یکی از ویژگیهای سلول انفرادی دور شدن زندانی از همفکران، اطلاعات، خط و تشکیلات است.

پس از بمباران مرکز خبرگزاری ج.ا.، و سپس هک کردن بسیاری از سایت های وابسته به نظام، و البته قطع برق و اینترنت بخاطر آسیب دیدن زیرساختارهای کشور، از دیروز در ایران، و حتی خارج از کشور؛ «ایرانی»ها با اخبار یکسویه و حتی «اطلاعات غلط» (disinformation) روبرو شده اند.

ترامپ هرچه می خواهد می بافد، و رسانه های فارسی زبان وابسته به اجانب هم آنرا با آب و تاب بازتولید می کنند. از دیروز، رسانه های وابسته به اجانب، غرش انفجار در شهر و نواحی بیرون از شهر منبع اطلاعات «مردم» شده است.

اما یک منبع دیگر هم هنوز فعال است. تحلیل شخصی تک تک «ایرانی»ها از شرایط سیّال سیاسی-نظامی، و تعیین «نقشه راه» شخصی، و نه جمعی، در این بلبشوی اطلاعات، ضد اطلاعات و اطلاعات نادرست، که می تواند مسیر را به بیراهه منحرف کند.

ترامپ با در اختیار داشتن ابزار ابواب جمعی (به هنگام گسیل مردم به سلول انفرادی و بی اطلاعی) در حال بازی با روان و درجه تالرانس (تحمل پذیری) مردم است، بقول یک ایرانی که امروز در تماس بودم «روی اعصاب راه می رود». یک ساعات می گوید می زنم، و یکساعت می گوید شاید هم نزنم، و چند دقیقه بعد هم می گوید هیچکس نمی داند چه خواهم کرد (حتی خودش).

هوشنگ امیر احمدی در سایت یورونیوز به این آتش بنزین ریخته و در همین مسیر گام بر می دارد. وی ادعا می کند « جمهوری اسلامی در برابر حملات اسرائیل آماده نبوده و «به ایران از داخل خیانت شده است». وی هشدار می‌دهد که ادامه این جنگ ممکن است به مداخله مستقیم آمریکا یا حتی استفاده از سلاح‌های هسته‌ای از سوی اسرائیل منجر شود.»

در این تاریکخانه اطلاعات، نقش اپوزیسیون در اطلاع رسانی و راهگشایی برجسته می شود.

سی ان ان و رادیو فرانسه و دیگر ابزار فارسی زبان ستمگران، در مسیر پیاده کردن «نقشه راه»  اسرائیل گام برداشته و احتمال بازگشت رضا پهلوی به عنوان جایگزین را جار می زنند.

سه کشور اروپایی هم که هنوز دل به رام کردن ج.ا. بسته و امیدوار است با ملاقات عراقچی در ژنو، از گسترش جنگ و آسیب به منافع آنها در غرب آسیا، پیشگیری کنند. ساده اینکه همه دست بهم داده اند که یا ج.ا. مارک2 را بازتولید کنند، و یا از دل آبستن حوادث، به جسد پهلوی روحی تازه بدمند.

در مقابل، اپوزیسیون سرنگونی طلب رادیکال، بیکار ننشسته و تلاش می کند از طریق از کانال های ارتباط جمعی و انفرادی محدود، اطلاع رسانی کند.

در این میان، مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت برای دوران گذار، در استراسبورگ سخنرانی می کند و یادآور می شود آنچه امروز رخ می دهد، بازده «مماشات» است.

وی به «سوریه»شدن ایران چنین اشاره می کند که آنچه در ایران رخ می دهد خارج از انتظار عموم بود، اما به هر روی رخ داده است و می رود تا تغییر شکل بگیرد. « بحران سرنگونی سراپای دیکتاتوری دینی را فراگرفته حالا این را همه به‌چشم می‌بینند. به‌خصوص چشم‌هایی که سوریه و آخر کار بشار اسد را در سال گذشته دیدند. کسی انتظارش را نداشت، اما واقعی بود و واقع شد.» در عین حال به بی ثمر بودن این جنگ می پردازد و هشدار می دهد « راه حل ایران نه در مماشات و نه جنگ، بلکه راه حل سوم یعنی تغییر رژیم از طریق مردم و مقاومت سازمان‌یافته است».

مریم رجوی به واقعیت های تاریخی اشاره کرده و دیگر بار هشدار می دهد که بیهوده هزینه کردن روی پهلوی سوم، عاقبتی بجز ظهور خمینی دیگر در آینده نخواهد داشت « راه ‌حل این جنگ و بحران، سرنگونی و تغییر این رژیم به‌وسیله مردم و مقاومت ایران است. بله، آلترناتیوی با برنامه مشخص و با سابقه طولانی در یک نبرد بی‌وقفه با دیکتاتوری دینی وجود دارد، یعنی شورای ‌مقاومت ‌ایران که امسال ۴۴ساله می‌شود.
آلترناتیو را نمی‌توان مانند ۱۰۰سال پیش با منصوب ‌کردن یک شاه توسط انگلستان بر سر کار آورد. یا مانند سال ۱۳۳۲، با کودتا توسط آمریکا علیه دولت ملی دکتر مصدق با سرکوب و شکنجه اعدام و تحمیل کرد. اگر یک دولت ملی و دموکراتیک بر سر کار بود، تاریخ ایران و وضعیت این قسمت از جهان متفاوت بود و خمینی و آخوندها به قدرت نمی‌رسیدند….. به‌همین خاطر است که ما می‌گوییم نه‌شاه و نه‌شیخ، یعنی مردم ایران پذیرای هیچ‌گونه دیکتاتوری نیستند و آزادی می‌خواهند….  نه به ”گذشته“ برخواهیم گشت، نه در وضعیت ”حال“ درجا خواهیم زد.»

شوربختانه، ساکنین «سلول انفرادی» امکان دسترسی کامل به انترنت، و دیگر کانال های ارتباطی ندارند، و در این «سلول» بی آب و هوا و در عمق تاریکی، و به دور از هر «خط» مبارزاتی سازمانیافته، می بایست مسیر خروجی خود از سلول را، زیر بمبارانهای اسرائیل، و بمباران های رسانه های خارجی هدفمند پیدا کنند.

در چنین موقعیت و شرایط دشوار تنها یک عامل می تواند به آنها یاری برساند. عامل «باور» به آنچه می خواهند و آنچه نمی خواهند. خلقی 90 میلیونی بمانند یک اسیر در «سلول انفرادی» می بایست به نتیجه برسد که چگونه می تواند خود را از شرایط حاکم رها سازد.

در این شرایط بغرنج سرود خواندن، شعار دادن، تصویرنگاری، و دست به سوی آسمان بلندکردن جواب نخواهد داشت. «زندانی» باید به «خود خود» بازگردد و به آنچه عمری از آن صحبت می کرده، تمرکز کند.

واقعیت دیگر اینکه «این نیز بگذرد». مغول ها آمدند و رفتند، تهاجم اسرائیل و آمریکا هم روزی به پایان خواهد رسید و بالاخره در این سلول انفرادی باز خواهد شد. اما تا به آنروز، باید در خلوت سلول به جمع بندی رسید که نخستین و مهمترین عکس العمل پس از خروج چه می تواند باشد.

طبیعتا،  ملت ایران آنچه اسرائیل و آمریکا و عناصر وابسته بر سر میهن می آورند را نه فراموش می کند و نه می بخشد. شعار «مرگ بر آمریکا» که از 28 مرداد بر سر زبان ها افتاد، به نسل های بعدی منتقل شده و نهادینه می شود.
نگاه اکثر مردم، با توجه به آسیب به زیرساختار نظام، و آلترناتیوهای دست ساخته، پس از دوران نقاهت، رادیکال شده، و این رادیکالیسم می تواند به هرج و مرج و هشداری که دهه ها پیش پیرامون «بحران فروپاشی» داده بودم، تبدیل شده، و شالوده ایران را متشنج کند. چنین مباد!

جهت یادآوری به اپوزیسیونی که چشم به اریکه قدرت دوخته باید هشدار دهم که قربانی آنچه رخ می دهد فقط جمهوری اسلامی نیست. شما هم هستید. از این پس، رعیت شده اید و ارباب هر زمان که از شما ناراضی شود، با اخم چماق «میزنم، هاااا!!!!» را بلند می کند. آنها که در مقابل این تهاجم و تجاوز سکوت کردند، دست زدند و هورا کشیدند، گور سیاسی، استقلال و شکوفایی خود و هواداران و خلق را کندند.

برای بیرون آمدن از این گور، و دمیدن بر سُرنای سربلندی ملت شریف ایران، مصدقی دیگر، پویانی دیگر، و بیژن و حنیف دیگری همچون ققنوس از این خاکستر به پرواز خواهد آمد.

در این سلول انفرادی که تمام درز های خبری بسته شده، بر این باورم که همیشه، و همیشه «سرکوچه کمینه»، و مستشاران و سرمایه داران غربی و شرقی بیهوده جیب برای تاراج دوخته اند. در این دوران خطیر، باید ایران را از حلقوم استثمارگران که به دنبال بلعیدند ایرانند، بیرون کشید. پیش از این نوشته ام «نیاز به فروغ جاویدان2» از درون سلول انفرادی فریاد زده خواهد شد، و پاسخ ندادن به آن ایران و خلق ستمدیده ایران را برای همیشه در جرگه کشورهای «جهان سومی» قفل خواهد کرد.