در مسابقات ورزشی بخصوص فوتبال رسم است که مربیان فوتبال، بازیهای تیم حریف را مانیتور میکنند که از کار تیمی آنها آگاه شده تا در بازی با تیم خودشان با دست پر به میدان بروند. این کار مانند شناسایی قبل از عملیات نظامی است. و به آن اصطلاحا در فوتبال «بازی خوانی» در مستطیل سبز (زمین فوتبال)گفته میشود. در میدان سیاست نیز، همانقدر که صحنه نبرد نظامی پیش از شلیک، نیاز به شناسایی دارد، میدان تقابل حقیقت و جعل نیز بینیاز از «بازی خوانی» نیست. بد نیست به “لوزی سرخ” یعنی سپهر سیاسی ایران سری بزنیم و با هم، بازی تیم استعمار به پادویی سلطنت را زیر نظر بگیریم.
وارث تاجِ بیتخت:
در آینهٔ جنگ دوازدهروزهٔ اخیر، چهره پادو، عریانتر از همیشه هویدا شد. گویی نقابها دیگر تابِ پنهانکاری نداشتند. «وارث بیتاج و تخت» که سالهاست میان سایههای شکست و توهم سلطنت سرگردان است، تصمیم گرفته است، برای انتقام اردنگی تاریخی مردم ایران به پدرش، از خیانتی به خیانت دیگر نقش بازی کند. از خیانت در قیام 1401 به خیانتی ننگین تر در جنگ 12 روزه درغلتید. این بی ریشه ایی مفرط در خاک امروز وطن، برایش تنها راه بقا را، پناهبردن به جلب حمایت عریان بیگانه کشانده است.
آنتونیو گرامشی در تحلیل بحران هژمونی مینویسد: وقتی طبقهای نمیتواند مشروعیت عمومی را به دست آورد، ناچار است برای رسیدن به قدرت، به زور و قدرتهای بیرونی اتکا کند. او با ژستی بهظاهر میهن دوستانه، پشت ارتش بیگانه پنهان شد. با حمایت از بمباران و جنگ خارجی، صحنهای ساخت که گویی تا چند روز آینده آزادی میهن در راه است. اما وقتی ارتش بیگانه باز ایستاد، زمین بازی را به رژیم واگذار کرد تا خامنه ایی شکستش را پیروزی جار بزند و سرنگون نشدن را جشن بگیرد! وقتی فراخوانش به پشیزی از جانب مردم خریده نشد؛ خامنهای را جرأت داد، از همین بیپاسخی، به زبان معکوس رأی اعتماد به نظامش بسازد. رهبر فاشیسم دینی، با تکیه به این «هیچ»، پرچم پیروزیاش را بر کاخ دروغ برافراشت؛ و این «فتح خیالی» را نه فقط بر مردم، که بر آمریکا و اسرائیل هم تعمیم داد. آنگاه که فراخوانِ به خیابان، در میانهٔ بمب و موشک، به پژواکی در خلأ بدل شد و سکوت مردم، قوی ترین دلیل به بی اعتباریش شد، بیشرمانه، به سربازگیری از میان پاسداران و امنیتی ها روی آورد البته به منطق برهان خلف او خودش را به آنان افزود. و فرمان «ثبتنام آنلاین» آنها را داد! همان ساختار غارت و جنایت سپاهی و امنیتی! و اینگونه به سنگر حفاظ فاشیسم بدل گشت.
اما بشنوید از تازهترین ابتکار سیاسی خدایگان! بعد از شکست و بی حیثیتی ملی و ذخیره تنفر عمومی ناشی از هم جبهه ایی با اسراییل، به سیاق نظام ولایت، با فرار به جلو فیل جدیدی در مونیخ، و لابد برای دم جنبانی حوادث پیش رو! هوا کند. با کنفرانسی تحت نام “همکاری ملی” حیثیت رفته را تحت الشعاع قرار دهد. و آلترناتیوی را از توی چمدون اهدایی بیگانه دربیاره و رونمایی کند! البته نه برای مبارزه با فاشیسم آخوندی که برای مبارزه با مجاهدین و کمونیست ها! این خبر را “مش قاسم” دایی جان ناپلئون (اسماعیل نوری علا کمونیست سابق!) دم جنبان رضا پهلوی اعلام کرده است! او همچنین معتقده هم شرایط مناسبه و هم شخصیتی چون رضا پهلوی پا پیش گذاشته! «قربون اون غیرتت برم داییجان!» «به سر داییجان قسم، راست میگم!» «یه کاری بکنند که کارستون باشه!» (1)
فرانتس فانون در دوزخیان روی زمین می گوید: «بورژوازی (وابسته)بومی، که نتوانسته است مشروعیت خویش را از مردم کسب کند، بهجای ایستادن در کنار ملت، نقش دلال استعمار را بر عهده میگیرد.» باید دانست که در این بازی که، بقایای سلطنت و دیگر خدم و حشم دور و نزدیک دربار چنین عریان نقش ایفا می کنند، اگر از توهم و حماقت نباشد، بدون تردید برای دلالی استعمار است، و چیزی جز امتداد شکست های قبلی نیست و تاکتیک پاسکاری بین دلال و استعمار نتیجه را تغییر نمی دهد. اما برغم همه بی حیثیتی ها باید همچنان هشیار بودکه خطر آنجاست که فرسایش امید، در پوشش نوستالژی، راه را بر تغییر واقعی ببندد. خواست مردم روشن است؛ ایرانی دموکراتیک، نه با جنگ خارجی، نه با مماشات و اصلاحات، بلکه با تغییر به دست مردم و مقاومت. همچنین بی توقعی مان نشود، بالا گرفتن حجم لجنپراکنی، از دو سو به سوی مقاومت، نه نشانهی قدرت که نمایش بیقراری؛ و آشفتهحالی از حضور با وقار و پرصلابت بدیل دموکراتیک است. آنچه صحنه را جالبتر کرده است، نه حجم لجن ها، وزن کسانیست که آن را به دوش میکشند. انها دریافته اند از صدقه سر حضور شورای ملی مقاومت در صحنه است که آنها برای استعمار عزیز و به درجه دلالی و پادوی ارتقا یافته اند.
مردم و مقاومت:
در زیر پوست جنگ 12روزه اما، جنگ اصلی مردم ایران با فاشیسم مذهبی، همچنان در ژرفای جامعه در جریان بوده و هست. توپ و تانک ندارد، اما سنگینتر است؛ نبردی که در خیابان، و برای تعیین سرنوشت رقم میخورد. کانون های شورش حتی در شرایط جنگی از حرکت باز نایستادند. و فاشیسم ولایت طبق معمول برای انتقام شکست اطلاعاتی و جنگی، به سوی مردم و مقاومت لشکر کشید. البته خامنه ایی آگاهانه دایره دشمن را گسترش داد: مجاهدین، شورشگران، سلطنتطلبان و اوباش… او همه را در یک قاب گرد آورد تا مجاهدین را به لوث خیانت سلطنت بیالاید. اما به زبان معکوس اعترافی بود که شورشگران در تدارک قیام هستند. تا آنجا که به صحنه اصلی و حقیقی نبرد بر میگردد خون جوشان مجاهد است و هیولای تشنه به خون قضاییه جلادان، که بار دیگر به اعدام متوسل شد: فرشاد، مسعود، علیرضا، و … دو بار حکم اعدام برای هرکدام، این نسلی است که با یک بار اعدام، بغض و کینه دشمن تسکین نمی یابد باید پیکر بیجان اعدام شده را دو باره اعدام کند!. همین لحظه 15 نفر از هواداران مجاهدین زیرحکم اعدام هستند. از سویی دیگر پاسداران آتش به اختیار، در سودای گروگانگیری و خاموش کردن صدای قهرمانان در زنجیر بودند، که فریاد سعید ماسوری، با عملی شبه فدایی ، خبر از«جنایتی در حال وقوع » داد. صدای او، هشدار به وجدانهای بیدار جهان بود: که خاموشی امروز، چراغ سبز جنایت فردا است.
در سیاست، گاهی تنها وقتی گزینهای واقعی میشود که تمام گزینههای ساختگی شکست بخورند. و ما امروز، دقیقاً در لبه همان لحظه تاریخی ایستادهایم. آنچه در گذر این دوازده روز جنگ و پس از آن رخ داد، و آن فیلی که در چند روز آینده در مونیخ قرار است هوا شود یک حقیقت پنهان را عریان کرده است. شکست سالیان استعمار برای آلترناتیو سازی . استعمار و ارتجاع از هر طرف که بروند به دیوار مقاومت برمی خورند. قفل ایران جز با کلید شورای ملی مقاومت و مجاهدین باز شدنی نیست.
نعمت فیروزی 30 تیر 404 برابر با 21 ژولای2025
پاورقی:
- نقل قول های “مش قاسم” در سریال دایی جان ناپلئون!
