سالها پیش مسعود رجوی در تحلیلی بر این نکته اصرار داشت که باید «سر مار» را زد. آیا منظور ایشان همین حمله نظامی اسرائیل و متعاقبا حمله آمریکا به ایران بود، و یا با معنای متفاوت، احتیاج به پژوهشی وسیعتر از این نوشتار دارد. پس از آن، رضا پهلوی همبستر اسرائیل شد و بر موج پیمان کورش سوار شده و همسویی دیدگاه خود با نتانیاهو را آشکارا فاش کرد. نتانیاهو هم با اشاره به یک رویداد تاریخی که کورش حین کشورگشایی، بخشی از یهودیان را آزاد کرد، از دستور کارش برای آزاد سازی ملت شریف ایران صحبت به میان آورد.
دیروز، هم ترامپ با اشاره به سخنان چند ساعت قبل معاونش و وزیر دفاع آمریکا، در شبکه اجتماعی نوشت که اگر رژیم ایران نمی تواند به ایران عظمت دوباره ببخشد، چرا نباید از «تغییر رژیم» صحبت کرد. شورای ملی مقاومت ایران، که مریم رجوی آنرا در انظار عمومی و مراودات دیپلماسی نمایندگی می کند، در استراسبورگ برای چندمین بار اشاره کرد که خط مشی مماشات و یا جنگ پاسخگو نیست، بلکه مردم و مقاومت سازمانیافته است که می بایست در امر «تغییر رژیم» دخالت مستقیم داشته باشند. وی پس از بمباران فردو توسط آمریکا تأکید کرد که «حالا دیگر خامنه ای باید برود».
سازمان و احزاب هم در مورد تجاوز به حریم ایران مواضعی داشته اند. سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در بیانیه 3 خود بر این نکته تأکید دارد «حمله آمریکا به کلیدی ترین تاسیسات هسته ای رژیم ولایت فقیه را می توان نقطه عطفی در روند درگیریهای خاورمیانه دانست. این اقدام نظامی، صحنه بازی را به شکل اساسی تغییر داده و بحران کنونی را در آستانه دو مسیر به کلی متفاوت قرار داده است: یا این حمله آغاز پایان یک بحران چندلایه خواهد بود، یا سرآغاز مرحله ای به مراتب مرگبارتر و پیچیده تر. انتخاب مسیر آینده، اکنون به واکنش و تصمیم جمهوری اسلامی گره خورده است.» بیانیه با اشاره به این واقعیت که «پیامدهای مُخرب و ضد مردمی یک جنگ طولانی، یک فاجعه انسانی تمام عیار را برای مردم ایران رقم خواهد زد.» نتیجه می گیرد «دوراهی استبداد دینی حاکم بین جنگ و سازش، دوراهی شما نیست. به جنگ و تحریم شما می توانید خاتمه دهید، برقراری صلح پایدار در کف شماست. برای اینکه این وطن، وطن شما باشد و نه میدان جنگ اقلیتی غارتگر و خونریز، باید برخاست و به نام آینده، رژیم جمهوری اسلامی را زیر آوار دیروز و امروزی که ویران ساخته، دفن کرد.»
چریکهای فدایی خلق ایران به واقعیات پیرامون جنگ جاری پرداخته و با اشاره به فریب توده ها توسط رسانه های هر دو رژیم یادآور می شود «توجه به اطلاعاتی که آنها پخش میکنند جهت تشخیص سره از ناسره ضروریست.»
چریکهای فدایی خلق با اشاره به اینکه در خارج از کشور شاهد بروز حمایت از جانب نیروهای ارتجاعی و به ویژه هواداران سلطنت هستیم تأکید می کند «اما این حمایتها به دلیل مخالفت پایهای با رژیم جمهوری اسلامی نیست بلکه مسئله آن است که اینان به هر بهایی در تلاشاند تا به جایگاه قدرت برسند تا بتوانند ماموریت خود را به عنوان سگ زنجیری دیگری به عمل درآورند»، و در پایان هشدار می دهد «سیاستهای جنگی امپریالیستی که در شرایط امروز به تشدید تنشهای نظامی بین دو رژیم ضد خلقی اسراییل و جمهوری اسلامی منجر شده است نتیجهای جز مرگ و نابودی و گرسنگی و تورم و گرانی بیشتر برای کارگران و زحمتکشان ما و منطقه در بر نداشته و باید محکوم گردد و درست از اینرو باید بر نابودی رژیمهای ضد خلقی اسراییل و جمهوری اسلامی و حامیان امپریالیست آنها به دست تودهها تاکید نمود. تجربه نشان داد که برای رسیدن به آزادی نمیتوان به دخالت قدرتهای خارجی دل بست بلکه باید بر اتحاد و ارادهی تودههای ستمديده متکی شد»
مجامع اسلامی ایرانیان در بیانیه ای با مخاطب قرار دادن احزاب و سازمانها و افرادی « که دل در گرو مداخله بیگانه دارند و امید آن دارند که از ِقبل این مداخله به قدرت برسند هشدار می دهیم که حافظه تاريخي ملت ايران اين خيانت را فراموش نميكند و وجدان ملي مردم ايران اين خيانت را نمي بخشد.» این بیانیه نتیجه می گیرد «بنا بر تجربه تاریخی، حکومت ها و دولتها رفتنی و ملتها ماندنی اند، ملتی سربلند است که دفاع از میهن را فراتر از هر مقوله و موضوع، سرلوحه عمل خود قرار داده و بدان عمل می کند.»
حزب کمونیست کارگری – حکمتیست با صدور فراخوانی از مردم می خواهد «علیه جنگ ارتجاعی و مصائب آن متشکل شویم. نهادهای همیاری را در شهر و محله و محل کار و زیست ایجاد کنیم.»
سازمان حقوق بشر ایران «با ابراز نگرانی شدید خواستار توجه جامعه جهانی به وضعیت شهروندان در داخل ایران» و برای «فقدان روند قضایی شفاف، در رابطه با این اتهامها که میتوانند مجازات اعدام در پی داشته باشند»، ابراز نگرانی کرده و بر روند روزافزون «تشدید سرکوب و اعدام در روزهای پیش رو هشدار» می دهد.
طبیعتا هر شخصیت، سازمان و رهبری از جایگاه باورمندی خود به تحلیل و نتیجه گیری می رسد.
واقعیات میدانی از فرسایشی شدن جنگ حکایت دارد. جنگی که هم به ویرانی ایران خواهد انجامید، و هم اینکه یک جمعیت 90 میلیونی را برای دهه ها دچار آسیب های روانی، و بیماری های عدیده از جمله سرطان دچار خواهد کرد. فراتر اینکه سکته ای طولانی بر روند سرنگونی که منجر به روی کار آمدن نیرویی مترقی و رادیکال شود ایجاد خواهد کرد.
آنچه نتانیاهو و ترامپ از «تغییر رژیم» یاد می کنند، نه «تغییر» است و نه رو به جلو، بلکه بازگشت به نیم قرن پیش به لحاظ سیاسی، و یک قرن پیش به لحاظ زیرساختاری است.
با گسترش جنگ به ایران، توجه بسیاری از تحلیلگران رسانه ای، مدافعان حقوق بشر و نهادهای مردم محور رادیکال، از آنچه در غزه می گذرد منعطف شده، و لبهای تشنه، چشمان گود افتاده، و بدن های متلاشی شده کودکان در غزه برای لحظه ای چند به فراموشی سپرده شده است. در این وقفه ناچیز و توجه به آنچه در غزه می گذرد، اسرائیل به کشتار ادامه داده و جاپای خود را برای یک قرن آینده مستحکم می کند.
واقعیت دیگر اینکه حمله به کشورهای اسلامی از جمله افغانستان، عراق، لیبی و سوریه و فلسطین و حال ایران به ایران ختم نخواهد شد. آنها به دنبال جنگهای صلیبی قرن بیست و یکم هستند (اشاره به گفته جرج بوش پس از فروپاشی برجهای دوقلو) تا آنچه را ریچارد و لوئی نهم و فلیپ آگوستوس نیمه کاره رها کردند، صهیونیست های یهودی و مسیحی به نتیجه برسانند. این روند تا ویران کردن ترکیه و پاکستان ادامه خواهد داشت.
برخی ساده لوحانه بر این باورند که با بازگشت رضا پهلوی ایران دوباره به «دروازه های تمدن» باز خواهد گشت، که البته توهمی است که به کابوس می انجامد.
علی ناظر – 2 تیرماه 1404، یکروز پس از تهاجم هوایی آمریکا به حریم ایران
