در این راهبرد، تنگه هرمز دیگر صرفاً یک گذرگاه نخواهد بود؛ بلکه به کلیدی برای گشودن درهای پیشرفت اقتصادی ایران تبدیل خواهد شد.

نبض انرژی جهان در دستان ایران

فارس – خط رهبری: مدیریت نوین تنگه هرمز را نمی‌توان صرفاً یک تغییر در آرایش ژئوپلیتیکی دانست؛ این مفهوم در سطحی عمیق‌تر، بازتعریف نسبت ایران با یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان است. تنگه هرمز به‌عنوان باریکه‌ای که خلیج فارس را به دریای عمان و آب‌های آزاد پیوند می‌دهد، نه‌فقط یک مسیر عبور بلکه شاه‌راهی تعیین‌کننده در معادلات قدرت، اقتصاد و امنیت جهانی است. بر اساس داده‌ها روزانه حدود ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت—معادل نزدیک به یک‌پنجم مصرف جهانی—از این گذرگاه عبور می‌کند. همچنین بخش قابل توجهی از تجارت گاز طبیعی مایع (LNG) به‌ویژه از سوی قطر، از همین مسیر به بازارهای جهانی می‌رسد. چنین تمرکزی از جریان انرژی، به‌خودی‌خود اهمیت این نقطه را به سطحی فراتر از یک آبراه عادی ارتقا می‌دهد.
در کنار این، خلیج فارس با در اختیار داشتن نزدیک به ۴۸ درصد ذخایر اثبات‌شده نفت جهان و سهمی قابل توجه از ذخایر گاز، عملاً قلب تپنده انرژی جهان محسوب می‌شود. بنابراین هرگونه تغییر در نحوه مدیریت تنگه هرمز، مستقیماً بر قیمت انرژی، زنجیره تأمین جهانی و حتی ثبات اقتصادهای بزرگ اثرگذار است. از همین رو، این منطقه همواره در کانون توجه قدرت‌های جهانی بوده و رقابت برای نفوذ در آن، تاریخی طولانی دارد. در این میان، نقش ایران نه‌تنها به‌عنوان یک بازیگر جغرافیایی بلکه به‌عنوان یک کنشگر تاریخی و تمدنی برجسته است. ایران با تسلط بر سواحل شمالی تنگه و برخورداری از عمق استراتژیک در خلیج فارس، همواره پاسدار امنیت تنگه هرمز محسوب شده است. این واقعیت، در طول تاریخ با مقاومت در برابر حضور نیروهای خارجی تثبیت شده است:
«ملت ایران بیشترین جانفشانی‌ها را در راه استقلال خلیج فارس و مقابله با بیگانگان و متجاوزان داشته است؛ از اخراج پرتغالی‌ها و آزادسازی تنگه هرمز که مبنای نامگذاری دهم اردیبهشت ماه به عنوان روز ملی خلیج فارس شده است، تا مبارزه علیه استعمار هلند و نیز حماسه‌های مقاومت در مقابل استعمار انگلیس و… اما انقلاب اسلامی، نقطه عطف این مقاومت‌ها در کوتاه کردن دست مستکبران از منطقه‌ی خلیج فارس بود و امروز با گذشت دو ماه از بزرگترین لشکرکشی و تجاوز زورگویان دنیا در منطقه و شکست مفتضحانه‌ی آمریکا در نقشه‌ی خود، فصل نوین خلیج فارس و تنگه هرمز در حال رقم خوردن است.» ۱۴۰۵/۰۲/۱۰

هم‌سرنوشتی در خلیج فارس، ستون دکترین نوین هرمز

در چارچوب تحولات جنگ تحمیلی سوم، مفهوم «مدیریت نوین تنگه هرمز» به‌مثابه یک دکترین جدید قابل تحلیل است. اگر پیش از این، تنگه بیشتر به‌عنوان یک ابزار بالقوه در معادلات بازدارندگی تلقی می‌شد، اکنون به یک اهرم بالفعل در تنظیم مناسبات منطقه‌ای تبدیل شده است. فعال‌سازی این اهرم، پیام روشنی دارد: امنیت و مدیریت این گذرگاه باید توسط ایران و کشورهای منطقه و در چارچوب منافع مشترک آن‌ها تعریف شود، نه بر اساس مداخله بازیگران فرامنطقه‌ای.
در این الگو، «هم‌سرنوشتی منطقه‌ای» به‌عنوان یک اصل بنیادین مطرح می‌شود؛ اصلی که کشورهای حاشیه خلیج فارس را در یک منظومه منافع مشترک قرار می‌دهد و در مقابل، بازیگران بیرونی را فاقد مشروعیت برای مداخله می‌داند: «به حول و قوّه الهی آینده‌ی درخشان منطقه‌ی خلیج فارس، آینده‌ای بدون آمریکا و در خدمت پیشرفت، آسایش و رفاه ملّت‌هایش خواهد بود. ما با همسایگان‌مان در پهنه‌ی آبی خلیج فارس و دریای عمان «هم‌سرنوشت» هستیم و بیگانگانی که از هزاران کیلومتر دورتر، طمع‌کارانه در آن شرارت می‌کنند، جایی در آن ندارند مگر در قعرِ آب‌هایش. و زنجیره‌ی این ظفر که به لطف پروردگار تبارک و تعالی در سایه‌ی تدابیر و سیاست‌های مقاومت و راهبرد ایران قوی محقّق شده است، طلیعه‌ی نظم جدید منطقه و جهان خواهد بود.» ۱۴۰۵/۰۲/۱۰

تنگه هرمز، مسیر تازه پیشرفت ایران و بهبود معیشت مردم

اما شاید مهم‌ترین وجه این تحول، عبور از نگاه صرفاً امنیتی به یک رویکرد اقتصادی و پیشرفت‌محور باشد. مدیریت نوین تنگه هرمز، تنها به معنای کنترل یک گلوگاه حیاتی نیست؛ بلکه به‌معنای تبدیل این موقعیت ژئوپلیتیکی به یک مزیت ژئواکونومیک است. این یعنی بهره‌گیری از ظرفیت‌های ترانزیتی، انرژی، لجستیک و تجارت برای ایجاد ارزش افزوده و ارتقای سطح رفاه عمومی.
در این چارچوب، مدیریت نوین تنگه هرمز به معنای تبدیل یک گذرگاه راهبردی به منبع پایدار ثروت ملی است؛ جایی که از محل عبور انرژی و تجارت جهانی، امکان اخذ عوارض ترانزیتی، ارائه خدمات دریایی و گسترش زنجیره‌های لجستیکی، درآمدی مستمر و قابل اتکا برای کشور ایجاد می‌شود. این درآمد نه‌تنها وابستگی به منابع سنتی را کاهش می‌دهد بلکه مستقیماً می‌تواند به بهبود زیرساخت‌ها، تقویت تولید، ایجاد اشتغال و ارتقای سطح رفاه عمومی منجر شود. در چنین الگویی، تنگه هرمز از یک نقطه صرفاً ژئوپلیتیکی به پیشران پیشرفت اقتصادی ایران تبدیل می‌شود؛ پیشرانی که منافع آن به‌صورت ملموس در زندگی مردم ایران، از ثبات اقتصادی تا گسترش فرصت‌های معیشتی قابل مشاهده خواهد بود: «ایران اسلامی با شُکر عملی نعمت اِعمال مدیریت بر تنگه هرمز، منطقه‌ی خلیج فارس را ایمن خواهد کرد و بساط سوء استفاده‌های دشمن متخاصم را از این آبراه برخواهد چید. قواعد حقوقی و اِعمال مدیریت جدید تنگه هرمز، آسایش و پیشرفت را به نفع همه‌ی ملّت‌های منطقه رقم خواهد زد و مواهب اقتصادی آن، دل ملّت را شاد خواهد کرد.» ۱۴۰۵/۰۲/۱۰
بر این اساس، مدیریت نوین تنگه هرمز را باید نقطه تلاقی سه مؤلفه کلیدی دانست: اقتدار ژئوپلیتیکی، بازدارندگی امنیتی و پیشرفت اقتصادی. این سه در کنار هم، می‌توانند نه‌تنها جایگاه ایران را در منطقه تثبیت کنند بلکه مسیر تازه‌ای برای رشد و رفاه در داخل کشور بگشایند. اگر این راهبرد به‌درستی اجرا شود، تنگه هرمز دیگر صرفاً یک گذرگاه نخواهد بود؛ بلکه به کلیدی برای گشودن درهای پیشرفت اقتصادی ایران تبدیل خواهد شد.