ به جز بیانیه هایی که گاه به گاه به نام او بازخوانی شده اند. در این مدت نه کسی رد پایی از او دیده است، نه تصویری متحرک و یا ایستا از او به چشم آمده و نه صدایی از او شنیده است!

با توجه به چنین شرایطی، حال که تکلیف علی خامنه ای برای طرفدارانش روشن شده است و تابوت او را – چه با جسم کامل و چه ناقص! – به خاک سپرده اند، پسر و جانشین وی می بایست به تدریج در انظار عمومی ظاهر شود! حال دیگر حتا هواداران رژیم نیز مشتاقانه، منتظر حضور “رهبر” در عرصه عمومی هستند.

می توان تصور کرد که اگر جانشین سید علی، زنده مانده باشد و این “گزینش” برای سر کار گذاردن مردم و خودی ها، و نیز برای حفظ و انسجام درونی رژیم در بحبوحه جنگ نبوده باشد، این فرد در شرایط جسمانی مصیبت باری به سر ببرد. شرایطی که او را در وضعیتی قرار داده است که حتا توان سخن گفتن را نیز از او گرفته و چه بسا که آسیب های جدی جسمی نیز بر او وارد شده باشد. (1)

پرسش اما این است که در چنین شرایطی، تا چه زمانی می توان، به نقش “رهبری” او تن داد و رژیم تا چه زمانی قادر است، این “رهبر” را پشت پرده نگهدارد و در پاسخ به پرسش های مردم و نیز هوادارانش مقاومت کند و همچنان به این بازی موش و گربه، ادامه دهد؟ و آیا سردمداران سیاسی رژیم، به تدریج، از درون حوزه های “علمیه” و تشکلات آخوندی، با پرسش های “فقهی” مواجه نخواهند شد که شرایط شرعی و فقهی یک “رهبر” را مطرح و به زیر پرسش ببرند؟ بدین مفهوم که اگر یک “فقیه” – آن هم ولی فقیه و “رهبر” – از لحاظ جسمی و روحی – روانی، فاقد توانایی های لازم برای انجام وظایف باشد، از لحاظ شرعی و دینی تکلیف چیست؟ و آنگاه آیا نباید به دنبال فقیه “جامع الشرایط”! دیگری رفت؟ و آیا سپاه پاسداران و یا دیگر سیاست بازان و صحنه گردانان رژیم توانایی آن را دارند که با تکیه ی بر “رهبر”ی که نه صدایش شنیده می شود و نه تصویرش به چشم می آید و به جز بیانیه های منصوب به او هیچ گونه حضور بیرونی و عینی ندارد، همچنان جولان دهند؟ و یا این که رژیم اگر – همچنان پا بر جا بماند – و مجتبی خامنه ای – نیز اگر زنده باشد با هر شکل و شمایلی، او را از دخمه های زیر زمینی بیرون خواهند آورد و خودی نشان خواهند داد؟ و یا اگر هم که مرده باشد، مجبور خواهند شد جانشین دیگری را برای علی خامنه ای معرفی کنند؟ واقعیت این است که هم برای مردمی که این حاکمیت و سیستم و ساختار سیاسی آن را نمی پذیرند و هم طرفداران و عوامل رژیم، بهانه ها برای قایم باشک بازی در بازه زمانی محدودی قابل پذیرش می باشد. “آنها” می بایست از “رهبری” نسیه دست بردارند و نقد آن را به بازار عرضه کنند. که در چنین حالتی، بحران و درگیری داخلی جناح های رژیم را می بایست به انتظار نشست!

علی فیاض

 

_____________________________

1) در ضمن بحث امنیت این شخص هم مطرح نیست. چرا که اگر توانایی سخن گفتن را – و یا حتا دیده شدن را – داشته باشد، به ساده گی می توان از دستگاه های صدابرداری و فیلمبرداری قدیمی استفاده کرد و سپس آنها را پخش کرد. چرا که آن دستگاه ها، از آن جایی که به هیچ سیستم ردیابی وصل نخواهند بود، به راحتی قابل استفاده می باشند.