بنیامین نتانیاهو؛ سیاستمداری که نامش با اشغال، محاصره، ترور، بمباران و کشتار غیرنظامیان گره خورده، امروز با وقاحتی حیرتآور از «دفاع مشروع» سخن میگوید. حامیانش نیز همان روایت پوسیده و فرسوده را تکرار میکنند که ارتش اسرائیل فقط برای «دفاع از خود» در غزه، لبنان و حتی ایران میجنگد.
اما واقعاً هنوز کسی این نمایش مضحک و این دروغ نخنما را باور میکند؟
کدام بخش از خاک اسرائیل دههها زیر اشغال لبنان یا فلسطین بوده است؟
کدام شهر اسرائیلی سالها زیر بمباران و محاصره کامل زندگی کرده؟
چند هزار اسرائیلی قربانی اشغال سرزمینشان شدهاند؟
چند بیمارستان، مدرسه، کلیسا، مسجد و خانه مسکونی اسرائیل با خاک یکسان شده است؟
پاسخ روشن است: هیچ.
این غزه، جنوب لبنان و مردم فلسطیناند که سالها زیر سایه جنگ، محاصره، تحقیر، تجاوز و آوارگی زندگی کردهاند؛ نه اسرائیلیهایی که پشت دیوارهای بتنی، سامانههای موشکی و حمایت بیقید و شرط قدرتهای جهانی پنهان شدهاند و همزمان برای دیگران موعظه «خویشتنداری» میکنند.
ویرانیِ انسان، به نام امنیت
خانهها ویران شدند.
کودکان زیر آوار دفن شدند.
بیمارستانها، مدارس، مراکز امدادی و اردوگاههای آوارگان هدف قرار گرفتند.
جادهها، نیروگاهها و زیرساختهای حیاتی نابود شدند و حتی کلیساها، مساجد و آثار تاریخی نیز از آتش جنگ در امان نماندند.
هزاران خانواده آواره شدند و نسلهایی از کودکان، بهجای رؤیای آینده، با صدای انفجار و تصویر مرگ بزرگ شدند.
اما همان کسانی که در برابر این فجایع سکوت میکنند، هنوز از «حق دفاع اسرائیل» سخن میگویند؛ گویی جان انسان فقط زمانی ارزش دارد که اسرائیلی باشد و خون دیگر ملتها رنگی ندارد.
سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، قرنها پیش این سقوط اخلاقی را چنین توصیف کرده بود:
«تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی»
آری، کسی که رنج کودکان زیر آوار را نبیند، کسی که ویرانی خانهها و سوختن انسانها را با واژههای سیاسی توجیه کند، پیش از آنکه از انسانیت دفاع کند، انسانیت را دفن کرده است.
استاندارد دوگانه؛ قانونی که فقط برای ضعیفترهاست
از نگاه نتانیاهو و حامیانش، «آتشبس» مفهومی کاملاً یکطرفه دارد:
اسرائیل میتواند هر زمان که بخواهد ترور کند، بمباران کند، توافقها را زیر پا بگذارد و غیرنظامیان را قتلعام کند؛ اما طرف مقابل حتی حق دفاع و پاسخ هم نداشته باشد.
اگر موشکی به اسرائیل شلیک شود، جهان از «تروریسم» و «تهدید موجودیتی» سخن میگوید؛ اما وقتی محلههای کامل در غزه و لبنان با خاک یکسان میشوند، ناگهان همان مدعیان حقوق بشر، زبانشان به توجیه باز میشود و همهچیز «دفاع مشروع» نام میگیرد.
این دیگر سیاست نیست؛ این اوج ریاکاری، سقوط اخلاقی و تحقیر آشکار مفهوم عدالت است.
سعدی درباره حاکمانی که قدرت را جایگزین عدالت میکنند، هشدار داده بود:
«نماند ستمکار بدروزگار
بماند بر او لعنت پایدار»
تاریخ نیز بارها ثابت کرده است که هیچ قدرتی با تکیه بر ظلم و خونریزی جاودانه نمانده است.
ماشین تبلیغات؛ وارونهنمایی حقیقت
همانگونه که ستون اصلی سیاست نتانیاهو بر جنگ و ترس بنا شده، ستون اصلی تبلیغات حامیانش نیز بر تحریف حقیقت و تکرار دروغ استوار است.
آنها تلاش میکنند اشغالگر را قربانی و قربانی را تهدید جلوه دهند. رسانههای همسو، جنازه کودکان را به «آمار» تبدیل میکنند، ویرانی شهرها را سانسور میکنند و هر صدای اعتراضی را با برچسبزنی خاموش میسازند.
اما حقیقت را نمیتوان تا ابد زیر آوار تبلیغات دفن کرد.
تصاویر کودکان تکهتکهشده، مادران عزادار، بیمارستانهای سوخته و شهرهای ویران، رسواتر از آناند که با چند کنفرانس خبری و بیانیه سیاسی پنهان شوند.
اما آنچه امروز جهان میبیند،بلکه دستگاهی عظیم از دروغسازی برای تطهیر خشونت و کشتار است.
تاریخ، شریکانِ سکوت را نیز محاکمه خواهد کرد
تاریخ فقط جنایتکاران را قضاوت نمیکند؛ آنان را هم که در برابر جنایت سکوت کردند، توجیهش کردند یا برایش کف زدند، به یاد خواهد سپرد.
هیچ رسانهای نمیتواند حقیقت را برای همیشه پنهان کند و هیچ قدرتی با بمباران انسانیت جاودانه نشده است. آنان که امروز از ویرانی و مرگ دفاع میکنند، فردا ناچار خواهند بود در برابر وجدان تاریخ پاسخ دهند.
سعدی قرنها پیش هشدار داده بود:
«بنیآدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار»
اما آنان که امروز بر جنازه کودکان معامله سیاسی میکنند و رنج ملتها را ابزار قدرت ساختهاند، نه این پیام را فهمیدهاند و نه نسبتی با انسانیت دارند.
وقاحت، استاندارد دوگانه و ریاکاری برخی مدعیان حقوق بشر چنان عریان شده که دیگر حتی سنگ پای قزوین هم در برابرش رنگ میبازد. شاد باشید
