نگاهی به افشاگری روزنامه هاآرتص اسراییل.
در جهان سیاست، همانقدر که واقعیت وجود دارد، نمایش هم هست؛ و گاه این دو آنچنان در هم میآمیزند که مرز میانشان محو میشود. استعاره «دود و آینه» از همین نقطه برمیخیزد: ساختن تصویری باشکوه از چیزی که در باطن تهی است. در سالنهای جادوگری قرن نوزدهم، شعبدهبازان با دود صحنه را تیره میکردند تا آینهها بتوانند تصویرِ توهمی را بازتاب دهند. پرندهای از هیچ پدیدار می شد، یا جعبهای خالی پر از طلا، اما همهچیز فقط بازی نور بود و خطای دید.
در سیاست نیز چنین است. «دود و آینه» به کار میافتد که توده حیرتزده بماند، تماشاگر فریب بخورد تا احساس کند تغییری در راه است، در حالی که ساختار قدرت دستنخورده باقی میماند.
افشاگری اخیر روزنامهی هاآرتص دربارهی عملیات سایبری اسرائیل برای برجستهسازی رضا پهلوی، نه تنها نشانهی یک کارزار تبلیغاتی است، بلکه پنجرهای است به جهانِ مبادلههای پنهان میان رژیمها، سرویسهای اطلاعاتی و رسانهها ، جهانی که در آن، نوستالژی جای واقعیت را میگیرد و نمایش جای سیاست را.
در سپهر سیاست ایران، برجستهسازی چهره ایی مانند رضا پهلوی، همراه با لشکر حسابهای جعلی، پوششی است برای پنهان کردن خلأ مشروعیت. دود، همان تبلیغات پرهیاهوست و آینه های دیجیتالی، به جای حقیقت مردم. فیلسوف فرانسوی، ژان بودریار، در کتاب جامعه نمایشی میگوید: «ما دیگر در جهانی زندگی نمیکنیم که در آن واقعیت پوشیده شود، بلکه در جهانی هستیم که در آن واقعیت با تصویرش جایگزین شده است.» در همین نقطه استعاره به واقعیت بدل میشود: پروژهای از مهندسی افکار عمومی که با ترکیب پول، هوش مصنوعی، حسابهای جعلی و پوشش رسانهای، توهمی از حمایت مردمی میسازد. این سازوکار، قرار بود نوستالژی سلطنت را از «حکایت گذشته» به «ابزار سیاسی اکنون» تبدیل کند، ابزاری که در لحظهٔ حساس نبرد بر سر آینده ایران، برای قدرتهای خارجی و محافظهکاران داخلی بهیکسان جذاب است، زیرا حقیقت را در مهِ دود و انعکاس آینهها پنهان میسازد.
در سیاست مدرن، چهرهها اغلب پوششاند نه کنش. آنچه در ظاهر «آلترناتیو » خوانده میشود، گاه چیزی نیست جز بازتولید چهرهای بی اختیار در خدمتِ منافع قدرتهای بیگانه. نظامهای در آستانهی زوال، وقتی از درون تهی میشوند، ناگزیر به خلق نمادهایی تازهاند تا خلأ معنا را پر کنند. در دوران فروپاشی مشروعیت، «نوستالژی سلطنت»، تلاشی است برای جایگزین کردن افسوس گذشته با واقعیت امروز. چهرهی رضا پهلوی نه بهمثابه فرد، بلکه به عنوان «نشانهای»، به میدان بازاری بدل شده که هر قدرتی میتواند در آن سهم خود را بخرد. اگر تایتانیکِ سلطنت در ۱۳۵۷ غرق شد، اکنون سایهی همان کشتی در اقیانوس دیجیتال شناور است؛ اما اینبار ناخدای آن نه ملت، که شبکهای از حسابهای مصنوعی و اتاقهای فکر خارجیاند.
فراتر از توهم دیجیتال، شگفتانگیز است که دو دشمن آشکار ــ تهران و تلآویو ــ بتوانند بر سر چهرهای واحد اتفاق کنند. اما سیاست میدان مدیریت منافع است نه تقابل ایدئولوژیها، این همپوشانی دیگر عجیب نیست. هر دو خواهان جلوگیری از تحول رادیکال اجتماعی و مستقل و سازمانیافته. اسرائیل، در پی بازگشت به دوران طلایی شاه است. و فاشیسم دینی نیز بدنبال کبریت بی خطر! تا خطر اصلی را پس بزند. بنابراین، خواست هر دو در کسی جمع شده که برای یکی دوست گرمابه و گلستان است و برای دیگری، نمایشیِ، بیریشه بی خطر، اما پرسر و صدا از اپوزیسیون است. از دید رژیم ایران، رضا پهلوی تهدیدی نیست: نه تشکیلات دارد، نه نیروی اجتماعی، اطرافیانش را هم از خودش کاشته است. از دید اسرائیل نیز، او مهره ایی قابل اعتماد و قابل مدیریت برای آینده است. برآیند تفاهم عملی دوطرف بر سر رضا پهلوی (البته هرکس از موضع منافع خود)، میتواند سر راه نیروی سازمان یافته در صحنه یعنی شورای ملی مقاومت مانع ایجاد کند. وهمچنین در مجموعه اپوزیسیون، تفرقه افکنی کند. در این همگرایی منافع، دشمنان دیروز در “نگه داشتن ایران در وضعیت بیآیندگی” به تفاهم میرسند.
واقعیت اینکه در میان اپوزیسیون بی شکل، شورای ملی مقاومت، با سازمانیافتگی و طرح روشن برای آیندهای دموکراتیک، تنها نیرویی است که هر دو طرف از آن بیم دارند: برای فاشیسم دینی تهدیدی وجودی است، و اسرائیل هم یک نیروی آلترناتیو مستقل را مزاحم در معادلات قدرت منطقه ایی می بیند. از همین رو، پروژهی «رضا پهلوی» تنها تبلیغ نیست، بلکه “ضدپروژهای” است برای بیاعتبار کردن بدیلِ مستقل تا مردم ناامید، آلترناتیو واقعی را نبینند.
اما چرا هاآرتص، رسانهای اسرائیلی، این کارزار را افشا کرد؟ پاسخ را باید در بحران مشروعیت داخلی اسرائیل پس از جنگ غزه جست. اختلافات عمیق سیاسی، روزنامهها را به افشای پروژههایی واداشته که دولت با هزینههای پنهان از آن حمایت کرده است. بخشی از این افشاگری، واکنش به شکست خود پروژه است: هم «دفترچه اضطراری مونیخ» و هم فراخوانهای همزمان با جنگ، که با بیتفاوتی مردم ایران روبهرو شد. محاسبهی سادهی «بمباران از بیرون + قیام از درون» شکست خورد و افشای رسانهای بهترین راهِ رها شدن از مهرهای سوخته بود. چنانکه فوکو میگفت: «قدرت، گاه برای بقا، بخشی از رازهای خود را قربانی میکند.»
افشای هاآرتص را نباید بهمثابه حرکت اخلاقی روزنامهنگاری، بلکه بخشی از «تصفیه حساب درونساختار قدرت» دانست؛ به گفته خبرنگار هاآرتص در گفتگوی با یورونیوز، بخشی از این گزارش توسط اطلاعات اسراییل سانسور شده است و همین بخش منتشر شده هم اگر مخالفت بخشی از افسران موساد با سیاست حمایت از رضا پهلوی نبود، امکان انتشار نمی یافت!
در سطحی ژرفتر، هر دو رژیم ــ با وجود دشمنی ظاهری ــ در برابر مسئلهی فلسطین به نتیجهای واحد میرسند: فاشیسم دینی با ردّ طرح دو کشوری، عملاً به سود راستگرایان اسرائیل عمل میکند، و اسرائیل نیز با انکار حق فلسطینیان همان مسیر را ادامه میدهد؛ در این میان، نیرویی چون شورای ملی مقاومت که از موضع انسانی و صلحطلبانه دفاع میکند، برای هر دو طرف مزاحم است. بنابراین، برجستهسازی رضا پهلوی تنها پوششی است برای حذف صدایی که میتواند توازن منطقهای جدیدی بر پایهی صلح، دموکراسی و استقلال پدید آورد.
افول پروژه رضا پهلوی، تنها شکست یک فرد نیست؛ نشانهی فروپاشی یک «افسوس تاریخی» است. مردم ایران دیگر به دنبال «پدرِ نجاتبخش» نیستند؛ آنها آگاهانه از چرخهی پدرسالاری سیاسی عبور کردهاند. همانگونه که نیچه میگفت، «وقتی خدایان میمیرند، بتها کوچکتر میشوند.» در روزگار شبکهها و هوش مصنوعی، بازسازی سلطنت نه بازگشتِ تاریخ، که بازسازی تصویر است؛ تلاشی برای تزریق حیات مصنوعی به مردهای سیاسی. اما مردم، برخلاف الگوریتمهای هوش مصنوعی، میتوانند بوی تعفن دروغ را تشخیص دهند!
پدیدهای دیگر که با این پروژه پیوند دارد، گسترش زبان توهین، فحاشی و لمپنیسم سیاسی در فضای مجازی است. این فضا نه تصادفی، بلکه عامدانه آلوده میشود تا سطح گفتوگو در میان اپوزیسیون نازل شود. و محتوای سیاسی جدی شنیده نشود. «لجن پراکنی» راهی برای فرسایش عقل جمعی است. کارزارهای جعلی، فحاشی سازمانیافته و حملات اینترنتی، فضای اپوزیسیون را از سیاست تهی میکنند. سود این وضعیت، تنها به رژیم میرسد که از فروکاست سیاست به هرزگی گفتار، بهره میبرد.
قدرت، چنانکه آرنت میگفت، زمانی دوام میآورد که مردم دست از قضاوت بکشند و تماشاگر صرف شوند. بنابر این رودر روی خواست دشمن ضدبشری، به جای چهره مورد حمایت بیگانه، باید به ساختاری که 60 سال است در میدان ایستاده است، و همه گونه اعتماد و اعتبار دارد رو کنیم. و از درسی که تاریخ بارها تکرار کرده است توشه برگیریم. “ملتهایی که آلترناتیوشان را خود نسازند، دیگران برایشان خواهند ساخت.”
همانطور که گرامشی نوشت: «بحران زمانی آغاز میشود که کهنه در حال مرگ است و نو هنوز نتوانسته متولد شود.» شاید امروز ایران در همین لحظه ایستاده باشد ــ در مرز میان کهنه و نو، میان نمایش و واقعیت. شکست پروژهی سلطنت، نشانهی پایان عصر نوستالژی است و آغاز دورانی که امید از دل مردم و کانون های شورش در کف خیابان برمیخیزد، نه از حسابهای جعلی و تبلیغات سفارشی.
نعمت فیروزی 22مهر 404 برابر با 14 اکتبر2025
