سیاست پیش از آنکه در لغتنامهها تعریف شود، در میدانها شکل می گیرد؛ و تنها هنر ممکنسازی نیست؛ هنر شناخت توازنها هم هست. و بر خلاف نگاه عوامانه، به داد و ستدی میان قدرتها تقلیل نمییابد؛ سیاست گاه، سکوتیست بهقصد حذف. گاه، نشستن بر میزیست که صندلیاش را باید با پرداخت بهایی سنگین بدست آورد. و گاه، فرصت کوتاهیست میان دو چشمپوشی قدرت های جهانی، که اگر صدای ملتی به موقع بلند نشود، منافع آن ملت بی صدا در چرخه قرادادهای کلان نادیده گرفته می شود.
قدرت، نه فقط صِرف توان اعمال اراده، که ظرفیت شکلدادن به واقعیت است؛ حتی وقتی زبانش، زبان دیپلماسی است. مجامع جهانی، صحنهی ساختن همین قدرتاند. جاییکه، آنکه بتواند خواست خود را به زبان قواعد بینالمللی ترجمه کند، نهتنها شنیده میشود، بلکه بخشی از واقعیت آینده را مینویسد. اینجا، قدرت؛ از دهان نمایندگانی که اگرچه رسماً در قدرت نیستند، اما ظرفیت تأثیر دارند، هم ساخته میشود.
برای آنکه نیرویی سیاسی، بهویژه در تبعید، بتواند به آلترناتیوی معتبر بدل شود، باید از دو دام مرگبار بگریزد: اول، انزوای تنزه طلبانه در پوش سوپر انقلابی گری، آنجا که نیروی اپوزیسیون، به خاطر آلوده بودن مناسبات، خود را از معادلات جهانی جدا میکند و پژواک فریادهایش، جز در جلسات کوچک و محدود خودش، شنیده نمیشود. دوم، آنگاه که، بهنام دیپلماسی، درون ساختار قدرتهای سلطهگر هضم میشود و جز زائده ایی بر تن نهادهای استعماری باقی نمیماند. در جهان امروز، هیچ جنبش آزادیخواهی نمیتواند بدون درک مناسبات قدرت جهانی، راهی بهسوی رهایی بگشاید. اما همانقدر که این شناخت لازم است، مرزبندی با قدرتها برای بلعیده نشدن نیز حیاتیست؛ اپوزیسیون واقعی، نه باید در حاشیهی روابط جهانی منزوی شود، و نه به زائدهی قدرت ها بدل گردد. بلوغ سیاسی، یعنی راه رفتن بر لبهی تیز این دو خطر،با تکیه بر اصول.
در میانهی این دو قطب، نامی به روشنی قد میکشد: شورای ملی مقاومت ایران و نیروی محوری آن مجاهدین. جریانی که نه با زر خریداری شده، نه با زور خاموش. ایستاده، با همهی زخمها، و همچنان زنده. زنده، چون ریشه در خاک خود دارد. نه بازیچهی قدرتهای فرامرزیست و نه تسلیمشده به تقدیر سرکوب. نه در انزوا تحلیل رفته و نه در ساختار قدرتهای بزرگ مستحیل شده. هنر آن، ایستادن در نقطهایست که هم سیاست را میشناسد، و هم اصول را پاس میدارد؛ هم با جهان سخن میگوید، و هم فریاد مردمش را انعکاس می دهد. هنر آن، شناخت بازیهاست. و اگر در رم شنیده شد، به این خاطر است که پیشتر، در اشرف ایستاده بود؛ زیر بمباران، با دست خالی، و روحی لبریز از ایمان.
قدرتهای بزرگ، قرنهاست صحنهی سیاست را نه برای تحقق عدالت، که برای حفظ منافع خویش میچینند. اما در میان این صحنهی مصلحتزده، گاه نیرویی پدیدار میشود که نه مهرهای از بازی، که معادلهای نو میشود. و این، تنها زمانی ممکن است که نمایندگی یک ملت سرکوبشده، با زبانی جهانی و صورتی مشروع در آن صحنه ظاهر شود. اینجاست که فرصتی میشود برای ساخت قدرت. برای ساختن بدیلی که نه تنها روایت رسمی را به چالش میکشد، بلکه قدرت را بازتعریف میکند. صدایی که اگر در میدان جهانی طنین بیابد، میتواند جغرافیای سیاسی را از نو ترسیم کند. این، هنر «اثرگذاری» است. و آنکه چنین کند، نه صرفاً اپوزیسیون، که یک بازیگر تاریخی خواهد بود.
فتح رم و واکنش ها!
اجلاس رم با شرکت خانم رجوی، فقط یک نشست نبود؛ رویدادی بود برای نشان دادن همین ظرفیت. برای سنجش اینکه میتوان صدا را به قدرت بدل کرد. میتوان از بیرون مرزها، به قلب معادله برگشت و سهمی برای مردم ایران، نه از صدقهی قدرتها، بلکه از موضعِ قدرتِ مشروع گرفت. این مضمون همه نهفته آنچه در رم گذشت است. بله آنچه در رم رخ نمود، چیزی بود ورای چانهزنیهای مرسوم دیپلماتیک. صدایی برخاست که از میان دههها سرکوب، هنوز آتش در دل دارد. و همین، آن نقطهی تمایز بود؛ تمایزی که میان “نمایش سیاسی ” و “نبرد سیاسی” فاصله میگذارد. رم نبردی بود که فاتح آن مقاومت ایران بود .
این سطح از بلوغ سیاسی – که ترکیبِ اراده، آرمان و توان اجرایی است – هنوز برای بسیاری از نیروهای موسوم به اپوزیسیون ناشناخته مانده، یا اساساً درکناپذیر است. زیرا آنها هنوز به قد و قوارهای نرسیدهاند که ضرورت این سطح از کار، پیچیدگی مناسبات قدرت، و توانایی برای ساختن یک نیروی جایگزین ملی را دریابند. به همین دلیل، سرنوشتشان یکی از دو سوی طیف است: یا در حاشیهی بیاثری، منزوی شدهاند و صدایشان در خود پژواک میشود؛ یا مانند آلترناتیوهای فیک و پوسیدهی سلطنتطلب، در لابی قدرتهای استعماری حل شدهاند و به زائدهی منافع بیگانه بدل گشتهاند. همچنانکه پیش از این هم اثبات شده، آنها نهفقط خطری برای رژیم نیستند، بلکه نفوذگاه رژیم هستند. رژیمی که در شناسایی تهدیدهای واقعی مهارت دارد، بهخوبی میداند که صدای دروغینِ مخالفت، میتواند مفید هم باشد؛ برای تخریب آلترناتیو واقعی، برای منحرفسازی افکار عمومی، برای خنثیکردن خشم مشروع جامعه. در چنین میدانی، تنها نیرویی که بتواند از خود عبور کند، از شعار به راهبرد برسد، و از رنج به ساختار، شایستهی عنوان «بدیل دموکراتیک» است. آنکه میداند در جهان امروز، دیدهشدن کافی نیست؛ باید تأثیر گذاشت. و برای تأثیر، باید ایستاد، باید دانست، و باید پرداخت.
اجلاس رم، همین را نشان دادو برای همین واکنش هر دو را برانگیخت : رژیم، بلافاصله برآشفت. سفارتها، یکی پس از دیگری، نقاب دیپلماسی برداشتند و آشفته به میدان آمدند. نامهپراکنی، تهدید، فرافکنی؛ بیانیهها نه از موضع قدرت، که از جنس هراس بودند. ترس، وقتی در قامت کلمات ظاهر میشود، دیگر بر کاغذ نمیماند؛ فریاد میشود. و اینبار، فریادِ ترسِ رژیم، بخاطر ضربه رم برخاست.
در همان روز، سخنگوی وزارت خارجه، با بهانه قرار دادن بیانیه 14 کشور اروپایی، با بیانی واژگون، خواست اتهام را برگرداند: “آنانی که به ما هشدار دادهاند، خود پناهگاه تروریستها هستند!” اما دهانی که چهار دهه مدافع شکنجه و اعدام بوده، دیگر نمیتواند از عدالت سخن بگوید.
در لندن، صدا باز هم بلندتر شد. بیانیهای آغشته به سوزش، و در رم، جایی نزدیکتر به محل برگزاری اجلاس، صدایشان اما رنگ التماس داشت. با اشاره به «دستهای آلوده به خون ۱۷هزار ایرانی»، خواستند ایتالیا را به اطاعت از ارادهٔ فاشیسم بکشانند. و چه رسوا، که کسی این حرفها را بهقیمت حتی یک سطر هم جدی نگرفت. نه دولتی پاسخ داد، نه رسانهای تیتر زد. جهان، دستکم در این صحنه، از نمایش همیشگی رژیم عبور کرد. در برابر همهٔ این تهدیدها، سخنگوی مجاهدین خلق، تنها یک جمله گفت؛ «این تازه آغاز کار است. بند از بند رژیمتان خواهد گسست.»
جالب تر اما واکنش کانال اطلاعاتی «کوچه» با نقابی از هواداری سلطنت بود، که بنا به ماموریتی که دارد، واکنشی منطبق نشان داد. در واکنش به کنفرانس رم، آن را «لشکرکشی مجاهدین علیه شاهزاده» توصیف کرد. گزارهای که بیش از آنکه تحلیلی باشد، بیان ماموریت است، و دو هدف داشت. یکم. بقایای فسیل سلطنت را بزرگ و هم قامت و هم وزن مجاهدین و مقاومت نشان دهد. دوم. رژیم را از تیررس مجاهدین درببرد.
پاسخ البته روشن است. سیاست، میدان سنجش “تأثیر” است، نه “ادعا“. آنکه اثری بر قلب معادله بگذارد، خصم اصلی تلقی میشود؛ و واکنش رژیم فاشیسم دینی بهخوبی نشان داد تهدید کجاست.
آنچه یک رخداد سیاسی را معنادار و اثرگذار میسازد، نه حواشی شخصی و رقابتهای رسانهای، بلکه واکنش ساختارهای قدرت حاکم به آن رخداد است. چرا رژیمی که دههها در انکار و حذف صدای مخالفان ورزیده شده، اینچنین شتابان به صدور بیانیه و تهدید پناه برد؟ و در مقابل، چرا همین رژیم در برابر کنفرانس مونیخ که با حضور شازده برگزار شد، واکنش نشان نداد؟ به دلیل اینکه آنجا “نمایشی” برای دیده شدن بود.
عصر نمایش بازیافت فسیل ها گذشته است. آنکه سیاست را میشناسد، میداند که امروز، اعتبار، از قدرت می آید و قدرت؛ از ساختار و ساختار از کسانی که برای پرداخت هزینه آماده اند. کوچه و امثال او، میکوشند بر واقعیتی که حتی نظام حاکم به آن اعتراف کرده، پرده بکشند. اما این همان تصور کودکانهایست که گمان میبرد با بستن چشم خود، جهان در تاریکی فرو می رود.
نعمت فیروزی 17 مرداد404 برابر با 8 آگوست 2025
