این روزها، سایت های وابسته به سپاه، روی موج وطن دوستی و عشق به میهن سوار شده و با بزرگنمایی یک واقعیت، در حال خاک پاشیدن به چشم حقیقتند.

بنا به آمار خودساخته (مثلا) فارس، 30 میلیون (یکسوم کل جمعیت) به صف جانفدایان پیوسته و ثبت نام کرده اند. امروز فارس چندعکس از شهروندان دختر (که حجاب اسلامی را رعایت نکرده اند) و پسر را با این عنوان «برای وطن لباس سبز سپاه به تن» منتشر می کند.

دخترکی زیبا با چشمانی معصوم، بر تن لباس پاسدار کرده تا به «دشمن خارجی» بفهماند که اگر سلیمانی و لاریجانی و خامنه ای رفتند، دخترکان معصومی هستند که بخاطر عشق به وطن لباس «دشمن داخلی» را بر تن می کند.

بدون شک، باید در ایران بود و تهاجم خونبار و بی امان دشمن خارجی به وطن را دید تا احساس این عزیزان معصوم را درک کرد. این نسل، نه کشتار در کردستان و گنبد و آمل و کشتار 1360 و 1367 را دیده، و نه دشمن داخلی به او اجازه داده که تاریخ بیاموزند… و از آنهایی بشنوند که به راستی جنایت علیه بشریت را دیده و لمس کرده اند.

پیشکسوتان را بی خدا نامیدند و مجاهدین را «منافق». به راستی چه انتظاری می توان از نسل «معصوم» داشت؟ نسلی که معصومانه قربانی می شود. کسی هم خارج از زندان نیست تا کریه بودن لباس سبز پوشیدن را فریاد زند…

خلایق!
مستید و منگ؟
یا به تظاهر
تزویر می‌کنید؟
از شب هنوز مانده دو دانگی.
ور تایبید و پاک و مسلمان
نماز را
از چاوشان نیامده بانگی

فارس با صحنه پردازیکادرگیری می کند «جوانی نیز با شور و اشتیاق فراوان لباس را بر تن کرد و از اینکه دیرتر به جمع حامیان امنیت پیوسته بود، ابراز تأسف کرد. او از شهدا و پاسدارانی که برای امنیت کشور از جان خود می‌گذرند، عذرخواهی کرد و گفت: “بابت اینکه دیر فهمیدم، شرمنده‌ام.”»

از آنچه می نویسم اشتباه برداشت نشود.

بدون شک، باید از میهن علیه تهاجمگر خونبار مراقبت و دفاع کرد. مام میهن، بجز ساکنانش کس دیگری ندارد، تنها مانده و از هر سوی به او می تازند. نباید وطن را تنها گذاشت. اما… دفاع از وطن با پیوستن به دشمن داخلی، و یا همچون رضاپهلوی رفتن به زیر پرچم دشمن خارجی و داخلی، نه تنها به سرانجام نمی رسد، بلکه آزادی مام میهن و خلق ستمدیده را برای دهه ها به تعویق می اندازد.

به تاریخ بنگریم. در هزاره های گذشته و بحبوحه تجاوز اجانب به وطن، بسیار نمونه دیده می شود که خلق ستمدیده با تشکیل هسته ها و کانون ها توانسته اند پایه شورش علیه اشغالگران و ستمگران (اعراب مسلمان کن، مغول، انگلیس، روس تا برسیم به سلسله پهلوی و دودمان خامنه ای) را پایه ریزی کرده و به مقصد رسیده اند.

پوشیدن لباس دشمن داخلی، برای ایجاد رعب در دل دشمن خارجی نه تنها تأثیری نخواهد داشت، بلکه اجانب را متقاعد می کند که بر این «جماعت» نه تنها باید سلطه داشت، بلکه می توان آنها را فریفت، چرا که قدرت تشخیص ندارند.

نوجوانانی که بیش از شعور انقلابی، شور میهن پرستی وجودشان را گرفته، با دیدن اجساد متلاشی شده پاسداران و رهبرانشان، ناخواسته و خشمگین فریاد خواهند زد، بنگر به آفتاب…

«ــ خورشید را گذاشته،
می‌خواهد
با اتکا به ساعتِ شماطه‌دارِ خویش
بیچاره خلق را متقاعد کند
که شب
از نیمه نیز برنگذشته‌ست.»

نه چنین نیست. آنها(پاسداران)ی که در این جنگ ایران ویران کن، «جانفدا» کردند، در بهترین شق، از جنس همین معصومانی هستند که امروز لباس سبز پاسداران بر تن می کنند تا به دشمن خارجی بفهمانند که نیروی مدافع سرزمین ایران تنها نیست.

این احساس قابل درک است، اما درست نیست.

پاسدار و سرداری که در این «جنگ صلیبی» کشته شده، در گام نخست برای خدا در این کارزار شرکت داشته، او «جانفدا»ی خدا و پیغمبر و اسلام است. در گام دوم، او «جانفدا»ی رهبر و ولی فقیه است. در معادله سیستماتیک سپاه پاسداران، جایی برای پاسداری از ایران نیست. اینها حتی نامشان پاسدار انقلاب اسلامی است، و نه پاسدار ایران. همچون گارد جاویدان که «جانفدا»ی شاه بودند. آنها هم در وحله نخست از نظام شاهنشاهی، و رهبری آن سیستم «شاه» دفاع می کنند. آنها «گارد نگرش متفاوتی به فاشیسم» بوده و هستند.

خود را گول نزنیم.

شور انقلابی، احساسات میهندوستانه، جانفدای میهن، مرز و بوم ایران بودن نه تنها قابل تقدیر و غرورآفرین است بلکه بر دلهای مأیوس و افسرده، نور امید می افکند که ایران تنها نیست. اما در کنار این شورانگیز بودن، می بایست با شعور انقلابی، سره را از ناسره، بد را از خوب، اهورا را از اهریمن و خلاصه «خلق» را از «ضد خلق» تشخیص داد.

این مهم، تنها زمانی ممکن است که فرهنگ مبارزاتی رشد کند. دانش نسل نو به تاریخ مبارزاتی و نمونه های انقلابی افزون شود. محمدرضا پهلوی نگذاشت خلق بتواند پلیدی را از پاکی تفکیک کند، و ایران به تله پلیدی افتاد. نگذاریم زمزمه ها در گوشمان ما را به عمق ظلمات منحرف کند.

به اطراف خود بنگریم، خورشید گرمابخش در همسایگی ماست. به آفتاب قناعت نکنیم، در عالم خدعه و فریب، آفتابگونه بسیار است.

آنان به آفتاب شیفته بودند
زیرا که آفتاب
تنهاترین حقیقتِشان بود
احساسِ واقعیتِشان بود.
با نور و گرمی‌اش
مفهومِ بی‌ریای رفاقت بود
با تابناکی‌اش
مفهومِ بی‌فریبِ صداقت بود.

….

افسوس!
آفتاب
مفهومِ بی‌دریغِ عدالت بود و
آنان به عدل شیفته بودند و
اکنون
با آفتاب‌گونه‌یی
آنان را
اینگونه
دل
فریفته بودند!

علی ناظر
6 اردیبهشت 1405
26 آوریل 2026