خبرگزاری فارس طی یک گزارش مبسوط در باره گسترش روابط قزاقستان و اسرائیل، نوشته « حضور فعال رژیم صهیونیستی در قزاقستان از مسیر برنامه‌های ماشاو، تلاشی هدفمند برای تقویت نفوذ نرم خود در همسایه شمالی ایران است تا مشابه آنچه در آذربایجان شاهد هستیم، در این کشور نیز رقم بخورد. لذا ضرورت دارد جمهوری اسلامی ایران با هوشیاری کامل، ابعاد پروژه نفوذ رژیم صهیونیستی را رصد و برای مقابله با آن، راهبردی فعال و بازدارنده طراحی کند.» از قدیم گفته اند «در خانه‌ات را ببند همسایه‌ات را دزد نکن». ج.ا. بجای اینکه همسایه را لانه جاسوسی معرفی کند « تبدیل یک همسایه دیگر ایران به لانه صهیونیست‌ها»  بهتر است اول برود جاسوسان و نفوذی های داخل شورای عالی امنیت ملی خودش را پیدا کند.

اما جگر غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی، کنشگر سیاسی اصولگرا از دست همقطارانش و «نامردی» شریک راهبری خون است. وی در گفتگو با ایلنا می پرسد «برخی می‌گویند که ما داریم بمب اتم می‌سازیم، در حالی که تصور می‌کنند در حال خدمت به کشور هستند. دیگرانی می‌گویند که می‌خواهند ترامپ را ترور کنند و اگر کسی سر را بیاورد جایزه  می‌دهیم، در حالی که باید توجه داشته باشند که این نوع اظهارات چه هزینه‌هایی برای کشور به دنبال دارد. الان وقت دشمن‌افزایی نیست. چه کسی به اینها اجازه داده است که سرخود این موضوعات را مطرح کنند؟» وی بی تعارف یقه روسیه را گرفته و شکست را تقصیر همسایه می اندازد «اسرائیل اشتباه بزرگی کرد که وارد این جنگ شد چراکه به ما فرصت داد تا در عمل و در میدان جنگ، موشک‌هایمان را محک بزنیم شاید برخی تا پیش از این حقیقتا اطمینان نداشتند که موشک‌هایمان تا این اندازه قدرتمند و آماده هستند. یک مقدار در پدافند هوایی دچار مشکل هستیم که آن هم به خاطر نامردی روسیه است. روسیه ما را جا گذاشت البته خیلی هم دور از ذهن نبود.»

برای حالی کردن به روسیه و ج.ا. که «شریک راهبردی» یعنی چه، خبرگزاری مهر ادعا می کند که قطر صورتحساب جنگ تحمیلی به قطر را خودش پرداخت می کند. «دولت قطر اعلام کرد که اقدامات برای ارزیابی خسارت‌های وارد آمده در نتیجه حملات موشکی ایران به پایگاه آمریکایی العدید جهت جبران خسارت‌ها را آغاز کرده است.»

رادیو فردا اما از مصاحبه فاکس نیوز با نتانیاهو خبر می دهد که اسرائیل تنها زمانی وارد آتش بس دائمی با ج.ا. می شود که «از توافقی با ایران حمایت می‌کند که شامل سه شرط باشد: توقف غنی‌سازی، منع موشک‌های بالستیک با برد بیش از ۳۰۰ مایل [۴۸۲ کیلومتر] و کنار گذاشتن «محور ترور.»
ایسنا از قول عراقچی که به این سخنان «سخیف» پاسخ داده گزارش می دهد «نتانیاهو دقیقاً چه چیزی می‌کشد؟ و اگر هیچ، موساد دقیقاً چه نوع پرونده‌ای از قلب کاخ سفید دارد؟…. نتانیاهو نزدیک به دو سال پیش وعده‌ی پیروزی در غزه را داده بود. اما نتیجه چه شد؟ ورود به یک باتلاق نظامی، حکم بازداشت به اتهام جنایات جنگی، و پیوستن ۲۰۰ هزار نیروی جدید به حماس.» وزیر خارجه اسرائیل هم خودش را وارد این «جنگ زرگری» دو فاشیست مذهبی کرده و به عراقچی با طعنه می گوید «در تلاشم به یاد بیاورم آخرین باری که چیزی تا این حد عصبی و پرتنش خوانده بودم چه زمانی بود. جناب وزیر! سعی کن خونسردی‌ات را حفظ کنی.»

حجاریان، مغز متفکر شلیک خورده اصلاحات، در گفتگویی با هم میهن عکس العمل مردم به تهاجم اسرائیل به ایران را کلاسه بندی می کند «فکر می‌کنم برای پاسخ به این مسئله باید دو مفهوم را از یکدیگر تفکیک کنیم. اولین آن‌ها «میهن‌پرستی» یا patriotism است و دیگری «ملی‌گرایی» یا nationalism. در مفهوم اول بیشتر جا و مکان محل بحث است و مشخصاً حس تعلق به «خاک» مورد توجه قرار می‌گیرد. گویی خانه‌ فرد را آتش زده‌اند و او برای اطفاء حریق دست به هر اقدامی می‌زند؛ چه جمعاً و چه انفراداً. اما در مفهوم دوم تمرکز و توجه عمدتاً بر «هویت» است. در واقع ناسیونالیسم ناظر بر امری وجودی و اگزیستنت است. یعنی فرد احساس می‌کند دیگری می‌خواهد او را به‌کلی نابود کند و هویت‌اش را از بین ببرد. یعنی مشخصاً‌ از ایران، ایرانی‌زدایی کنند تا حدی‌که خون ایرانی در رگ غیرایرانی به جریان بیفتد. با این تفکیک و توضیح به گمان من آنچه در جنگ اخیر برجسته شد میهن‌پرستی بود نه ملی‌گرایی. یعنی ما با «همبستگیِ میهن‌پرستانه» مواجه بودیم.»

اما نکته قابل تأمل در دو مصاحبه محمدجواد ظریف (ایرنا) و حجاریان (هم میهن) همسویی این دو در تحت فشار قرار دادن حکومت برای ورود به دیپلماسی و دست کشیدن از تولید سلاح هسته ای است، بجز اینکه در حال «مهندسی افکار عمومی» هم هستند. «ورود به پروژه هسته‌ای و ماندن در آن خرج زیادی برای کشورها دارد و تاکنون مخارج قابل‌توجهی بر ما تحمیل شده است که با پول آن می‌شد لوکومتیو توسعه را کاملاً به حرکت درآورد. اما آنچه فعلاً دست ما را گرفته است ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم است که از ترس جاسوس‌ها و… باید آن را پنهان نگه داریم و نمی‌دانیم در میان مطالبه خروج از N.P.T و همکاریِ حداقلی باید کجا بایستیم. یعنی یک امر استراتژیک تبدیل به تفنن برخی افراد شده است. این راه از ابتدای‌اش پرخطر بود و روس‌‌ها به ایران تذکر دادند وارد این وادی نشوید اما توجهی نشد. حالا بیایید فرض کنیم از همان ابتدا ما رفته بودیم سراغ بمب؛ مگر کره شمالی که بمب دارد، شعار محو کشوری را سر می‌دهد؟ گاهی آزمایشی می‌کند و باقی اوقات ساکت است. ولی به‌لحاظ توسعه کاملاً عقب‌مانده است. از آن گذشته، همان که کره شمالی را مجهز به این سلاح کرد، یعنی چین، افسار آن را به دست دارد و دشوار است کره‌ شمالی بی‌اجازه چین به همسایه جنوبی‌اش یا ژاپن حمله کند. می‌خواهم بگویم دنیا، دنیای بمب‌سازی و بمب‌بازی نیست. از آن گذشته، من معتقدم اسلام ما را از استفاده از سلاح کشتار جمعی یعنی «ش.م.ر» منع کرده است و این خلاف مروّت و انسانیت و شرع است که از این نوع سلاح‌ها استفاده شود. ولی خُب این‌ها منافاتی با دیگر ابزارهای جنگی از جمله صنایع موشکی ندارد زیرا آن‌ها را باید ذیل آیه «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُم…» تفسیر کرد.»

با این وجود، فارس، بر توسعه نظامی مصّر است، اما در میان سطور چنین برداشت می شود که بخشی از حکومت به این نتیجه رسیده که باید از خیر «هسته ای» گذشته و وارد «صنعت» دیگری بشود که نه سیخ بسوزد و نه کباب. «استفاده از هسته فناوری‌های نظامی ایرانی در اقتصاد می‌تواند خلا فناوری در صنایع کشور را پوشش داده و جهش اقتصادی به همراه داشته باشد…. اگر بخواهیم برای توسعه همزمان امنیت و اقتصاد یک برنامه داشته باشیم. گام اول تبدیل واحدهای R&D دفاعی به هاب فناوری است. تأسیس ۱۰ پارک علم و فناوری با پیش‌بینی جذب ۲۰۰ استارت‌آپ برنامه خوبی است.گام دوم ایجاد کریدورهای صنعتی دفاعی-غیرنظامی است. برای مثال احداث خط ریلی اختصاصی از کارخانه‌های نظامی به شهرک‌های صنعتی تا ۷۰ درصد هزینه لجستیک را کاهش می‌دهد.گام سوم جهش صادراتی است با هدف رساندن سهم محصولات دوگانه به ۳۵ درصد از کل صادرات غیرنفتی و افزایش ۲۰۰ درصدی نسبت به ابتدای برنامه.»

جوان «توسعه صنعت»نظامی/غیر نظامی را از دریچه «کار بدون کارگر» بررسی می کند. «بعضی می‌گویند که صنایع با بحران نیروی انسانی روبه‌رو شده‌اند، چون مهاجران افغانستانی برگشته‌اند. گویی آنچه چرخ کارخانه‌ها را می‌چرخاند، تنها بازوان نحیف کارگران مهاجر است و با نبودشان، همه‌چیز به سکون می‌گراید، اما این تنها نیم‌نگاهی به ماجراست و شاید هم نگاهی کاملاً غلط. واقعیت این است که «نبود کارگر» در صنعت، بیش از آنکه حاصل خروج مهاجران باشد، ریشه در واقعیت تلخ‌تری دارد: سهم ناچیز نیروی انسانی در هزینه‌های تولید صنعتی و تحقیر پنهانی که در نظام دستمزد‌ها نهادینه شده است. امروز دیگر کارگر ایرانی، با حداقل دستمزد قانونی، حاضر نیست جان بر سر چرخ تولید بگذارد، نه از سر تنبلی، بلکه به خاطر بی‌عدالتی مزمن ساختاری. »
جوان به ریشه یابی پرداخته و طرح اینکه اصولا جوان ایرانی اهل کار کردن نیست و در این 47 سال تنبل بار آمده است را رد می کند “جوان ایرانی اهل کار نیست، دنبال کار پشت میزی است”، این تحلیل سطحی، بیشتر از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشد، بازتاب نوعی نارضایتی طبقاتی از نسلی است که حاضر نیست با دستمزد حداقلی، در شرایط نامناسب کار کند. جوان ایرانی در همین سال‌ها، سخت‌ترین مشاغل را در سکو‌های حمل‌ونقل، ارسال کالا، انبارداری یا کارگری خدماتی انجام داده است، اما، چون این مشاغل بعضاً به صورت غیررسمی هستند، هیچ‌گاه دیده نمی‌شوند. اتفاقاً جوان ایرانی کار می‌کند، اما نه به هر قیمتی. نه با دستمزدی که حتی از خط فقر رسمی نیز پایین‌تر است. آیا واقعاً منطقی است که توقع داشته باشیم کارگری با حقوق ۸‌میلیون تومان، ماهانه ۱۲ساعت در روز، شش روز هفته کار کند، درحالی‌که اجاره‌خانه‌اش ۷‌میلیون تومان است؟ مشکل، نبود فرهنگ کار نیست، مشکل نبود کرامت کار است.»

جوان هشدار می دهد «اقتصاد‌هایی که بر دوش نیروی کار ارزان ایستاده‌اند، در بلندمدت به بن‌بست می‌رسند.» و بالاخره پیشنهاد می دهد «اولین گام، اصلاح دستمزد است. نه افزایش صوری و بخور و نمیر، بلکه بازتعریف ارزش کار انسانی در اقتصاد ملی. باید سهم نیروی کار از ارزش‌افزوده افزایش یابد. دوم، اصلاح قرارداد‌ها و تثبیت شغلی است. سوم، کاهش هزینه‌های جانبی کارگر، مانند بیمه و مسکن و حمل‌ونقل، از طریق سیاست‌های حمایتی واقعی. از همه مهم‌تر کلید اساسی حل بحران نیروی کار، شراکت کارگر در سود حاصل از تولید است.» و سرانجام نتیجه می گیرد «باید بپذیریم که رابطه صنعت و نیروی کار به بازسازی نیاز دارد. از دل تورم‌های سالانه و رکود بی‌پایان، نمی‌توان توقع داشت کارگر ایرانی همچنان بایستد و کار کند.»

و اما…. به عنوان آخرین خبر، بی بی سی به نقل از ایکس می نویسد که حمدبن جاسم آل ثانی در اظهارنظری باعث شده تا بسیاری از صاحب نظران و تحلیلگران به بررسی عواقب جنگ غزه، سقوط بشاراسد، تهاجم اسرائیل به ایران بپردازند. نخست وزیر پیشین قطر، با اشاره به کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، معتقد است « واضح است که هر اتفاقی که اخیراً در منطقه افتاده، پیامدهایی خواهد داشت. این پیامدها در چندین جهت خواهد بود، از جمله طرح‌هایی برای تقسیم برخی کشورها، مانند سوریه‌، یا تحمیل وضعیتی که باعث شود این منطقه سال‌های زیادی بهای سنگینی بپردازد…..  نخستین آسیب‌دیدگان تمام این پیامدها خواهند بود و از همین رو باید میان خود به دیدگاهی واحد و روشن در قبال این تحولات و پیامدهای آن برسند. » این اظهار نظر، نباید باعث تعجب بشود. منطقا، پس از ج.ا.، نوبت به عراق و عربستان و عمان و پاکستان و احتمالا ترکیه خواهد رسید.

برخی ساده لوحانه بر این باورند که طرح براندازی ج.ا. توسط اجانب، راه را برای رسیدن آنها به قدرت هموار می کند، نمی دانند که خودشان اولین قربانی این تغییر از بالا خواهند بود.