ارسالی: یاران دیدگاه
_ پادگان امریکا در خاورمیانه در حال گسترش است. نسلکشی در غزه مرز وحشت را رد کرده و آنکه از بمب و خمپاره جان به در برده بود از گرسنگی میمیرد. برخی سرانِ! جهان “از حسن نیتِ خود به اسرائیل میکاهند” و اینگونه خشمِ خود را در حمایت از مردم فلسطین بروز میدهند. جهان نظارهگر است. قدرتهای عربیِ منطقه سرمست از همپیمانی با ابرقدرتهای جهان خود را به فلاشِ دوربینهای خبرنگاران میسپارند. آنانکه در تخاصم با امپریالیسم موجودیت یافته بودند، برای حفظ بقا، در صفِ او که به جنگش آمده بودند میایستند. جهانِ واروونه، ما را با تمام آرزوها و ارزشهامان در خود میبلعد.
_ امپریالیسم کار خود را بلد است. به گونهای پیش میآید که دفاع از مخالفانش، در تضاد با عقلانیت دیده شود. مخالفانِ خود را به نقطهای میرساند که علیهِ خود برخیزند. آنان را وادار به استحاله میکند. در خود فرو میکشد. با لباسی نو بر تنشان. در هیئتی جدید و با شعاری که نه از جنسِ شعرهای شان است و نه به خودشان تعلق دارد.
چارچوبها در هم میریزند و “هر آنچه سخت و استوار است دود میشود و به هوا میرود” و خاورمیانه، خاورمیانهی آسیمیله شده با آسمانخراشهای سخت و استوارش، دیگر به خود شبیه نیست. گویی “در این سرزمین دیگر چیزی وجود ندارد که شایستهی زیستن باشد”. شایستهی خود بودن. آرمان فلسطین رنگ میبازد.
اما رنج مردمانش همان است که بود. و ما دیگر به ادعای خود شبیه نیستیم. دنیای موازی از دو سو خم میشود و او که مدعی بود با خصمِ خویش پیمان دوستی میبندد و چشم از آنچه در حال وقوع است میگرداند. ادعای حضور فروکش میکند. فریادِ حمایت در گلو خفه میشود. سلاحها غلاف میشوند و آنکه آوازی بر لب داشت، همچون پردهی آخرِ نمایشی که قرار است پایان را به مخاطب واگذارد، مبهوت بر سِن جا میماند؛ بیصدای تشویقِ حضار. پایان تلخ رخ مینماید.
_ جمعی در باتلاقی فرو میروند. صدایی بی آنکه توجهی را برانگیزاند، از دور به گوش میرسد: “اسرائیل نه پیشروی میکند، نه خود را به ما تحمیل میکند. ما در حال عقبنشینی هستیم…”
و خاورمیانه، خاورمیانهی همگون شده، با آغوشی باز لحظهای را انتظار میکشد که سهمی از میز را برایش در نظر بگیرند. خاورمیانه به ترکِ “جنوبِ جهانی” امیدوار است و این را با انکارِ خود، با بدل شدن به نقیضِ خود و با پشت کردن به فرزندانش _خلقهای تحت ستمی که برایش شعر سرودند و گلوله را به جان خریدند_ میآغازد. دستانش را برای “شِیکینگِ” دستان امپریالیست جهانخوار پیش میبرد و بر ردِ خونی که در شعرهای آوازهخوانانِ خاورمیانه، جان را هنوز به غَلیان میآورد، چشم میبندد. در برابرِ سبعیتِ دموکرات منشِ سرانِ! جهان، به ابتذال میرقصد و ابژهگیِ خود را به بهای نسل کشیِ نسلهای همیشه ایستاده در صفِ مقاومت، جشن میگیرد.
جهان ما را مچاله میکند و ما در بهتی عمیق سقوط خود را نظارهگریم. غرق میشویم و در حالی که در پسِ ذهنمان اشعارِ پارینه را زمزمه میکنیم، خلقهای آوانگاردِ منطقه را میروبیم و برای “سرمایه” این تجسمِ آز و ولع حجله میآراییم.
_دشمن نه آنی ست که بر اریکهی قدرت تکیه زده است و نه آنی ست که برای سهمی از گوشهی میزِ افراشته در قمارخانه های سودا زدهی کاسبانِ جانِ کودکان خاورمیانه خیز برداشته، دشمن خود ماییم که زیر بار ستم خُرد میشویم و چرخِ ستم را عجیب در هیاهویِ کر کنندهی غِژاغژِ رنجِ هزاران سالهاش به پیش میرانیم.
اسرائیل این شکلِ مجسمِ توحشِ دموکراسیِ غربی، در خاورمیانه در حال کشور گشاییست و در نگاهِ مبهوتِ ما بر سالها نسل کشی، در حالِ تثبیت خویش است.
ما نه علیه حاکمان و فرادستان بلکه علیه خود در حالِ شوریدنیم و این شوریدن را با حقارت و ابتذالِ رقصندهای که برای مُزدی ناچیز به میدان آمده، در آمیختهایم. رقصندهای بیگانه با خویشتنِ خویش، با صورتی بیحالت، با بدنی خیس از تعریقِ شرم و گنگیِ توامان و در حالِ افول به قعرِ هرآنچه بر بلندایش ایستاده بود.
گلرخ ایرایی
خرداد ۱۴۰۴
زندان اوین
