حمله به تأسیسات پارس جنوبی در عسلویه، حمله به یکی از حیاتیترین زیرساختهای انرژی جامعه، مصداق بارز و بی چون و چرای جنایت جنگی است. این حمله نه یک اقدام نظامی محدود، بلکه تعرضی آگاهانه و مستقیم به زندگی میلیونها انسان است. زدن زیرساختهای حیاتی، زدن شهروندان غیرنظامی، زدن مدارس، بیمارستانها، و اماکن کار و زندگی مردم، هیچ نامی جز جنایت جنگی ندارد. این حقیقتی عریان است که هیچ توجیهی، هیچ تبلیغی، و هیچ واژه سازی سیاسی قادر به پنهان کردن آن نیست.
این جنگ از همان آغاز، ماهیت عمیقأ ضد انسانی و ارتجاعی خود را آشکار کرده است. کشتار کودکان در میناب، پیش از آنکه عسلویه هدف قرار گیرد، برخلاف پروپاگاند پوچ سردمداران جنگ، نشان داد که این جنگ نه “محدود” به مناطق نظامی، بلکه هیچ مرزی نمیشناسد. میناب سندی زنده از این واقعیت است که جنگ تروریستی هوایی، از همان ابتدا علیه انسان، علیه کودک، و علیه زندگی آغاز شد. عسلویه ادامه همان مسیر است، اما در سطحی وسیعتر، در سطح نابودی ساختارهای حیات اجتماعی.
در حمله به عسلویه، کارگران و کارکنان این مجموعه صنعتی نیز قربانی شدند. هرچند آمار دقیقی از تعداد کشته شدگان منتشر نشده است، اما گزارشات محلی حاکی از کشته شدن تعداد قابل ملاحظهای از کارکنان این تأسیسات است. این کارگران، نه در میدان جنگ، بلکه در محل کار خود، در حال تولید و تأمین نیازهای اولیه جامعه، هدف قرار گرفتند. این خود یکی از عریانترین جلوههای این جنایت است، جایی که زندگی کارگر، به سادگی به بخشی از “هزینه جنگ” تبدیل میشود.
از طرف دیگر حمله به عسلویه یک نقطه عطف در این جنگ دول تروریستی است. هدف قرار دادن بزرگترین تأسیسات گازی کشور، که بخش عمدهای از نیاز انرژی جامعه را تأمین میکند، به روشنی نشان میدهد که این جنگ وارد مرحلهای تازه شده است. این، بالا رفتن از پلکان جنگی و گسترش دامنه و عمق آن است. اگر این روند متوقف نشود، نه تنها جامعه ایران، بلکه کل خاورمیانه در آتشی فرو خواهد رفت که زندگی میلیونها انسان را در خود خواهد سوزاند. این گسترش و تعمیق جنگ، نه یک پیامد ناخواسته، بلکه بخشی از اهداف این جنگ و مشخصا هدفی است که دولت فاشیست نتانیاهو دنبال میکند.
در این میان، ادعاهای دونالد ترامپ مبنی بر اینکه از حمله به عسلویه بیاطلاع بوده است، مضحکتر از آن است که حتی نیاز به جدی گرفتن و یا پاسخ داشته باشد. دولت آمریکا نه یک داور در این جنگ ، بلکه سرکرده این توحش و بربریت معاصر است. تلاش برای شانه خالی کردن از مسئولیت، تنها پردهای نازک بر واقعیتی است که برای همگان روشن است.
در سوی دیگر، حمله رژیم اسلامی به تأسیسات نفتی و گازی کشورهای منطقه، از جمله قطر، عربستان سعودی و امارات متحده، نه پاسخی مشروع، بلکه ادامه همان منطق ارتجاعی و ویرانگر است. این اقدامات نیز مصداق روشن جنایت جنگیاند. از نظر ما، هیچ جنایت جنگیای نمیتواند جنایت جنگی دیگری را توجیه کند. زنجیره تلافی، تنها زنجیرهای از ویرانی و کشتار است.
این سلسله اقدامات، بیش از هر چیز، نشان دهنده یک دینامیسم خطرناک است، دینامیسمی که جنگ را از کنترل خارج کرده و آن را به سوی گسترش بی پایان سوق میدهد. هر حمله، زمینه ساز حملهای دیگر است، و این چرخه، جامعه را پله پله به سوی فاجعهای گستردهتر و در هم کوبیدن شیرازه جامعه و سناریویی سیاه میبرد. این همان پلکان جنونی است که امروز عسلویه را هدف قرار داده و فردا میتواند هر نقطهای از منطقه را به میدان ویرانی بدل کند.
در این میان، جریانات سلطنت طلب و ناسیونالیسم پروغربی جنگ طلب و فدرالیستها که در همسویی با رژیم آدمکشان اسلامی، این جنگ را “مفید” و “لازم” میدانند، ماهیت واقعی خود را بیش از هر زمان دیگری آشکار کردهاند. آنان، همانند رژیم اسلامی و قدرتهای جنگ طلب جهانی، هیچ استاندارد و هیچ مرز و خط قرمزی برای این جنگ قائل نیستند. حمایت از کشتار مردم، رقصیدن بر خون غیرنظامیان، و توجیه ویرانی، تصویری روشن از آیندهای است که این جریانات برای جامعه رقم میزنند، آیندهای تاریک، ضدانسانی و سرشار از سرکوب.
این جنگ باید فوراً و بی قید و شرط پایان یابد. نه فقط بهخاطر مردم ایران، بلکه به خاطر مردم منطقه و به خاطر بشریت. ادامه این جنگ، ادامه جنایت است، ادامه ویرانی است، ادامه نابودی انسان و در هم شکسته شدن شیرازه جامعه است. هیچ هدف سیاسی، هیچ ادعای امنیتی، و هیچ پروژه قدرتی، نمیتواند این جنگ و این میزان از کشتار و تخریب را توجیه کند.
اما پایان جنگ به معنای بازگشت به وضعیت موجود نیست. برعکس، با پایان این جنگ، نبرد اعتراضی و انقلابی مردم که در جریان بود و این جنگ آن را قیچی کرد، با عزم و اراده قدرتمند ادامه پیدا میکند. نبردی برای سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی، رژیمی که در سایه این جنگ هارتر، سرکوبگرتر و ضد انسانیتر از همیشه شده است. در عین حال، بشریت نیز باید در برابر طرفین این جنگ تروریستی بایستد، به این توحش “نه” بگوید، و خود را از شر قلدری، میلیتاریسم و زورگویی امپریالیستی آمریکا و تروریسم دولت نسل کش اسرائیل رها کند. مبارزه علیه رژیم اسلامی و مبارزه علیه تمام نیروها و دولتهای جنایتکاری که این جنگ را پیش میبرند، باید به یک دستور کار فوری و روشن بشریت متمدن تبدیل شود. تنها در غیاب چنین جنگ هایی و در متن چنین مبارزهای است که جامعه میتواند نفس بکشد، کمر راست کند، و خود را برای تغییر بنیادی آماده سازد.
تمام نیروها، دولتها، و افرادی که در هر گوشهای از این جنگ مسبب، مجری بودهاند، باید محاکمه شوند. مشوقین و مبلغین جنگ باید پاسخگو باشند. ما نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم. پایان جنگ، شرط لازم برای سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی و آغاز رهایی است.
نه به جنگ ارتجاعی، نه به جمهوری اسلامی!
آزادی، برابری، حکومت کارگری!
زنده باد جمهوری سوسیالیستی!
حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
٢٨ اسفند ١٤٠٤- ١٩ مارس ٢٠٢٦
